زندهیاد صادق هدایت در کتاب سگ ولگرد مینویسد:
«همین که صحبت از تقسیم وظایف و مسئولیت برای انجام کار به میان آمد، دوستان هر یک به بهانهای زدند به چاک و در نتیجه؛ علی ماند و حوضش.»
توضیح اینکه این اصطلاح، بایستی طبق کتابهای امثال و حکم، از داستان زیر ریشه گرفته باشد: «ملایی بر منبر درباره گناه بودن کار "لواط" شرح مفصلی داده و سپس گفت: در روز قیامت امام علی بر سر حوض کوثر خواهد ایستاد و به کسانی که لواط نکرده باشند، از آب کوثر خواهد داد (آب کوثر، آبی است گوارا که از عسل شیرینتر و از برف سفیدتر است و باعث میشود انسان دیگر هرگز تشنه نشود، آرامش یابد و آماده ورود به بهشت گردد!). یکی از میان شنوندگان برخاسته و گفت: "آی ملا، پس علی خواهد ماند و حوضش!"»
میبینیم که علی رفته، اما گندِ تهماندههای حوضش همچنان فضا را آلوده کرده است. از گفتوگوی رسمی با خبرگزاریهای دولتی گرفته تا بالای منبرها، ندای انتقام و خونخواهی بلند است. حتی میگویند حاضریم «منافع ملی ایران» را فدای قصاص و خونخواهی صاحب آن حوض کنیم!
روایت ادامه دارد؛ قصه همان داستان صحرای کربلا و خونخواهی حسین مظلوم است. از قصاص و خونخواهی دهها هزار جوان ناکامِ به خاک و خون افتاده دیماه ۱۴۰۵ خبری نیست!؟ از سرنوشت ۹۰ میلیون انسان خبری نیست؟
جنگ یا صلح؟
شعار، همان شعار چهل سال پیش است؛ آزادی قدس از کربلا میگذرد! جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم! آقا امام زمان میآیند و همه جهانیان را قتلعام و پرچم عدالت را بلند میکنند، امام حسین زنده میشود و انتقام خون ۷۲ تن را از یزید میگیرد و حکومت امامان شیعه دوباره آغاز میشود... همان ایدئولوژی شیعه جعفری! ایران، مملکت امام زمان!؟
● جنگ تنگه هرمز
هجوم بیگانگان به جنوب سرزمین ایرانیان و در خلیج فارس، نتیجه سیاستهای ایرانستیزانه، نابخردانه و خانمانبرانداز ملایان حاکم و حامیانشان، به اینجا رسیده که از روی ناچاری و وحشت از فروپاشی، کارت جنوب و تنگه هرمز را وارد بازی با بازیگران بزرگ جهانی کردهاند.
این عمل، مثال آن میمونی است که از شدت ناامیدی، درماندگی و استرس شدید ــ بهخاطر فرار از داغی زمین زیر پایش ــ فرزند خود را زیر پایش قرار داده و قربانی میکند. این رفتار بیمارگونه یا وحشتزده ملایان حاکم با کارت جنوب ایران، بسیار، بسیار خطرناک است.
فراموش نکنیم از همین طایفه بودند که فتحعلیشاه قاجار را وادار به جنگ با روسهای کافر کردند و در نتیجه، ۱۷ شهر حاصلخیز و مهم شمال ایران از دست رفت و شاه قاجار بر تخت نشسته و رجزخوانیها که:
«کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد،
زنم بر فرق پسکوویچ که دود از پطر برخیزد!»
پس از مرگ فتحعلیشاه، چندین نفر از شاهزادگان قاجار، به تحریک انگلیسیها، لرستان و خوزستان را خواستند تجزیه کنند. انگلیسیها در خراسان، افاغنه را برای تصرف سیستان و در مرو، تراکمه را برای تصرف گرگان تحریک میکردند. بلوچستان را اما توانستند تا کنار رود سند، با دست آقاخان، تا مناطقی که حتی گور پادشاهان صفاری نیز در آنجاست، از ایران جدا کنند.
صحبت از اشغال جزایر خلیج فارس و بندرعباس و غیره میرود. هیچ دانسته نیست اگر یک چنین عملی رخ دهد، چه بر سرنوشت جنوب سرزمین کهن ایران خواهد رفت؟ تحت چه شرایطی، و یا اصلاً این اشغالگران چه روزی سرزمینها را رها خواهند کرد؟
حکومت ملایان، دانسته یا ندانسته، کشور را درگیر یک بحران بسیار، بسیار خطرناک با بازیگران اصلی و مهم جهانی و منطقهای کردهاند. بقای حکومت ملایان یا بقای سرزمین کهن ایران؟
این مهم بر عهده روشنفکران نمادین، سیاستمداران باتجربه و میهندوستان ایران است!
پاینده بماند ایران

















