دونالد ترامپ در روزهای گذشته گفته است که پس از "شکست ایران"، تنگه هرمز را قلمرو ایالات متحده اعلام خواهد کرد. او مدعی شده است که چون آمریکا با محاصره دریایی بر رفتوآمد کشتیها نظارت دارد، این آبراه عملاً در اختیار آمریکاست. ترامپ سپس تصویری را در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد که در آن تنگه هرمز بهعنوان «قلمرو جدید ایالات متحده» معرفی شده بود.
این سخنان را نمیتوان فقط یکی دیگر از اغراقها یا شوخیهای سیاسی همیشگی ترامپ دانست. وقتی رئیسجمهوری ایالات متحده درباره تصاحب بخشی از جغرافیای یک کشور دیگر سخن میگوید، آن هم در شرایطی که نیروهای نظامی آمریکا در منطقه حضور دارند و جنگ و محاصره ادامه دارد، کلمات دیگر صرفاً کلمات نیستند. آنها میتوانند بهعنوان تهدید علیه استقلال و حاکمیت ملی یک کشور تلقی شوند و بر افکار عمومی، مناسبات بینالمللی و حتی مشروعیت سیاستهای آمریکا اثر بگذارند.
تنگه هرمز نه سرزمینی بیصاحب است و نه ملکی که یک قدرت نظامی بتواند با صدور فرمان یا انتشار نقشهای در شبکههای اجتماعی آن را تصاحب کند. مطابق حقوق بینالملل دریاها، تنگههای مورد استفاده برای کشتیرانی بینالمللی تابع حقوق دولتهای ساحلی و همزمان حق عبور بینالمللیاند. حق عبور کشتیها به معنای انتقال مالکیت یا حاکمیت آبراه به کشور دیگری نیست. هیچ دولتی نمیتواند بهصرف داشتن ناو هواپیمابر یا توانایی ایجاد محاصره دریایی، یک آبراه بینالمللی را بخشی از قلمرو خود اعلام کند.
اما اهمیت مسئله فقط در ناسازگاری این ادعا با حقوق بینالملل نیست. سخنان ترامپ احساسات ملی ایرانیان را نیز جریحهدار میکند. مردم ایران ممکن است عمیقاً با جمهوری اسلامی مخالف باشند، برای برکناری آن مبارزه کنند و از حمایت سیاسی و اخلاقی جهان آزاد استقبال نمایند؛ اما مخالفت با حکومت به معنای چشمپوشی از استقلال، تمامیت ارضی و حیثیت ملی ایران نیست.
این همان تفاوتی است که بسیاری از سیاستگذاران خارجی هنوز بهدرستی درک نکردهاند: جمهوری اسلامی با ایران یکی نیست. حکومت نماینده همه مردم ایران نیست، اما ایران نیز ملک حکومت نیست که هر کس با حکومت دشمن است بتواند بخشی از سرزمین یا حقوق ملی آن را نادیده بگیرد. مخالفت با جمهوری اسلامی مجوز تعرض به ایران نیست.
حتی مردمی که از حکومت خود ناراضیاند، هنگامی که احساس کنند کشورشان هدف تحقیر یا طمع خارجی قرار گرفته است، واکنشی متفاوت نشان میدهند. نمونه آن را پیشتر در واکنش مردم گرینلند و دانمارک به سخنان ترامپ درباره تصاحب گرینلند دیدیم. بسیاری از مردم ممکن است از دولت محلی یا سیاستهای جاری خود انتقاد داشته باشند، اما هنگامی که یک قدرت خارجی درباره خرید، تصاحب یا ضمیمه کردن سرزمین آنان سخن میگوید، مسئله از اختلافات داخلی فراتر میرود و به موضوع کرامت جمعی و حاکمیت ملی تبدیل میشود.
سیاستمداری که این واقعیت ساده را نادیده بگیرد، ممکن است ناخواسته مخالفان یک حکومت را نیز علیه خود متحد کند.
حکایتی منسوب به باباطاهر
رفتار ترامپ مرا به حکایتی منسوب به باباطاهر عریان میاندازد. میگویند باباطاهر روزی گرسنه بود و به مغازه کبابفروشی رفت. از صاحب مغازه خواست اندکی کباب به او بدهد. کبابفروش پرسید: "پول داری؟" باباطاهر پاسخ داد: "نه." صاحب مغازه نیز او را راند و گفت دور شود و مزاحم کسبوکارش نباشد.
باباطاهر گفت: "اگر به من کباب ندهی، دعا میکنم این کبابها پرنده شوند و از روی سیخها پرواز کنند."
مغازهدار حرف او را جدی نگرفت و او را دیوانه خواند. باباطاهر دعا کرد و گوشتهای روی سیخ به پرنده تبدیل شدند و پرواز کردند. مردمی که شاهد ماجرا بودند، گمان کردند با یکی از مقربان خدا روبهرو شدهاند. به سوی او هجوم بردند تا تکهای از لباسش را برای تبرک و شفا بردارند.
باباطاهر دید اگر این وضع ادامه پیدا کند، همان مردمی که به او ایمان آوردهاند، از شدت ازدحام و اشتیاق او را خواهند کشت. پس برای آنکه آنان را از خود دور کند، رفتاری کرد که مردم ناگهان عقب نشستند و گفتند: "این مرد دیوانه است."
صرفنظر از آنکه این حکایت از نظر تاریخی تا چه اندازه درست باشد، معنای تمثیلی آن روشن است: گاهی فردی با نمایش قدرت یا انجام کاری غیرمنتظره، مردمی را به خود امیدوار و حتی شیفته میکند؛ اما سپس چنان در همان مسیر زیادهروی میکند که همان هواداران ناچار میشوند از او فاصله بگیرند. حکایت امروز ترامپ نیز تا حدی چنین است.
امیدی که میتواند به سرخوردگی تبدیل شود
بخشی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی به ترامپ امید بسته بودند. آنان تصور میکردند فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا میتواند توان سرکوب حکومت را کاهش دهد و راه را برای رهایی مردم ایران باز کند. گروهی حتی حمله نظامی را کوتاهترین راه پایان دادن به جمهوری اسلامی میدانستند.
این امید، هرچند از خشم و استیصال قابل فهم مردم سرچشمه میگرفت، از ابتدا بر یک تصور نادرست استوار بود: اینکه قدرت خارجی میتواند مسئلهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی را عمدتاً با ابزار نظامی حل کند.
ممکن است عملیات نظامی برخی مراکز، فرماندهان یا تجهیزات جمهوری اسلامی را از میان ببرد؛ اما نابودی چند هدف نظامی بهخودیخود دموکراسی ایجاد نمیکند. جنگ نمیتواند جامعه مدنی بسازد، اعتماد میان نیروهای سیاسی به وجود آورد، آلترناتیو ملی تشکیل دهد یا ساختار اداره کشور پس از سقوط حکومت را تعیین کند.
اکنون، هنگامی که رئیسجمهوری آمریکا از تبدیل تنگه هرمز به قلمرو ایالات متحده سخن میگوید، همان ایرانیانی که به حمایت ترامپ امیدوار بودند با پرسشی جدی روبهرو میشوند: آیا هدف دولت آمریکا حمایت از آزادی مردم ایران است یا تحمیل اراده خود بر ایران؟
اگر مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای پذیرش ادعاهای ارضی، محاصره دائمی و کنترل خارجی بر آبراههای ایران باشد، بسیاری از ایرانیان چنین معاملهای را نخواهند پذیرفت. مردم برای رهایی از یک حکومت استبدادی مبارزه نمیکنند تا حاکمیت ملی خود را به یک قدرت خارجی واگذار کنند.
جنگ از ابتدا راهحل درستی نبود
حمله نظامی به جمهوری اسلامی از ابتدا راهحل درستی نبود؛ زیرا مسئله ایران فقط وجود چند پایگاه نظامی، مرکز هستهای یا فرمانده سپاه نیست. جمهوری اسلامی شبکهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک است که طی چند دهه در سراسر کشور ریشه دوانده است. از میان بردن بخشی از توان نظامی این شبکه، لزوماً به فروپاشی سیاسی آن منجر نمیشود.
جنگ همچنین میتواند پیامدهایی برخلاف هدف اعلامشده خود ایجاد کند. حکومت میتواند از حمله خارجی برای تحریک احساسات ملی، خاموش کردن اختلافات داخلی، تشدید سرکوب، متهم کردن مخالفان به همکاری با دشمن و به تعویق انداختن اعتراضات اجتماعی استفاده کند.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که از بین بردن حکومت مستقر بدون وجود یک آلترناتیو سازمانیافته، برنامه انتقال قدرت و توافق نسبی نیروهای سیاسی، ممکن است به هرجومرج، جنگ داخلی، تجزیه عملی قدرت یا ظهور استبدادی تازه منجر شود. ایران کشوری بزرگ، متنوع و دارای موقعیتی بسیار حساس است. تصور اینکه میتوان ابتدا ساختار موجود را با بمباران درهم شکست و سپس درباره آینده تصمیم گرفت، بیش از آنکه یک راهبرد باشد، نوعی قمار با سرنوشت یک ملت است.
هزینه چنین قماری را نه تصمیمگیرندگان در واشنگتن، بلکه مردم ایران خواهند پرداخت: با جان خود، با ویرانی زیرساختها، با افزایش فقر و مهاجرت و با از دست رفتن فرصت گذار منظم و دموکراتیک.
هدیهای تبلیغاتی به جمهوری اسلامی
سخنان ترامپ درباره تنگه هرمز، علاوه بر آنکه احساسات مردم ایران را جریحهدار میکند، هدیهای تبلیغاتی به جمهوری اسلامی است. حکومت سالهاست مخالفان خود را متهم میکند که به دنبال فروش ایران، واگذاری استقلال کشور یا آوردن قدرتهای خارجیاند. ادعای ترامپ به دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی امکان میدهد بگوید هشدارهایش درباره اهداف آمریکا درست بوده است.
در این میان، تفاوت میان حکومت و کشور بار دیگر مخدوش میشود. جمهوری اسلامی میکوشد خود را مدافع ایران معرفی کند و مخالفت با خود را هممعنای مخالفت با استقلال کشور نشان دهد. اظهارات ترامپ دقیقاً به تقویت همین روایت کمک میکند.
بدتر آنکه چنین سخنانی میتواند موقعیت اپوزیسیون دموکراتیک ایران را نیز دشوار سازد. هر نیروی مخالفی که پیشتر از حمایت آمریکا استقبال کرده باشد، اکنون باید توضیح دهد که میان پشتیبانی از مردم ایران و تأیید سیاستهای توسعهطلبانه یک دولت خارجی تفاوت وجود دارد.
ما نباید اجازه دهیم جمهوری اسلامی خود را مالک انحصاری مفهوم استقلال و میهندوستی معرفی کند. دفاع از تمامیت ارضی، منافع ملی و حاکمیت ایران وظیفه همه ایرانیان است؛ چه مخالف حکومت باشند و چه موافق آن. اپوزیسیون دموکراتیک باید حتی روشنتر و قاطعتر از حکومت اعلام کند که هیچ قدرت خارجی حق ندارد درباره مالکیت سرزمین و آبهای ایران تصمیم بگیرد.
اشتباه در شناخت جمهوری اسلامی
اشتباه اساسی دولت ترامپ این بود که مسئله ایران را عمدتاً از دریچه قدرت نظامی دید و احتمالاً با کسانی مشورت کرد که شناخت کافی از جامعه ایران، ساختار جمهوری اسلامی و فرهنگ سیاسی ایرانیان نداشتند.
جمهوری اسلامی یک حکومت متعارف نیست که فقط با محاسبات نظامی و دیپلماتیک رفتار کند. این حکومت سالهاست از بحران برای ادامه حیات استفاده میکند. تحریم، تهدید و درگیری خارجی میتواند اقتصاد کشور را ویران کند، اما لزوماً حکومت را به تسلیم وادار نمیکند؛ زیرا هزینه اصلی فشارها را مردم میپردازند، نه تصمیمگیرندگان اصلی حکومت.
حتی فشار اقتصادی نیز زمانی که بدون راهبرد سیاسی و اجتماعی روشن اعمال شود، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. حکومت برای دور زدن تحریمها امتیازات بیشتری به واسطهها و دولتهای دیگر میدهد، منابع کشور را ارزانتر واگذار میکند و زیان حاصل را از دارایی مردم ایران جبران میکند. به تعبیر هاشمی رفسنجانی، «دنیا سوراخ است»؛ یعنی راههای دور زدن فشار همواره پیدا میشوند، اما هزینه این دور زدنها بر دوش ملت قرار میگیرد.
بنابراین، افزایش فشار بدون شناخت سازوکار درونی حکومت نمیتواند جایگزین یک راهبرد درست برای گذار شود.
مشورت با ایرانیان، نه تصمیمگیری به جای ایرانیان
هنوز برای تغییر مسیر دیر نشده است. ترامپ و دولت آمریکا باید پیش از برداشتن گامهای بعدی، با طیفی از شخصیتها، متخصصان و نیروهای دموکراتیک ایرانی مشورت کنند؛ کسانی که هم جمهوری اسلامی را میشناسند، هم با جامعه ایران ارتباط دارند و هم به استقلال، تمامیت ارضی و حق حاکمیت مردم پایبندند.
البته مشورت با ایرانیان نباید به معنای انتخاب رهبر یا دولت آینده ایران از سوی واشنگتن باشد. هیچ دولت خارجی حق ندارد برای ملت ایران آلترناتیو تعیین کند. وظیفه نیروهای سیاسی ایرانی است که از راه گفتوگو، همگرایی و تشکیل یک مرجع ملی، برنامه دوران گذار را تدوین کنند و انتخاب شکل نهایی حکومت را به رأی آزاد مردم بسپارند.
در مقابل، دولتهای دموکراتیک میتوانند از حقوق مردم ایران حمایت کنند، دسترسی آزاد آنان به اطلاعات را گسترش دهند، ناقضان حقوق بشر را هدف قرار دهند، از سازمانهای مدنی و اعتصابات مستقل پشتیبانی سیاسی کنند و اجازه ندهند حکومت داراییهای ملت ایران را برای سرکوب داخلی یا ماجراجویی خارجی مصرف کند.
تفاوت بزرگی میان "حمایت از مردم ایران" و "تصمیمگیری درباره ایران" وجود دارد. اولی میتواند به آزادی کمک کند؛ دومی، حتی اگر با ادعای خیرخواهی آغاز شود، سرانجام به بیاعتمادی و مقاومت ملی میانجامد.
راهحل، برآمده از درون جامعه ایران است
راهحل پایدار، براندازی جمهوری اسلامی به دست مردم ایران است؛ از طریق گسترش نافرمانی مدنی، اعتصابات سراسری، عدم همکاری با دستگاه حکومت، جذب و تشویق نیروهای نظامی و اداری به پیوستن به مردم و شکلگیری یک آلترناتیو فراگیر و مسئول.
حمایت جهانی میتواند این روند را تقویت کند، اما نمیتواند جای آن را بگیرد. هیچ ارتش خارجی نمیتواند اعتماد میان ایرانیان را ایجاد کند یا برای آنان قانون اساسی دموکراتیک بنویسد. هیچ محاصره دریایی نمیتواند احزاب آزاد، رسانههای مستقل، انتخابات سالم و حاکمیت قانون به وجود آورد.
گذار موفق زمانی امکانپذیر است که مردم بدانند پس از جمهوری اسلامی چه خواهد شد، اداره کشور در دوران انتقال چگونه صورت خواهد گرفت، حقوق همه شهروندان چگونه تضمین میشود و چه سازوکاری مانع از بازتولید استبداد خواهد شد. بدون پاسخ به این پرسشها، صرف تضعیف حکومت کافی نیست.
ایران بیش از هر چیز به یک وفاق ملی نیاز دارد: وفاقی بر سر جدایی دین از حکومت، برابری حقوقی همه شهروندان، تمامیت ارضی، انتخابات آزاد، آزادی احزاب و رسانهها و حق مردم برای تعیین شکل حکومت آینده. جامعه جهانی باید از چنین روندی حمایت کند، نه آنکه با تهدیدهای ارضی آن را تضعیف سازد.
سه موضع سازگار و ضروری
ایرانیان میتوانند و باید همزمان سه موضع روشن داشته باشند:
نخست، مخالفت قاطع با جمهوری اسلامی و تلاش برای پایان دادن به استبداد دینی؛ دوم، مخالفت با جنگ و مداخله نظامی خارجی؛ و سوم، دفاع بیقیدوشرط از استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران. این مواضع متناقض نیستند؛ بلکه اجزای یک سیاست ملی و مسئولانهاند. کسی که با جنگ مخالفت میکند، لزوماً مدافع جمهوری اسلامی نیست. کسی که از حمایت جهانی استقبال میکند، لزوماً استقلال کشور را نادیده نمیگیرد. و کسی که در برابر ادعای ترامپ درباره تنگه هرمز میایستد، ضرورت مبارزه با جمهوری اسلامی را فراموش نکرده است.
ما نباید میان استبداد داخلی و سلطه خارجی یکی را انتخاب کنیم. هدف، ایرانی آزاد، مستقل، یکپارچه و دموکراتیک است. ترامپ باید بداند قدرت نظامی ممکن است برای مدتی حرکت کشتیها را محدود کند، اما نمیتواند با انتشار یک نقشه، تاریخ، جغرافیا و حقوق ملتها را تغییر دهد. شاید سخنان تند برای لحظهای نمایش قدرت باشد، اما در درازمدت همان کسانی را از آمریکا دور میکند که روزی به حمایت آن امید بسته بودند.
حکایت امروز ترامپ نیز به حکایت منسوب به باباطاهر شباهت یافته است: مشکل فقط پرواز کردن کبابها نیست؛ مشکل آن است که رفتار بعدی، باور همان مردمی را از میان میبرد که نخستین نمایش را معجزه پنداشته بودند. هنوز دیر نشده است. ترامپ میتواند بهجای ادامه تهدید و ادعای تصاحب تنگه هرمز، مسیر خود را اصلاح کند، با ایرانیان آگاه و دموکرات مشورت نماید و از راهحلی حمایت کند که محور آن مردم ایران باشند. راه نجات ایران نه از تصرف آبهای آن، بلکه از به رسمیت شناختن حق ملت ایران برای تعیین سرنوشت خویش میگذرد.

















