Tuesday, Jul 21, 2026

صفحه نخست » ‏مسئله، نجات ایران است! بهروز فتحعلی

bf.jpgایران امروز در یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخ معاصر خود ایستاده است. کشوری که روزگاری قدرت اول منطقه بود، امروز زیر فشار دهه‌ها سیاست خارجی ایدئولوژیک، بحران اقتصادی، فساد ساختاری، مهاجرت گستردهٔ نخبگان، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسایش سرمایهٔ اجتماعی و تنش‌های مستمر منطقه‌ای قرار گرفته است. در شرایطی که جمهوری اسلامی همچنان سیاست تقابل با جهان و هزینه کردن منابع ملی در بحران‌های منطقه را دنبال می‌کند، خطر فرسایش بیشتر توان اقتصادی و حتی تضعیف بنیان‌های دولت ملی، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. ایران دیگر فرصت آزمون و خطا ندارد.

‏نخستین حقیقتی که باید بدون تعارف پذیرفت این است که گذار از جمهوری اسلامی، یک انتخاب سیاسی صرف نیست، بلکه شرط لازم برای بازگرداندن ایران به مسیر تعادل، توسعه و ثبات است. نظامی که مشروعیت خود را از یک ایدئولوژی می‌گیرد، ناگزیر منافع ملی را در خدمت آن ایدئولوژی قرار می‌دهد. تجربهٔ چهار دههٔ گذشته نیز همین واقعیت را نشان داده است؛ از فرسایش اقتصاد و انزوای بین‌المللی گرفته تا مهاجرت میلیون‌ها ایرانی، کاهش اعتماد عمومی و از دست رفتن فرصت‌های تاریخی توسعه!

‏بخش مهمی از مخالفان جمهوری اسلامی، همچنان هدف را در نفی حکومت خلاصه می‌کنند. از آزادی سخن گفته می‌شود، اما کمتر توضیح داده می‌شود که این آزادی در چه چارچوبی تضمین خواهد شد. از دموکراسی سخن می‌رود، اما کمتر در رابطه با اقتصاد، امنیت ملی، آموزش، استقلال قوهٔ قضائیه، جایگاه ایران در جهان و حفظ یکپارچگی کشور و بطور کلی نهادهایی که باید از دمکراسی محافظت کنند، برنامه‌ای روشن ارائه می‌شود.

‏ملت‌ها برای شعارهای مبهم از جان خود نمی‌گذرند. انسان زمانی حاضر است هزینه بدهد که مقصد را ببیند. اگر مقصد روشن نباشد، شور و هیجان، جای خود را به خستگی و سرخوردگی می‌دهد و جنبش‌ها، پیش از رسیدن به نتیجه فرسوده می‌شوند. یکی از دلایل اینکه اعتراضات سال‌های گذشته نتوانسته‌اند به یک حرکت ملی پایدار تبدیل شوند، همین نبود تصویر روشن از ایران فرداست.

‏بنابراین، مسئلهٔ اصلی فقط «سرنگونی جمهوری اسلامی» نیست؛ مسئلهٔ اصلی «ساختن ایران» است. ایرانی که در آن منافع ملی بر هر ایدئولوژی مقدم باشد، توسعهٔ اقتصادی هدف اصلی حکومت باشد، قانون بر قدرت حکومت کند، روابط خارجی بر اساس منافع ایران تنظیم شود و دولت دوباره در خدمت ملت قرار گیرد.

‏رسیدن به چنین هدفی، بدون وجود یک محور وحدت‌بخش ممکن نیست. تجربهٔ همهٔ کشورهایی که دوره‌های گذار را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند نشان می‌دهد که جامعه در لحظه‌های بحرانی به نیرویی نیاز دارد که بتواند اعتماد عمومی ایجاد کند، اختلاف‌ها را مدیریت کند و از فروپاشی جلوگیری نماید. گذار سیاسی، صرفاً جابه‌جایی یک حکومت نیست؛ بازسازی یک کشور است.

‏در میان ظرفیت‌های موجود، شاهزاده رضا پهلوی از این جهت جایگاه ویژه‌ای دارد که برای بخش بزرگی از جامعهٔ ایران، نماد تداوم تاریخی، دولت ملی و وحدت کشور است. او طی سال‌های گذشته تلاش کرده است بر اصولی مانند تمامیت ارضی، سکولاریسم، حاکمیت قانون، آشتی ملی و پرهیز از انتقام‌جویی تأکید کند. مهم‌تر از آن، نام او توانسته است طیف گسترده‌ای از ایرانیان را، با وجود تفاوت دیدگاه‌هایشان، حول محور «ایران» گرد هم آورد.

‏از همین رو، جریان پادشاهی‌خواه امروز، ستون فقرات جنبش ملی ایران است. نه صرفاً به دلیل دفاع از یک شکل حکومت، بلکه به این دلیل که تنها جریانی است که توانسته مفاهیم ایران، هویت ملی، پرچم، تمامیت ارضی و تداوم تاریخی کشور را به محور گفتمان خود تبدیل کند و در مقاطع مختلف، بخش قابل توجهی از نیروهای آمادهٔ پرداخت هزینه برای تغییر را به میدان بیاورد. این ظرفیت، در شرایط بحرانی کنونی، یک سرمایهٔ عظیم سیاسی است که نادیده گرفتن آن، غیر‌ممکن است.

‏صرف برگزاری انتخابات یا تکرار شعارهای دموکراتیک، ضامن موفقیت ایران نیست و آن را توسعه‌یافته نخواهد کرد. آنچه ایران نیاز دارد ایجاد ثبات با برقراری ترکیبی از دولت ملی، حاکمیت قانون، اقتصاد رقابتی، استقلال نهادهای عمومی، آزادی‌های مدنی، شایسته‌سالاری و سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی است. یگانه چارچوب قابل تضمینی که قادر خواهد بود مسیر تحقق این اهداف را هموار سازد، پادشاهی مشروطه خواهد بود؛ نظامی که بنیان آن را وحدت ملی و استمرار تاریخی تشکیل می‌دهد و ملت بزرگ ایران، خود به‌درستی و بنا به حافظهٔ تاریخی خویش، آن را فریاد زده است.

‏ایران ما نباید بار دیگر گرفتار نسخه‌های وارداتی شود. انقلاب ۱۳۵۷ نتیجهٔ شیفتگی به ایدئولوژی‌هایی بود که ریشه‌ای در تاریخ و ساختار اجتماعی ایران نداشتند. امروز نیز اگر تصور کنیم با کپی‌برداری از مدل‌های دیگر کشورها، می‌توان آیندهٔ ایران را ساخت، دچار همان اشتباه خواهیم شد. ما باید از تجربهٔ کشورهای موفق بیاموزیم، اما راه خود را بر اساس تاریخ، فرهنگ، موقعیت ژئوپلیتیک و نیازهای واقعی جامعهٔ ایرانی طراحی کنیم.

‏تجربهٔ نزدیک به ۵۰ سال اخیر، این مرزبندی روشن را نیز ایجاد کرده است که جریان‌هایی که همچنان امتداد همان تفکراتی هستند که انقلاب ۱۳۵۷ را ممکن ساخت و هنوز مسئولیت آن فاجعه را نپذیرفته‌اند، نمی‌توانند معمارانِ مطمئنِ ایران آینده باشند. بازسازی کشور، پیش از هر چیز، نیازمند پذیرش مسئولیت تاریخی و گسست از اندیشه‌هایی است که ایران را به این نقطه رسانده‌ است.

‏ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، واقع‌گرایی و پروژهٔ شکوفایی ملی نیاز دارد؛ پروژه‌ای که هدف آن فقط پایان جمهوری اسلامی نیست، بلکه آغاز دوبارهٔ ایران است؛ پروژه‌ای بر محور منافع ملی که هدف آن، توسعهٔ پایدار و استفاده از ظرفیت‌هایی است که توان ایجاد همبستگی اجتماعی را دارد و می‌تواند با اشاعهٔ امید، انرژی پراکندهٔ ملت را در یک مسیر مشترک قرار دهد.

‏تاریخ گاهی تنها یک فرصت در اختیار ملت‌ها قرار می‌دهد. فرصتی که نباید از دست برود. همین فرصت، امروز در اختیار ملت ما قرار گرفته است. هزینهٔ نادیده گرفتن آن، برای ایران بسیار سنگین و غیرقابل جبران خواهد بود.

امروز بیش از هر زمان دیگر، مسئله فقط تغییر حکومت نیست؛ مسئله، نجات ایران است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy