در روزهای انقلاب مردم ایران، رسانهها و وبسایتهای خبری خارج از کشور فقط تماشاگر یا منتشرکننده خبر نیستند؛ بخشی از میدان اصلی نبرد روایتها هستند. در داخل ایران، رسانه مستقل عملاً امکان فعالیت آزاد ندارد. هر صدایی که علیه جمهوری اسلامی بنویسد یا سخن بگوید، با توقیف، بازداشت، تهدید و سرکوب روبهرو میشود. به همین دلیل، رسانههای خارج از کشور اهمیت ویژهای پیدا میکنند. آنان میتوانند صدای مردم را بازتاب دهند، جنایت حکومت را آشکار کنند، روایت رسمی جمهوری اسلامی را بشکنند و میان مردم داخل کشور و ایرانیان خارج از کشور پل ارتباطی بسازند. اما همین رسانهها، اگر بیمسئولیت عمل کنند، میتوانند به جای کمک به انقلاب مردم، به تفرقه، بدبینی و فرسایش اپوزیسیون دامن بزنند.
مسئولیت رسانههای برونمرزی فقط انتشار خبر نیست؛ تشخیص اهمیت خبر، فهم شرایط انقلاب، شناخت اثر اجتماعی محتوا و توجه به پیامدهای سیاسی آن نیز هست. رسانه نمیتواند پشت این جمله پنهان شود که «ما فقط منتشر میکنیم و قضاوت با مخاطب است.» در دوران انقلاب، هر تیتر، هر مقاله، هر مهمان، هر ویدیو و هر گفتوگو یک انتخاب سیاسی و رسانهای است. رسانه با انتخاب خود تعیین میکند چه صدایی بزرگ شود، چه روایتی تقویت شود و ذهن مخاطب به کدام سمت برود. بنابراین، رسانهای که در خارج از کشور فعالیت میکند، باید بداند آزادی عمل بیشتری دارد، اما همین آزادی، مسئولیت او را هم سنگینتر میکند.
رسانه خوب در دوران انقلاب، فقط بلندگو نیست؛ فیلتر عقلانی هم هست. آزادی بیان یعنی افراد حق دارند نظر خود را بیان کنند، اما آزادی بیان به این معنا نیست که هر سخن مخرب، هر اتهام بیپایه، هر عقدهگشایی شخصی و هر پروژه تفرقهساز باید از سوی رسانهها تقویت شود. میان حق حرف زدن و حق تریبون گرفتن تفاوت وجود دارد. کسی ممکن است در فضای مجازی از روی کینه، حسادت، شکست سیاسی یا دشمنی ایدئولوژیک حرف بزند؛ اما وقتی یک رسانه آن صدا را برجسته میکند، دیگر فقط ناقل نیست، بلکه به آن اعتبار و قدرت میدهد.
در دوران انقلاب، فرق گذاشتن میان نقد و تخریب حیاتی است. نقد، حتی اگر تند باشد، برای اصلاح مسیر است. نقد سالم سؤال میپرسد، ضعفها را نشان میدهد، استدلال میآورد و به روشنتر شدن راه کمک میکند. اما تخریب هدفش اصلاح نیست؛ هدفش شکستن اعتماد، بیاعتبار کردن نیروهای مؤثر، دلسرد کردن مردم و تبدیل مبارزه اصلی با جمهوری اسلامی به جنگ داخلی میان مخالفان حکومت است. نقد جامعه را بالغتر میکند؛ تخریب، جامعه را خسته و پراکنده میکند.
مشکل آنجاست که برخی رسانهها و وبسایتهای خبری خارج از کشور، در حساسترین روزهای انقلاب مردم ایران، به جای تمرکز بر اصل مسئله، یعنی پایان جمهوری اسلامی، میدان را به مقالهها، سخنرانیها، گفتوگوها و ویدیوهایی دادند که نتیجه اصلی آن تفرقه در میان اپوزیسیون بود. این محتواها نه برنامهای برای آینده ایران ارائه میدادند، نه راهی برای تقویت مبارزه نشان میدادند و نه به مردم امید و آگاهی میدادند. بیشتر کارشان حمله به جریانهای ملی، کوبیدن مشروطهخواهان، تخریب چهرههای مؤثر و بدبین کردن مردم نسبت به نیروهایی بود که در برابر جمهوری اسلامی ایستادهاند.
در انقلاب شیر و خورشید مردم ایران نیز همین رفتار را دیدیم. شیر و خورشید برای بخش بزرگی از مردم ایران فقط یک نماد تاریخی نیست؛ نشانه بازگشت به هویت ملی، فاصله گرفتن از نمادهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و پیوند دوباره با ایران پیش از این حکومت است. اما برخی رسانهها به جای فهم این پیام روشن، از آن بهانهای برای اختلافسازی ساختند. به جای اینکه بپرسند چرا مردم دوباره به نمادهای ملی روی آوردهاند، تلاش کردند این مسئله را به دعوای جناحی، ترس سیاسی و نزاع درون اپوزیسیون تبدیل کنند. این دقیقاً همان نقطهای است که رسانه از رسالت خود فاصله میگیرد و به بخشی از مشکل تبدیل میشود.
در چنین فضایی، افراد فرصتطلبی نیز پیدا شدند که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، اما تمام قلم و زبانشان شبانهروز در خدمت تفرقه، کوبیدن اپوزیسیون و بیاعتبار کردن نیروهای ملی است. این افراد شاید ادعای آزادیخواهی داشته باشند، اما محصول کارشان آزادی نیست؛ محصول کارشان بدبینی، بیاعتمادی، خستگی و شکستن روحیه مبارزه است. وقتی کسی از صبح تا شب جمهوری اسلامی را به حاشیه میبرد و تمام توان خود را صرف حمله به اپوزیسیون ایران، مشروطهخواهان، شاهزاده رضا پهلوی و نیروهای مؤثر ملی میکند، مخاطب حق دارد بپرسد این فرد واقعاً در کدام جبهه ایستاده است. این پرسش اتهامزنی نیست؛ مطالبه شفافیت سیاسی است.
رسانههایی که چنین افراد و چنین محتواهایی را مرتب منتشر میکنند، باید بدانند که فقط میزبان نیستند. آنان با تکرار، اهمیت میسازند؛ با دعوت کردن، اعتبار میدهند؛ با تیتر زدن، جهت میدهند. رسانهای که هر روز صدای تفرقهافکنان را بزرگ میکند، نمیتواند بعداً بگوید: «من مسئول اثر آن نیستم.» اثر این کار روشن است: مردم بدبینتر میشوند، نیروهای مبارز فرسوده میشوند، اپوزیسیون در نگاه مخاطب آشفته و بیاعتماد جلوه میکند و جمهوری اسلامی از این فضای آلوده سود میبرد.
باید صریح گفت که انتشار تفرقه، بیطرفی نیست. بزرگ کردن صداهای مخرب، آزادیخواهی نیست. تبدیل اختلافات سیاسی به نمایش روزانه، خدمت به مردم نیست. مردم ایران برای آزادی مبارزه میکنند، نه برای آنکه هر روز شاهد جنگ فرسایشی میان کسانی باشند که قرار است در برابر جمهوری اسلامی بایستند. رسانهای که این حقیقت ساده را نفهمد، از مسئولیت تاریخی خود عقب مانده است.
البته این سخن به معنای مخالفت با نقد نیست. هیچ جنبشی بدون نقد سالم پیش نمیرود. شاهزاده رضا پهلوی، نیروهای مشروطهخواه، جمهوریخواهان ملی، فعالان مدنی، رسانهها و همه جریانهای سیاسی باید قابل نقد باشند. اما نقدی که هدفش روشن کردن مسیر و اصلاح خطاست، با حملهای که هدفش نابود کردن اعتماد و شکستن همبستگی ملی است، یکی نیست. نقد باید راهگشا باشد، نه فرساینده. باید حقیقت را روشن کند، نه اینکه مردم را در باتلاق اتهام، بدبینی و خستگی فرو ببرد.
رسانههای خارج از کشور در روزهای انقلاب وظیفهای سنگین دارند. آنان باید صدای مردم باشند، نه بلندگوی تفرقه. باید روایت ملی را تقویت کنند، نه دعواهای فرعی را. باید اجازه ندهند اپوزیسیون ایران زیر حملات افراد کینهورز، فرصتطلب و بیمسئولیت فرسوده شود. در روزهای عادی شاید خطای رسانهای فقط یک اشتباه حرفهای باشد، اما در روزهای انقلاب، خطای رسانهای میتواند به روحیه یک ملت آسیب بزند.
در نهایت، تاریخ درباره نقش این رسانهها قضاوت خواهد کرد. خواهد پرسید وقتی مردم ایران برای آزادی برخاستند، کدام رسانهها صدای آنان شدند و کدام رسانهها صدای تفرقه را بلندتر کردند. کدام سایتها حقیقت را روشن کردند و کدام سایتها غبار ساختند. کدام برنامهسازان به همبستگی ملی کمک کردند و کدام برنامهسازان اختلاف را به کالا تبدیل کردند. رسانه در روزهای انقلاب فقط خبر منتشر نمیکند؛ تاریخ میسازد. و هرکس در ساختن تاریخ نقش دارد، باید مسئولیت آن را هم بپذیرد.
امیر جاوید
فعال سیاسی از ترکیه
















