Friday, Jul 3, 2026

صفحه نخست » مرثیه‌ای برای اخلاق، وقتی فحاشی جای استدلال را می‌گیرد، محمود زهرایی

Mahmoud_Zahraei.jpg«آن‌که با هیولاها می‌جنگد، باید مراقب باشد خود به هیولا تبدیل نشود»
فریدریچ نیچه

به دنبال افزایش درگیری‌های درون اپوزیسیون، گسترش تهمت‌پراکنی و اتهام‌زنی علیه یکدیگر و در حالی که با گام‌هایی شتابان به سوی ویران کردن تمامی معیارهای اخلاقی و از میان بردن امکان شکل‌گیری یک فضای سالم و مدنی پیش می‌رویم، این بار یک خبرنگار و مجری، از تریبون یک رسانه تصویری، به خود اجازه داده است که دست به فحاشی جنسیتی بزند. آنچه رخ داده تنها یک لغزش زبانی یا یک عصبانیت لحظه‌ای نیست؛ نشانه‌ای است از بحرانی عمیق‌تر که اگر در برابر آن سکوت کنیم، فردا دیگر از اخلاق، حرمت انسان و فرهنگ گفت‌وگو چیزی باقی نخواهد ماند.

اما پرسش این است که ما را چه شده است؟ اپوزیسیون، یا بهتر بگویم کسانی که خود را در جایگاه اپوزیسیون قرار داده‌اند، چه مسیری را در پیش گرفته‌اند؟ در حال کندن چه چاله‌ها و چاه‌هایی در مسیر خود هستند؟ این دشمنی، تهمت، تحقیر و فحاشی به یکدیگر قرار است تا کجا ادامه پیدا کند؟ مرز میان اختلاف سیاسی و دشمنی شخصی کجاست؟ خط قرمز اخلاق در کدام نقطه این مسیر ویرانگر قرار دارد؟

اگر روزگاری فحاشی و شعارهای مبتذل تنها در کف خیابان شنیده می‌شد، امروز همان ادبیات سخیف و همان فرهنگ توهین و تخریب به رسانه‌ها و تلویزیون‌هایی که خود را مدافع آزادی بیان و ارزش‌های دموکراتیک می‌دانند نیز راه یافته است.

در یکی از برنامه‌های تلویزیونی که با هدف بررسی واکنش‌های متفاوت ایرانیان به شکست تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی برگزار شده بود، مجری برنامه سخنانی بر زبان آورد که به یکی از جنجالی‌ترین نمونه‌های رفتار رسانه‌ای در ماه‌های اخیر تبدیل شد؛ نه به دلیل بحث درباره فوتبال یا اختلاف نظر درباره حمایت یا مخالفت با تیم ملی، بلکه به دلیل ادبیاتی که از نظر من سرشار از توهین، زن‌ستیزی، تحقیر جنسیتی و خشونت کلامی بود.

این سخنان را باید همه بشنوند؛ نه فقط برای داوری درباره یک فرد، بلکه برای درک عمق بحرانی که بخشی از فضای اپوزیسیون به آن گرفتار شده است. بحرانی که اگر برای آن چاره‌ای اندیشیده نشود، بیش از هر چیز اخلاق، انسانیت، انصاف و فرهنگ گفت‌وگو را نابود خواهد کرد.

آیا می‌توان پذیرفت که فحاشی ناموسی جای استدلال را بگیرد؟ آیا می‌توان پذیرفت که یک خبرنگار مشهورو مجری رسانه، در برابر چشمان صدها تماشاگر و شنونده، آشکارا یک زن را با ادبیاتی جنسیتی مورد اهانت قرار دهد و خانواده او را نیز هدف قرار دهد؟ اگر چنین رفتاری عادی شود، دیگر چه تفاوتی باقی می‌ماند میان رسانه و میدان فحاشی؟ میان مردم کف خیابان و روشنفکران و مدافعان آزادی؟ میان فحاشان و پرخاشگران و مدافعان مدارا، سلوک و رواداری؟

خشونت کلامی زمانی خطرناک‌تر می‌شود که از حاشیه به متن بیاید؛ وقتی از خیابان به رسانه راه پیدا کند و از زبان کسی شنیده شود که انتظار می‌رود پاسدار اخلاق گفت‌وگو باشد، آن‌گاه دیگر مسئله یک فرد نیست؛ مسئله سقوط معیارهایی است که یک جامعه را سرپا نگه می‌دارند.

اصرار دارم عین این سخنان نقل شود؛ زیرا معتقدم هر کس باید خود درباره آنها قضاوت کند. از همه کسانی که هنوز به شرافت، اخلاق، حقوق بشر و کرامت انسانی باور دارند، می‌خواهم در برابر این ادبیات مبتذل سکوت نکنند و از صاحبان چنین رفتارهایی بخواهند مسئولیت سخنان خود را بپذیرند، از مخاطبان عذرخواهی کنند و در رفتار خود تجدیدنظر کنند.

با پوزش از خانمی که مورد توهین قرار گرفته است، با پوزش از همه زنان و مردان و از همه کسانی که هنوز به اخلاق و انسانیت باور دارند، بخشی از این اظهارات را نقل می‌کنم.

پس از پخش ویدئویی از اظهارنظر یک شهروند، که اتفتقا خود خبرنگار هم است، در صفحه شخصی‌اش، که مانند بخشی از مردم ایران از شکست تیم ملی ابراز خوشحالی کرده بود و با استفاده از تعبیری کنایه‌آمیز، عبور توپ از میان پاهای دروازه‌بان تیم ملی را به تنگه هرمز تشبیه کرده بود، مجری برنامه گفت:

«ظاهراً این جانور از لنگ‌های باز خیلی خوشش می‌آید.... فکر می‌کنم یک ریشه‌ای در خانواده ایشون و شخص خودش داره...

...این برخورد مربوط می‌شود به تمدن ایرانی در منطقه قلعه ؛ همان‌جایی که خانواده‌اش بزرگ شده.»
در همین چند جمله، نه فقط آن شهروند، بلکه خانواده او نیز با ادبیاتی تحقیرآمیز و جنسی هدف قرار گرفته‌اند. این دیگر صرفاً یک ناسزا یا یک واکنش عصبی نیست؛ بلکه نسبت دادن ویژگی‌هایی تحقیرآمیز به یک فرد و تعمیم آن به خانواده اوست. چنین سخنی نه استدلال است، نه نقد؛ بلکه تلاشی است برای بی‌اعتبار کردن یک انسان از طریق حمله به حیثیت شخصی و خانوادگی او.

از سوی دیگر، این نوع نگاه نشان‌دهنده نوعی عقب‌ماندگی فرهنگی است که رفتار یا گفتار یک فرد را به خانواده و پیشینه او نسبت می‌دهد؛ همان منطقی که فحش‌های کوچه‌بازاریِ خواهر و مادر بر آن استوار است. دعوا میان دو نفر است، اما مادران و خواهران آنان هدف خشونت کلامی و جنسیتی قرار می‌گیرند.
آیا اظهارنظر آن شهروند درباره تیم ملی و دروازه‌بان آن مؤدبانه و قابل دفاع بود؟ شاید نه. آیا می‌شد آن را نقد کرد؟ قطعاً. اما آیا مستحق چنین حجمی از خشونت کلامی، توهین جنسیتی و حمله به حیثیت شخصی و خانوادگی بود؟ پاسخ من قاطعانه منفی است.

اگر حتی همین سخنان غیرساختارشکنانه اما نامؤدبانه از زبان این خانم در حالی بیان می شد که او به عنوان خبرنگار برنامه ای را اجرا می کرد، بی‌تردید غیراخلاقی و غیرحرفه‌ای بود؛ اما این اظهارنظر از سوی یک شهروند و در صفحه شخصی او منتشر شده بود. افزون بر این، در همان روزها هزاران اظهار نظر، کنایه و متلک علیه بازیکنان تیم ملی در فضای مجازی منتشر شد و سخن او نیز در همان فضا قابل ارزیابی است. آیا با همان منطق باید همه این شهروندان هدف توهین، تحقیر و خشونت کلامی و جنسیتی قرار گیرند؟

جامعه ایران در رابطه با تیم ملی فوتبال دو قطبی شده است. عده‌ای که تعدادشان اندک هم نیست، این تیم را تیم مردم ایران نمی‌دانند و از شکست آن خوشحال شده‌اند. ای کاش همه می‌توانستند، اگر هم از شکست تیم ملی خوشحال شده‌اند، این شادی را در دل نگه دارند؛ جامعه ما به اندازه کافی زخمی است و نباید زخم آن را عمیق‌تر کرد. اما نمی‌توان از همه شهروندان انتظار داشت همیشه آن‌گونه رفتار کنند که ما درست می‌دانیم. مگر نه اینکه چهار سال پیش جوانی تنها به دلیل ابراز خوشحالی از شکست همین تیم ملی فوتبال مقابل آمریکا هدف گلوله قرار گرفت و جان خود را از دست داد؟ او نیز یکی از همین مردم عادی بود.
ما نمی‌توانیم دهان مردم را قفل کنیم، اما می‌توانیم زبان خود را مهار کنیم. آزادی بیان بدون مسئولیت اخلاقی دیر یا زود به آزادی برای تحقیر و نفرت‌پراکنی تبدیل خواهد شد.

اکنون از همه فعالان اپوزیسیون، مدافعان حقوق بشر، کنشگران حقوق زنان و همه کسانی که دغدغه اخلاق عمومی دارند، می‌پرسم: واکنش شما چیست؟ چرا اعتراض‌ها به این سخنان تا این اندازه اندک و کم‌رنگ بوده است؟ آیا این رفتار به اندازه کافی تکان‌دهنده نبوده است؟ آیا به مرحله‌ای از یأس رسیده‌ایم که گمان می‌کنیم این حجم از ولنگاری اخلاقی دیگر قابل مهار نیست؟ یا از ترس افتادن در مجادله‌های بی‌پایان، سکوت را ترجیح داده‌ایم؟ اگر پاسخ ما به چنین رفتارهایی سکوت باشد، نباید تعجب کنیم که فردا مرزهای اخلاق بیش از امروز فرو بریزد.

جامعه‌ای که در برابر ابتذال سکوت می‌کند، دیر یا زود خود نیز بخشی از همان ابتذال خواهد شد. دفاع از اخلاق، دفاع از یک فرد یا یک جریان سیاسی نیست؛ دفاع از آینده گفت‌وگو و کرامت انسان است.

۱- «قلعه» یا «شهرنو» نام محله ای در جنوب تهران بود که پیش از انقلاب به عنوان محل استقرار روسپی خانه های رسمی شناخته می شد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy