پرویز صیاد با فیلمی قدیمی و برنامهای متفاوت، اما حرفهای همیشه تازه و منحصر بفرد به شهر ما می آید. نمیدانم چرا هر وقت یاد صیاد میافتم و نامش را میشنوم، جور عجیبی دلم میگیرد وشرم غریبی بر من چیره میشود. چرا که گویا هیچوقت او را نشناختم، نشناختیم و در خور، قدر ندانسته ایم. نام اویک برند در هنر ایران است.لازم نیست که بگویی استاد و یا جناب آقای صیاد و یا عالیجناب. گرچه به گمان من این آخری یعنی عالیجناب بیش از همه برازنده همراهی نام صیاد است. پرویز صیاد عالیجناب عرصه هنر، هنر اجتماعی، هنر در خدمت جامعه است. هنرمندی که همیشه در کنار مردم بوده و همراهی مردم را به ساحل امن بالاییها و زندگی راحت ترجیح داده. از مردم تاثیر گرفته و بر آنان تاثیر میگذارد یعنی همیشه حرفی برای گفتن داشته. حتی آن موقع که قرار بود کورش بخوابد و مردم بخوابند که گویا شهر در امن و امان است. اما چشمان تیز بین و زبان منتقد پرویز صیاد دنبال امن و آسایش نبود و نگران میدید و نگاه میکرد و به زیبایی و شیرینی سخنانش را در قالب نمایش و فیلم ارائه میکرد.
اما چرا رنجورم از شنیدن نام او !؟ چرا که این آشنای قدیمی و همخانه ایرانی را نشناختم و نشناختیم، نفهمیدیم و قدر ندانستیم. عالیجناب صیاد را نشناختیم چرا که هوش و حواس خود را هزینه لذت بردن از صمد و عین الله و چلوکباب و شادی کردیم، حال آنکه همین جادوی صمد تنها یکی از آثار خلق شده توسط هنرمند روشنفکر و آوانگارد، کارگردان، نمایشنامه نویس و هنرپیشه و فیلمساز نخبه و یگانه و برجسته یعنی عالیجناب صیاد است. پرویز صیاد را نشناختیم، با شیرین زبانی و شوخ چشمی اش خندیدیم و تردستی اش را در فراهم کردن سرگرمی ستودیم و ساعتها در صف سینما برای دیدن فیلم هایش به انتظار ایستادیم حال آنکه توانایی صیاد در حد تردستی ساحران فرعون نبود که صیاد ید بیضای سینمای ایران و او عصای موسی هنر هفتم ماست که هر وقت مجال می یافت، تردستی دیگران را می بلعید و یکه تاز میدان میشد.
(اسدالله میرزا را به یاد دارید ؟ نام چه کسانی در ابتدا برای ایفای این نقش مطرح شده بود) ؟
عالیجناب صیاد را در اوان نوجوانی در فیلم ستارخان دیدم و روح و قلب مرا با بازی در نقش علی موسیو درنوردید. هر جا مردم صمد صدایش می کردند و سراغ لیلا را میگرفتند با خود میگفتم او علی موسیو سینمای ایران است، او عصای موسی سینمای ایران است، او عالیجناب پرویز صیاد است. عالیجناب صیاد را نشناختیم و ندانستیم سود هنرنمایی در فیلم های یگانه و بی بدیل صمد سکویی شد برای ساختن فیلم طبیعت بی جان از والامقام شهید ثالث سینمای ایران. آنقدر بلند خندیدیم و قهقهه زدیم که نفهمیدیم بازی در فیلم اسرار گنج دره جنی که همچون فیلم ستارخان به محاق توقیف رفت از بزرگترین رل ها و اکت های نادر در تاریخ سینمای ایران بوده. راستی آقای بلژیکی در اختاپوس چه می گفت ! یادتان هست؟ آری حضور پرویز صیاد در شهر ما و به میان ایرانیان بسیار غنیمت است, اما مرا غرق شرم و رنج غریبی می کند که ما نگاه کردیم اما ندیدیم، ما صیاد را دوست داریم اما حق مطلب را ادا نکردیم. راستی پرفروشترین فیلم آن زمان تاریخ سینمای ایران را یادتان هست ؟ در امتداد شب ...آیا نام کارگردان و تهیه کننده این اثر را به خاطر دارید ؟ شاید هنوز در گوش داشته باشیم که گوگوش میخواند،... صدات میکنم نمیبینم، هوای تو چشم مرا پر کرده، گوش میکنم، نمیشنوم، گوش مرا صدای تو پر کرده.
در امتداد شب در زمستان ۵۶ به روی پرده رفت و رکورد ریالی فروش فیلم را شکست و خود مبنایی برای پرفروشترین فیلم های جدول فروش فیلم شد. در تهران پنج میلیونی در اکران اول حدود یک میلیون به دیدن آن رفتند، روزگار به اکران دوم وفا نکرد و گرنه بی شک باز رکورد و شگفتی به بار میآورد.
داستانی سانتیمانتال و خوش آب و رنگ با انتقاد از ما بهترون و فساد بالایی ها. مثل همه کارهای صیاد، یک کار روشنفکری و روشنگرانه، اما بدون ادعا و ژستهای معمول و مرسوم حضرات عاج نشین. فیلمی زیرکانه و هوشیارانه که اکثریت عامه تماشاگران را به قول هوشنگ گلمکانی عزیز نشانه گرفته. سازنده اش با مهارت به هدف زده. مردم به سینما میروند فیلم ببینند اما صیاد دوربین را روبهروی مردم می گذارد و نشانه میرود.....آی آدمها خوابید یا بیدار این کارگردان است که با شما سخن میگوید
...
آنقدر از فیلم دایره، مینای زندهیاد مهرجویی دم زدیم اما فراموش کردیم که از تهیه کننده اثر هم یادی کنیم،...عالیجناب صیاد. آقای صیاد از اشعار شما خبر نداریم، کتاب های شما را نخوانده ایم، ترجمه ؟ ترجمه هم می کنید ! آخ نمیدانستیم
پرسش این است که کی قرار است شما را به جا آوریم! باور کنید آقای صیاد شرمنده ام، شما را به جا نیاورده ام و این همان رنجی است که از آمدن و تشریف فرمایی و حتی شنیدن نام شما به جانم می افتد.
عالیجناب صیاد به گمانم شما تمام شدنی نیستید اما در هراس عمر و ساعتم که شما را نشناخته و ناشناس وداع کنیم. و آن وقت چه های و هوی و چه بزرگداشت ها....، اما آیا بهتر نبود امروز کمی بیشتر شما را میشناختیم و در اًثارتان تعمق میکردیم ؟ آیا شما این نقد را از آن نسیه خوشتر نمیدارید ؟ چرا حتما. شما در صمد و هادی بارها گفتید چگونه چون خیام متفکر و شاعر واقع گرایید. اما من فقط میخندیدم. حال آنکه اگر در صمد و هادی تنها بخشی از لابلای سطور را جدی می خواندم، در مییافتم که شما با بازی با کوزه و شعر و شاعر و خیام و خرسندی (اعجوبه دیگر تاریخ طنز ایران و همزاد صیاد در ادبیات طنز و فکاهی) به یادم میآوردید که فرهنگ ایرانی سرشار از عشق و محبت و واقع گرایی و انسان محورست. همانطور که در امتداد شب گرچه دوربین صحنه را میگرفت و پرده را نشان می داد، اما از پس پرده شما من تماشاچی را نشان گرفتید تا با من حرف بزنید و آینه ای در برابر آینه ما، من و جامعه بگذارید. حال آنکه من محو تماشای عشق ناکام پروانه و بابک بودم. صمد ها را دیدیم اما در نیافتیم زندگی و تعامل و جدال طنز آميز صمد با روزگار تصویرگر جدی جدال و گذار جامعه سنتی و روستایی ایران در مقابل تحولات رو به گسترش صنعتی و شهری است. جهتی درست اما با گامهای عجولانه. صمد در ماجرای خود نماد انسان سنتی ایرانیست. جوانی چالاک و بیآلایش در تقابل با اجتماع رو به مدرنیته زمانه خود که با چالشهای گوناگون مواجه است. صمد راوی تحولات اجتماعی دهه ای ست که منجر به انقلاب پنجاه و هفت می شود و پرویز صیاد با صمد بخشی از خاطره انگیز ترین و شیرین ترین لحظات آن دهه است که با انتقاد های تند و تیز و به جا به مدیریت مدرنیته و مدرنیزاسیون آمرانه و از بالا و بریز و بپاش ها و فساد مدیران و غیره تلنگر میزند.
آري پرویز صیاد از همان زمان درخت مراد آتش می زند. (سکانس اول فیلم ستارخان را به یاد بیاورید)
با نگاهی گذرا به کارنامه بیپایان و برجسته پرویز صیاد میتوان گفت که لقب هنرمند متعهد اگر برازنده هنرمندی باشد یکی از شاخص ترین آنان عالیجناب صیاد است. بانی این اندیشه و بحث هنرمند متعهد و تعهد از یک سو برآمده از چب سیاسی جهانی و نیز چپ انقلابی جهان سومی بوده و از سوی دیگر تحت تاثیر شرایط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران در دوره پسا مشروطه و به ویژه اوضاع فرهنگی و سیاسی ایران پس از انقلاب پنجاه و هفت میباشد. به یاد داریم که در سالهای پیش از انقلاب یک جمله از سارتر نقل مجلس هنرمندان به اصطلاح متعهد و چپ آن دوران بود که می گفت: هنرمندی که بر عرشه کشتی ای نشسته که در حال غرق شدن است و او فضای آسمان بالای سرش را نقاشی می کند هنرمند که نه، بلکه ابلهی بیش نیست. اما همین قشر انقلابی چپ که اغلب نشریات و رسانه ها و محافل را در قرق خود داشتند بیش از همه سعی کردند پرویز صیاد را تابو کنند چون پرویز صیاد نه از آنان بود و نه در شکل و هیبت آنان، و بی داعیه و ژست روشنفکری کار می کرد و هنر می آفرید و به جامعه خود نزدیک بود و متعهد. به يقين راز برجستگی و شهرت کم مانند و محبوبیت مثال زدنی و ماندگاری اش را باید در این ویژگی ها جستجو کرد.
بررسی کارنامه صیاد کار اهل فن است، اما خلاصه میتوان گفت که جناب استاد پرویز صیاد وجدان بیدار و آگاه جامعه ایران است که در هر بزنگاهی مانند ساعت شماطه دار زنگ میزند، نبض جامعه را میگیرد و هشدار میدهد و این همه را به زیبایی و ظرافت به تصویر میکشد.
استاد صیاد با فرستاده نخستین فیلم درباره تحولات سیاسی ایران پس از انقلاب لعنتی را در خارج از کشور ساخت و با انقلابیون ضد ایرانی تسویه حساب کرد و دست خون ریزشان را باز میکند. صیاد در کنار مردم است و با بالایی ها لاس نمیزند، همانطور که فیلم بن بست را هم پیش از انقلاب ساخت. آری پرویز صیاد درآمد بسیاری از صمد داشت اما صمد را به مدرسه و به جنگ با اژدها و جبهه فرستاد تا فیلم های دیگری بسازد. آثاری که نباید فراموش شوند، چرا که ما فراموش کاریم، ما همه چیز را فراموش می کنیم حتی فجایعی که بر ما رفت، اما صیاد نه ! سینما رکس آبادان را به یاد دارید و به قول بزرگواری پس از انقلاب جهان ساکت بود و ملت فراموش کرد به سادگی یک اتفاق ساده و روشنفکران و سینماگران دلمشغولیهای دیگری داشتند اما گویی تنها یک نفر و البته با تنی چند از یارانش سوختگی ناشی از آن آتش را هرگز فراموش نکرد، و او جناب آقای پرویز صیاد بود. بی تردید نمایش محاکمه سینما رکس یکی از برجستهترین و ماندگارترین های هنر نمایش ایران و در ضمن مستند ترین و دقیق ترین گزارش درباره این واقعه است. در عین حال یک لایحه اعتراضی علیه هنرمندان و همقطارانی که به انتخاب حقیقت در ازای مدیریت یک شبکه تلویزیونی و یک صندلی در نظام سلطانی دینی برآمده از انقلاب، پشت کردند.
گرچه صیاد به جشنواره ها راه یافت و جایزه هایی برد اما بار تاریخی آثار صیاد و شیرینی و در عین حال اهمیت و تاثیر آن از نسلی به نسل دیگر سپرده شد و خواهد شد. هر ایرانی از هر نسلی و در هر سنی و در هر جای جهان او را به یاد خواهد آورد و از او نقل و سخن بسیار در سینه خواهد داشت و این بزرگترین جایزه ای ست که ملت ایران به پاس قدردانی از سوی نسل ها و ارج گذاری جهت غنا بخشیدن به فرهنگ نمایش و ماندگاری در قلب ها به یکی از مفاخر خود اعطا می کند. جایزه ای متفاوت برای هنرمندی که آثار متمایزش مانع از گسست نسل ها شده و با تهیه و خلق آثارش او را در جایگاه ویژهای در دفتر تاریخ نمایش و فرهنگ و هنر هفتم ایران قرار داده. خانمها و آقایان او پرویز صیاد یگانه سینمای ایران است.
پس سخن کم کنیم و برای حضور عالیجناب سینما و نمایش ایران در شهرهایمان به پا خیزیم و برای یک عمر هنر برجسته و بی بدیل یکی از نخبه ترین ها و اسطوره های هنر هفتم و نمایش تاریخ ایران از عالیجناب پرویز صیاد قدردانی کنیم.
مهرداد احسانی پور
کلن - آلمان

















