در یک سال گذشته
مهمترین شاخصهها و ویژگیهای سیاسی و اجتماعی در یک سال گذشته با پتانسیل تأثیرگذاری راهبردی و استراتژیک بر روندهای کلان و سرنوشت کشور، در نگاهی گذرا، بسیار فشرده و تیتروار. این موارد کرونولوژیک و به ترتیب وقوع زمانی و یا به ترتیب اهمیت آورده نشدهاند.
۱- تحولات در ماهیت و در تعادل قوا در حاکمیت جمهوری اسلامی
پس از تحولات یک سال گذشته، اینک نیروی برتر و تعیینکننده در نظام، دیگر روحانیت، دستگاه ولایت و یا ولیفقیه احتمالی نیست، بلکه دایرهای از فرماندهان سپاه و امنیتیها هستند. دیگر سپاه بازوی اجرایی دستگاه ولایت نیست؛ دستگاه ولایت و روحانیت، پوشش و توجیه ایدئولوژیک حاکمیت سپاه و ارگانهای امنیتی است. چه مجتبی زنده و سالم باشد، چه مرده یا ازکارافتاده. دیگر فصلالخطابی در کار نیست. حذف علی خامنهای نقطه عطف بود. او آخرین ولیفقیه نظام بود.
۲- اجتنابناپذیری جنگهای ۱۲ و ۳۹ روزه؛ بنبست استراتژیک سیاستهای کلان رژیم در پنج دهه گذشته
ضدیت با آمریکا و رویکرد محو اسرائیل، سیاستهای اتمی و موشکی، محاصره نظامی اسرائیل، ایجاد نیابتیها و تلاش برای صدور اسلامگرایی شیعی و مجموعه اقدامات و تشنجآفرینیها، دیر یا زود قطعاً به جنگ و تقابل نظامی میانجامید. توجه به این واقعیت از نظر نوع نگاه به صحنه و صفبندیهای سیاسی و نیز در درک روندهای احتمالی آتی در عرصه بینالمللی اهمیت بسیار دارد.
۳- افزایش تأثیر اراده و تصمیم کشورهای قدرتمند جهانی و منطقهای بر روندهای سیاسی در ایران
عملکرد جمهوری اسلامی طی دههها و بهویژه در یک سال گذشته، اکنون کار را به جایی کشانده که پارامتر تصمیم قدرتهای جهانی و منطقهای بهطور مستقیم بر سرنوشت و حیات مردم کشور ما تأثیرگذار است. نه فقط رویکرد آمریکا و اسرائیل درباره جنگ یا مذاکره و توافق با جمهوری اسلامی، بلکه نوع تعامل دیگر کشورهای منطقه به پارامتری بسیار مهم در نحوه انکشاف و نیز تحلیل روندها در کشور ما تبدیل شده است.
۴- تأثیرات جنگ ۱۲ روزه بر روانشناسی مردم و حکومت
مردم در برابر چشمشان ضربهپذیری نظام، عینیت سقوط آن و از بین رفتن چند رده عناصر کلیدی و زیرزمینی شدن رهبری آن را دیدند. این امر بر امید آنان بر اثربخشی حمله خارجی برای رهایی از نکبت نظام اسلامی افزود. شکست در جنگ ۱۲ روزه همچنین حکومت را به سوی ایجاد ساختار غیرمتمرکز و آتشبهاختیاری نظامی سوق داد که مثل شمشیر دولبه، به بهای ایجاد انشقاق در فرماندهی، در تابآوری در جنگ ۴۰ روزه یاریاش کرد.
۵- تجربه انباشتهشده در مقیاس میلیونی در مردم در آزمودن سیاه و سرخ و خاکستری و سبز و بنفش
برای اولین بار در حیات جمهوری اسلامی، بخش قابل توجهی از مردم ایران با آزمودن اصولگرایان و اصلاحطلبان و چپها و اصلاحطلبان حکومتی، به آقای رضا پهلوی، چه بهعنوان نماد پادشاهی، چه بهعنوان شخصی برای هدایتگری و هماهنگکنندگی روند گذار از جمهوری اسلامی و براندازی نظام، روی آوردند.
این یک انتخاب استراتژیک بود، از سر عاملیت و آگاهانه و نه از سر فریبخوردگی رسانهای و یا امری صرفاً نوستالژیک. در اینجا قصد ارزشگذاری و یا ندیدن کاستیها را ندارم، اما هر آنکس که نخواهد این انتخاب بخش مهمی از مردم و این واقعیت سیاسی و اجتماعی را ببیند، ره به ناکجاآباد سیاسی خواهد برد.
۶- رویکرد پراگماتیستی؛ چه کسی میتواند؟ چه نیروهایی قادرند تحولی ایجاد کنند؟
اگر بپذیریم عرصه سیاست عرصه اعمال نیروست و اهداف سیاسی تنها با تکیه بر ابزار و منابع قدرت قابل حصول هستند، در امر گذار از نظام اسلامی و کنار نهادن آن، نگاهها بیش از پیش بر آن نیروهای سیاسی و اجتماعی که امکان و توانایی ایجاد تغییر و تأثیرگذاری سیاسی دارند، متمرکز شده است.
جایگاه سخنان زیبا و برنامهها و منشورهای شستهرفته در فضای سیاسی تنگتر شده و پراگماتیسمی معطوف به هدف در ارزیابی از نیروها جای خود را باز کرده است.
۷- کلانگفتمان: نفی انقلاب اسلامی با همه نمودها و مظاهر آن
برای غلبه بر نظام اسلامی حاکم، بسیار از ضرورت وجود و طرح یک کلانگفتمان سخن گفته شده است. به نظر میرسد گفتمان نفی انقلاب اسلامی و تجدیدنظر جامعه در مورد یکی از بزرگترین داوریهای تاریخی در سال ۵۷، به کلانگفتمان غالب تبدیل شده است.
خواستهای آزادیهای فردی، پیوند با جهان و جهان غرب، انتخاب زندگی و سبک زندگی، توسعه و رفاه و پیوند با اقتصاد جهانی، خود را در نفی انقلاب ۵۷ به نمایش گذارده است. «پنجاهوهفتی» که بهعنوان یک ناسزای سیاسی زیاد بهکار برده شده، مفهوم و مصداقی واقعی در زندگی سیاسی و صفبندیهای سیاسی در ایران یافته است.
۸- ۱۸ و ۱۹ دیماه؛ نقطه عطفی در تاریخ ایران
تاریخ مبارزات با نظام جمهوری اسلامی را میتوان به پیش و پس از این دو روز خونبار، با پیامدهایی بسیار مهم و استراتژیک، تقسیم کرد.
کشتن جنایتبار دهها هزار ایرانی و زخم عمیقی که این جنایت هولناک بر اعماق جان انسان ایرانی نهاده است، حتی در نگاهی میانمدت، امکان تثبیت راهحلهای بینابینی را بسیار ناچیز کرده است.
هیچ گشایش جدی اقتصادی، که خود بسیار ناممکن به نظر میرسد، قادر نیست اکثریت ملت ایران را با موجودات و جریاناتی مثل قالیباف و روحانی و دیگران آشتی دهد. اگر پدر را به جوان تبدیل کنیم، گفت: جوان کشتی و تخم کین کاشتی، جوان کشته را کی بود آشتی؟
۹- پیامدهای جنگ ۳۹ روزه
تضعیف کلی و عمومی جمهوری اسلامی، تبدیل آن از یک دولت مستقر به یک نیروی زیرزمینی، از میان رفتن رهبر آن بهعنوان وحدتبخش و ستون خیمه نظام، در کنار آن به نمایش درآمدن توان بقا و دوامآوری نظامی آن.
از دیگر عواقب این جنگ، علاوه بر تضعیف کلی نظام که همسو با منافع ملی مردم ایران بود، آشکار شدن بیشتر و تشدید شکاف بین اهداف کشورهای طرف جنگ، آمریکا و اسرائیل، با منافع ملی ایرانیان، چه در نحوه پیشبرد جنگ و چه در نحوه پیشبرد مذاکرات است.
۱۰- دوراهی و نیز بنبست نظام در تبدیل شدن به یک دولت معمولی با پذیرش نظم و هنجارهای جهانی و یا ادامه یاغیگری بینالمللی
مجموعه روندهای سیاسی و درگیریهای نظامی و نیز اراده جامعه جهانی، حکومت اسلامی را در موقعیت یک دوراهی و به باور من یک بنبست قرار داده است که یا به نظم موجود جهانی تن دهد که به معنای تسلیم و نفی ماهوی خود خواهد بود، و یا به یاغیگری بینالمللی ادامه دهد که آن نیز به معنای نابودیاش به طریقی دیگر است؛ هرچند در این مسیر تخریب ایران نیز برایش اهمیتی ندارد.
نظام اسلامی از تعیین تکلیف در برابر این دوراهی گریزی ندارد. تشدید بیش از پیش جنگ و جدالهای درونحکومتی حاصل گیر افتادن حکومت در این دوراهی است. تاکتیک به سیم آخر زدن و ایفای نقش مرد دیوانه در عرصه بینالمللی نیز فقط کوتاهمدت آب را گلآلود میکند و چاره کار نظام نیست.
۱۱- چشمانداز تشدید بحرانهای گوناگون، بهویژه ابربحران اقتصادی و برآمد دوباره جنبشهای اعتراضی
همه شواهد دال بر تشدید همهجانبه بحرانهای جاری در ایران، بهویژه بحران اقتصادی و فراروییدن آن به یک ابربحران است. خود رژیم نیز جنگ اصلی را با مردم و بیشترین خطر را در خیزش دوباره آنان میبیند.
ادامه سرکوب و تشدید ددمنشانه اعدامها، خود نشانه این هراس و این ارزیابی رژیم است.
۱۲- وضعیت نیروهای سرکوب رژیم
در جریان جنگ، نیروهای سرکوب رژیم آسیب جدی دیدند و پس از آن نیز شکاف بین خیابان (طرفداران خیابانی رژیم) به مثابه اهرم فشار جناحی از حاکمیت، از یک سو، و رهبران آماده توافق نظام، از سوی دیگر، به تضعیف بیشتر این نیرو منجر شد.
متناسب با نحوه پیشرفت مناسبات و مذاکرات با آمریکا پیرامون تنگه هرمز و تحت تأثیر جدالهای حکومتی، بخشی از نیروهای سرکوب در آمادگیهای قبلی برای جنایت تجدیدنظر خواهند کرد و شواهدی در دست است که به قول خودشان مانند قبل «پای کار» نباشند.
۱۳- دینامیسم یگانگی و تضاد توأمان باندهای مختلف حکومتی
تضاد مواضع و کشمکشهای درونحکومتی واقعیتی است آشکار. از سوی دیگر، تجربه نیز در تمام طول حیات ننگین نظام نشان داده است که همواره مبانی وحدتبخش جناحهای حکومتی بر اختلافات غلبه داشته است.
اکنون اما به نظر میرسد خود نیز حدت و عمق این اختلافات را بزرگتر جلوه میدهند تا بهتر نقش پلیس خوب، پلیس بد را ایفا کنند. این تاکتیک را به نمایندگان اوباما در جریان برجام فروختند و اینک نیز به دار و دسته ترامپ میفروشند.
۱۴- پارامتر نیروهای نیابتی بهعنوان عامل مستقیم سرکوب در ایران
در هر ارزیابی از نیروی سرکوب رژیم باید امکان استفاده حکومت از تروریستها و مزدوران منطقهای، مثل حشدالشعبی، فاطمیون و غیره و حتی حوثیها را نیز مدنظر داشت.
بیدلیل نیست که جمهوری اسلامی در مذاکراتش ایران را به عمق استراتژیک اسلامگرایان شیعی منطقه تبدیل کرده است.
۱۵- ضرورت بازبینی نوع نگاه به جنبشهای مدنی و صنفی و رابطه آنها با امر سرنگونی و گذار از جمهوری اسلامی
همه ما از ددمنشی و بیپروایی حکومت اسلامی در قتل و آدمکشی آگاه بودیم، اما برای کمتر کسی این حد از سرکوبگری و جنون آدمکشی قابل تصور بود که در دو روز، دهها هزار جوان را به خون بکشند.
اکنون این پرسش بهطور جدی مطرح است که آیا شیوههای مبارزه مدنی در برابر چنین حکومتی که اجازه تشکیل هیچ تشکلی را هم نمیدهد، پاسخ میدهد و کلاً با توجه به خصلت و کارکرد مبارزات و جنبشهای مدنی در ایران، رابطه آنها با امر سرنگونی و گذار از نظام چگونه تعریف میشود؛ آن هم در شرایطی که زمان و مخاطراتی که سرنوشت کل کشور را تهدید میکنند، نقش مهمی ایفا میکند.
۱۶- چشمانداز سیر رویدادها به سمت تقابلهای مسلحانه و موضوع دفاع مسلح
صرفنظر از اراده ما و اینکه چه بخواهیم یا نخواهیم، ممکن است خشم بیکران انباشتهشده در جامعه، روندها را به سوی تقابلهای مسلحانه سوق دهد.
فراتر از آن، امکان دارد اراده بازیگران بینالمللی نیز تقابلهای مسلحانه از نوع قومی آن را، که بسیار مخرب نیز هست، به کشور ما تحمیل کند. بر این اساس باید به این موضوع بدون تابو پرداخت و همفکری کرد.
۱۷- فرهنگ و مناسبات حاکم در میان نیروهای اپوزیسیون (داخل و خارج کشور)
سپهر سیاسی در ایران کاملاً قطبی شده و در سطوحی، رقابت سیاسی جایش را به دشمنی سیاسی داده است.
علاوه بر تخریبهای سایبری عوامل رژیم، روی آوردن جمعیتی میلیونی به سیاست با اتکا به اینترنت و با کمترین دانش سیاسی و با روحیاتی سرکوبگرانه، به این بیماری دامن زده است.
همه جریانها و شاخههای سیاسی، بدون استثنا، بهشدت از ضعف جدی فرهنگ رواداری و پذیرش دگراندیش رنج میبرند.
در این شرایط و با وجود چنین فضایی، بهجای همکاری و همگامی، باید سطوح پایینتری از تلاشها و هماهنگیها را برای تلطیف و سالمسازی سپهر سیاسی و گریز از تقابلهای زیانبار در پیش گرفت.
۱۸- عوامل شکست تلاشهای تاکنونی برای همگرایی نیروهای اپوزیسیون
- نبود و یا ضعف جدی فرهنگ رواداری و پذیرش دگراندیش؛
- نگاه ایدئولوژیک به نوع نظام جانشین و نداشتن پروفیل اثباتی، بهگونهای که هویت جریانهایی بر بنیاد نفی هویت دیگری استوار است؛
- همراستا و همسنخ بودن برخی نیروهای اپوزیسیون با بنیانهای بینشی و رویکردهای سیاسی پدیدآورنده انقلاب اسلامی در سال ۵۷؛
- اساس قرار ندادن منافع ملی و بهجای آن، افراطگری و دنبال کردن برنامههای حزبی و فرقهای و آن هم به شکل حداکثری؛
- زیادهخواهی و سهمطلبی بر اثر نبود سیستم و مکانیزمی برای وزنکشی و روشن نبودن جایگاه، پایه اجتماعی و حد تأثیرگذاری هر نیروی سیاسی تا قبل از ۱۸ و ۱۹ دیماه.
اکنون در برابر این شرایط چه باید کرد؟
در پایان، با تأکید بر این مهم که باید تماماً و در اساس بر نیروی خود ملت ایران متکی شد، به نظر من شایسته است رویکرد اصلی نیروهای اپوزیسیون خواهان براندازی جمهوری اسلامی و طرفدار جمهوریت، چه جمهوریخواه و چه طرفدار پادشاهی مشروطه، بر وظایف زیر متمرکز شود:
سازمانگری، سازمانگری و سازمانگری؛ گسترش پایگاه اجتماعی، تشدید شکاف در میان مدافعان نظام، مقابله با انحصارطلبی و افراطگری و پرخاشگری و خشونت کلامی در سپهر سیاسی، پیشبرد پروژههای مشترک، تلاش برای ایجاد گستردهترین توافقهای ممکن پیرامون نقشه راه و همان اصول حداقلی که بارها اعلام شده است و البته همکاری بر پایه پذیرش توزیع اختیارات و مسئولیتها بر اساس موقعیت و اندازه تأثیرگذاری هر جریان سیاسی.

















