دولت اسلامی حاکم بر ایران تاکنون جز خرابی، رنج، فقر، سرکوب و ناامنی برای مردم ایران به ارمغان نیاورده است. ایدئولوژی اسلامگرایی که از اندیشههای متفکرانی چون سید قطب و سایر اسلامگرایان بر آمده جهان را به دو گسترهی متقابل دارالاسلام و دارالحرب بخش میکند -- و این دومی بخشهایی از جهان را در بر میگیرد که هنوز تحت سیطرهی امت اسلامی در نیامدهاند. در چنین نگاهی، گسترش حکومت دینی نه صرفاً یک گزینهی سیاسی، بلکه رسالتی ایدئولوژیک است که هیچ بهایی برای پیشبرد آن سنگین نیست و نسلهای بیشمار را میتوان به راحتی فدای آن کرد. و این دیدگاهی است که فرمانفرمایی اسلامیِ چیره بر ایران از آغاز شکلگیری آن را در سیاست داخلی و خارجیاش بازتابانده است.
سه جنگ، سه جبههی درهم تنیده
اگر به چند دههی گذشته بنگریم، به راحتی میبینیم که دولت اسلامی همزمان سه جنگ درهم تنیده را به پیش برده است. نخستین جنگ، جنگ با مردم ایران و دومین جنگ، جنگ برای صدور انقلاب و چیرگی منطقهای و سومین جنگ، دشمنی ایدئولوژیک با اسرائیل و آمریکا است که هر سه در درازای زمان گسترده و گستردهتر شدهاند و همچنان ادامه دارند.
در نگرش اول شاید سه گسترهی تحولات داخلی، سیاست منطقهای و تنشهای بینالمللی مستقل و جدا از یکدیگر به نظر برسند، اما در عمل بر یکدیگر اثر گذاشته و در برشهایی از زمان به هم گره خوردهاند.
جنگ کنونی ادامهی منطقی سیاستی است که جمهوری اسلامی از نخستین روز استقرار خود در سه جبهه دنبال کرده است: در داخل، در منطقه و در عرصهی بینالمللی. جنگی که اینک به تناوب جریان دارد بتازگی آغاز نشد، چهل و هفت سال از آغاز این جنگ میگذرد و در این مدت تنها میدان نبرد تغییر کرده است و نه خط اصلی جنگ افروزی.
جنگ نخست: جنگ دولت علیه مردم ایران
نخستین و مهمترین جنگ، نبرد همه جانبه و خستگیناپذیر این دولت تئوکراتیک علیه مردم ایران است که از همان روزهای نخست پس از انقلاب آغاز شد. این جنگ به زودی چهرهی مرگبار خود را با حذف مخالفان، اعدامهای گسترده، سرکوب احزاب، بستن روزنامهها و خاموش کردن هر صدای مستقلی که با سیاست رسمی ناهمساز بود نشان داد. اعدامهایِ نخستین سالهایِ انقلاب، اعدام رهبران ارتش ملی ایران، سرکوب خونین دههی شصت و سپس اعدامهای گستردهی تابستان ۱۳۶۷، که با فرمان و فتوای مستقیم آیتالله خمینی انجام شد، از تلخترین فصلهای ابتدایی این جنگ داخلی به شمار میروند.
کشتار تابستان ۱۳۶۷ که به ایجاد گورستانهایی مانند خاوران انجامید به دست هیاتهای مرگ در تهران و زندانهای شهرهای دیگر ایران انجام گرفت. اگرچه کشتار در زندانهای مرکز کشور گستردهتر بود و این اعدامها بازتاب زیادتری پیدا کردند اما این رخداد شوم سرتاسری بود و دامنگیر زندانهایی در سرتاسر کشور شد.
به گزارش بنیاد عبدالرحمن برومند این کشتارها در زندانهای زیر انجام گرفتند: زندان عادلآباد شیراز، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان وکیلآباد مشهد، زندان مرکزی اهواز، زندان مرکزی اصفهان، زندان مرکزی همدان، زندان مرکزی خرمآباد، زندان مرکزی زاهدان، زندان مرکزی یزد و سایر شهرها که بر روی هم فهرست بلندی است از زندانهای سرتاسر کشور. در طی این قتل عام گسترده زندانیانی که بسیاری از آنها دورهی محکومیت خود را گذرانده بودند و میبایستی آزاد میشدند به دست کارگزاران حکومت اسلامی به قتل رسیدند.
جنگ گستردهی دولت شیعی با مردم ایران هرگز پایان نیافت. در دهههای بعد، دولت اسلامی اعتراضهای مردمی را بارها با خشونت پاسخ داد، از جنبش دانشجویی ۱۳۷۸ تا اعتراضهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ که بازتاب جهانی داشت. در هر برش زمانی حکومت به جای شنیدن صدای جامعه، معترضان را دشمن خواند و با نیروهای امنیتی و نظامی و رویکردی خشونتبار به رویارویی با آنان پرداخت.
قتلعام نیزار ماهشهر در جریان سرکوب آبان ۱۳۹۸، که حدود ۱۵۰۰ کشته بر جای گذاشت، لکهی دیگری بر دامان حکومت اسلامی گذاشت که خاطرهاش بهآسانی محو نخواهد شد.
اوج تمامی این شرارتها در دیماه سال گذشته بود. بنا بر بسیاری گزارشها تعداد کشتهشدگان اعتراضات مردمی دیماه ممکن است به چهل هزار یا بیشتر برسد، قتل عامی که بخش بزرگ آن در دو شب پیاپی انجام گرفت.
بنا بر گفتهی یکی از کارکنان وزارت بهداشت، دولت اسلامی افزون بر هزاران کیسه جنازه که در انبار داشت یک جا سی و پنج هزار کیسهی دیگر در تدارک سرکوب اعتراضات سفارش میدهد و حکومت اسلامی پس از دو شب کشتار گسترده کیسه کم میآورد. این کشتار ویژگیهایی داشت که آن را در تاریخ معاصر جهان اگر نه بینظیر بسیار کمنظیر میکند.
هنگامی که یک حکومت شهروندان خود را نه صاحبان کشور، بلکه تهدیدی علیه بقای خود بپندارد و آنها را همسان و همانند دشمن خارجی ارزیابی کند بیتردید با ملت خود به پیکار میپردازد، چنانکه حکومت اسلامی حاکم بر ایران چنین کرد. البته هر حکومتی حاضر نمیشود در مصاف با ملت خود تا این درجه به سرکوب عریان دست بیازد و ابزار میدان جنگ و تسلیحاتی مانند دوشکا و مسلسل سنگین را در مقابله با مردم بیپناه بکار بگیرد. اما از آنجا که این دولت سه ویژگی را در خود گرد آورده و هم «تمامیتخواه» است و هم «تئوکراتیک» و «آخرزمانی» در سالهای اخیر حاضر شده سرکوبی با این شدت را بر مردم خود تحمیل کند.
آنچه که در بررسی برخورد این حکومت با ملت ایران در طول پنج دهه به طرز چشمگیری خودنمایی میکند آن است که روش رویارویی دولت اسلامی با مردم در هر گام شدیدتر و بیرحمانهتر از پیش شده است.
اندیشه و آیین ما که به انسانیت و کرامت آدمی باور داریم با نگاه ایدئولوژیک و انسانستیز کارگزاران نظام جهل و جنایت تفاوت بنیادین دارد و جنایتهای این نظام بر علیه مردم بیپناه ایران از هر گروه اتنیکی و اندیشه و خاستگاهی که باشند محکوم است.
جنگ دوم: نبرد با همسایگان سُنـّی
جنگ دومی که تاکنون فرمانفرمایی اسلامی ایران در پیش گرفته سیاست تقابل خصمانه با رقیبان منطقهای بهویژه عربستان سعودی و دیگر دولتهای سنی خاورمیانه است. از نخستین سالهای استقرار جمهوری اسلامی، شعار «صدور انقلاب» به یکی از اصول سیاست خارجی تبدیل شد. حمایت از گروههای همسو در کشورهای مختلف، رقابت ایدئولوژیک با عربستان و دخالتهای مستمر در بحرانهای منطقه به افزایش تنشها انجامید. هزینهی این سیاست خانمانسوز نه از جیب حاکمان، بلکه از منابع مردم ایران پرداخت شده است منابعی که میتوانست صرف توسعه، آموزش، بهداشت و رفاه شهروندان شود.
در این روند خصمانه و پر تنش دولت اسلامی ایران دست به ایجاد یک زرادخانه موشکی زد و بنا بر برخی گزارشها کمابیش دو تریلیون دلار در راه گسترش برنامهی هستهای به باد داد، رقمی که حتا در بودجهی عظیم ثروتمندترین کشورهای دنیا رقم خارقالعادهای است.
در راستای این سیاست جنگافروزانه برانگیختن گروههای شیعه در کشورهایی با اکثریت سنی و بهرهبرداری از آنها علیه دولتهای همجوار برنامهای است که جمهوری اسلامی همواره پیگیری کرده است.
یکی از نکتههای شایان توجه در مورد خصومت دولت شیعی ایران با کشورهای سُنـّی آن است که درک عمق و ابعاد گستردهی این دشمنی در چارچوب رقابتهای ژئوپولیتیک معمولی که در گوشه کنار جهان وجود دارند ممکن نیست. حکومت اسلامی خصومت با عربستان را به پیامدهای آغازین پیدایش اسلام و شکاف سُنـّی-شیعه بر سر خلافت علی از یکسو و ظهور امام دوازدهم از کنار کعبه با ۳۱۳ همرزم از سوی دیگر پیوند زده است و فراتر از رقابتهای ژئوپولیتیک به این دشمنی رنگ و رویی ایدئولوژیک و ماورایی داده است.
جنگ سوم: جنگ با یهود و نصارا
سومین جنگی که فرمانفرمایی اسلامی با پشتکار حیرتانگیزی تا کنون پیگیری کرده تقابل ریشهای و سازشناپذیر با اسرائیل و ایالات متحده است. در درازای نیم قرن دشمنی با این دو کشور از پایههای اصلی گفتمان رسمی جمهوری اسلامی بوده است.
در پیگیری سیاستی که نابودی اسراییل و اشغال اورشلیم را سرلوحهی کوششهای خود قرار داده فرمانفرمایی اسلامی تا کنون از هیچ کوششی برای شعلهور کردن جنگ در خاورمیانه کوتاهی نکرده است. دامن زدن به تنشها، حمایت از گروههایی مانند حزبالله لبنان و حماس، توسعهی برنامههای موشکی بیش از هر هدف دیگری در راستای یک هدف بزرگتر که نابودی اسراییل باشد انجام گرفته. حضور پاسداران و کارگزاران نیروی قدس سپاه، نیرویی که نام خود را از نام اسلامی اورشلیم میگیرد، جز ایجاد تنش و جنگ افروزی تاکنون دستاورد دیگری نداشته و درگیریهای کوچک و بزرگ حکومت اسلامی تاکنون جز فقر و فلاکت و نابسامانی برای مردم رنجدیده ایران به ارمغان نیاورده است.
شرکت مستمر پاسداران حکومت اسلامی در منازعههای کوچک و بزرگ منطقهای، از عراق و سوریه گرفته تا لبنان و غزه و یمن، به چرخهای از درگیریهای نیابتی و رویارویی مستقیم با کشورهای منطقه و به ویژه اسراییل انجامیده است که اینک در پیکر یک جنگ گستردهتر نمایان شده و بر سرتاسر خاورمیانه سایه انداخته است.
صرفنظر از اینکه هر طرف این درگیریها چه استدلالی برای کنشهای خود ارائه میکند و صرف نظر از اینکه دارالامامهی اسلامی تهران چه توجیههای ایدئولوژیک یا سیاسی برای رفتار خود عنوان کند نتیجهی نهایی برای مردم ایران در طول سالیان چیزی جز انزوای بینالمللی، فشار اقتصادی، ناامنی و افزایش خطر جنگ نبوده، خطری که اینک به واقعیت پیوسته است.
جنگ پایانناپذیر، میراث شوم خمینی
سه جنگ یاد شدهای که دولت اسلامی تا به امروز با کوششی خستگیناپذیر به پیش برده است در واقع از یک جهانبینی ویژه سرچشمه میگیرند، یک جهانبینی ستیزهجو که به جای پذیرش تنوع، مدارا و همزیستی، بر تقابل دائمی، دشمنسازی و تلاش برای بسیج جامعه حول یک نبرد پایانناپذیر استوار است.
جنگ پایانناپذیر البته میراثی است که خمینی از خود به یادگار گذاشت آنجا که تاکید کرد که اگر تمام دنیا نیز مسلمان شوند باز نسلهای جدیدی به دنیا میآیند که باید آنها را به زیر پوشش حکومت اسلامی آورد. در چنین ساختاری که او بنیان نهاد و بر پایهی یک باور ایدئولوژیک و جزمی به جنگ پایان ناپذیر بنا شده صلح نه یک هدف، بلکه وضعیتی موقت بین درگیریها تلقی میشود و حکومت همواره برای حفظ مشروعیت خود به وجود دشمن نیاز دارد؛ خواه آن دشمن شهروند معترض باشد، خواه همسایهی منطقهای یا قدرتی جهانی.
از این رو، اگر امروز ایران در معرض خطر جنگ قرار گرفته است، نباید این وضعیت را صرفاً رخدادی محصول چند ماه یا چند سال اخیر دانست. ریشههای آن را باید در سیاستهایی جستوجو کرد که طی نزدیک به نیم قرن، تقابل و خشونت را بر گفتوگو، اصلاح و همزیستی ترجیح دادهاند. تمامی این عوامل دست در دست هم به یک واقعیت سخت اشاره دارند و آن اینکه این سامانهی تئوکراتیک پوستهی سخت امنیتی خود را بشکند و تبدیل به حکومتی مداراگر و نرمخو شود بسیار بعید به نظر میرسد. چنین استحالهای در توان این سامانهی ایدئولوژیک نیست.
جنگ در ایران چند ماه پیش آغاز نشد، این جنگ خانمان برانداز چهلوهفت سال پیش آغاز شد و تنها شکل آن دگرگون شده است. تا زمانی که منطق دستگاه اسلامی بر دشمنتراشی، سرکوب داخلی و رویارویی دائمی با جهان استوار باشد، چشمانداز صلحی پایدار ممکن نخواهد بود. اگر هدف، پایان دادن به چرخهی جنگ و خشونت است، باید زمینههایی که این چرخه را بازتولید میکنند تغییر کنند. صلح تنها با خاموش شدن صدای سلاح به دست نمیآید، بلکه به گونهای از حکمرانی نیاز دارد که کرامت انسان، آزادی و مسئولیتپذیری را بر ایدئولوژی و دشمنتراشی مقدم بداند. چنین کار سترگی از یک دستگاه تمامیتخواه بر نمیآید.
یوسف جاویدان
















