
همچو لابیهای تو در تو منم
با «تریتا پارسی» همسو منم
چهرهی مستکبران را خستمی
زان که زالِ «پنج و هفتی» هستمی
سعـی خود تا بینهایت مـیکنم
قصـــهی ملا روایــت مـــیکنم
ملا میسازد و من چون قاریام
ژورنالیســتِ ضدِ استــکباریام
سِکّولارم و به دین پیوستمی
لیبرال ِ سبک ِ «یزدی» هستمی
آقای محمد کاظم فیکس چهل سال است که در آمریکا فیکساتوری مــیکند و چند سالی هست که به گزارشگری روی آورده است. آقای فیکس در عین حال که بسیار استکبارستیز است در همان حال یک دموکرات مومن و غیور است. غیورِ تمام عیار. زیباترین عکس زندگــی او عکســـی است که او را در حال گزارش کردن مجمع عمومـــی حزب دموکرات نشان مــیدهد.
چهرهی آقای فیکس ملوس و مودب است و اگر کسی مــیخواست تعدادی آدمک و عروسک شیک و زیبا از افرادی در سنهای گوناگون بسازد حتمن چهرهی او را برای یک آدمک زیبای سبیل سپیدِ هشتادساله در این ســـری بر مــیگزید.
اگرچه آقای فیکس تنها در میان جامعهی ایرانی فعالیت دارد، مانند یک سرباز مومن و فداکار حزب دموکرات در پیشبردن آرمانهای حزب کوشاست.
آقای فیکس سالهاست مواضعی را ترویج میکند که در عمل با سیاست مماشات در برابر جمهوری اسلامی همخوانی دارد. سعید امامی سرباز فداکار آن جبهه بود و این یکی سرباز فداکار این جبهه است.
آقای فیکس در یک گفتگو در جمع مهاجران و تبعیدیان ایرانـــی، منتقدان ایرانـــی جیمی کارتر را بشدت نکوهش مـــیکرد و مـــیگفت ما که دیگر آنور دنیا زندگی نمـــیکنیم، آن روزگار گذشته، ما باید ببینیم اکنون و اینجا چه منافعـــی داریم و چه کسی منافع فردی و گروهـــی ما مسلمانتبارها را در آمریکا تأمین مـــیکنــد.
با این وجود او در برنامههای خود با دلسوزی تمام از خرابیهایـــی که «امپریالیسم آمریکا» در ایران به بار آورده گفتگو مــیکنــد. و صد البته اسراییل «فرزند خلف» استکبار جهانی را نیز بینصیب نمیگذارد.
دو دولت خلقی و امپریالیستی در کاخ سفید
آمریکای آقای ممل کاظم فیکس آمریکای شگفتــیهاست. در آمریکایی که او ترسیم میکند کاخ سفید دو گونه دولت کاملن متضاد را بطور متناوب به خود مــیبیند و یک در میان میزبان یک دولت «خَـلـقــــی» و یک دولت «امپـریـالیسـتــی» است.
ذهن او مثل دستگاه کوچک سانتریفیوژ در آزمایشگاههای شیمـــی که کارشان جدا کردن مایع و جامد از هم است کار مــیکند. محفظهی گِردِ دستگاه سانتریفیوژ با سرعت بسیار مــیچرخد و لولههای آزمایش را به تندی مـــیچرخاند و با این کار مواد جامد و مایع را در هر لوله از هم جدا مــیکند، مایع شفاف و روشن در بالا میایستد و رسوب تیره و مخوف در پایین لوله روی هم تلنبار شده و تهنشین مـــیشود.
گفتارهای آقای فیکس مثل دستگاه سانتریفیوژ دایم بخش امپریالیست دولت آمریکا را از بخش خَـلـقــــی آن جدا میکند و میشناساند. در واقع در ذهن او دولت آمریکا یک دوقلوی سیامـــی هست که یک قلـــوی آن خَـلـقــــی و مهربان و دموکرات است و یک قلـــوی دیگرش استعمارگر و امپریالیست.
آخر نمــیشود آدم در آمریکا زندگـــی کند و از مواهب آن بهرهوری کند و در عین حال عربــدهی ضــداستـکبــاری و ضدامپـریـالیسـتــی بکشد. خوبیت ندارد و آدم را رسوا میکند. البته خود آقای فیکس اهل عربده کشیدن نیست ولی بعضی از دوستانش اینجوری هستند و گاهی عشقشان میکشد بروند سر چهارسوق امپریالستان و عربدهی ضداستکباری بکشند و به رسم مومنین وطنی «مرگ بر آمریکا» بگویند. عشقشان میکشد و صد افسوس که نمیتوانند. ماجرای این ایرانیهای دموکراتِ ضدامپریالیستِ ساکنِ آمریکا، اعم از تودهای و اسلامگرا، چیزی نیست جز همان ماجرای تلخِ «مُهری است بر دهانم و افغانم آرزوست».
اما برای هر دردی چارهای هست.
همانطور که در آغاز اسلام عدهای از افراد نامسلمان شیعه مـــیشدند تا بتوانند پشت شیعهگری سنگر بگیرند و به اشقیایی چون عایشه و عمر (و در واقع به اسلام) ناسزا بگویند، آقای فیکس و همدلان و هماندیشانش پشت سر حزب دموکرات سنگر مـــیگیرند و به جمهوریخواهان (و در واقع به آمریکا) ناسزا مـــیگویند.
درختــی که امامِ دمّام کاشت هر جای دنیا هم که خشک شود در خود آمریکا خشک نخواهد شد و خیل مومنین و تودهایهایـــی که مانند آقای ممل کاظم فیکس و شرکا در این چند دهه به بلاد آمریکـــی آمدهاند با شیوهگری آن را آبیاری مــیکنند.
قلم ِ ذوالفقارنشانِ ضداستکباری
آقای فیکس به گپ و گفتِ اینترنتـــی با شاگردان شریعتــی مقیم آمریکا و شمال اروپا علاقهی فراوانــی دارد چون آنها هم، چه آنکه سرباز حزب دموکرات است و در آمریکا زندگــی مـــیکند و چه آنکه اروپانشین است، هر کدام ذهنــی دارد که مانند آقای فیکس در عین حال که استکبارستیز است مانند دستگاه سانتریفیوژ عمل مـــیکند و نیمهی خَـلـقــــی کنگره آمریکا را از نیمهی امپریالیست آن نه تنها متمایز میکند که آنها را ضد هم فرض مـــینماید.
آقای فیکس خود شبیه دوقلوی سالخوردهی یک گزارشگر دیگر به نام خانم ناز است که در شمال آمریکا، زیر دماغ مجسمهی آزادی، دارد درخت ضداستکباریِ عمام ِ دمّام را با جدیت تمام آبیاری میکند و به جنگ خود با نیمهی امپـریـالیسـتــی دولت آمریکا اهتمام مــیورزد.
این دو مثل پدر و دختری هستند که در دو سوی قارهی آمریکا با قلمِ ذوالفقارنشانِ خویش -- که خود دارای دو سرچشمهی جوهرفشانِ گوهرافشانِ مجزا از هم است -- شبانه روز دارند خوب و بد را در دولت آمریکا از هم وا مـــیشکافند و نیمهی (به قول عمام ِ راحل) «شیطانـــی» آن را از نیمهی «بهشتـــی» از هم سوا و رسوا میکنند. نهضت امام ادامه دارد، عبدالکریم ها از یک راه و ژورنالیستهای ضداستکباری و هماندیشان آنها از راه دیگر در خط امامت به پیش میروند.
بیوت:
یک قلم داریــم چونـان ذوالـفـقــار
روز و شب در راه خلقست گرم کار
همچنــان شـمشــیـرِ بـُـرّانِ عـلــــی
میشکافد خوب و بد بیمـَعـْطـَلـی
اولیــا را مــیکــنــد از اشــقــیــا
یک به یک در جای خود از هم جدا
هر زمان هر جا همایــش مـــیکنم
نیم ِ خَـلـقــــی را ستایش مــیکنم
نیمهی خَـلـقــــی ستایم روز و شـام
بهــر دیگر نیمـــه شمشــیر از نیــام،
مــیکِـشــم تا ریز ریز گردانمــش
کُشتهیِ شمشــیر تیز گردانمـــش
میکِشم غِیــَّه به اصواتِ جلـــی
قیمه قیمهش میکنم با یاعلـــی
میکِشم از جوف جیبم چون قلم
نیمــهی مستـکبـــرش را میخلم
(۲)
دولــت ملا حـکایـــت مـــیکند
قصهی خود را روایــت مــیکند
قصهاش را در هوا قاپم همــی
تا کنـــم در بوقهـای مردمـــی
من روایتهای ملا دَم به دَم
در میان خلق پوشش میدهم
سِکّولارم و به دین پیوستمی
لیبرال ِ سبک ِ «یزدی» هستمی
هم «چپی» هم «لیبرال»، همسنگریم
همچو دو عضویم کز یک پیکریم
چهرهی مستکبران را خستمی
زان که زالِ «پنج و هفتی» هستمی
(۳)
همچو لابیهای تو در تو منم
با «تریتا پارسی» همسو منم
سعـی خود تا بینهایت مـیکنم
قصـــهی ملا روایــت مـــیکنم
ملا میسازد و من چون قاریام
ژورنالیســتِ ضداستــکباریام
یوسف جاویدان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قاری: آنکه قرائت میکند

















