پیش گفتار
« فرهنگ باستانی ایران ما را دو طایفه نابود کردند. یکی غربی ها که می خواستند بگویند، تمدن مال غرب است، مال یونان است و دیگران بّربّرند (بّربّر = وحشی و بی شعور)، در حالیکه تمدن ایرانی غیر قابل انکار بود و دیگری عرب ها بودند که فاصله آنها با غرب تنها یک نقطه است!»
بهر روی یک جامعهء پویای ایرانی هنگامی شکل خواهد گرفت که شهروندانش هم به هویت و تاریخِ خود افتخار کنند و هم برای دستیابی به آزادیهای فردی و اجتماعی و حقوق دموکراتیک تلاش کنند. به این معنا که «ایرانی بودن» در تضاد با «آزاده و آزاداندیش بودن» نیست، بلکه این دو مفهوم میتوانند مکمل یکدیگر بوده و به توسعه، پیشرفت و عدالت در ایران کمک کنند.
در این یاد داشت به مسائل «اتنیکی» (Ethnic) و «قومی» در ادبیات سیاسی و جامعهشناختی ایران، حساسیتهای تاریخی مرتبط با واژه «قومیت» و تفاوت دیدگاههای سیاسی پرداخته می شود. تفاوتهای ملی گرایی در ایران و غرب بعنوان مثال با اتحادیه اروپای ( چند ملیتی، چند اتنیکی / چند قومی) مورد بحث قرار می گیرد. هدف نهایی؛ کوششی از برای انسجام ملی بیشتر ایرانیان در راه نیل به آزادی، امنیت، توسعه و رفاه اجتماعی در ایران است.
ملی گرایی یا میهن پرستی(Patriotismus)؟
« من هرگز یک ملی گرا نخواهم بود، مطمئنآ یک میهن پرست خواهم بود.»
یک میهن( وطن) دوست کسی است که نه می خواهد سلطه گری کند، و نه زیر سلطه دیگران می رود.
همان احترام، ارزش و حقوقی را که برای میهن خود قائل است برای میهن دیگران نیز قائل است. به این می گوییم وطن دوستی، میهن پرستی. از اینرو یک میهنپرست کسی است که سرزمین پدری خود را دوست می دارد. گاهی اوقات هم مشاهده میشود که کسی تمایلی به ادعای عنوان میهنپرست ندارد، زیرا ممکن است نخواهد با جامعهای از مردم مرتبط باشد که نمیتوانند یا نمیخواهند بین میهنپرستی و ملیگرایی یا شوونیسم تمایز قائل شوند! بهر روی ما ایرانیان بایستی این ایده را مطرح کنیم که «میهنپرستی آن انگیزه درونی قوی است که بر منافع مردمان ایران تمرکز دارد و به دنبال ارتقای رفاه آن از هر طریق ممکن است.»
یک ملیگرا اما کسی است که سرزمین پدری دیگران را اگر تحقیر نکند آنرا خوار و کوچک می شمارد ( مانند اعراب که ایرانیان با فرهنگ و تمدن را، تحقیر کرده، موالی و عجم می خواندند!). همگان نیز از صدمات و زیانهای ملی گرایی (افراطی) در اروپا و جاهای دیگر آگاهند.
بهر روی، ملیگرایی پدیده جدیدی نیست؛ این پدیده از دیرباز - در سراسر جهان - وجود داشته است. در اروپای معاصر، تعریف ملیگراییها اغلب دشوار است. آنها متنوع هستند و طیف سیاسی گستردهای را در بر میگیرند. و به طور فزایندهای توسط گفتمانهای پوپولیستی ملی شکل میگیرند.
ویژگیهای آنها تاریخی، سنتی، منطقهای، قومی، مذهبی ، اجتماعی و ملی-محافظهکارانه- است. هویت ملی و ادغام اروپا اغلب در تضاد هستند. خودخواهی ملی بر همکاری اروپایی تأثیر میگذارد، نه همیشه مثبت. با این حال، خودباوری ملی و ارزشهای اروپایی نباید به عنوان متضاد یکدیگر دیده شوند، بلکه باید به عنوان ستونهای سازنده آینده اروپای دموکراتیک در نظر گرفته شوند.
تفاوت ملی گرایی در ایران و غرب (اتحادیه اروپا)
«ناسیونالیسم ایرانی ریشهای فرهنگی و تمدنی عمیق دارد و با ناسیونالیسم غربی که ریشهای سیاسی متأخر دارد، کاملا متفاوت بوده و زبان، ادبیات کلاسیک و اسطورههای ملی، نقشی محوری در تداوم هویت ایرانی ایفا کرده اند.» اندیشمندان ایرانی بر مفهوم « ایران فرهنگی » تاکید دارند؛ بدین معنا که ایران پذیرای تنوعات و هویتهای مختلف است، نه مجموعهای از قومیتهای متکثر که در تقابل با یکدیگر قرار گیرند. این دیدگاه، در تضاد با ملی گرایی غربی است که غالبا بر پایه یک قومیت یا زبان واحد شکل گرفته و ممکن است در صورت بروز تعدی به آن قومیت یا زبان، دچار دگرگونی و چالش و آسیب پذیری شود.
جامعهشناسان سیاسی در ایران می گویند؛ برخلاف الگوی غربی، «ایران فرهنگی » حاکمیت دارد. این بدین معناست که منافع و مصالح دولت و جامعه در مناطق مختلف، با در نظر گرفتن همین تنوعات هویتی و فرهنگی، تعریف و پیش برده میشود. این رویکرد، امکان همبستگی پایدار میان گروههای گوناگون را فراهم آورده و ناسیونالیسم ایرانی را به شکلی منحصربهفرد، بر پایههای فرهنگی و هویتی استوار ساخته است. در مقایسه با جنگهای اقوام و ملل اروپا با خود در تاریخ چندین هزار ساله ایران، اقوام ایرانی بر علیه یکدیگر جنگ و جدالی نداشته اند. این خود نشانه همبستگی و وابستگی عمیق به هویت مشترک ایرانیت است.
در غرب اما گرایشهای ملیگرایانه انحصاری هستند که همزیستی مسالمتآمیز در اروپا را تهدید میکنند. تحولات سیاسی در زمینه بحران پناهندگان نشان داده است که اتحادیه اروپا تنها در آغاز توسعهای هست که نیاز به « آشتی » پایدار دولت-ملتها در اروپا، با الزامات هنجاری، جمعیتی، اجتماعی و اقتصادی دارد.
یک پوپولیسم ملی مبتنی بر قومیت و ناسیونالیسم که پناهندگان و اقلیتها را مستثنی میکند، در برخی از نقاط اروپا نفوذ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی پیدا کرده است. از ملیگرایی به عنوان توجیهی برای زیر سوال بردن استانداردهای اروپایی مانند آزادی، حقوق بشر و حاکمیت قانون استفاده میشود.
اینگونه بحران ها نشان میدهد که ملیگرایی صرفاً یک مشکل اروپایی نیست: شعار « اول آمریکا »ی دونالد ترامپ، سیاستهای ملیگرایانه رئیس جمهور برزیل، جایر بولسونارو یا نخست وزیر هند، نارندرا مودی، تا شی جین پینگ، رئیس جمهور چین - و همه آنها ملت خود را « ستایش » میکنند. آیا ملیگرایی یک مشکل جهانی است؟ و آیا اروپا توسط این موج ملیگرایی در حال نابودی است؟ آیا نظام حاکم در ایران، ملت ایران را ستایش می کند؟ یا قرنهاست که کمر همت به نابودی تمدن، فرهنگ، آثار تاریخی و ایرانیت بسته و هیج قوم و اتنیکی در امان نبوده و ...
ادامه دارد...
● قومیت و اتنیک، احزاب در اروپا و در ایران

روشنگری و نقد دین، امیرخلیلی
















