اظهارات اخیر دونالد ترامپ، از جمله توصیف رهبران جمهوری اسلامی به عنوان «مشتی دیوانه»، تهدید به حمله به تأسیسات زیرزمینی موسوم به «کوه کلنگ»، تأکید بر اینکه «چه از طریق مذاکره و چه از طریق گزینه نظامی بر جمهوری اسلامی پیروز خواهیم شد» و اعلام تشدید فشارهای دریایی، نشان میدهد که سیاست آمریکا وارد مرحلهای جدید شده است. هدف این راهبرد، صرفاً انجام چند اقدام نظامی نیست، بلکه افزایش فشار همهجانبه بر جمهوری اسلامی برای تغییر محاسبات راهبردی آن است.
در نگاه دولت ترامپ، حملات نظامی به تنهایی برای دستیابی به اهداف آمریکا کافی نیست. به همین دلیل، واشنگتن تلاش میکند همزمان از ابزارهای نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و فشارهای بینالمللی استفاده کند تا هزینه ادامه سیاستهای جمهوری اسلامی افزایش یابد. این رویکرد، ادامه سیاست فشار حداکثری است که اکنون با ابعاد امنیتی گستردهتری همراه شده است.
یکی از اهداف اصلی آمریکا، جلوگیری از بازسازی و توسعه برنامه هستهای جمهوری اسلامی است. تهدید به هدف قرار دادن تأسیسات زیرزمینی نشان میدهد که واشنگتن قصد دارد هرگونه زیرساختی را که از نگاه خود میتواند به توسعه این برنامه کمک کند، در معرض تهدید مستقیم قرار دهد. در کنار آن، مراکز موشکی، پهپادی و فرماندهی جمهوری اسلامی نیز بخشی از اهداف مورد توجه آمریکا هستند.
از سوی دیگر، فشار بر مسیرهای دریایی و تجارت خارجی جمهوری اسلامی نیز بخشی از این راهبرد است. محدودیتهای احتمالی در حوزه حملونقل دریایی، صادرات نفت، واردات کالا و دسترسی جمهوری اسلامی به منابع مالی میتواند فشار اقتصادی بیشتری بر ساختار حکومت وارد کند.
در همین چارچوب، فشارهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی وارد مرحله تازهای شده است. اتحادیه اروپا پیشتر سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی خود قرار داده و محدودیتهای گستردهای علیه این نهاد اعمال کرده است. همچنین بریتانیا نیز سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده و به جمع کشورهایی پیوسته است که سیاست سختگیرانهتری در برابر ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی اتخاذ کردهاند.
این اقدامات نشاندهنده افزایش فشار سیاسی و امنیتی غرب علیه سپاه پاسداران است؛ نهادی که از سوی بسیاری از دولتهای غربی به دلیل نقش آن در سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی، فعالیتهای منطقهای و اقدامات امنیتی مورد انتقاد قرار گرفته است. قرار گرفتن سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی میتواند پیامدهای حقوقی، مالی و سیاسی گستردهای برای این نهاد و شبکههای وابسته به آن داشته باشد.
در کنار اهداف اعلامشده آمریکا درباره موضوعات هستهای، موشکی و امنیت منطقهای، یک واقعیت مهم در معادلات داخلی ایران وجود دارد: از نگاه بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی، مسئله اصلی نه برنامه هستهای، نه توان موشکی و نه حتی موضوعات مرتبط با تنگه هرمز است؛ بلکه مسئله اصلی، پایان یافتن ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است.
از نگاه این جریان، بحرانهای خارجی تنها بخشی از یک بحران عمیقتر هستند و ریشه مشکلات را در عملکرد نزدیک به پنج دههای جمهوری اسلامی، سرکوب سیاسی، مشکلات اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و فاصله میان حکومت و جامعه میدانند. آنان معتقدند تضعیف ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی میتواند زمینه را برای تحولات سیاسی و شکلگیری یک نظام جدید فراهم کند.
بر اساس این دیدگاه، یک آلترناتیو سیاسی برای دوران گذار وجود دارد و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در تلاش هستند چارچوبی برای آینده سیاسی ایران بر پایه آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و حاکمیت قانون ارائه دهند. از این منظر، راهحل پایدار برای بحران ایران نه در توافقهای مقطعی با جمهوری اسلامی، بلکه در توجه به خواست جامعه برای تغییر بنیادین سیاسی جستوجو میشود.
طرفداران این دیدگاه معتقدند اگر آمریکا و کشورهای غربی واقعاً به دنبال پایان دادن به بحرانهای دائمی در خاورمیانه هستند، باید به جای مدیریت وضع موجود یا معامله با بخشهایی از ساختار جمهوری اسلامی، واقعیتهای جامعه ایران را در نظر بگیرند و از روند گذار سیاسی حمایت کنند.
نکته مهم در سخنان ترامپ این است که او همزمان بر مذاکره و استفاده از قدرت تأکید کرده است. این نشان میدهد که واشنگتن در تلاش است با ایجاد فشار حداکثری، جمهوری اسلامی را به پذیرش شرایط مورد نظر خود وادار کند. در این چارچوب، فشار نظامی، اقتصادی و دیپلماسی بهعنوان ابزارهای مکمل مورد استفاده قرار میگیرند.
از منظر سیاسی، تشدید فشارهای خارجی میتواند تصمیمگیری در جمهوری اسلامی را دشوارتر کند. افزایش هزینههای امنیتی، کاهش درآمدهای ارزی، فشارهای اقتصادی و نگرانی از گسترش درگیری، عواملی هستند که میتوانند بر آینده سیاسی جمهوری اسلامی تأثیر بگذارند.
در نهایت، جامعه ایران با دقت تحولات داخلی و بینالمللی را دنبال میکند. از نگاه بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی، مسئله اصلی دیگر پرونده هستهای، برنامه موشکی یا منازعات منطقهای نیست؛ بلکه مسئله اصلی، پایان یافتن ساختاری است که آن را عامل اصلی بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور میدانند.
بر اساس این دیدگاه، جامعه ایران از تمامی جناحها و بازیگران درون ساختار جمهوری اسلامی عبور کرده است. نه اصلاحطلبان دیگر توان بازسازی مشروعیت از دسترفته حکومت را دارند، نه اصولگرایان پاسخی برای بحرانهای انباشته کشور ارائه کردهاند. همچنین چهرههایی مانند احمدینژاد، حسن روحانی، قالیباف، احمد وحیدی، ذوالقدر و دیگر نیروهای درون حاکمیت، از نگاه این جریان، دیگر جایگاهی بهعنوان راهحل آینده سیاسی کشور ندارند و جامعه ایران از این چهرهها و جریانها عبور کرده است.
در این نگاه، حتی نهادهایی مانند سپاه پاسداران نیز نه عامل تغییر، بلکه یکی از پایههای اصلی حفظ وضعیت موجود محسوب میشوند. از این منظر، خواست اصلی بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی، اصلاح درون ساختار نیست، بلکه گذار سیاسی و شکلگیری نظمی جدید مبتنی بر رأی آزاد مردم، دموکراسی، حقوق بشر و منافع ملی ایران است.
بر همین اساس، جامعه جهانی نیز نمیتواند تنها به مدیریت بحران، مذاکرات مقطعی یا معامله با بخشهایی از ساختار جمهوری اسلامی اکتفا کند. کشورهایی که خود قربانی سیاستهای منطقهای و امنیتی جمهوری اسلامی بودهاند، باید سیاست مماشات را کنار بگذارند و واقعیتهای جامعه ایران را ببینند.
در ادامه این تحولات، از نگاه مخالفان جمهوری اسلامی، پس از کشته شدن علی خامنهای، بخش مهمی از قدرت واقعی در جمهوری اسلامی در اختیار سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی و شبکههای اقتصادی و سیاسی وابسته به ساختار قدرت قرار گرفته است. آنان معتقدند این مجموعهها تلاش میکنند با حفظ ساختار موجود، کنترل سیاسی و اقتصادی کشور را ادامه دهند.
بر همین اساس، اگر آمریکا و کشورهای اروپایی سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دادهاند و آن را مسئول بخشی از سیاستهای امنیتی و منطقهای جمهوری اسلامی میدانند، نمیتوانند همزمان با این موضع، سیاست مماشات و معامله با همان ساختارها را ادامه دهند. از دید منتقدان جمهوری اسلامی، جامعه جهانی باید میان حفظ وضع موجود و حمایت از خواست مردم ایران برای تغییر سیاسی، انتخاب روشنی داشته باشد.
آنان معتقدند تاریخ درباره این دوره قضاوت خواهد کرد؛ اینکه جامعه جهانی در برابر تحولات ایران چگونه عمل کرد و آیا در کنار مردم ایران و خواست آنان برای آزادی، دموکراسی و تعیین سرنوشت سیاسی خود ایستاد یا تلاش کرد بحران را تنها مدیریت کند.
محمد زمانی،
کنشگر سیاسی، جامعه شناس

















