Monday, Aug 10, 2026

صفحه نخست » نامه‌ای از وطن علیه طاعون بدخیم و سیاه

taoon.jpgمعصومه قربانی - خبرنامه گویا

۱

سیاست برای من ایدئولوژی و اندیشهٔ انتزاعی نیست؛ نه اینکه من ایدئولوژی ندارم یا تهی از اندیشهٔ انتزاعی هستم، بلکه اندیشهٔ انتزاعی نتیجه‌ای ملموس در زندگی من یا جامعه ندارد. البته شاید این‌گونه جمله‌بندی پوچ به نظر برسد، اما ما «پراکسیس» (عمل آگاهانه) را در ایران قربانی ایدئولوژی کرده‌ایم. پایمان روی زمین سخت نیست؛ از آزادی و عدالت که تعریفی مسلط ندارند، برای خود بت ساختیم و به امید رسیدن به آزادی و عدالت، سکان کشور را به دست خمینی سپردیم و نتیجه آن مرگ و فلاکت گسترده در ایران و خاورمیانه و عقب‌ماندگی عمیق کشور بود.

دموکراسی، ناسیونالیسم، عدالت، زبان مادری، حقوق زنان و غیره به چه دردی می‌خورند وقتی که تغییری ملموس در زندگی میلیون‌ها انسان ایجاد نکنند؟ وقتی بخش بزرگی از مردم ایران با فقر دست‌وپنجه نرم می‌کنند، این شعارها چه دردی را درمان می‌کنند و چه سودی دارند، وقتی که در پایان روز، من دنباله‌رو یک آخوند خواهم شد؟

۲

وقتی به هرم سلسله‌مراتب نیازهای مزلو نگاه می‌کنم، امروز بخش بزرگی از مردم ایران با فقر و مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. دغدغهٔ زندگی‌شان خوراک، جای خواب و پوشاک روزانه است و هیچ آینده‌ای را برای بهبود وضعیت‌شان در جمهوری اسلامی نمی‌توان تصور کرد. به احتمال زیاد وضعیت بدتر از این می‌شود، ولی بهتر از این نخواهد شد. حال این فرض را مطرح می‌کنم که در سطح دوم نیازهای انسان در هرم مزلو، نیاز به امنیت جانی، شغلی و مالی قرار دارد.

حال سؤال این است که آیا ما در حکومت جمهوریِ جهل و تاریکی، امنیت جانی، اخلاقی و مالی داریم؟ چه تضمینی وجود دارد که به خاطر یک تار مو، یک انتقاد کوچک یا نوشیدن باده‌ای شراب، در هنگام دستگیری توسط نیروهای سرکوبگر حکومت کشته یا مفقود نشویم؟ چه تضمینی وجود دارد که وقتی صبح از خانه بیرون می‌رویم، شب به سلامت به خانه بازگردیم؟ با چه امیدی دختران و پسرانمان را در این کشور و زیر سایهٔ این سیستم قرون وسطایی بزرگ کنیم؟ آیا بزرگ شدنشان را خواهیم دید؟ آیا امکان خوشبخت شدنشان در این حکومت وجود دارد؟

آیا دنبال دموکراسی، حقوق بشر، فدرالیسم، فمینیسم، ایران بزرگ، عدالت، تساهل و همزیستی مسالمت‌آمیز هستید؟ آیا یک فرد بی‌خانمان به دنبال خانه‌ای با سونا، جکوزی، استخر، حیاط بزرگ، سینمای خانگی و دیگر امکانات لوکس است، یا به دنبال خانه‌ای با چهاردیواری ساده که او را از سرما، گرمای شدید، برف، باران و ناامنی موجود در خیابان محافظت کند؟

یک بی‌خانمان پیش از هر چیز به یک خانهٔ ساده با حمام و آشپزخانه نیاز دارد تا ابتدا در آن مستقر شود و سپس با یافتن کاری، از مصائب بی‌خانمانی رها گردد. اگر یک بی‌خانمان به دنبال زندگی در قصر باشد و زندگی در خانه‌ای ساده را به امید زندگی در قصر رد کند، همه به او خواهند گفت که در وهم و خیال زندگی می‌کند.

ما مردم ایران نیز در حالی بر سر مسائل انتزاعی با یکدیگر جدال می‌کنیم که ایران در حال ویران شدن است، مردم از مشکلات اقتصادی رنج می‌برند و بسیاری از خانواده‌ها نگران امنیت فرزندانشان هستند. برای گذر به مدرنیته، نخست باید غریزهٔ زندگی و بقا داشته باشیم. پیش از هر چیز باید از سلطهٔ حکومتی که زندگی و امنیت ما را تهدید می‌کند رها شویم و سپس بر سر مسائل دیگر مجادله کنیم.

آزادی، دموکراسی، حقوق زنان، زبان مادری، عدالت و فدرالیسم، البته مسائل مهمی هستند؛ اما اختلاف بر سر تعریف و جزئیات آنها نباید مانع همکاری برای پایان دادن به وضعیت کنونی شود. نخست باید امنیت جانی و زیستی ما تضمین شود تا بعد بتوانیم بر سر این موضوعات و هزاران مسئلهٔ دیگر با یکدیگر بحث و گفت‌وگو کنیم.

۳

غریزه به ما می‌آموزد که ما پیش از هر چیز باید به فکر بهبود وضعیت خود، نزدیکان و خانواده‌مان باشیم و سپس دغدغهٔ دیگران را داشته باشیم؛ چرا که «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است». ما قبل از اینکه به فکر خوشبختی جامعه، عدالت در کشور و آزادی باشیم، باید از گام نخست آغاز کرده و با خود صادق باشیم که آیا در سایهٔ حکومت آخوندی ـ اسلامی، خانوادهٔ من امنیت و امکان شکوفایی خواهد داشت؟

من می‌خواهم خودخواه باشیم و پیش از دیگران به خود، خانواده و نزدیکان خود فکر کنیم. من از شما می‌خواهم که به غریزه برگردید و مدعی بودن را فراموش کنید. من با اینکه مهاجرت نکرده‌ام، مهاجرت کسانی را که برای امنیت و آینده خود و خانواده‌شان ایران را ترک کرده‌اند درک می‌کنم؛ چرا که آنان در عمل می‌گویند زندگی در زیر حکومت اسلامی برای من و خانواده‌ام امن نیست و زندگی در کشوری دیگر را، با وجود تمامی سختی‌های غربت، به خاطر امنیت و آیندهٔ خود و خانواده‌ام ترجیح می‌دهم.

حال من از شما می‌پرسم: بسیاری از شما به خاطر امنیت خود و خانواده‌تان جمهوری اسلامی را ترک کردید؛ حال چرا برخی از شما به خاطر مسائل انتزاعی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم در جهت بقای حکومت اسلامی عمل می‌کنید؟

این پارادوکس و تناقض را چطور حل می‌کنید؟ بفرمایید بیایید در خیابان‌های ایران با ما هم‌قدم شوید و از موهبت‌های جمهوری اسلامی بی‌نصیب نمانید! این از اصول اولیهٔ اخلاق در تمامی ادیان و مکاتب اخلاقی است که: «هر آنچه را برای خود نمی‌پسندید، برای دیگران هم نپسندید.»

۴

شما می‌توانید هر فکر و ایده‌ای داشته باشید؛ می‌توانید مذهبی باشید، ناسیونالیست باشید، پادشاهی‌خواه باشید، اصلاح‌طلب یا تجزیه‌طلب باشید، چپ و جمهوری‌خواه باشید یا هر چیز دیگری، و یا مانند من صرفاً به دنبال یک زندگی معمولی باشید که از شما سلب شده است؛ حتی می‌توانید جهان‌وطن و انسان‌گرا باشید که آرمان‌تان برقراری صلح و برادری در سراسر جهان است.

همهٔ این‌ها می‌تواند باشد، اما این امر روشن است که باید حداقل‌های زندگی، امنیت جانی و مالی شما تضمین شده باشد. آیا در سایهٔ سرطان جمهوری اسلامی، امکان تضمین امنیت مالی، جانی و حداقل‌های انسانی وجود دارد؟ این حکومت اسلامی حتی مایهٔ شرمساری بسیاری از مسلمانان معتقد است و آنان نیز در این حکومت از مشکلات و ناامنی‌های موجود مصون نیستند.

ایران در حال نابود شدن است و مردم ایران در حال زجر کشیدن؛ و هیچ فرقی هم نمی‌کند که شما چپ، پان‌ایرانیست، جمهوری‌خواه یا پادشاهی‌خواه باشید. باید ابتدا بستری برای ادامهٔ زندگی و حداقل‌های حیاتی وجود داشته باشد تا ما بتوانیم بر سر باقی مسائل بحث و گفت‌وگو کنیم.

جمهوری اسلامی مانند یک سرطان بدخیم است که با تمام سرعت به سوی نابودی ایران پیش می‌رود و در این خاصیت نابودگری، هیچ تبعیضی میان پادشاهی‌خواه، جمهوری‌خواه، چپ، راست و مذهبی قائل نمی‌شود. فرقی ندارد که شما در کدام نقطهٔ ایران زندگی می‌کنید؛ ادامه این وضعیت آینده همه را تهدید می‌کند.

سیاست‌های جمهوری اسلامی نه تنها به ایران آسیب زده، بلکه طی دهه‌های گذشته در بی‌ثباتی و ناامنی بخش‌هایی از خاورمیانه، از سوریه و لبنان تا یمن و عراق، نیز نقش داشته است. شما هر عقیده‌ای داشته باشید، به سود خودتان، خانواده‌تان و حتی عقیده‌تان است که از شر این طاعون خطرناک که کشور را در عصر هوش مصنوعی به عقب رانده است، خلاص شوید.

دشمنی و کینه‌ای که گروه‌های اپوزیسیون نسبت به یکدیگر دارند، گاه چنان شدید است که هدف اصلی، یعنی مقابله با جمهوری اسلامی، به حاشیه می‌رود. این با غریزه طبیعی زندگی و بقا در تضاد است؛ چرا که هر انسانی درمی‌یابد حیات خود و نزدیکانش در سایهٔ ادامه این وضعیت در خطر است.

از این رو تأکید می‌کنم که پیش از هر چیز باید از شر این طاعون سیاه و بدخیم رها شویم و پس از آن بر سر جزئیات بحث کنیم.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy