نخبهکشی یکی از پدیدههای تلخ و تکرارشونده در تاریخ سیاسی ایران است. نخبهکشی فقط به معنای حذف فیزیکی یک نخبه نیست؛ بلکه میتواند در قالب تخریب شخصیت، شایعهسازی، حذف سیاسی، نادیده گرفتن تخصص، کنار گذاشتن نیروهای توانمند و جلوگیری از مشارکت افراد مؤثر در تصمیمگیریهای ملی نیز ظاهر شود. برای فهم شرایط امروز ایران، باید به تاریخ نگاه کنیم؛ نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای شناختن الگوهایی که اگر از آنها درس نگیریم، ممکن است دوباره تکرار شوند.
قائممقام و امیرکبیر؛ دو تجربه تاریخی
قائممقام فراهانی و امیرکبیر از برجستهترین چهرههای اصلاحگر تاریخ ایران بودند. هر دو تلاش کردند دولت ایران را منسجمتر، کارآمدتر و مستقلتر کنند؛ اما سرانجام در ساختار سیاسی زمان خود قربانی رقابتهای قدرت شدند.
قائممقام در فضای پیچیده دربار قاجار و در شرایطی که ایران تحت فشار قدرتهای خارجی قرار داشت، استقلال رأی خود را حفظ کرد و سرانجام از میان برداشته شد.
امیرکبیر نیز اصلاحات گستردهای را در امور مالی، اداری، نظامی و آموزشی دنبال کرد، با فساد مبارزه کرد و دارالفنون را بنیان گذاشت. اما اصلاحات او منافع گروههایی را که از وضعیت موجود سود میبردند، تهدید کرد. او از صدارت کنار گذاشته شد و سرانجام به قتل رسید.
درس این دو تجربه تاریخی روشن است: وقتی اصلاحگر به جای حمایت شدن، تهدیدی برای منافع صاحبان قدرت تلقی شود، ساختار سیاسی ممکن است به جای اصلاح خود، اصلاحگر را حذف کند.
نقش عوامل خارجی
تاریخ ایران را نمیتوان فقط با عوامل داخلی توضیح داد. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و اهمیت راهبردی خود، بهویژه در دوره قاجار، عرصه رقابت قدرتهایی مانند روسیه و بریتانیا بود. اما نفوذ خارجی معمولاً زمانی مؤثرتر میشود که با ضعف داخلی، فساد، اختلافات سیاسی و منافع گروههای داخلی پیوند بخورد.
بنابراین نه میتوان همه مشکلات ایران را به بیگانگان نسبت داد و نه میتوان نقش قدرتهای خارجی را نادیده گرفت. هرچه یک کشور از درون قدرتمندتر، قانونمندتر و متکی به مردم و نهادهای خود باشد، امکان سوءاستفاده و نفوذ خارجی نیز کمتر خواهد شد.
از تاریخ به امروز
امروز ایران در شرایطی حساس قرار دارد. بخش بزرگی از جامعه نسبت به جمهوری اسلامی معترض است و خواهان تغییر اساسی و پایان این ساختار سیاسی است. اما نارضایتی و اعتراض، بهتنهایی برای ساختن آینده کافی نیست.
برای گذار از جمهوری اسلامی، علاوه بر اراده عمومی، به نیروهای توانمند، افراد متخصص، تجربه سیاسی و اجتماعی، سازماندهی، برنامهریزی، شبکهسازی و استفاده از تمام ظرفیتهای کشور نیاز داریم.
به اعتقاد من، یکی از مهمترین نیازهای امروز ایران، کنار هم قرار گرفتن نیروهای توانمند و متخصص و تبدیل ظرفیتهای پراکنده به یک توان مشترک سیاسی و اجتماعی است.
اگر نخبگان و نیروهای اثرگذار نتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند، اگر تخصص و توانایی افراد مورد احترام قرار نگیرد و رقابتهای شخصی و سیاسی بر منافع ملی غلبه کند، جامعه معترض نیز بدون راهکار روشن باقی خواهد ماند. در چنین شرایطی، مردم بهتدریج دچار فرسودگی، ناامیدی و بیاعتمادی میشوند و نیروی اجتماعی لازم برای تغییر، به جای آنکه سازمان پیدا کند، تحلیل میرود.
جامعه را با انحصار نمیتوان به جای خوب رساند
هیچ جامعهای با انحصار و حذف نیروهای توانمند نمیتواند به جایگاه شایسته خود برسد. اگر قرار باشد تنها یک گروه خاص تصمیم بگیرد، تنها یک حلقه از نیروها مورد اعتماد باشند و دیگران صرفاً به دلیل تفاوت دیدگاه کنار گذاشته شوند، بخش بزرگی از ظرفیت کشور از بین خواهد رفت.
امروز یک پرسش اساسی پیش روی همه نیروهای سیاسی و اجتماعی قرار دارد: آیا برای توانمند شدن و ایجاد قدرت سیاسی و اجتماعی، میخواهیم از همه ظرفیتهای موجود استفاده کنیم یا همچنان به دنبال حذف یکدیگر هستیم؟
اگر هدف واقعاً ایران است، افراد باید بر اساس تخصص، تجربه، توانایی، کارآمدی و تعهد به منافع ملی مورد استفاده قرار گیرند؛ نه صرفاً بر اساس تعلقات گروهی، روابط شخصی یا نزدیکی به یک جریان خاص.
رقابت سیاسی در یک جامعه آزاد طبیعی و ضروری است؛ اما رقابتهای کاذب، شخصی و فرسایشی که مانع همکاری نیروهای همسو میشوند، نتیجهای جز تضعیف جامعه نخواهند داشت. وقتی رقابتهای کاذب مانع همگرایی شوند، تاریخ میتواند دوباره تکرار شود.
همگرایی، شبکهسازی و ایجاد ظرفیت ملی
امروز فقط کنار هم قرار گرفتن افراد کافی نیست؛ باید میان افراد و مجموعهها شبکه همکاری ایجاد شود.
شبکهسازی ملی یعنی شناسایی نیروهای متخصص، ایجاد ارتباط میان آنها، تقسیم مسئولیت بر اساس تخصص، تبادل تجربه و شکل دادن به همکاریهای پایدار. اگر یک متخصص اقتصادی، یک حقوقدان، یک متخصص رسانه، یک مدیر، یک جامعهشناس و یک فعال سیاسی هرکدام جداگانه فعالیت کنند، بخش بزرگی از ظرفیت آنان پراکنده باقی میماند؛ اما اگر این نیروها در یک شبکه همکاری قرار بگیرند، میتوانند توان فردی را به ظرفیت جمعی و قدرت ملی تبدیل کنند.
شبکهسازی نباید به معنای ایجاد یک ساختار بسته جدید باشد؛ بلکه باید ابزاری برای عبور از انحصار و پراکندگی باشد. هدف، جمع کردن تواناییها برای ساختن ایران است.
آیا امروز به اتاق فکر و کنگره ملی نیاز داریم؟
امروز پرسش اساسی این است: آیا برای ساختن توان ملی و آماده شدن برای دوران گذار، به همگرایی نخبگان، شبکهسازی، اتاقهای فکر، یک کنگره ملی، کارگروههای تخصصی و مشاوران مجرب و باتجربه نیاز داریم یا خیر؟
اگر پاسخ ما «آری» است، پس باید از همه ظرفیتها استفاده کنیم و به دنبال حذف آنها نباشیم.
چرا نباید اقتصاددان، حقوقدان، متخصص سیاست خارجی، مدیر، جامعهشناس، متخصص رسانه، فعال اجتماعی و نیروهای باتجربه سیاسی و مدنی در کنار یکدیگر قرار بگیرند و هرکدام بخشی از توان خود را برای آینده ایران به کار گیرند؟
اتاقهای فکر میتوانند محل جمع شدن تجربه و تخصص باشند؛ جایی که به جای رقابت بر سر عنوان و جایگاه، مسائل واقعی ایران بررسی شود و برای آنها راهکار ارائه شود.
یک کنگره ملی فراگیر، شفاف و تخصصمحور نیز میتواند بستری برای همفکری، شبکهسازی، ایجاد کارگروههای تخصصی، استفاده از مشاوران مجرب، تولید برنامه و هماهنگی میان نیروهای مختلف باشد.
هدف چنین ساختاری باید تبدیل تواناییهای پراکنده به یک ظرفیت مشترک ملی باشد.
از اعتراض به راهکار
مردم امروز فقط به شعار نیاز ندارند؛ به راهکار و چشمانداز روشن برای آینده نیاز دارند. اعتراض میتواند آغاز تغییر باشد، اما برای یک گذار موفق باید از مرحله اعتراض به مرحله ظرفیتسازی، شبکهسازی، سازماندهی، برنامهریزی و آمادگی برای آینده رسید.
باید برای مسائل اساسی کشور از هماکنون فکر و برنامه داشت؛ از اقتصاد و مدیریت کشور گرفته تا امنیت، حقوق شهروندی، سیاست خارجی، آموزش، رسانه و بازسازی نهادهای ملی.
هیچ فرد یا گروهی به تنهایی نمیتواند پاسخگوی این حجم از مسائل باشد. آینده ایران به مجموعهای از متخصصان، نخبگان، نیروهای سیاسی و اجتماعی و صاحبان تجربه نیاز دارد که بتوانند در کنار یکدیگر کار کنند.
حمایت از زندانیان سیاسی و نیروهای اجتماعی
همین مسئله درباره زندانیان سیاسی و فعالان اجتماعی نیز اهمیت دارد. وقتی فردی به دلیل فعالیت سیاسی یا اجتماعی هزینه میدهد، اما از سوی جامعه و نیروهای سیاسی مورد حمایت قرار نمیگیرد، طبیعی است که احساس تنهایی و سرخوردگی ایجاد شود.
جامعهای که خواهان آزادی است، باید از کسانی که برای آزادی هزینه میدهند حمایت مدنی و اجتماعی کند. این حمایت به معنای تأیید همه دیدگاههای یک فرد نیست؛ بلکه به معنای دفاع از حق آزادی بیان، عقیده و فعالیت سیاسی بدون سرکوب است.
جامعه پویا، نیروهای خود را فرسوده نمیکند؛ از توانایی آنها استفاده میکند.
انتخاب امروز ما؛
امروز یک انتخاب مهم پیش روی نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران قرار دارد: آیا میخواهیم همه ظرفیتها را برای ایران به کار بگیریم یا ظرفیت ایران را در خدمت منافع یک گروه خاص قرار دهیم؟
آیا میخواهیم نخبگان را کنار هم قرار دهیم یا حذف کنیم؟ آیا میخواهیم شبکهای از نیروهای متخصص و باتجربه ایجاد کنیم، اتاقهای فکر و کارگروههای تخصصی تشکیل دهیم و یک پروژه ملی برای ایجاد آمادگی در دوران گذار داشته باشیم، یا همچنان درگیر رقابتهای شخصی و فرسایشی باقی بمانیم؟
آیا میخواهیم توان سیاسی و اجتماعی را از جمع شدن ظرفیتهای مختلف بسازیم یا با حذف دیگران، خود را قدرتمند تصور کنیم؟
اینها فقط پرسشهای سیاسی نیستند؛ اینها پرسشهایی درباره آینده ایران هستند.
سخن پایانی؛
قائممقام و امیرکبیر فقط دو شخصیت تاریخی نیستند؛ آنها دو هشدار تاریخی برای امروز ایران هستند. تاریخ به ما نشان میدهد که حذف نخبگان، بیاعتنایی به تخصص و غلبه منافع گروهی بر منافع ملی، هزینهای سنگین برای کشور دارد. اگر نمیخواهیم این تاریخ دوباره تکرار شود، باید از فرهنگ حذف و انحصار عبور کنیم؛ نخبه را حذف نکنیم، بلکه از توان او استفاده کنیم؛ رقیب را دشمن ندانیم، بلکه با او گفتوگو کنیم؛ تخصص را نادیده نگیریم، بلکه آن را در خدمت منافع ملی قرار دهیم؛ و ظرفیتهای پراکنده سیاسی، اجتماعی و تخصصی را از طریق همگرایی و شبکهسازی به یک توان مشترک ملی تبدیل کنیم.
ایران برای عبور از بحران به یک فرد، یک گروه یا یک جریان خاص نیاز ندارد؛ ایران به همگرایی، شبکهسازی، تخصص، تجربه، سازماندهی و استفاده از همه ظرفیتهای ملی نیاز دارد. گذار موفق فقط با نارضایتی از وضع موجود شکل نمیگیرد، بلکه با ساختن ظرفیت، برنامه، مسئولیتپذیری و آمادگی برای فردای ایران شکل میگیرد.
اما در کنار همه این تحلیلها، یک اصل اساسی را نباید فراموش کرد: تعهد و مسئولیتپذیری هر فرد در قبال آینده ایران. هر یک از ما باید از خود بپرسیم: من چه توانایی، تخصص، تجربه یا امکانی دارم که میتوانم در اختیار جامعه و آینده ایران قرار دهم؟ آیا حاضر هستم بخشی از وقت، توان و تجربه خود را برای یک هدف بزرگتر، یعنی منافع اجتماعی و ملی، به کار بگیرم؟
آینده ایران تنها با انتظار از دیگران ساخته نمیشود؛ از مسئولیتپذیری تکتک ما آغاز میشود. اگر هرکس فقط به منفعت فردی یا گروهی خود فکر کند، ظرفیت ملی پراکنده باقی خواهد ماند؛ اما اگر هر فرد بخشی از توان خود را برای منفعت عمومی به میدان بیاورد، میتوانیم از ظرفیتهای پراکنده، یک قدرت ملی بسازیم.
اکنون پرسش روشن و صریح است:
آیا آمادهایم برای ساختن ایرانی آزاد، آباد و دموکراتیک، از تمام ظرفیتهای خود استفاده کنیم؟ آیا آمادهایم برای همگرایی، همکاری، شبکهسازی و حمایت از نیروهای توانمند قدم برداریم؟ و آیا آمادهایم برای پایان دادن به جمهوری اسلامی و ساختن آیندهای مبتنی بر آزادی، دموکراسی، حاکمیت قانون و حقوق شهروندی، مسئولیت خود را بپذیریم؟
آینده ایران را باید با هم ساخت؛ نه با حذف یکدیگر.
محمد زمانی، کنشگر سیاسی ،جامعه شناس

نقدی بر مستند «دادگاه تاریخ»، لادن بازرگان















