حکومت نظامی آگوستو پینوشه که در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ با یک کودتای خونین علیه دولت سالوادور آلنده آغاز شد، یکی از تاریکترین دورههای نقض سیستماتیک حقوق بشر را در تاریخ معاصر آمریکای لاتین رقم زد.
در همان روز پس از محاصره کاخ ریاستجمهوری توسط تانکها و نیروهای ارتش، کودتاگران به آلنده پیشنهاد دادند تسلیم شود و با هواپیما کشور را ترک کند، اما او قاطعانه نپذیرفت. وی کلاهخودی نظامی بر سر گذاشت و با اسلحه در کنار تعداد اندکی از محافظان وفادارش در داخل کاخ دست به مقاومت زد.
وی در همان حال که کاخ در محاصره کامل بود، آخرین پیام رادیویی تاریخی خود را که مستقیماً در سراسر کشور پخش میشد خطاب به مردم شیلی صادر کرد. او با خائنانه خواندن فرار از کشور، به صراحت اعلام نمود که در این برهه از تاریخ، وفاداری مردم را به قیمت جانش پرداخت خواهد کرد و استعفا نخواهد داد.
اندکی پس از پایان این سخنرانی، جنگندهها به دستور مستقیم پینوشه بمباران شدید هوایی کاخ را آغاز کردند و ساختمان کاخ را به آتش کشیدند- (فیلم زیر).
پینوشه در آن زمان فرمانده کل ارتش و رهبر اصلی شورای کودتا بود.
هنگامی که تانکها کاخ ریاستجمهوری را محاصره کردند و جنگندههای نیروی هوایی با پرتاب بمبهای آتشزا و راکت ساختمان را به آتش کشیدند، آلنده با کلاهخود نظامی از پنجرههای طبقه دوم کاخ «لاموندا» به سمت تانکها و سربازان محاصرهکننده شلیک میکرد؛ اما زمانی که آتشسوزی شدید شد و کاخ رو به ویرانی رفت، او برای جلوگیری از کشتار بیشتر و حفظ جان همراهانش تیراندازی را متوقف کرد و به آنها دستور داد سلاحها را زمین بگذارند، دستها را روی سرگذاشته تسلیم شوند. او حتی اصرار کرد که ابتدا زنان، از جمله دخترش، از ساختمان خارج شوند. در همین حال سربازان پینوشه با تیراندازی و انفجار وارد کاخ شدند.
پس از فرستادن همراهانش به سمت خروجی، آلنده به تنهایی به سالن استقلال در طبقه دوم کاخ رفت.
وی برای اینکه زنده به دست نیروهای پینوشه نیفتد و تحقیر نشود، روی یک مبل نشست، اسلحه کلاشنیکف خود را به صورت عمودی بین دو پایش قرار داد و قنداق آن را روی صندلی محکم کرد. سپس لوله اسلحه را زیر چانه خود گذاشت، آن را روی حالت رگبار قرار داد و ماشه را چکاند. شدت ضربه و انفجار گلولهها در فاصله صفر، بخش بالایی جمجمه او را متلاشی کرد و مرگی آنی را رقم زد.
پزشک شخصی آلنده، پاتریسیو گیخون، که برای برداشتن وسایلش برگشته بود، صحنه خودکشی را از نزدیک دید و اولین کسی بود که مرگ او را تأیید کرد.
با سقوط دولت آلنده، رژیم هفدهساله پینوشه پایهگذاری شد که عمدهترین جنایات آن حول محور سرکوب خشن، شکنجههای سیستماتیک، قتل و نابودی فیزیکی مخالفان سیاسی شکل گرفت. پس از به قدرت رسیدن پینوشه، پلیس مخفی شیلی با ربودن و ناپدید کردن مخالفان و ایجاد شبکهای از بازداشتگاههای مخفی، هزاران شهروند را بدون محاکمه بازداشت کرد و تحت وحشیانهترین آزارها قرار داد. استفاده گسترده از شوک الکتریکی بر روی نقاط حساس بدن زندانیان، ضرب و شتم شدید، غرق مصنوعی و تجاوزهای گروهی و سیستماتیک به زنان، از روشهای رایج برای درهمشکستن روحیه معترضان بود.
نخستین تجلیِ هولناک این قساوتها تنها چند روز پس از کودتا، در استادیوم ملی سانتیاگو در سپتامبر ۱۹۷۳ رقم خورد. رژیم پینوشه فراتر از شکنجههای جسمی، به شکنجههای روانی و جنسی--از جمله وادار ساختن زندانیان به تعرض به همبندان یا اعضای خانواده--تهدید مداوم و تحمیل شرایط غیرانسانی دست میزد تا کرامت انسانی آنها را به طور کامل نابود کند
این الگوهای سرکوب شباهتهای تکاندهندهای با روشهای بهکاررفته در رژیم ایران دارد. در ایران نیز در صورت مقاومت در اعترافات اجباری، خانواده زندانی را تهدید به تجاوز یا قتل همسر و اعضای خانواده میکردند که نمونهاش در ویدیوی دوم در زیر است.
بخش بزرگی از جنایات پینوشه در مراکزِ شکنجه و خانههای مصادرهشده رخ میداد. یکی از مخوفترین این مکانها، بازداشتگاه مخفی «وندا سکسی» بود؛ خانهای مسکونی که مأموران رژیم در آن تمرکز خود را بر تحقیر و خشونت جنسی عریان علیه زندانیان، بهویژه زنان، قرار داده بودند و با پخش شبانهروزی موسیقیهای تند با صدای بلند، صدای فریاد قربانیان را محو میکردند. در مراکز دیگری حتی پزشکانی حضور داشتند که بر علائم حیاتی زندانیان نظارت میکردند تا مطمئن شوند فرد زیر شکنجههای سنگین، پیش از تخلیه اطلاعاتی جان خود را از دست نمیدهد.
استادیوم ملی سانتیاگو که امروزه به عنوان بزرگترین مجموعه ورزشی شیلی شناخته میشود در آن زمان به بزرگترین و مخوفترین بازداشتگاه موقت و اردوگاه کار اجباری رژیم پینوشه تبدیل شد.
ارتش شیلی تنها چند ساعت پس از کودتا، این مکان را که نماد شور و نشاط ملی بود غصب کرد تا تعداد زیادی از بازداشتیها را در آن جا دهد و بیش از چهل هزار نفر از کارگران، دانشجویان، اساتید و هنرمندان را در آن محبوس ساخت. در محوطه این استادیوم، شکنجههای سازمانیافته و اعدامهای صحرایی بدون هیچگونه تشریفات قانونی انجام میشد.
سربازانِ پینوشه بخشهای مختلف استادیوم از جمله رختکنها، راهروهای زیرپلهها و حتی سوله ورزشی کوچکی در محوطه را به سلولهای انفرادی و اتاقهای شکنجه تبدیل کردند. بازداشتشدگان که شامل کارگران، استادان دانشگاه، دانشجویان، روزنامهنگاران و اتباع خارجی مقیم شیلی میشدند، تحت سختترین شرایط قرار داشتند.
شکنجه در استادیوم کاملاً سازمانیافته بود و شباهت زیادی به روشهای بهکاررفته در حکومت بشار اسد داشت. بازجویان پلیس مخفی و ارتش با استفاده از شوک الکتریکی، ضرب و شتم با لولههای آهنی و تهدید به اعدام، زندانیان را بازجویی میکردند. در این میان، بوقهای بزرگ تبلیغاتی استادیوم و بلندگوها را با صدای بلند روشن میکردند تا صدای فریاد قربانیان زیر شکنجه در محوطه پخش نشود و روحیه دیگر بازداشتشدگان را در هم بشکند. این بازداشتشدگان روزها روی صندلیهای ِبتنی سرد و روباز استادیوم زیر آفتاب یا سرما مینشستند و شبها در فضاهای بسته و شلوغ، بدون کمترین امکانات بهداشتی، آب و غذا چپانده میشدند.
یکی از هولناکترین بخشهای این دوره، حضور فردی نقابدار معروف به «ال انچاپادو» (مرد نقابدار) بود. او که از توابین یا جاسوسان رژیم بود، با کیسهای روی سر که فقط دو سوراخ برای چشمهایش داشت همراه با سربازان در میان زندانیان روی سکوها راه میرفت و با انگشت اشاره، رهبران سیاسی، فعالان چپ یا افراد تحت تعقیب را نشان میداد. سرنوشت کسانی که او به آنها اشاره میکرد، غالباً انتقال به اتاقهای شکنجه مخفی و اعدام صحرایی در پشت دیوارهای استادیوم بود.
ماجرای قتل خواننده معروف، ویکتور خارا، در همین فضا رخ داد. او که به همراه هزاران دانشجوی دیگر از دانشگاه فنی دولتی بازداشت شده بود، به استادیوم منتقل شد. بازجویان نظامی به محض شناسایی او، دستهایش را با قنداق تفنگ شکستند و او را به شدت شکنجه کردند و از او خواستند که دیگر نخواند. خارا در آخرین ساعات زندگیاش روی تکهای کاغذ، آخرین شعر خود را درباره وحشت حاکم بر استادیوم سرود که توسط دیگر همبندانش به بیرون قاچاق شد. او سرانجام با شلیک بیش از چهل گلوله به قتل رسید.
استادیوم ملی حدود دو ماه به عنوان بازداشتگاه استفاده شد و پس از آن، رژیم پینوشه برای اینکه بتواند یک مسابقه فوتبال رسمی بینالمللی را در آن برگزار کند، زندانیان باقیمانده را به اردوگاههای کار اجباری دورافتادهتر در بیابانهای شمال شیلی مانند اردوگاه چاکابوکو منتقل کرد. امروزه، بخشهایی از سکوهای این استادیوم به عنوان یادمان تاریخی دستنخورده باقی مانده و تابلویی با این مضمون بر آن نصب شده است: «ملتی بدون حافظه تاریخی، ملتی بدون آینده است.»
کارنامه خونین پینوشه با قتلهای سازمانیافته و ناپدیدسازی قهری بیش از سه هزار و دویست نفر تکمیل شد. واحدهای نظامی ویژه مانند «کاروان مرگ» با هلیکوپتر به شهرهای مختلف سفر کرده و دهها تن از زندانیان سیاسی را مخفیانه اعدام میکردند. ارتش برای پاکسازی مدارک جرم از روشی به نام «پروازهای مرگ» استفاده میکرد؛ پیکر زندانیان را به لولههای بزرگ آهن یا بلوکهای بِتنی زنجیر میکردند و آنها را از بالگردها به اعماق اقیانوس آرام میانداختند تا هیچ اثری از آنان باقی نماند.
این سرکوبها با راهاندازی عملیاتی به نام «کندور» و همکاری نزدیک با سایر دیکتاتوریهای نظامی منطقه شامل آرژانتین، برزیل، بولیوی، پاراگوئه و اروگوئه، به مرزهای شیلی محدود نماند و به ترور، ربودن و مفقود کردن مخالفان سیاسی در خاک کشورهای دیگر انجامید که ترورهای خارج از کشور توسط حکومت ایران را در ذهن تداعی میکند. مجموعه این اقدامات ددمنشانه علاوه بر کشتار و شکنجه دهها هزار تن، به آوارگی و تبعید اجباری صدها هزار شهروند شیلیایی منجر شد.
پینوشه به دلیل اعتمادبهنفس کاذب و این تصور که مهار تورم و رشد ظاهریِ اقتصاد، مردم را قانع کرده احتمال شکست را اصلاً ندیده بود. او فکر میکرد انحصار مطلق رسانهها، شستوشوی مغزی جامعه و ایجاد ترس از بازگشت به بحرانهای اقتصادی دوره آلنده، پیروزیاش را تضمین میکند. همین تبلیغات باعث شد بخش قابلتوجهی از محافظهکاران و ثروتمندانِ ذینفع، ۴۴ درصد از آراء را به او اختصاص دهند؛ اما در نهایت ۵۶ درصد از مردم که زیر بار فقر، نابرابری و سرکوب خرد شده بودند، با دادن رأی «نه» پای صندوقها حساب او را رسیدند.
از سوی دیگر، شب اعلام نتایج، پینوشه با شکاف در فرماندهی ارتش مواجه شد و فرماندهانی چون فرمانده نیروی هوایی حاضر به پذیرش تقلب یا لغو همهپرسی نشدند. همزمان، کمپین هوشمندانه «نه» فضای ترس عمومی را شکست و حضور ناظران بینالمللی در کنار قطع حمایت دولت رونالد ریگان در اواخر جنگ سرد-- که دیگر ادامه دیکتاتوری را به صلاح نمیدید-- دست او را برای دستکاری در آراء بست و راهی جز پذیرش شکست باقی نگذاشت.
در نتیجه، پینوشه مجبور شد در سال ۱۹۹۰ قدرت اجرایی را به یک دولت دموکراتیک تحویل دهد؛ اما پیش از آن، قوانین را طوری تغییر داد که خودش تا سال ۱۹۹۸ فرمانده کل ارتش باقی بماند و سپس با کسب عنوان سناتور مادامالعمر، از مصونیت قضایی کامل در شیلی برخوردار شود تا کسی نتواند او را محاکمه کند.
وی پس از کنار رفتن از فرماندهی ارتش در سال ۱۹۹۸، با وجود برخورداری از مصونیت قضایی به عنوان سناتور مادامالعمر، برای درمان به لندن سفر کرد؛ اما در آنجا به درخواست یک قاضی اسپانیایی به اتهام نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت بازداشت و تحت نظر قرار گرفت.
دولت بریتانیا پس از ۱۶ ماه بازداشت خانگی، سرانجام او را به دلیل وخامت وضعیت جسمانی و عدم توانایی ذهنی برای محاکمه آزاد کرد و به شیلی بازگرداند. او در سالهای پایانی عمرش در شیلی با پروندههای متعدد قضایی و لغو مصونیت مواجه شد و سرانجام در سال ۲۰۰۶، پیش از آنکه در دادگاهی محکوم شود درگذشت.
..........................................................................
فیلم بمباران کاخ آلنده:
https://www.youtube.com/watch?v=aeO_lsYldU4
فیلم اعتراف اجباری در ایران و فرار بزرگ :
https://www.youtube.com/watch?v=5gghmkb-1uw

















