اختلاف میان عبدالکریم سروش، موسی غنینژاد و محمد قوچانی پس از آن بالا گرفت که غنینژاد در گفتوگویی، علی شریعتی را به «شیادی» و «نامسلمانی» متهم کرد. سروش نیز در پاسخ، غنینژاد را هدف انتقادها و توصیفهای تندی قرار داد.
این مناقشه پس از انتشار مقالهای از محمد قوچانی در مجله «آگاهی نو» وارد مرحله تازهای شد. قوچانی در این مقاله ضمن دفاع از غنینژاد، سروش را به فاصلهگرفتن از مبانی پیشین خود و گرایش به نوعی تمامیتخواهی متهم کرد و از «مرگ روشنفکری دینی» سخن گفت.
سروش اکنون در پاسخی شدیداللحن، قوچانی و غنینژاد را به دفاع از تکفیر شریعتی و دشمنی با روشنفکری دینی متهم کرده است. متن پاسخ او که حاوی تعابیر تند و توهینآمیز درباره این دو چهره است، در ادامه میآید:
****
گناه کبیره بنام خدا
دشمنان نواندیشی و روشنفکری دینی بیا خاسته اند و مهدی نصیری ها تکثیر می شوند. قلم زنی که خلیفه نصیری و ازغدی ست. اخیراً جراحت نامه یی نوشته و از یک بی صلاحیت خود مفتی پندار تکفیرگر به نام غنی نژاد دفاعی فشل و فاسد کرده و او را در شیاد خواندن دکتر شریعتی مجاز و محق دانسته است، و دست آخر هم خبر از مرگ روشنفکری دینی داده است.
همه این درازنویسی مهمل و ملال آور برای آن است که آن پول شناس نجیب را محکوم نکند و نگوید که خجالت نمی کشی که یک مسلمان دردمند دل سوخته را که عمری را در عشق علی و حسین و زینب سپری کرد، نامسلمان می خوانی؟
عداوتی که این قلم به مزد نصیری منش به پیروی از جواد طباطباتی و اربابان دیگر با شریعتی و با روشنفکری دینی دارد تهوع آورست، حتی مصباح یزدی که اعدا عدو شریعتی بود و او را جهنمی می خواند آن مرحوم را نامسلمان نخواند و اینک آن فرد گستاخ چنین می کند و دشمنان نواندیشی و روشنفکری دینی گناه کبیره و فحش فجیعش را می پوشانند و او را فردی نجیب" می خوانند.
اما من به بانگ بلند به آن ناشسته روی ناسزاگوی بی درد می گویم که تو نه حق داری و نه صلاحیت و غلط می کنی که دهان آلوده ات را می گشایی و بی پروا مسلمانی دردمند را نامسلمان ،می خوانی و آسوده خاطری که شریعتی ستیزان به دفاعت می آیند و تکفیرت را تطهیر می کنند.
ننگ این تهمت نامشروع از روی ناشسته ات پاک نخواهد شد و خاطرت را همیشه پریشان خواهد داشت. گویا شریعتی هم اکنون اینجا ایستاده است و از زبان ناصر خسرو دردمندانه فریاد می زند که
او همی گوید امروز مرا بددین
مرد هشیار سخن دان چه سخن گوید
که به جز نام نداند از مسلمانی
با گروهی همه چون غول بیابانی
و در باب مرگ روشنفکری دینی هم از زبان مولانا به آن قلم به مزد تصیری منش و ازغدی صفت می گویم:
چون تو خفاشان بسی بینند خواب
که جهان ماند یتیم از آفتاب
و به آن ادب ناشناسی پول شناس که رندی شریعتی را فهم نکرده از زبان حافظ می گویم
زاهد از رندی حافظ نکند فهم چه باک؟
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
والسلام
مردادماه ۱۴۰۵ عبدالکریم سروش
















