بنطر می رسد دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا در دامی گرفتار شده که خروج از آن در دست خودش است، همانطور که گرفتار شدن در آن نیز.
در چند هفته اخیر، رسانههای جهان هر روز به نقل از ترامپ یا سِنتکام ـ فرماندهی نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه، آسیای مرکزی و بخشهایی از جنوب آسیا ـ اعلام میکنند که «تنگه هرمز» باز است و کشتیهای تجاری میتوانند از این آبراه عبور کنند. همزمان، سپاه پاسداران خبر میدهد که این تنگه بسته است و از شلیک راکت به کشتیهای تجاری خبر میدهد.
شرکتهای کشتیرانی و شرکتهای بیمه کشتیهای تجاری که در این منطقه رفتوآمد دارند، ضمن افزایش هزینه خدمات خود، از کاهش رفتوآمد کشتیها در این منطقه خبر میدهند. این واکنش نشان میدهد که ادعای دونالد ترامپ درباره برقراری امنیت در تنگه هرمز برای شرکت های تجاری این حوزه قابل باور نبوده است.
همزمان، سپاه پاسداران هر زمان که اراده کرده است، به کشورهای عربی خلیج فارس و نیز پادشاهی اردن موشک و پهپاد پرتاب می کند. امنیت شهروندان این کشورها، زیرساختهای غیرنظامی، همچنین امنیت پایگاههای آمریکا و کارکنان و خانوادههای آنان در این کشورها، همواره در معرض تهدید قرار دارد.
هرگاه دونالد ترامپ از حمله به جمهوری اسلامی خبر داده یا اولتیماتومی تعیین کرده است، یکی از مقامهای ارشد رژیم در تهران آشکارا به مقابله با او برخاسته است.
حملههای هوایی و موشکی نیروهای آمریکا در منطقه، علیه اهدافی در نوار ساحلی جنوبی ایران یا مراکز دیگری در داخل کشور، نیز نهتنها تغییری در واکنش رهبران و فرماندهان جمهوری اسلامی ایجاد نکرده، بلکه اکنون ترامپ، نتانیاهو و دیگر متحدان آنان از سوی مجتبی خامنهای، فرماندهان سپاه، رهبران سیاسی رژیم، روحانیان و روزنامههای حکومتی به ترور تهدید میشوند.
شاید همه تلاشهای تبلیغاتی رژیم ایران را بتوان به زبان ساده «گندهگویی» و پروپاگاندا برای راضی نگه داشتن نیروهای ایدئولوژیکش قلمداد کرد، اما استمرار این وضعیت یک پیامد غیرقابل اجتناب به همراه دارد: اقتدار دونالد ترامپ و بزرگترین و قدرتمندترین ارتش جهان توسط یک نیروی نظامی تروریستی در منطقه به چالش کشیده شده و ترامپ پس از چند ماه هنوز نتوانسته این مشکل را حل کند. همچنین او نتوانسته از متحدان عرب خود در خلیج فارس و منطقه در برابر موشکپرانیهای رژیم حاکم بر ایران- آنگونه که باید-، دفاع کند.
مانورهای دیپلماتیک جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، برای راضی کردن جمهوری اسلامی به کوتاه آمدن نیز نتوانسته مؤثر باشد.
در چنین وضعیتی این پرسش مطرح میشود که آیا ترامپ اقتدار لازم و کافی برای مقابله با جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را دارد؟ هشدار دادن و عمل نکردن باعث شده تا او هر روز ضعیفتر از گذشته بنظر برسد. و در صحنه تبلیغاتی، این جمهوری اسلامی است که ابتکار عمل را در دست دارد.
به نظر میرسد ترامپ به دلیل مجموعهای از ملاحظات داخلی، از جمله برگزاری جام جهانی فوتبال در آمریکا، فشار دموکراتهای آمریکا برای محدود کردن اختیارات او در جنگ با جمهوری اسلامی و نیز مانعتراشی بر سر راه تصویب بودجه مورد نیاز وزارت دفاع (وزارت جنگ)، ناگزیر بود پایان وضعیت جنگی با جمهوری اسلامی را اعلام کند.
همچنین نگرانی بزرگتر ترامپ این بود که در صورت افزایش قیمت بنزین در آمریکا، در پی بسته شدن تنگه هرمز، و در نتیجه کاهش محبوبیتش، حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در نوامبر امسال شکست بخورد.
به نظر میرسد مجموع این ملاحظات، ترامپ را به سمتی هدایت کرد که زمان بیشتری برای دیپلماسی با جمهوری اسلامی فراهم کند. در این میان، معاون او، جی.دی. ونس، نیز با سرمایهگذاری بر افزایش شانس خود در انتخابات آینده ریاستجمهوری، تلاش کرد سازش با جمهوری اسلامی را به نام خود ثبت کند؛ امری که اکنون در حال تبدیل شدن به یک امتیاز منفی برای اوست.
در چنین وضعیتی توپ در زمین دونالد ترامپ است. ادامه این وضعیت، اقتدار او را به عنوان فرمانده قویترین ارتش جهان به چالش میکشد و حتی در مواردی منجر به تمسخر او شده است. همچنین گفتههای روزانه او درباره «تمام شدن کار رژیم ایران»، در حالی که رسانهها، دولتها و مردم جهان واقعیتی متفاوت را تجربه میکنند، به کاهش اعتبار سخنان او انجامیده است. بنظر می رسد به تدریج افراد کمتری ترامپ را جدی میگیرند. این دقیقاً همان تصویری است که ترامپ نمیخواهد در آستانه شروع انتخابات میاندوره ای کنگره از خود به بیرون مخابره کند، اما اکنون چنین شده است.
حالا ترامپ نه فقط برای پایان دادن به برنامه هستهای، برنامه موشکی یا اقدامات تروریستی سپاه پاسداران، بلکه حتی برای حفظ چهره سیاسی خود نیز ناگزیر است تصمیم بگیرد و به این وضعیت بینابینی پایان دهد.
اکنون که سپاه پاسداران با بازی خطرناک خود، «اِگو» و «خودشیفتگی» ترامپ را هدف قرار داده است، ترامپ در وضعیتی گرفتار شده که اگر واکنش مناسبی نشان ندهد و اقتدار خود را ـ آنگونه که انتظار میرود ـ اِعمال نکند، ممکن است فردا حتی نتواند خودش را در آینه ببیند!
وقتی کار به چنین نقطهای میرسد، تحولات صحنه سیاسی ـ نظامی دیگر نه بر اساس محاسبات استراتژیک و تاکتیکی، بلکه بیش از پیش به واکنشهای فردی وابسته میشود و اهمیت «شخصیت» و منافع فردی رئیسجمهوری ممکن است بر «منافع ملی» پیشی بگیرد. دونالد ترامپ نیز شخصیتی است که بارها نشان داده خود را برتر از هر چیز دیگر میداند. اینکه نظام و ساختار تصمیمگیری و قدرت در آمریکا تا چه اندازه با او همراهی کند، موضوعی است که تنها زمان آن را مشخص خواهد کرد.
اقتدار در سیاست بینالملل صرفاً با توان نظامی سنجیده نمیشود، بلکه به توانایی تبدیل تهدید، وعده و هشدار به نتایج قابل مشاهده نیز وابسته است. اگر میان گفتار و واقعیت میدانی شکاف ایجاد شود، حتی قدرتمندترین دولتها نیز با فرسایش اعتبار بازدارندگی خود روبهرو خواهند شد.(تنظیم: 12.07.2026)

بدرود، دوست ایران آزاد، نگار کرامتی
















