"در قلمرو آخرین انسان: یک خاطرات " (1)، عنوان تازهترین کتاب فیلسوف آمریکایی، فرانسیس فوکویاما، است. کتاب جدید فرانسیس فوکویاما درست از همان جایی آغاز میشود که نخستین اثر معروف او: "پایان تاریخ و آخرین انسان" به اتمام رسیده بود.
فوکویاما برای نخستین بار نظریه خود را در سال ۱۹۸۹، در مقالهای تحت عنوان "پایان تاریخ؟" در نشریه "The National Interest" با علامت سوال ارائه داد و در سال ۱۹۹۲ آن را در قالب کتاب "پایان تاریخ و آخرین انسان" منتشر کرد؛ کتابی که در پی سقوط دیوار برلین و زمان نزدیک به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نوشته شد. فوکویاما در این کتاب استدلال میکند که تاریخ بهمعنای هگلی آن به نقطه پایان خود رسیده است و عنوان کتاب "پایان تاریخ" را، به گفته خودش، از "الکساندر کوژو"، هگل شناس روسی - فرانسوی گرفته است.
کوژو با نگاهی به هگل، تاریخ را نه تنها به عنوان رقابت بر سر منابع مادی، بلکه بیشتر به عنوان تلاشی برای جلب "به رسمیت شناخته شدن" توضیح میدهد. در این دیدگاه، انسانها در پی شناخته شدن بزرگواری و شرافت خود هستند. فوکویاما معتقد است که این شرایط، به ویژه در مطالعات تاریخی هگل، اغلب به مبارزه نابرابر بین "اربابان و بردگان" منجر میشد، تا زمانی که انقلاب فرانسه ایده برابری حقوقی را به عنوان راهحل منطقی این مسئله انسانی معرفی کرد. این دکترین بنیاد نظم اجتماعی لیبرالی شد که از دل انقلاب شکل گرفت و سپس در بسیاری از نقاط جهان گسترش یافت. با این حال، فوکویاما به چالش دیگری نیز اشاره دارد:
صلح و رفاه ناشی از نظم لیبرالی که بر پایه به رسمیت شناخته شدن برابر انسان ها استوار است، برای بسیاری کافی نیست، زیرا دموکراسیهای لیبرال بیشتر به تأمین برابری مادی و آزادیهای فردی توجه دارند و اهداف عالیتری را دنبال نمیکنند. نیچه هشدار داده بود که رفاه و امنیت ناشی از نظامهای مدرن و همسان ساز آرمانهای بزرگ را محو میسازد. به عقیده فیلسوف، انسان رضایتمند در نظامهای لیبرال همان فرد ضعیف و بیهویتی است که به عنوان "آخرین انسان" شناخته میشود. (2)
فوکویاما، با رجوع به نظریه نیچه، در کتاب جدید خود اشاره می کند که انسان ها همچنان به دنبال انگیزههای جدیدتری هستند، به دنبال برتر بودن از دیگران و ادامه می دهد درست همینجا ریشهی ضدلیبرالیسم امروز مشاهده میشود، چون انگیزه برتر بودن نسبت به دیگران میتواند حاکمان، فاتحان، و سیاستمداران بزرگ را فعال کند.
به نظر فیلسوف آمریکایی، در گذشته، هویتهای ملی در کشورهای غربی بر پایه عناصری مانند تاریخ، زبان، فرهنگ، دین و حتا نژاد و قومیت مشترک شکل میگرفتند. این ویژگیها باعث ایجاد جذابیت احساسی قویتری برای شهروندان میشدند. اما امروزه، به دلیل تنوع گسترده مهاجرت در جوامع لیبرال غربی، این حس هویت ملی به طور طبیعی کمرنگ شده و جذابیت خود را از دست داده است. فوکویاما معتقد است که موفقیت کنونی سیاستهای راستگرایانه در کشورهای غربی بر اساس ارائه یک چنین حس قوی از هویت ملی است که این جنبشها تبلیغ میکنند. به همین دلیل، فوکویاما نتیجه میگیرد که چالش اصلی لیبرالهای امروز تقویت حس هویت ملی است، بدون اینکه به سمت دیدگاههای غیرلیبرال گرایش پیدا کنند.
------------------------------------------------------------------
2 - آخرین انسان یا "واپسین انسان" مفهومی است که فریدریش نیچه در کتاب "چنین گفت زرتشت" مطرح کرده است. این اصطلاح نماد انسانِ خوار، حقیر و خموده در عصر مدرن است؛ کسی که همه چیز را کوچک میکند، از بزرگی، خطر کردن و رویاهای بزرگ میترسد و تنها به دنبال آسایش، امنیت و لذتهای کوچک روزمره است.
مسعود امیرخلیلی

















