داستان فیلم
این فیلم درباره دختر جوانی است که صدای خوبی دارد و دوست دارد برای مردم بخواند. او ممنوعیت صدای زنان در ایران را تاب نمیآورد و ترجیح میدهد در خیابان به آوازخوانی بپردازد. اقدام این دختر با استقبال مردم روبهرو میشود و همین موضوع برایش مشکلاتی ایجاد میکند.
این فیلم بدون تأیید رسمی نهادهای مسئول صدور مجوز تولید فیلم در ایران ساخته شد و نخستین بار سال پیش در بخش مسابقه گوی بلورین پنجاهونهمین فستیوال فیلم «کارلووی واری» به نمایش درآمد و موفق به اخذ جایزه ویژه هیئت داوران شد. مسئولان این فستیوال اعلام کردند که نام فیلم را تا مدتی محرمانه نگه داشته بودند تا اعضای گروه بتوانند از ایران خارج شوند.
فیلم «بیداد» اثر سهیل بیرقی روایتی تکاندهنده و الهامبخش از تقابل میان دختری است که هدفش را دنبال میکند و مأمورانی که وی را از این کار بازمیدارند. این فیلم، بخش کوچکی از داستان بسیاری از زنان هنرمند را در چنگال محدودیتها به تصویر میکشد.
محور اصلی و درونمایه
محور اصلی داستان بر اساس زندگی دختری از نسل زد (Z) به نام «ستی» است -- «ستی» آنطور که خودش میگوید به معنی تیغهی داس است (که ریشهای کهن در زبان فارسی دارد). این دختر که صدایی دلنشین و اشتیاقی عمیق برای خواندن و شنیده شدن دارد، پس از مواجهه با محدودیت برای اجرای عمومی (حتی در کنسرتهای ویژه زنان)، به اجرای خیابانی روی میآورد و از آن پس با انتشار ویدئوهای اجراهایش به شهرت میرسد.
اما نظام سنتی و مردسالار اطراف او -- که در قالب معلم موسیقیاش نمود پیدا میکند -- او را به حاشیه میراند و به او میگوید که صدایش باید زیر صدای مردان باشد. در واقع استقلال هنری و هویتش از وی سلب شده و باید زیر صدای دیگران یا در خدمت صدای مردان تعریف شود. ولی او میگوید: «من میخواهم تنها بخوانم، فقط همین...». همین یک جمله که هدف و هویتش در آن تعریف میشود، او را با مشکلات عدیدهای مواجه میکند.
این جمله، کلیدواژه اصلی فیلم است؛ زیرا «ستی» نمیخواهد تنها بخشی از یک همخوانِ پنهان یا پسزمینهای برای صدای مردان باشد که به قول خودش حتی شنیده هم نمیشود؛ او میخواهد اصالتِ فردی خود را فریاد بزند.
در این میان، مادر «ستی» که بازگوی نسل گذشته است، به مشروب پناه آورده و الکلی شده است؛ تصویرسازی معنیداری که نشان میدهد یکی از نسل گذشته به دلیل سرکوب خواستههایش به الکل پناه برده و دیگری در راه رسیدن به هدفی ساده اما ممنوع، با چنگ و دندان مبارزه میکند. وقتی صدای او از چارچوبهای فرمایشی فراتر میرود، سیستمِ کنترل به تندی واکنش نشان داده و او را تا مرز حبس و انزوا پیش میبرد.
نقطه عطف، تعقیب و گریز و پیوندها
با وجود تمام این فشارها، ویژگی اصلی شخصیت «ستی» تسلیمناپذیری است. مردم عادی که بهطور خودجوش آرامآرام قواعد فضای عمومی را تغییر میدهند، وی را همراهی میکنند. او در حالی که تریبون رسمی ندارد، خیابان را به صحنه اجرا تبدیل میکند و در این میان، مردم با فیلمبرداری توسط موبایلهایشان صدایش را تکثیر میکنند.
در صحنهای، هنگامیکه «ستی» مشغول خواندن در خیابان است و مردم رفتهرفته دورش حلقه میزنند، مأموران به وی حملهور میشوند. در این کشمکش، او یکی از مأموران را هل داده و به زمین میاندازد و بلافاصله پا به فرار میگذارد. حین تعقیب، پسری او را سوار بر ونِ خود میکند و پس از فراری دادنش، با هم دوست میشوند.
در واقع حکومت میتواند جلوی خواندنش را در جمع بگیرد یا صفحههای اینستاگرامش را ببندد، اما نمیتواند عشق مردم به صدای وی را کم کند؛ موضوعی که آن را در لابلای صحنههای فیلم میبینیم، از جمله صحنهای در شب که «ستی» با دوچرخه میگذرد و حتی از نیمرخ نیز شناخته میشود.
در سکانسی که «ستی» را در تاریکی یکی از دالانهای زیرزمین در خیابان میبینیم، وی در حالی که در حال زمزمه و خواندن برای خویش است، صدایش از اعماق زمین منعکس میشود و مردم از بالا به هم میپیوندند تا به صدایش گوش دهند. او آرامآرام از دل تاریکی بالا میآید و به سمت نور حرکت میکند؛ تصویری تمثیلی که در واقع بازتابِ هراس حکومت از همین بالا آمدن و در روشنایی ایستادن است.
اینجاست که پیوند میان این دختر و پیرامونش معنا مییابد. اجرای خیابانی، نماد شکستنِ طلسمِ سکوت و صدایی است که دیگر نمیتوان آن را در بند کشید. هرچند حکومت همچنان تلاش میکند با ممنوعیتها و فشارها او را به لکنت زبان بیندازد و صدایش را در گلو خفه کند، اما این پیوند دیگر گسستنی نیست.
حواشی، پیام کارگردان و احکام قضایی
سهیل بیرقی، کارگردان فیلم، در نخستین شب نمایش این اثر خطاب به حاضران در سالن گفت: «من در فیلمم یک حرف ساده زدم؛ گفتم زنها در ایران باید بتوانند آواز بخوانند، چون صدای زن عین زیبایی است. این خیلی ساده بود، ولی نمیشد.»
او در ادامه از «سوختنی» گفت که ضمن ساختن فیلم در دو سال گذشته برایش اتفاق افتاده است؛ سوختنی که هم به معنی تحمل سختیها بوده و هم برایش روشنگری و نور به همراه آورده و او را آدمی محکمتر و نترستر ساخته است. وی ضمن ابراز شادمانی از حضور در فستیوال و رونمایی از این فیلم به همراه همسرش رکسانا نیکپور (که طراحی گریم و چهرهپردازی بازیگران فیلم را بر عهده داشته)، نخستین نمایش فیلم را به تولد فرزندشان شبیه دانست و خود را خانوادهای خوشحال اعلام کرد.
وی در مراسم پایانی فستیوال و به هنگام دریافت جایزه ویژه هیئت داوران، ضمن تشکر از زنان ایرانی که الهامبخش او در ساختن فیلم بودند، گفت: «زنان و دختران ایران نیاز به دلسوزی و ترحم ندارند؛ باید از آنها قدردانی کرد، به آنان احترام گذاشت و برایشان ایستاده دست زد.»
بعد از تولید فیلم و ارسال آن به جشنواره «کارلووی واری»، قوه قضائیه به ماجرای ساخت فیلم ورود کرد و احکامی را علیه عوامل و بازیگرانش صادر کرد که بعدها تعلیق شد. کارگردان این فیلم، سهیل بیرقی، پس از صدور احکام خود با انتشار تصویری از احکام دادگاه در صفحه شخصی اینستاگرامش نوشت: «فقط به این دلیل که بازتولید دروغ نکردم.»
بر اساس حکم منتشرشده، بیرقی به عنوان متهم ردیف اول، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به ۱۸ ماه حبس تعزیری، به اتهام «ترغیب به فساد» به ۲ سال و ۹ ماه حبس تعزیری و به اتهام «تشویق به اعمال منافی عفت» به ۹ ماه حبس تعزیری محکوم شد. در حقیقت، سهیل بیرقی در مجموع به ۴ سال و ۳ ماه زندان محکوم شد که بعدها دادگاه اجرای حکم زندان را به پرداخت جزای نقدی تبدیل کرد.
جمعبندی
سینمای زیرزمینی ایران که میرفت به یک جریان قدرتمند تبدیل شود، ظاهراً بعد از سرکوبهای اخیر محدودتر شده است. سالها پیش فیلمی در همین مایهها به نام «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» توسط بهمن قبادی ساخته شده بود که ما را با دختر و پسری به نامهای اشکان و نگار آشنا میکرد که موسیقی بخش مهمی از زندگیشان را تشکیل میداد؛ آن هم در کشوری که هرچیزی در راستای ارتقای فکری و لذت روحی قرار گیرد با مخالفت رژیم مواجه میشود و موسیقی یکی از این میوههای ممنوعه است!
تماشای فیلم:
فیلم «بیداد» (مدت زمان: ۱ ساعت و ۴۳ دقیقه) را میتوانید از طریق لینک زیر در یوتیوب مشاهده کنید:

















