پانزدهم اوت ۱۹۴۵ برای ژاپن روز وقوع شکست نبود؛ روز پذیرش شکستی بود که مدتها پیش رقم خورده بود. تصمیم به تسلیم، هرچند پایان یک امپراتوری جنگطلب را اعلام کرد، با جلوگیری از مرگ و ویرانی بیشتر، به آغاز نجات و بازسازی ژاپن بدل شد
مهدی عربشاهی - صدای آمریکا
پانزدهم اوت ۱۹۴۵، امپراتور هیروهیتو در پیامی رادیویی پایان جنگ را اعلام کرد. ژاپن مدتها پیش از آن، از نظر نظامی امکان پیروزی را از دست داده بود؛ اما مقاومت ارتش، نگرانی از سرنوشت نظام امپراتوری و امید به دستیابی به شرایطی بهتر، پذیرش شکست را به تأخیر انداخت.
تا تابستان ۱۹۴۵، بخش بزرگی از نیروی دریایی ژاپن نابود شده، راههای انتقال نفت و مواد غذایی تقریباً از هم گسیخته و بمبارانهای گسترده، توکیو، اوزاکا، ناگویا و دهها شهر دیگر را ویران کرده بود. بااینحال، شماری از فرماندهان امیدوار بودند با واردکردن تلفات سنگین به نیروهای آمریکایی در جریان حمله احتمالی به جزایر اصلی، واشنگتن را از مطالبه تسلیم بیقیدوشرط منصرف کنند.
بنبست در حلقه قدرت
تصمیمهای اصلی جنگ در «شورای عالی هدایت جنگ» گرفته میشد؛ شورایی ششنفره که میان طرفداران پایان جنگ و فرماندهان خواهان مقاومت تقسیم شده بود. استقلال سیاسی ارتش و نیروی دریایی نیز به دولت غیرنظامی اجازه نمیداد بهتنهایی پایان جنگ را تحمیل کند.
در مرکز اختلافها، سرنوشت «کوکوتای» قرار داشت؛ مفهومی که نظام سیاسی، هویت ملی و جایگاه امپراتور را به یکدیگر پیوند میداد. برای بسیاری از رهبران ژاپن، حفظ کشور با حفظ ساختار حاکم مترادف شده بود. تسلیم میتوانست به انحلال ارتش، محاکمه فرماندهان و پایان موقعیت سیاسی آنان بینجامد.
در همین حال، جنگ مستقیماً به زندگی روزمره مردم رسیده بود. محاصره دریایی، بمباران شهرها، کمبود مواد غذایی و گسترش بازار سیاه، فاصله میان تبلیغات رسمی و واقعیت را آشکارتر کرده بود. مردم شکست را در زندگی خود احساس میکردند، اما ابزاری برای تبدیل این احساس به تصمیم سیاسی نداشتند.
امید بیسرانجام به شوروی
آخرین امید دیپلماتیک توکیو، میانجیگری شوروی بود. رهبران ژاپن تصور میکردند مسکو میتواند راهی برای پایان جنگ بدون پذیرش کامل تسلیم بیقیدوشرط بیابد؛ غافل از اینکه استالین پیشتر متعهد شده بود پس از شکست آلمان وارد جنگ علیه ژاپن شود.
در پایان ژوئیه، متفقین با صدور اعلامیه پوتسدام از ژاپن خواستند تسلیم شود، اما دولت توکیو همچنان به مقاومت و انتظار برای پاسخ مسکو ادامه داد. آخرین ستون سیاست ادامه جنگ، نه توان نظامی، بلکه این تصور بود که هنوز راهی برای گریز از تسلیم وجود دارد.
هیروشیما، ورود شوروی و ناگازاکی
ششم اوت، آمریکا نخستین بمب اتمی را بر هیروشیما فرو انداخت. با وجود ابعاد ویرانی، این حمله به تسلیم فوری منجر نشد. برخی فرماندهان تصور میکردند آمریکا شاید تنها یک بمب در اختیار داشته باشد و همچنان بر دفاع از جزایر اصلی پافشاری میکردند.
شامگاه هشتم اوت، شوروی به ژاپن اعلان جنگ داد و حمله گستردهای را در منچوری آغاز کرد. قدرتی که توکیو به میانجیگری آن امید بسته بود، اکنون به صف دشمنان پیوسته بود. این تحول آخرین مسیر دیپلماتیک مورد تصور ژاپن را از میان برد و خطر جنگ در دو جبهه و گسترش نفوذ شوروی را پیش کشید.
صبح نهم اوت، در حالی که شورای عالی جنگ همچنان در بنبست بود، ناگازاکی نیز هدف بمب اتمی قرار گرفت. بااینحال، شورا باز هم به توافق نرسید: سه عضو خواهان پذیرش اعلامیه پوتسدام با شرط حفظ جایگاه امپراتور بودند و سه عضو دیگر شروط بیشتری، از جمله محدودکردن اشغال و محاکمه داخلی رهبران جنگ، مطالبه میکردند.
مداخله امپراتور و کودتای نافرجام
سرانجام هیروهیتو مستقیماً وارد تصمیمگیری شد و از پذیرش شرایط متفقین با هدف حفظ نهاد امپراتوری حمایت کرد. پاسخ متفقین بقای قدرت پیشین امپراتور را تضمین نمیکرد، اما انحلال فوری سلطنت را نیز اعلام نکرده بود. هیروهیتو روز ۱۴ اوت بار دیگر مداخله کرد و مسئولیت پایان جنگ را پذیرفت.
همان شب، گروهی از افسران جوان کوشیدند با تصرف کاخ و نابودی پیام ضبطشده امپراتور، مانع اعلام تسلیم شوند. آنان یکی از فرماندهان گارد را کشتند، اما نتوانستند صفحههای ضبطشده را پیدا کنند و از حمایت فرماندهان ارشد نیز برخوردار نشدند. کودتا تا صبح شکست خورد.
ظهر پانزدهم اوت، مردم ژاپن برای نخستین بار صدای امپراتور را از رادیو شنیدند. هیروهیتو واژه «تسلیم» را به کار نبرد، اما گفت ادامه جنگ میتواند کشور را به نابودی بکشاند و از مردم خواست پایان جنگ را بپذیرند.
انتخاب میان شکست و ویرانی بیشتر
واکنش جامعه یکسان نبود؛ برخی از شکست کشور اندوهگین بودند و برخی از پایان بمباران، گرسنگی و خطر تهاجم زمینی احساس آسودگی میکردند. فرمان امپراتور به مردم و نیروهای نظامی امکان داد پایان جنگ را نه تسلیم شخصی، بلکه اطاعت از بالاترین مرجع مشروعیت نظام تلقی کنند.
ژاپن در پانزدهم اوت ناگهان متوجه شکست خود نشد. شکست نظامی مدتها پیش آشکار شده بود، اما حکومت تا زمانی که به گرفتن شرایط بهتر و حفظ ساختار قدرت امید داشت، جنگ را متوقف نکرد. بمباران اتمی، ورود شوروی و خطر ویرانی بیشتر این محاسبه را تغییر دادند؛ بااینحال، بنبست تنها هنگامی شکست که امپراتور مسئولیت تصمیم را پذیرفت.
پانزدهم اوت روز انتخاب میان پیروزی و شکست نبود؛ انتخاب میان پذیرفتن شکست و ادامهدادن ویرانی بود.

















