یک صدای قدرتمند خاموش شد؛ اما اگر مرگ او به تهدیدهای خارجی پیوند بخورد، ممکن است سیاست ترامپ را سختتر از گذشته کند
بابک نژند - ویژه خبرنامه گویا
مرگ ناگهانی لیندزی گراهام، در نگاه نخست، برای جمهوری اسلامی خبر خوبی است: یکی از بانفوذترین حامیان مردم ایران از سیاست آمریکا حذف شده است. اما اگر این مرگ با شواهد معتبر به تهدیدهای خارجی پیوند بخورد، نتیجه ممکن است معکوس باشد.
در یادداشت پیشین خود در گویا نیوز نوشتم که حاکمان تهران ممکن است جنگ را نه برای پیروزی، بلکه برای بقا بخواهند. اکنون شادمانی آنان از مرگ گراهام، تناقض دیگری را پیش رویشان گذاشته است.[۱]
فقدانی واقعی برای مردم ایران
رسانههایی نزدیک به هسته سخت حکومت، از جمله رجانیوز، مرگ گراهام را با شادمانی بازتاب دادند.[۲] اما او، بهویژه پس از کشتار گسترده معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، از ثابتقدمترین حامیان مردم ایران در واشنگتن بود و آشکارا از پایان جمهوری اسلامی و حق آنان برای تعیین آینده خویش سخن میگفت.[۲]
فرماندار جمهوریخواه کارولینای جنوبی میتواند جانشینی موقت تعیین کند؛ اما جایگزین کردن نفوذ شخصی گراهام بر ترامپ و نقش او در اردوگاه جمهوریخواهان دشوارتر است.[۳]
آنچه میدانیم؛ و آنچه هنوز نمیدانیم
گراهام شامگاه ۱۱ ژوئیه، در ۷۱سالگی و پس از «بیماری کوتاه و ناگهانی» درگذشت. رسانههای آمریکایی از ایست قلبی هنگام انتقال او خبر دادهاند؛ اما این مکانیسم مرگ است، نه تشخیص علت آن، و علت رسمی هنوز اعلام نشده است. مرگ او حدود ۳۶ ساعت پس از حضورش در کییف و حمایت از تحریمهای شدیدتر علیه روسیه رخ داد.[۳]
زمینه تهدید واقعی است، هرچند باید دقیق بیان شود. روسیه در سال ۲۰۲۳ برای گراهام حکم تعقیب صادر کرد و در ۲۰۲۴ نامش را در فهرست «تروریستها و افراطیها» گذاشت؛ این با «فهرست ترور» یکسان نیست.[۴] در سوی دیگر، تنها چند روز پیش از مرگ او، در مراسم تشییع علی خامنهای تصاویر گراهام، ترامپ و چند چهره دیگر با نشانه هدف منتشر شد.[۴]
لورا لومر، فعال سیاسی نزدیک به ترامپ، با اشاره به این تهدیدها و سفر اوکراین، دخالت روسیه یا جمهوری اسلامی را مطرح کرده و خواهان تحقیق شده است.[۵] هنوز هیچ شاهد عمومی این فرضیه را تأیید نمیکند. فقط اگر کالبدگشایی، سمشناسی یا اطلاعات امنیتی دخالت بیرونی را نشان دهد، میتوان از ترور سخن گفت؛ و آنگاه طبیعی جلوه دادن مرگ با منطق عملیات حرفهای دولتی ــ انکارپذیری و تعویق انتساب ــ سازگار خواهد بود.
تاریخ چه میگوید؟
نمونهای اثباتشده از پنهان کردن آگاهانه حقیقت و سپس تلافی مخفی، طبعاً بهسختی یافت میشود. اما پرونده لو رِبِت سازوکار پنهانسازی علت مرگ را نشان میدهد.
در سال ۱۹۵۷، لو رِبِت، مخالف اوکراینی شوروی، در مونیخ ظاهراً بر اثر ایست قلبی درگذشت. چهار سال بعد، اعتراف بوهدان اشتاشینسکی آشکار کرد که مأمور کاگب او را با افشانه سیانور، طراحیشده برای شبیهسازی حمله قلبی، کشته بود. دادگاه آلمان غربی او را محکوم و مسئولیت اصلی را متوجه آمران کاگب دانست. پاسخ این پرونده قضایی و سیاسی بود، نه تلافی مخفی اثباتشده.[۶]
درس محدود روشن است: ظاهر قلبی یا طبیعی میتواند بخشی از روش عملیات باشد، اما بدون شواهد پزشکی و اطلاعاتی چیزی را ثابت نمیکند. نبود انتساب فوری نیز الزاماً به معنای نبود ارزیابی محرمانه نیست. این یک امکان عمومی است؛ درباره مرگ گراهام هنوز شاهدی برای آن وجود ندارد.
پارادوکس اصلی برای جمهوری اسلامی
اثر احتمالی این مرگ بر ترامپ از همینجا آغاز میشود. دولت نتانیاهو چند روز پیش اطلاعاتی در اختیار واشنگتن گذاشت که به ادعای اسرائیل، از طرح تازه جمهوری اسلامی برای ترور ترامپ حکایت داشت؛ سفیر آمریکا در اسرائیل دریافت این هشدار را تأیید کرده است. ترامپ نیز گفته نامش در صدر فهرست تهدید قرار دارد و مدعی شده برای واکنشی ویرانگر در صورت سوءقصد به او دستور داده است.[۷]
فرض محوری این نوشته باید کاملاً شرطی خوانده شود: اگر تحقیقات رسمی، حتی پیش از انتساب قطعی، به قرائن معتبر از دخالت خارجی و ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم جمهوری اسلامی با مرگ گراهام برسد، ارزیابی ترامپ از گزارشهای اسرائیل میتواند تغییر کند. گزارشی که ممکن بود به دلیل منافع دولت نتانیاهو در ادامه فشار بر تهران با احتیاط ارزیابی شود، آنگاه در کنار مرگ متحدی قرار میگیرد که تصویرش همراه ترامپ در ادبیات تهدیدآمیز جمهوری اسلامی دیده شده بود.[۴،۷]
به زبان ساده، زنجیره فرضی چنین است: قرائن معتبر از ارتباط تهران با مرگ گراهام، اعتبار گزارشهای اسرائیل درباره فهرست ترور را نزد ترامپ افزایش میدهد؛ تهدید را شخصی میکند؛ و احتمال واکنشی فراتر از دیپلماسی متعارف را بالا میبرد. در این سناریو، ترامپ ممکن است گزارش اسرائیل را نه صرفاً تلاشی برای کشاندن آمریکا به جنگ، بلکه هشداری بداند که قرائن پیرامون مرگ گراهام، بهزعم او، آن را تقویت کرده است.
در چنین سناریویی، مهمترین تغییر ممکن است فروپاشی این تصور باشد که درون جمهوری اسلامی میتوان گروهی واقعاً صلحطلب یافت، آن را تقویت کرد و از طریق آن رفتار حکومت را تغییر داد. مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، همین اکنون گفته است نشانه معناداری از وجود «بخش صلحطلب» در نظام ایران نمیبیند.[۷] اگر ظن ترور به نتیجهای معتبر برسد، ترامپ ممکن است خودِ ساختار حکومت را منشأ تهدید بداند. سناریوی حداکثری آن است که تصمیم بگیرد پیش از پایان ریاستجمهوریاش کار این حکومت را یکسره کند.
این نتیجه نه قطعی است و نه از شواهد امروز قابل استنتاج. مرگ طبیعی همچنان محتمل است؛ دخالت روسیه، اگر روزی اثبات شود، چیزی درباره تهران ثابت نمیکند؛ و تصمیم آمریکا محصول ارزیابی جامعه اطلاعاتی، کنگره، متحدان و هزینههای جنگ نیز خواهد بود. اما پارادوکس پابرجاست: در کوتاهمدت، یکی از قدرتمندترین حامیان مردم ایران خاموش شده است؛ در بلندمدت، شرایط مرگ او ممکن است همان رئیسجمهوری را که گراهام سالها میکوشید متقاعد کند، به تصمیمی برساند که خود گراهام خواهان آن بود.

بابک نژند - پزشک و رواندرمانگر شناختی-رفتاری
منابع و ارجاعات
[۱] بابک نژند، «جمهوری اسلامی و استقبال از جنگ»، گویا نیوز، ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶: پیوند
[۲] «تصویر معنادار رجانیوز از ترامپ، نتانیاهو و گراهام»، برترینها، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶: پیوند ۱؛ «سناتور گراهام: اگر به کشتن معترضان ایران ادامه دهید، در خواب و خیال هستید»، ایران اینترنشنال، ۸ ژانویه ۲۰۲۶: پیوند ۲
[۳] آسوشیتدپرس، درگذشت گراهام و سازوکار جانشینی، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶: پیوند ۱؛ رویترز، آخرین سفر گراهام به کییف، ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶: پیوند ۲
[۴] رویترز، حکم تعقیب روسیه علیه گراهام، ۲۹ مه ۲۰۲۳: پیوند ۱؛ گاردین، قرار گرفتن گراهام در فهرست «تروریستها و افراطیها»، ۲۰ فوریه ۲۰۲۴: پیوند ۲؛ ایران اینترنشنال، «غلبه ادبیات انتقام در مراسم خامنهای»، ۶ ژوئیه ۲۰۲۶: پیوند ۳
[۵] لورا لومر، درخواست تحقیق درباره احتمال دخالت روسیه یا جمهوری اسلامی، شبکه ایکس، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶: پیوند
[۶] مؤسسه پژوهش اوکراین دانشگاه هاروارد، «مردی با تفنگ سمی»، ۲۰۱۷: پیوند
[۷] تأیید هشدار اسرائیل و اظهارات ترامپ و مایک هاکبی، جروزالم پست، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶: پیوند

آغاز خاموشیهای سراسری در ایران















