از همایش مونیخ و تمسخر مخالفان تا کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، تضعیف رأس قدرت و تبدیل شدن نام رضا پهلوی به یک مسئله امنیتی؛ چگونه محاسبات حکومت در کمتر از هفت ماه تغییر کرد؟
علی خامنهای در دوم شهریور ۱۴۰۴ به چه چیزی میخندید؟ چرا رهبر جمهوری اسلامی، مخالفانی را که سالها بیاثر و بیپایگاه معرفی میکرد، در یک سخنرانی رسمی به تمسخر گرفت؟ آیا سخن او درباره کسانی که برای دوران پس از جمهوری اسلامی برنامهریزی کرده و حتی «شاه تعیین کردهاند»، فقط یک کنایه سیاسی بود یا اعتراف ناخواسته به نگرانیای که حکومت نمیخواست آشکار کند؟
چگونه تنها ۱۸۸ روز پس از آن سخنان، خود خامنهای کشته شد و بخش مهمی از رأس نظامی و امنیتی حکومت از میان رفت؟ آیا مرگ او باعث افول جمهوری اسلامی شد یا فقط افولی را آشکار کرد که از سالها پیش آغاز شده بود؟ و چرا حکومتی که رضا پهلوی را چهرهای بیاهمیت معرفی میکرد، امروز فراخوانها، شعارها و حتی نام او را در چارچوب یک تهدید امنیتی بررسی میکند؟
همایش «همکاری ملی برای نجات ایران» روز ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵، برابر با ۴ مرداد ۱۴۰۴، در مونیخ برگزار شد. رضا پهلوی در این نشست از همکاری نیروهای مخالف، مدیریت دوران گذار و سپردن نوع نظام سیاسی آینده به رأی آزاد مردم سخن گفت. در آنجا نه تاجی بر سر کسی گذاشته شد و نه نظام پادشاهی به مردم تحمیل شد؛ موضوع اصلی، آماده شدن برای عبور از جمهوری اسلامی و جلوگیری از هرجومرج پس از فروپاشی بود.
کمتر از یک ماه بعد، در ۲۴ اوت ۲۰۲۵، برابر با ۲ شهریور ۱۴۰۴، خامنهای مدعی شد مخالفان در یک پایتخت اروپایی نشستهاند، برای جمهوری اسلامی جایگزین ساختهاند و «پادشاه هم معین کردهاند».
بررسی گزارشها نشان میدهد که او احتمالاً اطلاعات دو نشست بروکسل و مونیخ را با یکدیگر آمیخته بود. نشستی که یک روز پس از آغاز جنگ در بروکسل برگزار شد، با نشست مونیخ به میزبانی رضا پهلوی یکسان نبود. با این حال، اهمیت سیاسی سخنان خامنهای فقط در این اشتباه خلاصه نمیشود. مهمتر آن بود که رهبر حکومتی که همیشه از نبود آلترناتیو سخن میگفت، ناچار شده بود شخصاً درباره جایگزین جمهوری اسلامی و دوران پس از آن واکنش نشان دهد.
تمسخر در حکومتهای استبدادی همیشه نشانه اطمینان نیست. گاهی راهی برای کوچک نشان دادن خطری است که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. خامنهای میخواست القا کند مخالفان، گروهی جدا از جامعه ایران هستند که در خارج از کشور برای خود حکومت ساختهاند. اما حوادث ماههای بعد نشان داد مسئله فقط یک نشست سیاسی در اروپا نبود.
در دیماه ۱۴۰۴، اعتراضها در ایران گسترش یافت. رضا پهلوی مردم را برای ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶، برابر با ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، به حضور هماهنگ فراخواند. همزمان با پاسخ مردم، حکومت اینترنت و ارتباطات تلفنی را به شکل گسترده قطع کرد. گزارشها از تجمع در تهران، مشهد، اصفهان و شهرهای دیگر و سردادن شعارهای مستقیم علیه جمهوری اسلامی خبر دادند. در خیابانها نیز شعارهایی در حمایت از رضا پهلوی شنیده شد.
جامعه ایران متکثر است و مخالفان جمهوری اسلامی نیز گرایشهای گوناگونی دارند. اما پاسخ گسترده به فراخوانها نشان داد حکومت دیگر نمیتواند نقش او را با یک برچسب تبلیغاتی انکار کند.
روز ۱۴ فوریه ۲۰۲۶، برابر با ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، حدود ۲۵۰ هزار نفر در مونیخ علیه جمهوری اسلامی تجمع کردند. گردهماییهای دیگری نیز در شهرهای مختلف جهان برگزار شد. این حضور گسترده نشان داد بسیج مخالفان فقط در شبکههای اجتماعی جریان ندارد و میتواند جمعیت بزرگی را در فضای واقعی گرد هم آورد. این حرکت پیش از کشته شدن خامنهای شکل گرفته بود؛ بنابراین مرگ او آغاز این بسیج نبود، بلکه روندی را که پیشتر آغاز شده بود، تشدید کرد.
خامنهای روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، برابر با ۹ اسفند ۱۴۰۴، در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شد. میان سخنرانی تمسخرآمیز او و مرگش فقط ۱۸۸ روز و میان همایش مونیخ و کشته شدنش ۲۱۷ روز فاصله بود. همزمان، شماری از فرماندهان و مقامهای بلندپایه نظامی و امنیتی نیز حذف شدند. جمهوری اسلامی تمام ساختار فرماندهی خود را از دست نداد، اما ضربه به رأس و لایههای بالایی قدرت، آسیبپذیری دستگاه امنیتی و بحران جانشینی را آشکار کرد.
مرگ خامنهای افول جمهوری اسلامی را آغاز نکرد. این افول سالها پیش با بحران مشروعیت، فساد، سرکوب، تحریم و فرسایش اقتصادی آغاز شده بود؛ اما کشته شدن او آن را عمیقتر و سریعتر کرد. صادرات نفت نیز به صفر نرسید، ولی در مه ۲۰۲۶ به کمتر از ۳۰۰ هزار بشکه در روز و پایینترین سطح دستکم شش سال اخیر سقوط کرد. این تفاوت مهم است، زیرا مقاله تحلیلی نباید برای اثرگذاری بیشتر، واقعیت را مطلق کند.
جمهوری اسلامی از یک اسم بهتنهایی نمیترسد؛ از امکانی میترسد که آن اسم نمایندگی میکند: پیوند میان داخل و خارج، شکلگیری مرجعی شناختهشده برای دوران گذار و تبدیل نارضایتی پراکنده به نیرویی دارای جهت.
اپوزیسیون همچنان با اختلاف، پراکندگی و ضعف سازماندهی روبهروست. اما انکار تأثیر رضا پهلوی نیز با رفتار خود حکومت سازگار نیست. وقتی فراخوان یک چهره با قطع اینترنت، استقرار امنیتی و واکنش رسمی روبهرو میشود، دیگر نمیتوان او را برای حکومت بیاهمیت دانست.
خامنهای آن روز خندید، زیرا گمان میکرد زمان به سود اوست. امروز پرسش برعکس شده است: آنچه او خیال و نمایش مینامید، تا چه اندازه به واقعیت نزدیک شده است؟
زمان پایان جمهوری اسلامی هنوز معلوم نیست، اما اطمینانی که پشت آن تمسخر پنهان بود، دیگر در چهره حکومت دیده نمیشود و شاید سقوط خیلی نزدیک است.
















