در سیاست، هر جریانی را باید نه با شعارهای امروز، بلکه با پرونده دیروز سنجید. مجاهدین خلق دقیقاً از همین نقطه میترسند. آنان میخواهند مردم ایران گذشته را فراموش کنند و فقط صحنهآرایی امروز را ببینند؛ گردهماییهای پرهزینه، سخنرانیهای آماده، چهرههای بازنشسته خارجی، شعارهای بزکشده درباره آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و صلح. اما تاریخ را نمیتوان با نورافکن سالنهای اجارهای پاک کرد. حقیقت ساده و تلخ است: مجاهدین خلق در یکی از حساسترین لحظههای تاریخ ایران، در زمان جنگ ایران و عراق، نه در کنار مردم ایران ایستادند، نه در کنار خاک ایران، نه در کنار سرباز ایرانی؛ بلکه از خاک صدام حسین علیه ایران اسلحه کشیدند.
این همان نقطهای است که تمام ادعاهای امروز مجاهدین را ویران میکند. جریانی که روزی از خاک دشمن متجاوز به ایران حمله کرد، امروز حق ندارد خود را آموزگار صلح معرفی کند. جریانی که در سالهای جنگ، ارتش آزادیبخش راه انداخت و در کنار ماشین جنگی صدام قرار گرفت، امروز نمیتواند با چند شعار قشنگ، خود را آلترناتیو ملی جا بزند. مسئله فقط اختلاف سیاسی نیست؛ مسئله خیانت تاریخی به ملت ایران است.
حتی اگر درباره تعداد دقیق کشتهشدگان ایرانی در عملیاتها و حملات مجاهدین روایتهای مختلف وجود داشته باشد، اصل ماجرا قابل انکار نیست: آنان در دوران جنگ، سلاح خود را به سوی نیروهای ایرانی گرفتند. حتی در روایتها و مطالب منتشرشده در فضای فارسی، از عددهایی مانند پنجاه هزار سرباز ایرانی سخن گفته شده است. این عدد اگر هم نیازمند راستیآزمایی مستقل باشد، از اصل جنایت سیاسی چیزی کم نمیکند. اصل حقیقت این است که مجاهدین خلق در جنگ ایران و عراق، جای خود را نه کنار ایران، بلکه کنار صدام انتخاب کردند.
امروز همین جریان، وقتی آمریکا و اسرائیل به ساختار نظامی جمهوری اسلامی ضربه میزنند و فرماندهان جنایتکار این حکومت هدف قرار میگیرند، ناگهان لباس مخالفت با جنگ میپوشد. اینجاست که بیپرنسیبی سیاسی آنان عریان میشود. اگر جنگ بد است، چرا در زمان جنگ ایران و عراق از خاک عراق وارد ایران شدید؟ اگر خون ایرانی حرمت دارد، چرا سرباز ایرانی را هدف گرفتید؟ اگر استقلال ایران مهم است، چرا سالها در اردوگاههای صدام زیستید و از امکانات همان حکومتی استفاده کردید که شهرهای ایران را بمباران کرد و هزاران خانواده ایرانی را داغدار ساخت؟ این تناقض نیست؛ این وقاحت سیاسی است.
مجاهدین خلق نه صلحطلباند، نه آزادیخواه، نه نماینده مردم ایران. آنان یک فرقه سیاسی با ریشههای ایدئولوژیک مارکسیستی و اسلامیاند که امروز برای مصرف خارجی، کت و شلوار دموکراسی پوشیدهاند. همان جریانی که در گذشته خشونت را ابزار سیاست میدانست، امروز با ادبیات حقوق بشر ظاهر میشود. همان جریانی که در اردوگاههای بسته، اعضای خود را زیر فرمان تشکیلاتی نگه میداشت، امروز از آزادی مردم ایران سخن میگوید. همان جریانی که رهبر غایب، ساختار بسته، اطاعت تشکیلاتی و تبلیغات فرقهای دارد، امروز خود را جایگزین جمهوری اسلامی معرفی میکند. اما مردم ایران فریب این نمایش را نمیخورند.
مشکل مجاهدین فقط گذشته خونین آنان نیست؛ مشکل بزرگتر، دروغ دائمی آنان درباره امروز است. آنان میگویند پایگاه مردمی دارند، اما در خیابانهای ایران صدایی به نفع آنان شنیده نمیشود. آنان میگویند نماینده مقاومتاند، اما مقاومت واقعی مردم ایران در کف خیابان، در دانشگاه، در زندان، در خانوادههای دادخواه و در فریادهای ملی مردم شکل گرفته است، نه در سالنهای اجارهای اروپا و آمریکا. آنان میگویند آلترناتیو هستند، اما آلترناتیوی که برای دیده شدن نیازمند پول، لابی، چهرههای بازنشسته خارجی و نمایشهای پرهزینه باشد، آلترناتیو ملت نیست؛ پروژه تبلیغاتی است.
سالهاست که مجاهدین با خرجهای سنگین تلاش میکنند برای خود اعتبار خارجی بخرند. سیاستمداران بازنشسته، ژنرالهای سابق، مقامهای پیشین و چهرههایی که گاهی با دریافت حقالسخنرانی در نشستهای آنان حاضر میشوند، برای مجاهدین نقش ویترین دارند. اما ویترین خارجی نمیتواند جای پایگاه مردمی داخلی را بگیرد. هیچ ملتی با امضای چند سیاستمدار بازنشسته، یک فرقه را به عنوان نماینده خود نمیپذیرد. مشروعیت سیاسی از دل مردم میآید، نه از پشت میز لابیگری.
مجاهدین خلق در حقیقت میخواهند جمهوری اسلامی را با نسخه دیگری از همان تفکر بسته، ایدئولوژیک و ضدملی جایگزین کنند. جمهوری اسلامی دین را ابزار قدرت کرد؛ مجاهدین نیز ترکیبی از اسلام سیاسی، چپ انقلابی و تشکیلات فرقهای را به نام آزادی عرضه میکنند. جمهوری اسلامی مردم را به نام ایدئولوژی سرکوب کرد؛ مجاهدین نیز در درون تشکیلات خود تحمل نقد و استقلال فردی را ندارند. جمهوری اسلامی حقیقت را با تبلیغات میپوشاند؛ مجاهدین نیز گذشته خود را با نمایش و شعار پنهان میکنند. تفاوت در لباس است، نه در منطق قدرت.
به همین دلیل است که مردم ایران، با وجود نفرت عمیق از جمهوری اسلامی، به مجاهدین خلق اعتماد نکردهاند. ملت ایران دنبال یک فرقه تازه نیست. مردم ایران از زندان ایدئولوژی خستهاند. آنان نمیخواهند از ولایت فقیه به ولایت تشکیلاتی منتقل شوند. نمیخواهند از عبای آخوند به یونیفرم فرقه برسند. نمیخواهند از جمهوری اسلامی عبور کنند تا گرفتار گروهی شوند که هنوز بابت همکاری با صدام، حمله از خاک عراق، عملیات علیه ایران و سالها دروغ و فریب سیاسی پاسخگو نشده است.
امروز پرسش اصلی از مجاهدین خلق روشن است: شما دقیقاً چه زمانی از ملت ایران عذرخواهی کردید؟ چه زمانی گفتید اشتباه کردیم که در زمان جنگ، در کنار صدام ایستادیم؟ چه زمانی درباره کشتهشدن نیروهای ایرانی در عملیاتهای خود شفاف توضیح دادید؟ چه زمانی اجازه دادید اعضای جداشده آزادانه سخن بگویند؟ چه زمانی پذیرفتید که پایگاه مردمی در ایران ندارید؟ چه زمانی به جای خریدن تریبون خارجی، در برابر قضاوت واقعی مردم ایران ایستادید؟
پاسخ روشن است: هیچوقت. چون مجاهدین خلق اهل پاسخگویی نیستند؛ اهل صحنهسازیاند. آنان از حقیقت فرار میکنند و پشت شعار پنهان میشوند. دیروز کنار صدام بودند و نامش را مبارزه گذاشتند. امروز در سالنهای غربی حاضر میشوند و نامش را مقاومت میگذارند. دیروز اسلحه را علیه ایرانی به کار گرفتند، امروز زبان صلحطلبی را علیه رقبای سیاسی خود به کار میگیرند. این جریان هر روز نقاب عوض میکند، اما ماهیتش همان است: قدرتطلبی بدون اخلاق، ایدئولوژی بدون آزادی، تشکیلات بدون پاسخگویی و سیاست بدون پرنسیب.
ملت ایران جمهوری اسلامی را برای آن نمیخواهد که یک فرقه دیگر جای آن بنشیند. ایران آینده نه با جمهوری اسلامی ساخته میشود، نه با مجاهدین خلق، نه با هر جریان ایدئولوژیکی که مردم را ابزار قدرت خود میخواهد. ایران آینده باید بر پایه ملیگرایی، سکولاریسم، آزادی، دموکراسی، تمامیت ارضی و انتخاب آزاد مردم ساخته شود. در این مسیر، شاهزاده رضا پهلوی با تأکید بر گذار ملی، سکولار، دموکراتیک و مبتنی بر رأی مردم، نماد امید بخش بزرگی از ایرانیان شده است؛ در برابر او، مجاهدین خلق هنوز اسیر گذشتهای هستند که بوی خاک صدام، اردوگاه اشرف و تبلیغات فرقهای میدهد.
مجاهدین خلق میتوانند هرچقدر میخواهند شعار صلح بدهند، اما تاریخ صدای بلندتری دارد. تاریخ میگوید این جریان در روز خطر، کنار ایران نایستاد. تاریخ میگوید آنان برای قدرت، با دشمن ایران همپیمان شدند. تاریخ میگوید آنان به جای عذرخواهی، گذشته را انکار کردند. و ملت ایران حق دارد به چنین جریانی بگوید: شما نه نماینده ما هستید، نه آلترناتیو ما، نه آینده ما. شما بخشی از همان کابوس ایدئولوژیکی هستید که ایران باید از آن عبور کند.
امیر جاوید
فعال سیاسی از ترکیه

خدا بدهد برکت، گیله مرد
















