با درگذشت لیندزی گراهام، تنها یک سناتور آمریکایی از میان ما نرفت؛ یکی از معدود سیاستمدارانی که در سختترین سالهای مبارزه ملت ایران، صدای آزادیخواهان را شنید و در کنار آنان ایستاد نیز خاموش شد.
بر اساس گزارش اولیه پزشکی، او در ۷۱ سالگی بر اثر پارگی آئورت و پس از یک عارضه ناگهانی جان باخت؛ تنها ساعاتی پس از بازگشت از سفر به اوکراین. اما برای میلیونها ایرانی، خبر درگذشت او صرفاً خبر مرگ یک چهره سیاسی نبود؛ خبر از دست رفتن دوستی بود که هرگز ایران را با جمهوری اسلامی یکی ندانست.
لیندزی گراهام سالها با صراحت از این حقیقت سخن گفت که ملت ایران سزاوار آزادی، کرامت و حکومتی برخاسته از رأی مردم است؛ نه اسارت در چنگال استبداد دینی. او بارها میان مردم ایران و حاکمان جمهوری اسلامی مرزی روشن کشید و تأکید کرد که دشمن جهان، ملت ایران نیست، بلکه حکومتی است که تروریسم، صدور افراطگرایی و بیثباتی را به سیاست رسمی خود تبدیل کرده است.
در روزهایی که ملت ایران در خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴ برای بازپسگیری میهن خود به خیابانها آمدند، لیندزی گراهام از جمله سیاستمدارانی بود که صدای آنان را شنید و در برابر جهان از حق مردم ایران برای رهایی از استبداد مذهبی دفاع کرد. برای بسیاری از ایرانیان، او صرفاً یک سناتور جمهوریخواه نبود؛ او دوستی صادق بود که باور داشت ایران میتواند بار دیگر کشوری آزاد، قدرتمند، آباد و الهامبخش در منطقه و جهان باشد.
او احترام ویژهای برای شاهزاده رضا پهلوی قائل بود و بارها از ضرورت حمایت از آیندهای دموکراتیک برای ایران سخن گفت. شاید دیدگاههای نیروهای اپوزیسیون با یکدیگر متفاوت باشد، اما کمتر کسی میتواند انکار کند که لیندزی گراهام از معدود سیاستمداران آمریکایی بود که مشروعیت جمهوری اسلامی را به چالش کشید و آینده ایران را در اراده مردم ایران جستوجو کرد، نه در بقای یک حکومت ایدئولوژیک.
نام او تنها با ایران گره نخورده است؛ اسرائیل نیز یکی از مهمترین عرصههای تعهد سیاسی او بود. پس از حملات تروریستی علیه اسرائیل، بیدرنگ در کنار این کشور ایستاد و با تمام توان سیاسی خود از حق اسرائیل برای دفاع از موجودیت و امنیت شهروندانش حمایت کرد. او بهخوبی میدانست که حماس، حزبالله و دیگر گروههای نیابتی، شاخههای یک درخت واحدند؛ درختی که ریشههایش در تهران آبیاری میشود.
برای ایرانیانی که سالها قربانی همان ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی بودهاند، این موضع تنها حمایت از اسرائیل نبود؛ بلکه ایستادن در برابر تروریسمی بود که نخستین قربانیانش خود مردم ایران بودند.
لیندزی گراهام هرگز باور نداشت که میتوان با تروریسم سازش کرد یا با دیکتاتوری مذهبی به صلحی پایدار رسید. او معتقد بود امنیت جهان، از خاورمیانه آغاز میشود و تا زمانی که جمهوری اسلامی به صدور خشونت و بنیادگرایی ادامه دهد، نه ایران رنگ آرامش خواهد دید و نه منطقه روی ثبات را.
بیشک هیچ سیاستمداری بهتنهایی تاریخ را دگرگون نمیکند؛ اما تاریخ، انسانهایی را از یاد نمیبرد که در لحظات سرنوشتساز، سکوت را انتخاب نکردند. لیندزی گراهام از همان نسل سیاستمدارانی بود که هزینه دفاع از باورهای خود را پرداختند؛ از حمایت از اوکراین در برابر تجاوز روسیه گرفته تا دفاع بیوقفه از اسرائیل و ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی.
در نگاه بسیاری از ایرانیان وطندوست، میراث او تنها مجموعهای از سخنرانیها یا آرای ثبتشده در مجلس سنای آمریکا نیست. میراث او، دفاع از این اندیشه است که ایران، کشوری با تمدنی چند هزار ساله، شایسته حکومتی آزاد، سکولار، قانونمدار و برخاسته از اراده ملت است؛ نه حکومتی که بقای خود را بر ترس، سرکوب، اعدام و تروریسم بنا کرده باشد.
امروز پرچم آمریکا در سوگ یکی از سناتورهای خود نیمهافراشته خواهد شد؛ اما در دل بسیاری از ایرانیان نیز اندوهی واقعی نشسته است. آنان یکی از صریحترین دوستان خود را در کنگره ایالات متحده از دست دادهاند؛ مردی که باور داشت ایران آزاد، نه تهدیدی برای جهان، بلکه فرصتی برای صلح، ثبات و شکوفایی خاورمیانه خواهد بود.
تاریخ، انسانها را نه با طول عمرشان، بلکه با ارزشهایی که از آنها دفاع کردند به یاد میآورد. لیندزی گراهام در کنار آمریکا ایستاد، در کنار اسرائیل ایستاد، در کنار اوکراین ایستاد و در کنار میلیونها ایرانی که رؤیای رهایی از جمهوری اسلامی را در سر میپرورانند نیز ایستاد.
نام او، در حافظه بسیاری از ایرانیان آزادیخواه، تنها نام یک سناتور آمریکایی نخواهد بود؛ بلکه یادآور دوستی خواهد ماند که مرزهای جغرافیا نتوانست میان او و آرمان آزادی ایران فاصلهای بیندازد.
روانش آرام و یادش گرامی. میراث او، ایستادگی در برابر تروریسم، دفاع از آزادی و امید به تولد دوباره ایرانی آزاد، نیرومند و سربلند خواهد بود.
تنها چند روز پیش، در تجمع هواداران علی خامنهای، تصویر لیندزی گراهام در میان چهرههایی دیده میشد که از سوی حامیان حکومت با شعارهای مرگ و انتقام هدف نفرت قرار گرفته بودند. اما با انتشار خبر درگذشت او، بسیاری از ایرانیان وطندوست در داخل و خارج از کشور با اندوه و احترام از او یاد کردند؛ نه بهخاطر آنکه آمریکایی بود، بلکه به این دلیل که در سالهای دشوار، در کنار آرمان آزادی ایران ایستاد. در همان حال، رسانههای رسمی جمهوری اسلامی حتی پس از مرگ نیز از توهین و تخریب شخصیت او دست نکشیدند. با این همه، تاریخ یک حقیقت را هرگز از یاد نخواهد برد: او سقوط و مرگ تحقیرآمیز دیکتاتور تهران، علی خامنهای، را به چشم دید. یادش گرامی و نامش در حافظه بسیاری از ایرانیان آزادیخواه ماندگار خواهد ماند.

















