Saturday, Aug 15, 2026

صفحه نخست » داریوش و «توهم توطئه»؛ وقتی هنرمند، قربانی را متهم می‌کند

mehrani.jpgبارها نوشته‌ام که صدای داریوش، از نوجوانی تا امروز، یکی از صداهای محبوب من بوده است؛ اما انتشار مهملی به نام «توهم توطئه»، نقطهٔ پایانی بر این علاقه گذاشت...

بهزاد مهرانی

در سرزمینی که تنها چند ماه پیش، چند ده‌هزار تن از بهترین فرزندانش به دست رژیم سلاخی شدند و هنوز هر روز جوخه‌های قتل و اعدام در خیابان‌هایش برپاست، خواننده‌ای به خود اجازه می‌دهد ملتی را در اوج جان‌فشانی، رنج و تهیدستی این‌گونه تخطئه کند. به‌جای آنکه از رشادت جوانان این سرزمین بسراید، در هیئت و‌هیبت معلم اخلاقی پرگو و کم‌عمل ظاهر می‌شود؛ به مردم زخم‌خورده طعنه می‌زند و آنان را گرفتار «توهم توطئه» معرفی می‌کند.

این جسارت، پیش از هر چیز، محصول کوتاه‌بودن دیوار ماست. وقتی هنرمند بداند بابت تحقیر قربانیان و سرزنش مردمی که با دست خالی به جنگ یک ماشین کشتار رفته‌اند، هزینه‌ای نخواهد پرداخت، خود را نه در جایگاه خواننده، بلکه در مقام قاضی یک ملت می‌نشاند.

این ترانه یکی از مصادیق همان رفتاری است که پیش‌تر درباره‌اش نوشته‌ام. چنان عمل کردن که گویی فرد ابزار دست یک رژیم سرکوبگر و توتالیتر شده است، لزوماً به این معنا نیست که از آن پول نقد بگیرد، حکم مأموریت داشته باشد یا رسماً به استخدام دستگاه امنیتی درآمده باشد. گاهی کافی است همان سخنی را بر زبان بیاورد که دستگاه سرکوب به شنیدن آن نیاز دارد: قربانیانش را تحقیر کند، خشم مردم را بیماری و توهم بخواند و درست در لحظه‌ای که جامعه به همبستگی نیاز دارد، بذر تردید، انفعال و خودسرزنشی بپاشد.

هنرمند و روشنفکر در چنین نظامی، گاه کارکردی مهم‌تر از مأمور رسمی تبلیغات پیدا می‌کند. سخنان یک بازجو یا مجری تلویزیون حکومتی از پیش بی‌اعتبار است؛ اما همان سخن، هنگامی که از دهان هنرمندی محبوب و ظاهراً مستقل بیرون می‌آید، می‌تواند به دروغ دستگاه قدرت اعتبار عاطفی و اجتماعی ببخشد. حکومت‌های توتالیتر دقیقاً به همین اعتبار عاریتی نیاز دارند: کسی که ظاهراً بیرون دستگاه ایستاده، اما در لحظهٔ تعیین‌کننده زبان دستگاه می‌شود.

چند روز پیش مجید واشقانی، از چهره‌های نزدیک به حکومت، گفت جایی میان سردار تنکسیری ــ که به ادعای او برای خلیج فارس جان داده ــ و ابی، که حاضر نشده ترانه‌ خلیج فارس را در امارات بخواند، تنکسیری را انتخاب کرده است. سپس، چون عده‌ای این مقایسه را نادرست دانسته بودند، گفت: پس مقایسه را درست می‌کنم؛ میان ابی و داریوشی که خواند آزادی در کوله‌بار بیگانه نیست، داریوش را انتخاب می‌کنم.

این نخستین بار نیست که چهره‌های درونی و پیرامونی جمهوری اسلامی این‌گونه از داریوش تمجید می‌کنند. این تمجیدها تصادفی نیستند؛ دستگاه قدرت به‌درستی تشخیص می‌دهد کدام صدا، حتی بی‌آنکه رسماً حکومتی باشد، در لحظهٔ حساس به یاری روایت رژیم می‌آید.

اگر پیش از این کسی چنین هم‌صدایی‌هایی را اتفاقی می‌دانست و نسبت به نقش برخی سلبریتی‌ها در تحکیم رژیم برآمده از نکبت ۵۷ تردید داشت، ترانهٔ «توهم توطئه» باید به این خوش‌باوری پایان داده باشد. مسئله دیگر «توهم توطئه» نیست؛ مسئله شکل‌گیری تصویری است که گویی تقسیم کاری آشکار در جریان است: رژیم مردم را می‌کشد و هنرمند محبوب، به‌جای قاتل، قربانی را بر صندلی اتهام می‌نشاند. برای خدمت به زندانبان همیشه لازم نیست کلید زندان را در دست داشته باشید؛ گاهی کافی است زندانی را متقاعد کنید که دیوار و زنجیر، ساختهٔ توهم خود اوست.

یادداشت تحریریه خبرنامه گویا: این مطلب با حفظ دیدگاه و محتوای اصلی نویسنده، در دو مورد برای جلوگیری از القای همکاری یا هماهنگی اثبات‌نشده ویرایش شده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy