آیا جهان باید پیش از فروپاشی جمهوری اسلامی، تکلیف اورانیوم غنیشده را روشن کند؟
حسین عرب - خبرنامه گویا
گاهی یک خاطره، سالها بعد معنای واقعی خود را پیدا میکند. چند سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، برای انجام یک معامله تجاری به یکی از جمهوریهای تازهاستقلالیافته آن سفر کردم. در یکی از مذاکرات، یکی از میزبانان در گفتوگویی خصوصی پیشنهاد عجیبی به من داد. گفت: "اگر جیوه سرخ بخواهید، میتوانیم برایتان تهیه کنیم."
آن زمان نمیدانستم "جیوه سرخ" چیست. بعدها نیز روشن شد که درباره این ماده، روایتهای ضدونقیض و حتی افسانههای بسیاری وجود داشته است. اما آن گفتوگو مرا به یاد فیلمهای جیمز باند انداخت؛ فیلمهایی که در آنها یک سازمان مخفی یا یک دولت یاغی به ماده یا فناوری خطرناکی دست پیدا میکند و با تهدید جهان، قدرتهای بزرگ را به بازی میگیرد.
آن روزها این سناریو بیشتر شبیه داستانهای سینمایی بود، اما نگرانی دولتهای بزرگ کاملاً واقعی بود. فروپاشی اتحاد شوروی این پرسش را پیش روی جهان قرار داده بود که اگر یک ابرقدرت هستهای از هم بپاشد، چه بر سر هزاران کلاهک، مواد هستهای و دانش فنی آن خواهد آمد؟
به همین دلیل، آمریکا، روسیه و کشورهای غربی تنها به تحولات سیاسی شوروی اکتفا نکردند. آنان یکی از بزرگترین برنامههای تاریخ را برای شناسایی، حفاظت و انتقال ایمن تسلیحات و مواد هستهای آغاز کردند. هدف روشن بود: اجازه ندهند مواد هستهای، دانش فنی یا فناوریهای حساس وارد بازار سیاه یا در اختیار بازیگران غیردولتی قرار گیرد.
امروز، بیش از سه دهه بعد، جهان ممکن است با پرسشی مشابه، اما در شرایطی متفاوت روبهرو شود. بر اساس گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر مقادیر قابل توجهی اورانیوم با غنای بالا، از جمله تا سطح ۶۰ درصد، تولید کرده است. این مواد هنوز سلاح هستهای نیستند، اما از نظر اشاعه هستهای، موادی بسیار حساس به شمار میروند.
اما مسئله اصلی، خود اورانیوم نیست.
خطر واقعی زمانی آغاز میشود که سه عنصر همزمان در کنار یکدیگر قرار گیرند: مواد حساس هستهای، دانش فنی و یک شبکه ایدئولوژیک سازمانیافته که خود را متعهد به ادامه راه جمهوری اسلامی بداند.
بسیاری از حکومتهای اقتدارگرا پس از سقوط، از نظر سیاسی از میان رفتهاند، اما شبکههای امنیتی و ایدئولوژیک آنها سالها به فعالیت ادامه دادهاند. جمهوری اسلامی نیز صرفاً یک دولت نیست؛ یک نظام ایدئولوژیک است که طی نزدیک به پنج دهه، شبکهای از نیروهای وفادار، نهادهای امنیتی، سازمانهای نظامی و گروههای همسو در داخل و خارج از ایران ایجاد کرده است. بنابراین اگر روزی این حکومت فروبپاشد، نمیتوان بهطور خودکار نتیجه گرفت که همه این شبکهها نیز همزمان از میان خواهند رفت. حتی اگر احتمال چنین سناریویی اندک باشد، پیامدهای آن به اندازهای بزرگ است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
اگر بخشی از مواد حساس هستهای از چرخه نظارت خارج شود و همزمان افرادی با دانش فنی لازم و انگیزه ایدئولوژیک همچنان فعال باشند، جهان با مسئلهای روبهرو خواهد شد که دیگر یک موضوع صرفاً ایرانی نخواهد بود.
در چنین شرایطی، چند سناریو قابل تصور است.
- سناریوی نخست آن است که همه ذخایر تحت نظارت کامل آژانس بینالمللی انرژی اتمی باقی بمانند و دولت آینده ایران نیز همکاری کامل با جامعه جهانی داشته باشد. این بهترین و کمهزینهترین حالت است.
- سناریوی دوم آن است که در دوره انتقال قدرت، دولت جدید با کمک نهادهای بینالمللی بتواند همه مواد را شناسایی و ایمنسازی کند. این نیز سناریویی قابل مدیریت است.
- اما سناریوی سوم، هرچند ممکن است احتمال کمتری داشته باشد، بسیار خطرناکتر است؛ اینکه بخشی از مواد یا تجهیزات حساس از کنترل رسمی خارج شوند. در چنین وضعیتی، اگر این مواد در اختیار شبکههایی قرار گیرند که همچنان به آرمانهای جمهوری اسلامی یا اهداف مشابه پایبند باشند، ممکن است سالها بهعنوان یک اهرم فشار یا ابزار تهدید مورد استفاده قرار گیرند.
در اینجا مسئله فقط ساخت سلاح هستهای نیست.
داشتن مقدار محدودی ماده حساس، حتی بدون تبدیل آن به سلاح، میتواند برای ایجاد رعب، اخاذی سیاسی، تهدید دولتها یا معامله با بازیگران دیگر مورد سوءاستفاده قرار گیرد. تجربه تروریسم بینالمللی نشان داده است که گاه ارزش روانی و سیاسی یک تهدید، از خود توانایی نظامی آن بیشتر است.
از سوی دیگر، هنوز درباره محل دقیق همه ذخایر اورانیوم غنیشده ابهامهایی وجود دارد. گزارشها و گمانهزنیهای مختلفی درباره سرنوشت بخشی از این مواد منتشر شده است، اما تا زمانی که راستیآزمایی مستقل و کامل انجام نشود، هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید همه این مواد کجا قرار دارند.
به همین دلیل، مسئله فقط آینده جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه امنیت مواد هستهای در دوران گذار است.
همانگونه که جهان برای مدیریت میراث هستهای شوروی برنامهای ویژه طراحی کرد، امروز نیز لازم است پیش از هر تحول بزرگ در ایران، برای حفاظت از مواد هستهای، تأسیسات حساس و حتی نیروهای متخصص این حوزه، برنامهای روشن وجود داشته باشد. این برنامه میتواند با مشارکت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، شورای امنیت، قدرتهای مؤثر، شاهزاده رضا پهلوی و در صورت وقوع انتقال قدرت، دولت آینده ایران اجرا شود.
بیتوجهی به این موضوع، ممکن است بحرانی را پدید آورد که سالها ادامه یابد؛ بحرانی که دیگر نه با عملیات نظامی، نه با تحریم و نه با یک توافق سیاسی ساده قابل حل نباشد.
در فیلمهای جیمز باند، معمولاً یک مأمور اطلاعاتی در آخرین لحظه جهان را نجات میدهد. اما در دنیای واقعی، امنیت جهانی بر پایه قهرمانان فردی حفظ نمیشود، بلکه بر پایه آیندهنگری، همکاری بینالمللی و پیشگیری استوار است.
اگر جهان میخواهد از شکلگیری یک "سناریوی جیمز باند" در واقعیت جلوگیری کند، باید پیش از آنکه دیر شود، برای امنیت میراث هستهای جمهوری اسلامی برنامهریزی کند؛ زیرا پس از آغاز بحران، شاید دیگر هیچ جیمز باندی نتواند آن را پایان دهد.
















