Tuesday, Aug 11, 2026

صفحه نخست » در فاصله جنگ و مذاکره؛ آیا زمان تغییر استراتژی آمریکا در برابر جمهوری اسلامی فرا رسیده است؟ حسین عرب

arab.jpgتحولات روزهای اخیر در رویارویی آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، تصویری پیچیده و تا اندازه‌ای متناقض به دست می‌دهد. از یک سو آمریکا فعلاً از گسترش حملات نظامی دست نگه داشته و به مذاکرات و میانجیگری عمان فرصت داده است؛ از سوی دیگر نشانه‌ای وجود ندارد که اختلافات بنیادی میان واشنگتن و تهران حل شده باشد. جمهوری اسلامی نیز همزمان با ورود به مسیر مذاکره، می‌کوشد نشان دهد که زیر فشار نظامی تسلیم نشده است.

در چنین شرایطی شاید نتوان وضعیت موجود را نه "صلح" نامید و نه حتی آتش‌بسی باثبات. آنچه شکل گرفته، فاصله‌ای میان جنگ و مذاکره است؛ دوره‌ای که هر طرف می‌کوشد توان نظامی، اقتصادی و سیاسی خود را به اهرمی برای تحمیل شرایط بهتر تبدیل کند.

چرا آمریکا دست نگه داشته است؟

پرسش نخست این است که چرا دولت دونالد ترامپ، پس از ورود به رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی، فعلاً از گسترش حملات خودداری می‌کند؟ پاسخ را نباید تنها در تمایل واشنگتن به مذاکره جست‌وجو کرد. آمریکا با مسئله‌ای قدیمی روبه‌روست: قدرت تخریب نظامی الزاماً به معنای توان دستیابی به نتیجه سیاسی مطلوب نیست.

آمریکا و اسرائیل ممکن است بتوانند بخش مهمی از زیرساخت‌های نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند، اما پرسش دشوار از فردای حملات آغاز می‌شود: هدف نهایی چیست؟

نابودی برنامه هسته‌ای؟ تغییر رفتار جمهوری اسلامی؟ وادار کردن حکومت به توافقی جامع؟ تضعیف ساختار نظامی و امنیتی؟ یا فراهم کردن شرایط گذار از جمهوری اسلامی؟ هر یک از این اهداف راهبرد متفاوتی می‌طلبد.

آنچه به صورت "سردرگمی ترامپ" دیده می‌شود، در واقع می‌تواند نتیجه همین ابهام در هدف نهایی باشد. اگر واشنگتن همچنان خواهان "تغییر رفتار" جمهوری اسلامی است، باید توضیح دهد چرا حکومتی که طی نزدیک به نیم قرن رفتار منطقه‌ای و داخلی خود را بخشی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک خویش ساخته، این بار باید به گونه‌ای بنیادی تغییر کند.

مذاکرات مسقط؛ بازگشت به همان چرخه قدیمی؟

مذاکرات مسقط می‌تواند خطر جنگ را کاهش دهد و از این جهت باید آن را جدی گرفت. جلوگیری از جنگ گسترده به سود مردم ایران و منطقه است. اما مسئله دیگری نیز وجود دارد. اگر نتیجه این مذاکرات بار دیگر توافقی باشد که در برابر برخی عقب‌نشینی‌های موقت جمهوری اسلامی، بقای ساختار موجود تضمین شود، ممکن است پس از چند سال دوباره به همان نقطه بازگردیم.

تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که مسئله میان جمهوری اسلامی و جهان خارج تنها تعداد سانتریفیوژها یا میزان غنی‌سازی نیست. سیاست منطقه‌ای، ساختار امنیتی، بحران دائمی در روابط خارجی و نیاز حکومت به وجود "دشمن خارجی" با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ارتباطی عمیق دارد. از همین رو باید پرسید آیا استراتژی "تغییر رفتار" اساساً هنوز واقع‌بینانه است؟

هرمز؛ برگ مهم اما خطرناک جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی در بحران کنونی دریافته است که یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار آن، انتقال هزینه بحران از ایران به اقتصاد جهانی است. اختلال در کشتیرانی و صادرات انرژی می‌تواند قیمت نفت و محاسبات آمریکا و سایر قدرت‌ها را تغییر دهد. اما این ابزار شمشیری دولبه است.

استفاده طولانی از هرمز می‌تواند کشورهایی را که لزوماً خواهان رویارویی با ایران نیستند نیز علیه جمهوری اسلامی قرار دهد. بنابراین تهران نیز مانند واشنگتن با محدودیت روبه‌روست.

در نتیجه نوعی تعادل شکننده ایجاد شده است: آمریکا نمی‌خواهد وارد جنگی طولانی شود و جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند بحران اقتصادی و نظامی را برای همیشه ادامه دهد.

مشکل اصلی ترامپ شاید انتخاب میان جنگ و مذاکره نباشد

در نگاه نخست به نظر می‌رسد ترامپ میان دو گزینه گرفتار شده است: حمله یا مذاکره.

اما شاید مسئله واقعی چیز دیگری باشد. تا زمانی که هدف نهایی آمریکا "تغییر رفتار جمهوری اسلامی" باشد، واشنگتن دائماً میان فشار و مذاکره در رفت‌وآمد خواهد بود. فشار برای کشاندن حکومت به مذاکره و مذاکره برای گرفتن وعده‌هایی درباره رفتار آینده حکومت. سپس با تغییر شرایط، چرخه دوباره آغاز می‌شود. از این منظر، شاید زمان آن رسیده باشد که دولت ترامپ پرسش بنیادی‌تری مطرح کند:

آیا مشکل، رفتار جمهوری اسلامی است یا ساختاری که این رفتار را به طور مستمر بازتولید می‌کند؟

اگر پاسخ دومی باشد، استراتژی نیز باید تغییر کند.

از "تغییر رفتار" به حمایت از "تغییر نظام"

تغییر استراتژی آمریکا الزاماً نباید به معنای حمله نظامی برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد. برعکس، تجربه عراق و افغانستان باید نسبت به خطرات تغییر حکومت از طریق نیروی نظامی خارجی هشدار داده باشد. آینده سیاسی ایران باید توسط ایرانیان تعیین شود. اما میان "حمله برای سرنگونی حکومت" و "مذاکره با جمهوری اسلامی برای تغییر رفتارش" گزینه سومی نیز وجود دارد:

حمایت سیاسی و بین‌المللی از گذار مردم ایران از جمهوری اسلامی.

در چنین راهبردی، هدف آمریکا دیگر حفظ جمهوری اسلامی در ازای تعدیل برخی رفتارهای آن نخواهد بود، بلکه فراهم کردن شرایطی است که مردم ایران بتوانند درباره نظام آینده خود آزادانه تصمیم بگیرند. تحریم ناقضان حقوق بشر، حمایت از جریان آزاد اطلاعات، حمایت از جامعه مدنی، فشار برای آزادی زندانیان سیاسی و پشتیبانی از حق مردم برای تعیین حکومت خود می‌تواند بخشی از چنین سیاستی باشد. اما یک جزء مهم دیگر نیز باید به آن افزوده شود.

ترامپ باید با اپوزیسیون ایران گفت‌وگو کند

اگر دولت آمریکا واقعاً در حال بررسی آینده سیاست خود در برابر جمهوری اسلامی است، منطقی نیست که تنها طرف ایرانی گفت‌وگو برای واشنگتن همان حکومتی باشد که آمریکا خواهان تغییر رفتار آن است. ترامپ باید در کنار مذاکرات دیپلماتیک موجود، گفت‌وگویی رسمی و جدی با رهبران و نمایندگان جریان‌های اصلی اپوزیسیون دموکراتیک ایران آغاز کند.

هدف این گفت‌وگو نباید تعیین حاکم آینده ایران در واشنگتن باشد. آمریکا نه حق و نه توان مشروع تعیین نظام آینده ایران را دارد.

هدف باید شناخت یک آلترناتیو ایرانی و بررسی این پرسش باشد که در صورت تضعیف یا فروپاشی جمهوری اسلامی، چگونه می‌توان از خلأ قدرت، جنگ داخلی، تجزیه کشور و فروپاشی نهادهای ضروری دولت جلوگیری کرد و شرایط انتقال قدرت به یک نظام دموکراتیک را فراهم ساخت. به بیان دیگر، اگر واشنگتن برای "روز بعد" برنامه‌ای ندارد، افزایش فشار نظامی بر جمهوری اسلامی می‌تواند به جای حل مسئله ایران، بحران تازه‌ای ایجاد کند.

اپوزیسیون نیز باید آماده مذاکره باشد

این پیشنهاد تنها متوجه ترامپ نیست. اپوزیسیون ایران نیز باید نشان دهد که قادر است از اختلافات تاریخی و رقابت‌های شخصی عبور کند و درباره چند اصل اساسی به توافق برسد: تمامیت ارضی ایران، سکولاردموکراسی، حقوق برابر شهروندان، حاکمیت قانون، انتخابات آزاد و واگذاری تعیین شکل نهایی نظام سیاسی به رأی مردم. هیچ دولت خارجی نمی‌تواند جای چنین آلترناتیوی را پر کند. اگر رهبران اپوزیسیون با ده‌ها پیام متفاوت و متناقض به واشنگتن مراجعه کنند، دولت آمریکا نیز طبیعتاً جمهوری اسلامی را ــ با همه دشمنی میان دو طرف ــ تنها مخاطب منسجم ایرانی خواهد دید. بنابراین تغییر استراتژی واشنگتن بدون تغییر در سازمان‌یافتگی اپوزیسیون ایران ناقص خواهد بود.

مذاکره با اپوزیسیون، نه معامله بر سر ایران

در اینجا یک مرز بسیار مهم باید روشن باشد. گفت‌وگوی آمریکا با اپوزیسیون نباید به معنای سپردن آینده ایران به یک قدرت خارجی باشد. تجربه تاریخی ایران حساسیت نسبت به چنین مسئله‌ای را کاملاً قابل فهم کرده است. اصل باید روشن باشد:

قدرت‌های خارجی می‌توانند از گذار دموکراتیک حمایت کنند، اما نمی‌توانند حکومت آینده ایران را انتخاب کنند.

انتخاب نظام آینده ــ جمهوری، پادشاهی مشروطه یا هر ساختار دموکراتیک دیگری ــ تنها حق مردم ایران و از مسیر انتخابات آزاد یا مجلس مؤسسان است. بنابراین موضوع مذاکره اپوزیسیون با آمریکا نباید تقسیم قدرت آینده باشد؛ موضوع باید چگونگی حمایت جامعه جهانی از حق مردم ایران برای تعیین آزادانه آینده خود باشد.

ایران نباید میان جمهوری اسلامی و جنگ خارجی حق انتخاب داشته باشد

یکی از خطرناک‌ترین دوگانه‌هایی که طی سال‌های گذشته شکل گرفته این تصور است که ایرانیان باید میان دو گزینه انتخاب کنند: جمهوری اسلامی یا جنگ خارجی. چنین دوگانه‌ای نادرست است.

گزینه سوم وجود دارد: گذار سیاسی به دست مردم ایران با حمایت سیاسی جامعه بین‌المللی و بدون تحمیل حکومت از خارج.

اگر دولت ترامپ به این نتیجه رسیده است که نزدیک به نیم قرن تلاش برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی نتیجه پایدار نداده، باید دست‌کم امکان تغییر راهبرد را جدی بررسی کند. اما تغییر راهبرد باید از یک اصل آغاز شود:

نه "آمریکا جمهوری اسلامی را سرنگون کند"، بلکه آمریکا مانع حق مردم ایران برای تغییر حکومتشان نشود و از یک گذار دموکراتیک ایرانی حمایت کند.

از مسقط تا آینده ایران

مذاکرات مسقط ممکن است جنگ را متوقف کند. چنین نتیجه‌ای به خودی خود ارزشمند است، زیرا نخستین قربانیان هر جنگ گسترده‌ای مردم ایران خواهند بود. اما توقف جنگ نباید بار دیگر به تثبیت وضع موجود برای سال‌های آینده تبدیل شود. مسئله ایران بسیار بزرگ‌تر از اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا بر سر هسته‌ای، موشک یا تنگه هرمز است. مسئله اصلی این است که مردم ایران برای دهه‌ها از امکان تعیین آزادانه حکومت خود محروم بوده‌اند. از این رو شاید ترامپ به جای آنکه فقط بپرسد "چگونه جمهوری اسلامی را وادار به تغییر رفتار کنیم؟"، باید پرسش دیگری را نیز مطرح کند:

اگر بخش بزرگی از ایرانیان خواهان تغییر این نظام هستند، آمریکا چگونه می‌تواند بدون تعیین جانشین برای آنان، از یک گذار دموکراتیک، مسالمت‌آمیز و ایرانی حمایت کند؟

پاسخ به این پرسش از میز مذاکرات مسقط به دست نخواهد آمد. برای یافتن آن، واشنگتن باید با جامعه مدنی و طیف‌های معتبر اپوزیسیون ایران نیز وارد گفت‌وگو شود. و اپوزیسیون ایران نیز باید پیش از آن نشان دهد که هدفش گرفتن قدرت از دست یک حکومت برای سپردن آن به حکومتی دیگر نیست، بلکه فراهم کردن شرایطی است که برای نخستین بار مردم ایران خود درباره نظام آینده کشورشان تصمیم بگیرند. در آن صورت می‌توان از تغییر واقعی استراتژی سخن گفت: نه تغییر رفتار جمهوری اسلامی، بلکه حمایت از تغییر نظام سیاسی به دست خود ایرانیان.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy