تاریخ معاصر ایران سرشار از رویدادهایی است که نشان میدهد تصمیمهای سیاسی و اقتصادی چگونه میتوانند مسیر یک ملت را برای دههها تغییر دهند. یکی از مهمترین این رویدادها، قرارداد رویتر در دوران ناصرالدینشاه قاجار است؛ قراردادی که بسیاری از پژوهشگران آن را نمادی از واگذاری گسترده امتیازهای اقتصادی به یک سرمایهگذار خارجی میدانند. در مقابل، چند دهه بعد، ساخت راهآهن سراسری ایران در دوران رضاشاه پهلوی به عنوان یکی از بزرگترین پروژههای ملی و زیربنایی کشور شناخته شد؛ پروژهای که نقش مهمی در روند نوسازی ایران داشت.
در سال ۱۸۷۲ میلادی، ناصرالدینشاه قاجار امتیاز گستردهای را به بارون جولیوس دو رویتر، سرمایهدار بریتانیایی و بنیانگذار خبرگزاری رویترز، اعطا کرد. بر اساس این قرارداد، امتیاز ساخت و بهرهبرداری از راهآهن ایران به مدت هفتاد سال، احداث جادهها، بهرهبرداری از بخش بزرگی از معادن، استفاده از برخی منابع طبیعی و اولویت در تأسیس بانک و اجرای طرحهای اقتصادی به او واگذار میشد. بسیاری از تاریخنگاران این قرارداد را یکی از گستردهترین امتیازهای اقتصادی اعطاشده به یک تبعه خارجی در قرن نوزدهم دانستهاند.
جولیوس دو رویتر همان فردی بود که در سال ۱۸۵۱ خبرگزاری رویترز را در لندن بنیان گذاشت؛ رسانهای که امروز یکی از شناختهشدهترین خبرگزاریهای بینالمللی جهان است. او علاوه بر فعالیت رسانهای، در حوزه سرمایهگذاری اقتصادی نیز فعال بود و قرارداد ایران بخشی از فعالیتهای اقتصادی او محسوب میشد.
در قرارداد رویتر، اگرچه ساخت راهآهن یکی از مهمترین بخشهای امتیاز واگذارشده بود، اما این راهآهن هرگز ساخته نشد و این بخش از قرارداد عملاً به مرحله اجرا نرسید. برخلاف راهآهن سراسری دوران رضاشاه که به یک پروژه واقعی و ملی تبدیل شد و ایران را از شمال به جنوب متصل کرد، امتیاز راهآهن در قرارداد رویتر تنها در حد یک واگذاری باقی ماند و نتوانست به ایجاد یک شبکه حملونقل برای کشور منجر شود.
از نگاه من، یکی از تفاوتهای اساسی میان دوران قاجار و دوران رضاشاه در نوع نگاه به اداره کشور و توسعه ایران بود. در دوره ناصرالدینشاه، قراردادهایی مانند امتیاز رویتر در شرایطی واگذار شد که منتقدان آن را نشانه ضعف دولت قاجار در حفظ منافع ملی میدانستند. همچنین در منابع تاریخی درباره دریافت هدایا و منافع مالی از سوی برخی رجال قاجار در ارتباط با قدرتهای خارجی، از جمله بریتانیا، بحثهای فراوانی مطرح شده است. سفرهای طولانی ناصرالدینشاه به اروپا نیز از سوی منتقدان آن دوره به عنوان نشانهای از فاصله گرفتن حکومت قاجار از مشکلات واقعی کشور مورد انتقاد قرار گرفت.
در مقابل، رضاشاه پهلوی با رویکردی متفاوت وارد صحنه شد؛ او بخش بزرگی از زندگی سیاسی خود را صرف ایجاد دولت مدرن، ارتش نوین، راهآهن، مدارس، دادگستری و زیرساختهای جدید کرد. روایتهای تاریخی درباره سبک کاری او، از جمله ساعات طولانی فعالیت روزانه، نشاندهنده تمرکز او بر اجرای پروژههای نوسازی کشور است. از نگاه من، تفاوت میان این دو دوره، تفاوت میان حکومتی بود که بیشتر درگیر امتیازدهی و رقابتهای خارجی بود و حکومتی که تلاش میکرد با اجرای پروژههای ملی، ایران را به سمت نوسازی و استقلال زیرساختی پیش ببرد.
قرارداد رویتر با مخالفت گسترده رجال سیاسی، روشنفکران و بخشهایی از جامعه ایران روبهرو شد. از سوی دیگر، روسیه تزاری نیز به دلیل رقابت با بریتانیا، فشار سیاسی زیادی برای لغو آن وارد کرد. منتقدان این قرارداد بر این باور بودند که چنین امتیاز گستردهای میتواند استقلال اقتصادی و بخشی از حاکمیت ملی ایران را تحت تأثیر قرار دهد. سرانجام، مجموعه این مخالفتهای داخلی و خارجی موجب شد قرارداد در شکل اولیه خود هرگز به اجرا درنیاید.
چند دهه بعد، با روی کار آمدن رضاشاه پهلوی، رویکردی متفاوت در زمینه توسعه زیرساختهای کشور شکل گرفت. یکی از مهمترین دستاوردهای این دوره، احداث راهآهن سراسری ایران بود. عملیات ساخت این پروژه در سال ۱۳۰۶ خورشیدی آغاز شد و در سال ۱۳۱۷ به پایان رسید. این مسیر نزدیک به ۱۴۰۰ کیلومتر، دریای خزر را به خلیج فارس متصل کرد و برای اجرای آن صدها پل، دهها تونل و مسیرهای دشوار در رشتهکوههای البرز و زاگرس ساخته شد.
یکی از ویژگیهای مهم این پروژه آن بود که هزینه بخش عمده آن از محل درآمدهای داخلی، از جمله مالیات بر قند، شکر و چای، تأمین شد و دولت برای اجرای آن به وام خارجی متکی نبود. راهآهن سراسری علاوه بر تسهیل حملونقل کالا و مسافر، موجب تقویت ارتباط میان استانهای مختلف، افزایش توان لجستیکی کشور، توسعه تجارت داخلی و گسترش انسجام ملی شد و به یکی از مهمترین پروژههای زیربنایی و نمادهای نوسازی ایران در تاریخ معاصر تبدیل شد.
از این منظر، قرارداد رویتر و راهآهن سراسری دو نماد از دو نگاه متفاوت به توسعه ایران هستند؛ یکی بر پایه اعطای امتیازهای گسترده به یک سرمایهگذار خارجی و دیگری بر پایه اجرای یک پروژه ملی با اتکا به منابع داخلی.
از نگاه من، این روایت تاریخی تنها به گذشته تعلق ندارد. خبرگزاری رویترز که بنیانگذار آن همان جولیوس دو رویتر، طرف قرارداد مشهور سال ۱۸۷۲ با دولت قاجار بود، امروز نیز یکی از رسانههای اثرگذار در پوشش تحولات سیاسی ایران است. با این حال، نمیتوان میان قرارداد رویتر در قرن نوزدهم و عملکرد تحریریه امروز این خبرگزاری رابطهای مستقیم برقرار کرد. آنچه از نگاه من قابل تأمل است، نحوه پوشش تحولات ایران، چارچوب روایت، نوع پرسشها و انتخاب سوژهها در رسانههای بینالمللی است. از این منظر، مصاحبه اخیر رویترز با شاهزاده رضا پهلوی نیز میتواند در چارچوب رویکرد رسانهای این خبرگزاری و نگاه آن به تحولات ایران مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
از نگاه من، بیبیسی فارسی نیز در سالهای گذشته در بسیاری از گزارشها و برنامههای خود رویکردی انتقادی نسبت به جریانهای ملیگرا و هواداران دموکراسی سکولار در ایران داشته است. این ارزیابی، برداشت نویسنده از عملکرد رسانهای این شبکه در سالهای اخیر است و به باور من، نقد چنین پوششی زمانی استحکام بیشتری پیدا میکند که بر پایه نمونهها و شواهد مشخص رسانهای انجام شود.
موضوع تنها به گذشته تاریخی محدود نمیشود. تجربه ۴۷ سال گذشته نیز نشان میدهد که برخی کشورهای غربی، از جمله بریتانیا، در برابر جمهوری اسلامی سیاست مماشات و تعامل را در پیش گرفتهاند؛ سیاستی که از نگاه من در ادامه برخی رویکردهای تاریخی قابل بررسی است. همچنین از نگاه من، این کشورها در تحولات منتهی به سقوط نظام پهلوی نیز نقش مهمی داشتند. بر همین اساس، لازم است سیاستها و عملکرد قدرتهای خارجی در قبال ایران، چه در گذشته و چه امروز، با نگاهی انتقادی و بر پایه شواهد و عملکرد عملی آنها ارزیابی شود.
مردم ایران، نخبگان سیاسی و اجتماعی و اپوزیسیون دموکراسیخواه و سکولار باید با دقت و هوشیاری تحولات را دنبال کنند تا منافع ملی ایران و خواست مردم برای آزادی، دموکراسی، حاکمیت ملی و توسعه پایدار بار دیگر قربانی رقابتهای قدرتهای خارجی و محاسبات سیاسی آنان نشود.
محمد زمانی
کنشگر سیاسی و جامعهشناس

باتلاقی که ترامپ گرفتارش شد (۲)، نادر دولتشاهی















