بامداد روز بعد از دفن «آقا»
غیبت مجتبی در مشهد، صف غایبان را ثلاثی کرد
علیرضا نوریزاده - ایندیپندنت فارسی
سیدعلی آقا نه اهل معجزه بود، نه اصولا دین را در قالب سنتی آن باور داشت که مثلا تصور کنید چند سال بعد با لقب «حضرت آیتالله سیدعلی الحسینی الخامنهای» رساله چاپ کند و به اخذ وجوهات شرعیه مشغول شود. شوریدهسری داشت و صدایی که به جز ترانههای روز رادیو، اگر برمیخاست، به ذکر علی بود و در ستایش یار لمیزلی. سروته علی آقا را میزدی، یا در طرقبه بود یا در وکیلآباد. تهران هم که میآمد، رو به کعبه قلهک و شمیرانات نماز میگزارد که همه احباب و اخیار آنجا رحل اقامت افکنده بودند. حتی در ایام تبعید نیز در هر سویی بود، باغچهای پیدا میکرد و تفرجگاهی که هوای نقی داشت و رفیقی پیدا میکرد از جنس حاج آقا تقی (از برادران مرحوم آیتالله حسن طباطبایی قمی، از رفقای گرمابه و گلستان سیدعلی آقا).
من بارها نوشتهام تغییر حالاتی را که در سیدعلی آقا دیدم، در هیچیک از آخوندهای بهقدرترسیده ندیدهام. اینکه جنتی تغییر حالت داد یا آخوندی مثل محمدتقی مصباح یزدی به «حضرت آقا» تبدیل شد، جای شگفتی ندارد، اما صیروره سیدعلی آقا از نوع دیگری بود.
با اوضاعی که در این ۳۷ سال دیدم، هرگز امید نداشتم که «ولی امر» مربوطه مثل شیخ صنعان، سرانجام به خود آید و «پتیاره خانم قدرت» را رها کند و عاقبتبخیر شود. بر جبین حضرتش هم نور رستگاری که هیچ، سایه رهایی نیز ندیدم، اما به تیغ غیر گرفتار شدنش هم در بین تصوراتم نبود.
در طول یک سال گذشته، او حتی مریدان و پیروانی را که صادقانه به او اعتقاد داشتند، از دست داد. ماندگاران در بارگاهش همه از نوع بوزینگان مجلس هر قلتشنالدیوانی بودند که پول و قدرت را تقسیم میکند. اگر تا دیروز سیداصغر حجازی آفتابهاش را آب میکرد و میرزا علیاکبر طبیبحضور ولایتی جانش را از افیون ناب سیراب، حالا با بودن حاج میثمــ حسین طائبــ و ادیبالممالک حدادعادل که هم برای شعرهای آبکیاش زهازه و طیبالله انفاسکم سر میداد و هم مشغول زمینهسازی برای جانشینی سیدمجتبی، داماد عزیزش، در دربار معدلتپرور بود که به حمدلله ابتریاش به برکت معالجات در بیمارستان کرامول و ولینگتن لندن برطرف شد و میتواند بقای سلاله عصمت و طهارت حسینی خامنهای را تا ظهور حضرت تضمین کند، سردار وحید ثانی (اولی یک دستجردی که همان معرب دستگردی است، اضافه دارد) جنسش جورجور است و دربار ملک پاسبانشــ چشم حسود کورــ امروز قبله همه عاشقان دلار است و میعادگاه همه دجالان، از نعیم قاسم لبنانی گرفته تا خالد مشعل فلسطینی و از گلبدین افغان تا هادی العامری عراقی و عبدالملک حوثی یمنی که رو به دارالخلافه تهران نماز نوکری اقامه میکنند.
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
سران دموکرات عراق هم بعد از خواندن نماز صبح به امامت دونالد ترامپ، مغرب و عشا را به تابوت او اقتدا میکنند و چریکهای دستبهیراق در مصر و لبنان خطبه مرگ به نامنامیاش میخوانند. اگر جدش با خمس سهم سادات هزینه خود و چهار تا و نصفی مرید را تامین میکرد، حالا بیتالمال ملک عجم در اختیار او است و تاج نادری و تخت طاووس و میدان نفت و گاز پارس جنوبی، پشتوانه اعتبارش.
شما اگر از روضهخوانی «۱۰ شب، ۱۰۰ تومان» به اضافه حداکثر چهار مثقال عصاره کوکنار کرمانی، ناگهان با حادثهای که به معجزه شبیه بود، صاحب میلیاردها میشدید و برای مصرفتان مزرعه مخصوص در کرمان و خراسان بر پا میشد و کیلوکیلو نابترینش را خدمتتان میآوردند، آیا جز این میکردید که سیدعلی آقا کرد؟ آیا شما نیز آقازاده محبوبتان را برای جانشینی آماده نمیکردید؟ سیدمجتبی چه چیزی کمتر از کیم جونگ ایل و بشار الاسد داشت که ولایتعهدیاش را بر نمیتابیم و از اظهارات اخیر ابوالزوجه محترمش، «استاد» غلامعلی خان حداد، شگفتزده میشویم؟
ماشاالله، اگر آقا جانش فقط جامعالمقدمات خوانده بود و الفیه حاجی، آقازاده سیدمجتبی هم درس داخل خوانده و هم خارج. آدمکشی را هم نزد اصغر حجازی و حسین طائب آموخته و مراتب عدالتشکنی و حقکشی را با حضور در دروس قاضیالقضات دستگاه ولایت، «حضرت محسنی اژهای» در خورجین معرفتش، اندوخته و از همه مهمتر، مدارج ارتقا از مرحله حزباللهی مجذوب تا قطب محبوب را نیز در محضر «حضرت آیتالله محمدباقر خرازی»، مرشد آقایان حاج محتشم و سردار حسین اللهکرم و آنتونیونی دیار ولایت، جناب آقا مسعود دهنمکی، طی کرده است.
حقیر از نوع محمدباقر ذوالقدر و مجلس در تصرف شمس وزیر ولایت، سردار قالیباف سبزواری و دستگاه قضا در کف باکفایت محسنی اژهای و وزارت جلیله خارجه در تیول حاج آقا عراقچی و از همه مهمتر صندوقخانه بیت از دلار و پوند و یورو و لیره و دینار انباشته و کلیدش را آقا مجتبی به گردن آویخته، نوکران پدر با یک قیام و قعود دیگر، با پسر بیعت نکنند؟
باطل رفت و باطل آمد
نه گوی بلورین در دستم بود و نه آینه «فردانما»، با این همه یک هفته پیش همینجا نوشتم «چهار روز بعد از از ۴۷ سال». هدفم این بود که فردای به خاکسپاری سیدعلی خامنهای و بسته شدن پرونده خونین زندگی سیاه او را بهعنوان دیکتاتوری بیرحم که هرگز معنای بخشش و عشق و مهر را نفهمید، با یا بیمجتبی، ولیفقیه شوم، تشریح کنم.
من مطمئن بودم او نمیتواند بر پارهاستخوان پدر نماز گزارد، اما بسیاری از دوستانم با قاطعیت میگفتند مجتبی ظاهر میشود و رژیم به ریش ما میخندد. من اما، بی علم لدنی، مطمئن بودم مجتبی نمیآید. طی چهار ماه او بهسادگی میتوانست یک پیام صوتی به طرفدارانش بدهد و به ذوبشدگان در ولایت ابوی تصویری با یک امضای «مکش مرگ ما» تقدیم کند.
اگر سالم و روی پا بود، میتوانست یک پادکست ساده یا یک کلیپ یکدقیقهای با پردهای پشت سر، به صداوسیمای جبلی بدهد که برای اطمینان خاطر عاشقان ولایت، چند نوبت پخش کند. میتوانست برای دقیقهای هم شده، پدرزن دخترازکفدادهاش، غلامعلی حدادعادل، را صدا بزند و با او صحبت کوتاهی داشته باشد و از طریق او برای اهل بیت حکومتش پیام دهد که هنوزم آن نفسها آتشین است.
چنین نشد و آنچه را که حسوحالم میگفت، یعنی غیبت مجتبی، روز پنجشنبه در جوار شاه خراسان تحقق پیدا کرد. حالا بعد از مهدی موعود و رجوی غایب، «آقا مجی» هم به غایبها اضافه شد. مجتبی نیامد، اما برادر بزرگش، سیدمصطفی، و برادران کهترش، مسعود و میثم، آمدند. هم در تهران، هم در قم، هم در کربلا و نجف و هم در مشهد، اما غایب بزرگ آب شده و به زمین رفته بود.
جمعه سوال دیگری بر لبانمان بود. حال که مجتبی در صحنه نیست، بازیگران اصلی چه نقشی برای ولی فقیه ثالث در نظر دارند؟ اگر پارهاستخوانی بیش نیست، تا کی به نامش محتاجاند تا هرازگاه بیانیهای و حکمی و توجیهی به نامش رقم زنند و آنگاه که زمانش رسید، کنار پنجه باقیمانده از جسد پدرش در رواق رضا دفنش کنند. اخوی مصطفی عمرولیث نیست که جای یعقوب را بگیرد و مسعود و میثم هم حتی لیاقت کفشداری سیدنصرالدین را هم ندارند، چه برسد به نیابت مقام ولایت.
نمایشی که قالیباف و متحدان و متفقانش با قدرت، ریزهکاریهایش را نوشتهاند، قاعدتا باید از روز شنبه، پیشپردهخوانیاش آغاز شود و طی دو سه ماه برای مدتی در لالهزار اسلام ناب به صحنه آید. نمایشنامهای پر از هیجان، با کارگردان آمریکایی و کمککارگردانهای روس و چینی، گریمور قطری، دکورساز چینی، راننده وانتبار پاکستانی، لولهکش عمانی و البته با هنرنمایی پرستو الهام چرخنده و هنرمندان سیاهیلشکر از ارباب جمشید قم.
مدتها است فکر میکنم که دو پهلوی ۵۷ سال ساختند و سوختند و ما بدون قدردانی، خروجشان را جشن گرفتیم و امروز، سه نسل ما فریاد میزنیم: «جاوید شاه» و اقرار میکنیم که «این آخرین نبرده / پهلوی برمیگرده»
ترامپ خیلی امیدوار شده بود که با یافتن رودریگرز مذکر خود در ایران، پیوندهای دیرین با ایران برقرار کرده است. او چنان با ناآگاهی به شکار دوست در جمع آدمکشان آمده بود که من روزنامهنگار نویسنده را شگفتزده میکرد و میکند. رهبر میلیونها ایرانی معترض و دوست غرب کنارش بود، آن وقت او در جمع مورچههای آدمخوار به جستجوی عقاب برآمد و فکر کرد بازاریاب روسی و پاکستانی خوشمتاعی برایش عرضه کردهاند.
گمان میکنم فقط در ترکیه بود که ناگهان (شاید!) دوریالیاش افتاد و متوجه شد به جای ماهپیشونی، دیو سفید را به او قالب کردهاند. من بارها تصویر روزی را در برابر چشمان بستهام گذاشتهام، از قالیباف و ترامپ در کاخ سفید یا نیاوران، در فرودگاه بینالمللی تهران یا واشنگتن و میاندیشم که وقتی ترامپ دستهای آصف منیر ایرانیاش را میفشرد، آیا به این فکر میکند که این دستها بر زندگی چه کسانی خط بطلان کشیدند؟
بعضی چهرهها بلاهت و جنایت را با هم دارد. در نگاه احمد وحید، من وحشت را بیش از شادی میبینم. در واقع، قاتل میداند بهترین روزهایش همان بود که در زندان مغزش طی شد. همانجایی که جهنمش خواند، اما از چند ماه پیش، از وقتی «قدرت خانم» را به چنگ انداخت، حال و روز دیگری دارد.
همین حال را در ذوالقدر و عبداللهی هم یافتهام.
عبداللهی بهعنوان ارشدترین فرمانده نیروهای مسلح اعلامیه شماره ۱ را صادر میکند، با این مضمون: «وَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِهِم لَو أَنفَقتَ مَا فِی ٱلأَرضِ جَمِیعا مَّا أَلَّفتَ بَینَ قُلُوبِهِم وَلَکِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَینَهُم إِنَّهُۥ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (سوره انفال، آیه ۶۳) با عرض تسلیت و تعزیت به مناسبت شهادت پیشوای مسلمانان و آزادگان جهان، حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای (قدسالله نفسه الزکیه)، به محضر حضرت بقیهالله الاعظم (روحی و ارواحنا فداه)، رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیتالله العظمی امام سید مجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی) و امت اسلامی، در روزهای گذشته، جهان شاهد خلق حماسهای کمنظیر و ماندگار در تاریخ بود. آیین تشییع و بدرقه امام شهید امت بهعنوان نماد و جلوهای از شکوه، بصیرت، ایمان، جهاد و مقاومت در حافظه بشریت به ثبت خواهد رسید. اینجانب ضمن ادای احترام به مقام شامخ آن قائد شهید عظیمالشأن، بر خود فرض میدانم مراتب سپاس و قدردانی عمیق خویش را از ملت بینظیر، شرافتمند و بزرگ ایران و مردم سلحشور، مسئولان و نیروهای مسلح کشور برادر و دوست، عراق، رزمندگان اسلام و تمامی مسلمانان و آزادگان جهان که با حضور بی نظیر و معنادار خود در آیینهای وداع و بدرقه سید شهیدان انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت، حماسهای بزرگ آفریدند، ابراز نمایم. حضور بیسابقه امت اسلامی، فراتر از یک مراسم وداع، فریاد رسای حقطلبی و خط بطلانی بر نقشههای مستکبران عالم بود که حق و باطل را بهوضوح از یکدیگر متمایز ساخت. این خیزش انسانی تجلیگاهِ پیوند عمیق میان اراده ملتهای بیدار با مسیر متعالی شهادت بود.»
عبداللهی با این بیانیه میخ خود را در ریاست کوبید.
از سوی دیگر، منظر محمدباقر قالیباف را در فرودگاهی که به نام خمینیاش میخوانند، پیش رو دارم. در زندگی، قدر پهلویها را ندانستیم و صبح صادقی را که به ما آزادی و حاکمیت ملی و عدالت، برابری و حفظ حرمت دین و اعتقادهای یکایک مردم ایران را با جدایی دین از حکومت تضمین میکرد، رها کردیم و رو به فجر کاذب، نماز جنون را اقامه بستیم و تنهایش گذاشتیم. به جنون خمینی و دنبالیچههایش دل بستیم و مهری را که از دو سازنده ایران دریغ کردیم، به پایش ریختیم.
در طول جنگ ۴۰ روزه، ترامپ به دنبال دلجویی از یوسف خویش بود که به رویتش، همه حضرات مبهوت و مدهوش، به جای انار، انگشت خویش بریدهاند.

کالبدشکافی زبان رسمی جمهوری اسلامی
















