جناب تدینی باز هم مثل همیشه، آسمان و ریسمان را به هم می بافد تا آنچه را می خواهد، به خورد خوانندگانش بدهد. او در حالی دیگران را به تحریف و سیاست زدگی متهم می کند که خود، سرآمد آن است.
موضوع اصلی نوشته ی او با عنوان "فراز و فرود عالیخانی-- واسازی یک اسطوره" در کانال خود "گاراژ"، در واقع، نه قدرشناسی از شخص عالیخانی، بلکه تطهیر و تقدیس شخص شاه و نظام اقتدارگرای اوست.
او درست به عکس کسانی که به زعم او، رشد ایران را به حساب امثال عالیخانی و همه ی خرابی ها را به حساب شاه می نویسند، همه ی موفقیت ها را به حساب شاه و شیوه ی حکمرانی او می نویسد، اما در باره ی خرابی ها و شکست ها سکوت می کند!
او برای اینکه رفتار شاه را بزرگمنشانه و سخاوتمندانه نشان دهد، تنها ایراد شاه را در این رابطه این می داند که "چرا اصلاً جوان کمسنی مثل عالیخانی رو یکضرب از جایگاه درجهدو به مقام وزارت اقتصاد منصوب کرد؟" و در مقابل، استعفای عالیخانی را این گونه وانمود می کند که "شاید انتظار داشت حالا دیگه نخستوزیر بشه"!!! و در نهایت دلیل آن را "خستگی از کار" و یا خیلی محتاطانه "تنگ بودن تُنگ دولت" برای او اعلام می کند و تعمدا مصاحبه های عالیخانی پس از انقلاب را در این مورد نادیده می گیرد تا خدای نخواسته، شاهنشاه آریامهر زیر سؤال نرود!
عالیخانی در این مصاحبه ها مستقیم و غیرمستقیم دلایل استعفایش را نادیده گرفتن نظر کارشناسان، بویژه از سوی شخص شاه، شتابزدگی در برنامههای توسعه که مستقیما متوجه ی تصمیمات شاه بود، انتقاد از فساد و نفوذ درباریان و خطر تمرکز بیش از حد قدرت در دست شاه اعلام کرده بود و حتی در باره ی وقوع انقلاب هشدار داده بود.
اما نکته ی ظریف و بسیار مهم در نوشته ی جناب تدینی این است که او دلیل موفقیت همسوییِ بدون اصطکاک بین عالیخانی، رئیس سازمان برنامه و رئیس بانک مرکزی را در این می داند که هر سه نهاد به شاه پاسخگو بودند و مسائل را با او هماهنگ میکردند. و بعد می گوید "این همسویی در نظمهای دموکراتیک کمتر پیش میاد" (که البته صحت ندارد)، "اما در دولت اقتدارگرای شاه چنین چیزی ممکن بود، چون دولتمردان در اصل به شاه پاسخگو بودند، نه به مجلس یا احزابشون"!
و برای اینکه متهم به نادموکرات بودن نشود، بلافاصله می گوید "نظم دموکراتیک ضرورتی اجتنابناپذیره، اما دستاندازها و تکثر چالشبرانگیز خودش رو هم داره"! اما "چنین چالشی در دولت شاه وجود نداشت. دعوای احزاب وجود داشت، اما سطحی بود، چون در نهایت یک مرجع مقتدر در بالا تصمیم نهایی رو میگرفت."
و در نهایت به این نتیجه می رسد که "موفقیت عالیخانیها ــ و شکستشون ــ با هم نتیجۀ سیستم حکمرانی بوده؛ چون اون نظام حکمرانی در اصل به یک نفر پاسخگو بوده."!
یعنی آشکارا از حکمرانی فردی اقتدارگرای شاه (مرجع مقتدر تصمیم گیر نهایی در بالا) دفاع می کند و سازوکار دموکراسی را فقط به این دلیل که "دست انداز دارد و چالش برانگیز" است، زیر سؤال می برد! اما فراموش میکند که همین "دشواری" دقیقاً مکانیسمِ جلوگیری از فساد و خودکامگی است. او هزینههای اقتدارگرایی (سرکوب، عدمنقدپذیری، بحران جانشینی) را کنار میگذارد و فقط به کارآمدیِ کوتاهمدتِ آن اشاره میکند. این همان "نوستالژیِ کارآمدیِ استبدادی" است که در برخی روایتهای گذشته گرایان امروزی دیده میشود.
و بعد تعجب می کنیم که چرا اروپا پیشرفت کرد و ما عقب ماندیم و از خود می پرسیم که چرا جامعه ی ایران از دیکتاتوری و خودکامگی رهایی نمی یابد
تا زمانی که دیکتاتورپرورانی چون آقای تدینی هستند که از یک دیکتاتور اسطوره می سازند، این مملکت روی دموکراسی را هرگز نخواهد دید.

















