پیشگفتار
فیلسوف و استاد (سابق) فلسفه دانشگاه برلین، شندلباخ،(1) این نظریه را ارائه میدهد که در فلسفه تنها باید پیروان هگل و کانت جدی گرفته شومد و دیگر فیلسوفان در زمینههای مهم فلسفه سهمی ندارند. شندلباخ میپرسد که پیروان فلسفه هگل کجا هستند، زیرا مارکسیستها که آخرین حامیان هگل به شمار می آیند، پس از شکست سوسیالیسم در اروپای شرقی ناپدید شدند و دیگر عقایدی برای ارائه دادن ندارند.
با اینکه فلسفه هگل هنوز در دانشگاهها مطرح است، اما کسی بیچون و چرا از صحت نظریات او دفاع نمیکند و حتی بسیاری از طرفداران هگل به فلسفه کانت روی آوردند. در تقسیمبندی فلسفی شندلباخ فقط پیروان کانت در صحنه باقی ماندهاند، زیرا منتقدان کانت مجبورند اول نظریات فلسفی فیلسوف را رد کنند. انتقاد یا رد فلسفه کانت ساده نبوده و نیست؛ به همین دلیل بحث درباره کانت در قرن ۱۹ در اتریش و اسپانیا ممنوع شد. شندلباخ حتی تا این حد پیش می رود و تاریخ فلسفه را به دو دوره قبل و بعد از کانت تقسیم میکند.
یکی از موضوعات با اهمیت در فلسفه سیاسی کانت و هگل، نقش اجتماعی و آزادیهای فردی شهروندان در ساختار یک دولت است.
دولت در فلسفه هگل:
هگل دولت را بهعنوان بالاترین تحقق آزادی میبیند. به عقیده فیلسوف، فرد تنها در چهارچوب نظم اخلاقی دولت به آزادی واقعی دست مییابد؛ بدین معنا که فرد تنها زمانی آزاد است که خواستههای خود را با منافع دولت هم آهنگ کند. از سوی دیگر، هگل وضع موجود را تحسین میکند که این دیدگاه در جمله معروف او منعکس میشود: "هر آنچه عقلانی است واقعی است و هر آنچه واقعی است عقلانی است". این نظریه اغلب بهعنوان تفسیری برای توجیه دولت و وضع موجود برداشت میشود. آدورنو، فیلسوف آلمانی، اشاره می کند که دیالکتیک هگل، هرچند با رویکردی انتقادی آغاز میشود، اما در نهایت به سمت پذیرش نظم کنونی جهت پیدا میکند. به نظر آدورنو، این رویکرد سبب میشود که دیالکتیک هگل بخشی از توان انتقادی خود را از دست بدهد.
دولت در فلسفه کانت:
کانت در نوشته "متافیزیک اخلاق" که در سال ۱۷۹۷ منتشر شد اشاره می کند که دولت نه بر مبنای فرهنگ، زبان یا دین مشترک شکل میگیرد، بلکه به عنوان اتحادی برای تضمین و حفظ حقوق افراد تشکیل میشود. از دیدگاه کانت، دولت تنها یک وظیفه اساسی دارد: باید از طریق وضع و اجرای قوانین، تضمین کند که آزادی هر فرد بتواند بر اساس یک قانون همگانی با آزادی دیگر شهروندان سازگار و هماهنگ باشد. بنابراین، وظیفه دولت این نیست که شهروندان را تربیت یا به آنها دیکته کند که چگونه باید به خوشبختی برسند؛ بلکه تنها باید چارچوب حقوقی لازم را فراهم و حفظ کند تا هر فرد بتواند آزادی خود را با امنیت و اطمینان اعمال و تجربه کند. با این وجود، کانت معتقد است که آزادی فردی هر انسان باید به شکلی محدود شود، تا بتواند بر اساس قوانین عمومی، با آزادی دیگر شهروندان هماهنگ باشد.
جمع بندی و نتیجه:
در فلسفه ایمانوئل کانت، وظیفه دولت حفاظت از آزادی و حقوق تمام انسانهاست. برخلاف هگل، کانت دولت را به عنوان بالاترین نمود زندگی اخلاقی در نظر نمیگیرد، بلکه آن را نظمی حقوقی میداند که برای تضمین و حفظ حقوق و آزادیهای افراد ضروری است.
از دیدگاه کارل پوپر، ایدههای فلسفی هگل و مارکس ویژگی های استبدادی دارند و به همین علت نباید در ایران یک دولت هگلی و یا نوع مارکسیستی آن تشکیل شود
دولت آینده ایران باید بر پایه اندیشه کانت شکل بگیرد، چون دولت از نظر کانت فراتر از مرزهای ملی میرود. فیلسوف برای جلوگیری از جنگها و تضمین صلحی پایدار، از اتحادیه ملتها (فدراسیونی از دولتهای آزاد) و حق شهروندی جهانی (جهانوطنی) دفاع میکند.
---------------------------------------------------------
1 - Herbert Schnädelbach, Aufklärung und Religionskritik, in: Deutsche Zeitschrift für Philosophie 54 (3):331-346 (2014)
مسعود امیرخلیلی

















