Sunday, Aug 16, 2026

صفحه نخست » مردی که جز جمهوری اسلامی ندیده است؛ اعتراف‌گیری از کارگری که پست‌های رضا پهلوی را لایک می‌کرد، زهرا عبدی

abdi.jpgمردی را که کارگری باربر است و ۴۱ سال دارد، برای اعتراف تلویزیونی نشانده‌اند روبه‌روی دوربین. مردی که تقریباً هم‌سن جمهوری اسلامی است.

او اساساً هیچ خاطره‌ای از هیچ حکومتی جز جمهوری اسلامی ندارد.

وقتی به دنیا آمده، جمهوری اسلامی چند سالی بوده که مستقر شده بود. وقتی به مدرسه رفته، کتاب تاریخش را جمهوری اسلامی برایش نوشته بود. آنچه را که باید درباره‌ی پهلوی می‌دانست، جمهوری اسلامی تمام و کمال به او آموخته بود.



تنها جشنی که در مدرسه برایش جشن گرفتند، ایام دهه فجر و ۲۲ بهمن بوده.

تلویزیونی که دیده، خیابانی که در آن راه رفته، نام‌هایی که حذف شده، نام‌هایی که جای آنها نشسته، قهرمانانی که برایش ساخته‌اند و ضدقهرمانانی که به او معرفی کرده‌اند، همه و همه متعلق به جهانی بوده که جمهوری اسلامی برایش معماری کرده است. این مرد در تمام کودکی، یعنی وقتی جهان انسان شکل می‌گیرد، جلوی تلویزیون جمهوری اسلامی نشسته که یک مهندسِ تمام‌عیار اذهان در تاریخ ایران است.

و حالا همین حکومت، پس از نزدیک به نیم قرن، همین مرد را که در معرفی خود می‌گوید کارگر باربر هستم، مقابل دوربین نشانده به عنوان مجرمی با جرم تشویش اذهان عمومی و جرمش:

چرا زیر پست رضا پهلوی نوشته‌ای «جاوید شاه»؟

هر چقدر از حقارت ماجرا بگوییم، کم گفتیم.

در این بازجویی، این مرد نیست که باید توضیح بدهد. این جمهوری اسلامی است که باید توضیح بدهد.

باید توضیح بدهد چگونه ممکن است انسانی را تقریباً از گهواره تا چهل‌سالگی در جهان خودت بزرگ کنی، تاریخ را به او تزریق وریدی کنی، یگانه رسانه‌اش باشی، کتاب‌های درسی‌اش را واژه به واژه مهندسی روایت کنی، نام یک خاندان را دهه‌ها با تحقیر و نفرت همراه کنی، هر امکان دفاع از آن دوره را در هر رسانه‌ی رسمی ببندی و سرانجام محصول همین دستگاه آموزشی و تبلیغاتی را مقابل دوربین بنشانی و از او بپرسی:

چرا «جاوید شاه»؟

و او با نهایت معصومیت بگوید: «گوشی دست بچه بود.»

در این صحنه باید به حال بازجوخبرنگار زار زار گریست که چه می‌خواست و چه از آب درآمد.

این مرد خاطره‌ای از شاه ندارد که بتوان نامش را «نوستالژی» گذاشت و دقیقاً همین‌جاست که ماجرا از یک بازداشت سیاسی فراتر می‌رود.

نسلی که دوران پیش از انقلاب را دیده، می‌توانست جمهوری اسلامی را با خاطره‌ی خودش مقایسه کند. اما این مرد چنین امکانی نداشته است. هر داوری او درباره‌ی گذشته، داوری کسی است که آن گذشته را ندیده و در زمانه‌ای بزرگ شده که حاکمانش نزدیک به نیم قرن کوشیده‌اند معنای آن گذشته را نیز تعیین کنند.

بنابراین آن دو کلمه اتفاقاً درباره‌ی پهلوی چیزی نمی‌گویند. بلکه درباره‌ی جمهوری اسلامی بسیار بیشتر می‌گویند.

درباره‌ی شکست یکی از بلندپروازانه‌ترین پروژه‌هایش: ساختن انسان مطلوب خودش.

انسانی که قرار بود تاریخ را آن‌گونه به یاد بیاورد که حکومت می‌خواهد؛ قهرمانان و دشمنانش را از همان فهرستی انتخاب کند که حکومت مقابلش گذاشته و حتی نسبت عاطفی‌اش با گذشته‌ی کشورش از پیش تعیین شده باشد.

جمهوری اسلامی و آن بازجو-خبرنگار نگون‌بختش یک حقیقت را دست‌کم گرفته‌اند: حافظه‌ی تاریخی، ملک شخصی هیچ حکومتی نیست.

حالا بیا نیم قرن کتاب عوض کن، کتاب‌سازی کن، نام خیابان‌ها را عوض کن، تصاویر را پاک کن، روایت را زورچپان کن در مدرسه، دانشگاه...، دو واحد وصیت‌نامه رهبر آفتابه‌های جهان را در تمام رشته‌های دانشگاهی سراسر کشور بگنجان و در نهایت کارت به جایی برسد که کارگر باربر را جلوی دوربین بنشانی.

عجیب‌ترین شخصیت این ویدئو آن مرد ۴۱ ساله نیست، بلکه خودِ شخصیت جمهوری اسلامیِ ۴۷ ساله است که پس از نزدیک به نیم قرن آموزش و تبلیغ، روبه‌روی یکی از فرزندان عصر خودش نشسته و از او می‌پرسد چرا چیزی شده‌ای که من نمی‌خواستم بشوی؟ چرا من که تمام طبقات شعارهایم را روی کلمه‌ی «مستضعف» بنا کردم، بدترین شکستم را در همین طبقه، خوردم.

این بازجویی فقط یک متهم دارد؛

ملت شریف ایران،

تاریخ به زودی جای دوربین را عوض می‌کند و همه می‌بینیم که متهم اصلی آن سوی میز نشسته است و اگرچه دوربین از کمر به بالایش را نشان می‌دهد اما همه می‌دانیم که تنبانش وضعیت بسیار اسفناکی دارد..

https://t.me/Abdinovelist
زهرا عبدی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy