Friday, Jul 10, 2026

صفحه نخست » کالبدشکافی زبان رسمی جمهوری اسلامی

roosbeh.jpgاز کودک تا فرمانده؛ وقتی زبان رسمی حکومت تهدید است

کالبدشکافی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی صدای انتقام در جمهوری اسلامی

س. روزبه - خبرنامه گویا

در جمهوری اسلامی، تهدید فقط یک جمله نظامی یا واکنش عصبی چند مقام حکومتی نیست؛ تهدید به زبان رسمی قدرت تبدیل شده است. از رهبر و فرمانده سپاه تا وزیر و نماینده مجلس، از تریبون نماز جمعه تا صداوسیما، از مداح و مجری حکومتی تا نمایش‌های تبلیغاتی کودکان، یک واژه مدام تکرار می‌شود: انتقام، مجازات، نابودی، پاسخ سخت و دشمن.

اما چرا حکومتی که خود را قدرتمند معرفی می‌کند، هر روز نیاز دارد تهدید کند؟ چرا از بحران اقتصادی تا اعتراض اجتماعی، از فشار خارجی تا شکست سیاسی، همه چیز در نهایت به زبان دشمن و انتقام ترجمه می‌شود؟ چرا این تهدیدها فقط خطاب به آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه در داخل نیز علیه مردم معترض، زنان، دانشجویان، کارگران، روزنامه‌نگاران و خانواده‌های دادخواه به کار می‌رود؟ و مهم‌تر از همه، وقتی کودکی که هنوز معنای مرگ، جنگ و سیاست را نمی‌داند، در نمایش‌های حکومتی شعار انتقام می‌دهد، با چه نوع فرهنگ سیاسی روبرو هستیم؟

پاسخ را باید در ماهیت سیاسی جمهوری اسلامی جستجو کرد. این حکومت از آغاز، خود را نه با رضایت آزاد مردم، بلکه با مفهوم دشمن تعریف کرده است. دشمن برای جمهوری اسلامی فقط یک کشور خارجی نیست؛ ستون هویتی نظام است. آمریکا، اسرائیل، غرب، نفوذی، ضد انقلاب، فتنه‌گر، جاسوس، زن معترض، دانشجو، کارگر، روزنامه‌نگار و خانواده دادخواه، همگی در مقاطع مختلف در فهرست دشمنان قرار گرفته‌اند. حکومت هرجا از پاسخگویی ناتوان شده، دشمن تازه ساخته است.

در علوم سیاسی به بخشی از این روند «امنیتی‌سازی» می‌گویند؛ یعنی حکومت یک موضوع عادی و قابل پرسش، مانند فقر، تورم، اعتراض یا نارضایتی اجتماعی را به تهدید امنیتی تبدیل می‌کند تا پاسخگویی جای خود را به سرکوب بدهد. در کنار آن، در شرایط بحران خارجی، حکومت‌ها گاهی می‌کوشند با برجسته کردن خطر بیرونی، مردم را موقتا دور پرچم رسمی جمع کنند. جمهوری اسلامی نیز بارها از همین روش استفاده کرده است: بحران را امنیتی می‌کند، دشمن را بزرگ می‌کند و سپس خود را مدافع کشور نشان می‌دهد.

از نظر سیاسی، تهدید برای جمهوری اسلامی ابزار فرار از پاسخگویی است. وقتی مردم درباره فقر، فساد، سرکوب، اعدام، مهاجرت، سقوط ارزش پول و کشتار جوانان سوال می‌کنند، حکومت پاسخ روشن ندارد. در چنین شرایطی، تهدید خارجی صحنه را عوض می‌کند. پرسش از «چه کسی کشور را به این وضعیت رساند؟» تبدیل می‌شود به «چگونه باید با دشمن مقابله کرد؟» در بحران مشروعیت، حکومت متهم است؛ اما در بحران امنیتی، خود را مدافع کشور معرفی می‌کند. تهدید، بحران مشروعیت را به بحران امنیت تبدیل می‌کند.

این الگو در سه دهه اخیر بارها دیده شده است. پس از موج‌های بزرگ اعتراض، از خرداد ۸۸ و دی‌ماه ۹۶ تا آبان ۹۸ و جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱، حکومت همزمان با سرکوب یا پس از آن، گفتمان رسمی را به سمت واژه‌هایی مانند فتنه، جنگ ترکیبی، توطئه بیگانه و نفوذ دشمن برده است. این چرخش تصادفی نیست. توالی اعتراض، سرکوب، بحران مشروعیت و سپس تشدید زبان دشمن نشان می‌دهد تهدید فقط واکنش به رویداد بیرونی نیست؛ ابزاری برای مدیریت بحران درونی است.

از نظر اجتماعی، تهدید جامعه را دو پاره می‌کند: خودی و غیرخودی. کسی که با زبان حکومت همراه شود، مدافع وطن معرفی می‌شود؛ کسی که سوال کند، متهم به همراهی با دشمن می‌شود. در چنین فضایی، اعتراض مدنی خیانت خوانده می‌شود، روزنامه‌نگاری همکاری با بیگانه نام می‌گیرد، دادخواهی خانواده‌ها اقدام علیه امنیت ملی تلقی می‌شود و مطالبه آزادی به پروژه خارجی نسبت داده می‌شود. تهدید، جامعه را از گفت‌وگوی عقلانی دور و به میدان اطاعت و ترس نزدیک می‌کند.

این شیوه فقط برای ترساندن دشمن خارجی نیست؛ مصرف اصلی آن در داخل است. مردمی که هر روز با خبر جنگ، انتقام، موشک، دشمن، تنگه هرمز و پایگاه‌های آمریکا بمباران روانی می‌شوند، بخشی از توان اعتراض، تمرکز و سازمان‌یابی خود را از دست می‌دهند. حکومت می‌داند جامعه مضطرب، خسته و نگران، کمتر می‌تواند بر خواسته‌های روشن خود پافشاری کند. ترس، انرژی اجتماعی را فرسوده می‌کند. به همین دلیل، تهدید در جمهوری اسلامی فقط شعار سیاسی نیست؛ فشار روانی مداوم بر جامعه است.

اما تهدید فقط برای مردم نیست؛ برای نیروهای خود حکومت نیز کاربرد دارد. هرگاه نظام با شکست، عقب‌نشینی یا ریزش مشروعیت روبرو می‌شود، باید به بدنه خودی نشان دهد که هنوز قدرتمند است. سپاهی، بسیجی، کارمند امنیتی، مداح، مجری و هوادار ایدئولوژیک باید باور کنند که نظام هنوز می‌تواند بزند، انتقام بگیرد و دشمن را نابود کند. زبان تهدید در اینجا نقش داروی روانی دارد. شکست دیده نمی‌شود؛ تصویر قدرت جای آن را می‌گیرد.

از نظر فرهنگی، خطرناک‌ترین بخش این چرخه، ورود زبان تهدید به آموزش، رسانه و نمایش‌های کودکانه است. کودک باید با زندگی، دوستی، بازی، پرسش، شادی و آینده آشنا شود، نه با مرگ، انتقام، نابودی و دشمن. وقتی حکومت از زبان کودک شعار انتقام بیرون می‌کشد، دیگر موضوع فقط سیاست خارجی نیست؛ بحث بر سر تربیت نسلی با زبان خشونت است. چنین فرهنگی، به جای شهروند پرسشگر، سرباز مطیع می‌خواهد. به جای انسان آزاد، نیروی ایدئولوژیک تولید می‌کند.

در اینجا یک زنجیره ساخته می‌شود: کودک شعار می‌دهد، مدرسه تکرار می‌کند، رسانه پخش می‌کند، مداح هیجان می‌سازد، امام جمعه مشروعیت دینی می‌دهد، فرمانده سپاه تهدید نظامی می‌کند و رهبر نظام آن را در قالب سیاست رسمی تایید می‌کند. این زنجیره تصادفی نیست؛ ماشین تولید تهدید است. ماشینی که هم برای بیرون پیام بازدارندگی می‌فرستد، هم در داخل خط و نشان می‌کشد، هم نیروهای خودی را نگه می‌دارد، هم شکست‌های حکومت را پشت صدای بلند انتقام پنهان می‌کند.در حالی که رهبر و فرماندهان و همه کشته شدند . هیچ کاری نتوانستند انجام بدهند .

البته جمهوری اسلامی در خلأ عمل نمی‌کند. تحریم‌ها، تهدیدهای اسرائیل و آمریکا و بحران‌های منطقه‌ای واقعیت دارند. اما مسئله این است که حکومت این تهدیدهای خارجی را به همه حوزه‌های داخلی تعمیم می‌دهد؛ از اعتراض خیابانی تا روزنامه‌نگاری، از خانواده دادخواه تا برنامه کودک. مشکل اصلی همین جاست: تهدید خارجی به ابزار کنترل داخلی تبدیل می‌شود. این الگو نیز فقط مخصوص جمهوری اسلامی نیست. حکومت‌های اقتدارگرا، از کره شمالی تا روسیه پوتین، بارها از دشمن‌سازی دائمی برای انسجام داخلی و سرکوب مخالفان استفاده کرده‌اند.

تهدید دائمی، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ترس ساختاری است. حکومتی که از مردم خود نمی‌ترسد، هر اعتراض را به دشمن وصل نمی‌کند. حکومتی که مشروعیت دارد، نیازی ندارد هر روز از انتقام سخن بگوید. حکومتی که آینده‌ای برای مردم ساخته باشد، کودکان را با زبان مرگ و دشمن تربیت نمی‌کند. جمهوری اسلامی چون نمی‌تواند امید، رفاه، آزادی و عدالت تولید کند، دشمن و تهدید تولید می‌کند.

از کودک تا فرمانده، این صدای تهاجمی یک پیام روشن دارد: این حکومت با زبان زندگی بیگانه است. سیاست آن بر ترس بنا شده، اجتماع را با برچسب‌زنی و دوگانه‌سازی کنترل می‌کند و فرهنگ را با انتقام آلوده می‌سازد. اکنون پرسش پیش روی خواننده این است: آیا می‌توان در برابر این چرخه سکوت کرد یا باید آن را شناخت و به چالش کشید؟ جامعه‌ای که این زبان را نپذیرد و در برابر آن ایستادگی کند، می‌تواند زبان حق، آزادی، دادخواهی و زندگی را دوباره زنده کند. پایان این چرخه از همان جا آغاز می‌شود که هر فرد، در مقام شهروند، این لحن خشن را نه نشانه قدرت، بلکه پوششی بر ترس بداند و با آگاهی، پرسشگری و همبستگی، راهی متفاوت را انتخاب کند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy