Tuesday, Jul 14, 2026

صفحه نخست » ۲۰۰ سال پس از قفقاز: آخوندها این بار در کمین شاخاب پارس، کیانوش رزاقی

razzaghi.jpgدو قرن پس از جنگ‌های ایران و روس، بار دیگر نوعی تخیل دینی-سیاسی بر سرنوشت جغرافیای ایران سایه انداخته است؛ با این تفاوت که این بار روحانیت شیعه فقط محرک و مشروعیت‌بخش جنگی نابرابر نیست، بلکه خود در مرکز ساختار قدرت ایران ایستاده و مستقیما بر مسیر تصمیم‌گیری های راهبردی ایران اثر می‌گذارد. مسئله فقط تکرار چند شعار قدیمی درباره شهادت، انتقام و نبرد با «کفار» نیست؛ مسئله این است که همان الگوی تاریخیِ بسیج احساسات مذهبی و رویاگرایی متوهمانه بر اساس وعده نصرت و یاری الهی در حال بازتولید با ابزارهای قدرتمندتر امروزی است تا ایرانیان را وادار به ورود به جنگی نابرابر در جنوب ایران و در پهنه شاخاب پارس، تنگه هرمز و سواحل مکران کند.

از قفقاز تا شاخاب پارس

در جنگ‌های ایران و روس بخش مهمی از روحانیت شیعه بویژه در دوره دوم این جنگ‌ها، با صدور فتوای جهاد و تبدیل نبرد به مسئله‌ای قدسی، به شروع دوباره جنگی یاری رساند که دولت ایران از نظر نظامی، مالی و هادی امکان پیروزی در آن را نداشت. در آن دوره، جناحی از دربار برای ساکت کردن مخالفان و تزریق شور مذهبی، از آخوندهایی که با بریتانیا مراوده داشتند استفاده کرد تا صدای کسانی که واقعیت ها را شجاعانه بیان می کردند شنیده نشود. نتیجه خوش خدمتی آخوندها به انگلیس در آن دوره، ورود متوهمانه ایران به جنگی بود که پیروزی‌های ابتدایی‌اش خیلی زود جای خود را به شکست راهبردی و از دست رفتن قفقاز داد.

درس اصلی قفقاز برای ما ایرانیان این بود که شور ایدئولوژیک و توهمات مذهبی، جایگزین ارتش مدرن، دیپلماسی کارآمد، اقتصاد منسجم و فهم واقع‌گرایانه از موازنه قوا نمی‌شود. ایران قفقاز را فقط به دلیل قدرت روسیه از دست نداد؛ ما قققاز را در واقع به این دلیل از دست دادیم که ایرانیان تحت تاثیر نخبگان دینی و سیاسی خود، جنگ را در افق وعده و احساس می‌فهمیدند، نه در افق ابزار و توان واقعی.

تفاوت بزرگ قاجار با جمهوری اسلامی

اگر در جنگ های ایران و روس روحانیون در حاشیه قدرت قرار داشتند و بیشتر نقش فتنه انگیزان را بازی می‌کردند، امروز با همان میزان از توهم و شیادی در متن ساختار حکومت نشسته اند و از موضع دولت و نیروی نظامی ایدئولوژیک و با استفاده از یک دستگاه تبلیغاتی پیشرفته با مردم سخن می‌گویند. به همین دلیل، خطر امروز از خطر ۲۰۰ سال پیش بزرگ‌تر است: این بار صاحبان همان تخیلات مذهبی و توهمات سیاسی، فقط واعظان میدان نیستند؛ خود فرماندهان جنگند.

در بحران اخیر هرمز و جنوب ایران، زبان رسمی و نیمه‌رسمی بارها بر محور انتقام، شهادت، نابودی دشمن و مقاومت تا آخر تأکید کرده و هم‌زمان حملات موشکی و پهپادی به مواضع آمریکا در پیرامون خلیج فارس در همین چارچوب معنا شده است. در مقابل، آمریکا نیز عملیات‌های مستمر برای تضعیف توان ایران در تهدید کشتیرانی و هدف‌گیری زیرساخت‌های ساحلی و دریایی جنوب ایران را دنبال کرده است. این دقیقاً همان فرمول یک جنگ نابرابر است: یک ساختار ایدئولوژیک که توقعاتی حداکثری تولید می‌کند، در برابر قدرتی که ابزار برتر هوایی، دریایی و فناورانه در اختیار دارد.

شاخاب پارس به‌عنوان سرمایه‌ای در حال سوختن

تنگه هرمز و شاخاب پارس بزرگ‌ترین سرمایه ژئوپلیتیک ایران در جنوب‌اند؛ مزیتی که می‌توانست پشتوانه توسعه، تجارت، امنیت پایدار و بازتعریف جایگاه ایران در اقتصاد منطقه باشد. اما آنچه در عمل در حال وقوع است، تبدیل تدریجی این سرمایه به میدان بحران مزمن است؛ وضعیتی که در آن، جغرافیا دیگر سکوی قدرت نیست، بلکه سوخت یک تقابل فرسایشی می‌شود.

خطر اصلی برای ایران فقط درگیری مستقیم یا حتی بسته شدن مقطعی هرمز نیست؛ خطر اصلی عادی شدن این تصور جهانی است که این آبراهه به مسیری دائماً ناامن، پرهزینه و غیرقابل اتکا تبدیل شده است. اگر این تصویر تثبیت شود، جهان به‌تدریج در پی کاهش وابستگی خود به هرمز، تنوع‌بخشی به مسیرها و دور زدن مزیت جغرافیایی ایران خواهد رفت؛ و این یعنی از دست رفتن کارکردی همان چیزی که هنوز رسماً در مالکیت ایران باقی مانده است.

مکران؛ مرز توسعه یا آستانه جنگ

سواحل مکران می‌توانستند آخرین افق بزرگ توسعه دریایی ایران باشند؛ منطقه‌ای که امکان پیوند ایران با دریای عمان، اقیانوس هند و اقتصادهای نوظهور آسیایی را فراهم می‌کند. اما همین منطقه اکنون در برخی تحلیل‌های راهبردی به‌عنوان یکی از محتمل‌ترین پهنه‌های درگیری آتی و حتی سناریوهای عملیات خارجی علیه ایران مطرح می‌شود.

این جابه‌جایی معنا بسیار مهم است: وقتی یک ساحل ملی، پیش از آنکه به بندر توسعه و پیوند ژئواکونومیک بدل شود، در ذهن بازیگران خارجی و حتی در ادبیات امنیتی داخلی به صحنه جنگ آینده تبدیل می‌شود، باید فهمید که جغرافیا در حال مصرف شدن است، نه شکوفا شدن. مکران در این معنا فقط یک ساحل نیست؛ آزمون نهایی این است که آیا ایران هنوز می‌تواند جغرافیای خود را به سرمایه ملی تبدیل کند یا آن را هم مانند قفقاز در افق یک خیالی بزرگ‌تر قربانی خواهد کرد.

از دست رفتن بدون تجزیه رسمی

امروز دیگر لزوماً لازم نیست سرزمینی رسماً جدا شود تا بگوییم کشوری آن را باخته است. یک جغرافیا زمانی عملاً از دست می‌رود که امنیت پایدار، کارکرد اقتصادی، نقش ترانزیتی و ظرفیت توسعه‌ای خود را از دست بدهد و فقط به میدان درگیری و تهدید تبدیل شود.

به همین معنا، خطر پیش روی شاخاب پارس و سواحل مکران فقط اشغال یا تجزیه نیست؛ خطر بزرگ‌تر این است که این مناطق زیر فشار یک گفتمان آخرالزمانی و انتقام‌محور، به مناطقی سوخته و فرسوده بدل شوند که دیگر نتوانند برای ایران مزیت تولید کنند. این همان نقطه‌ای است که تاریخ قفقاز ممکن است دوباره تکرار شود. سرزمین‌ها همیشه فقط با امضای معاهده از دست نمی‌روند؛ گاهی پیش از آن، در ذهن و در راهبردِ حاکمان از دست رفته‌اند.

بازی کثیف آخوندها در شمال نباید در جنوب هم تکرار شود

آخوندهای شیعه ۲۰۰ سال پس از نقش آفرینی در از دست رفتن بهترین زمین های ایران در شمال، اکنون در حال رقم زدن یک فاجعه ژئوپلیتیکی دیگر برای ایران در جنوب هستند. آخوندها این بار با ابزار و قدرت بیشتری تلاش دارند همان شگرد خطرناک همیشگی خود را تکرار کنند؛ تحریک احساسات مذهبی و فریفتن مردم با وعده نصرت الهی و سپس فرار از میدان و سلب مسئولیت از خود در هنگام شکست. آن‌ها دقیقا با همان شیوه ای که در نبردهای قفقاز به کار بردند در حال تحمیق توده های ایرانیان هستند تا به جای ساختن ابزارهای قدرت مدرن، در این لحظات بحرانی و حیاتی به شور مذهبی، وعده انتقام و تخیل رستگاری پناه ببرند. اگر این بازی کثیف آخوندهای شیعه مهار نشود، این بار جایگاه ایران در شاخاب پارس، تنگه هرمز و سواحل مکران از دست می رود و جنوب ایران هم به سرنوشت شمالش دچار خواهد شد.

*کیانوش رزاقی، حقوقدان و ایران پژوه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy