به خیال خود تنگه را بستید؛ اما خودتان در قفس افتادید و ملت ایران را نیز با تصمیمهای خود گرفتار کردید.
فروش نفت را بهشدت محدود کردهاید و هنوز نامش را «قدرت» میگذارید.
از این همه تصمیم ویرانگر خسته نشدهاید؟ از این همه تاول که بر پوست این سرزمین نشاندهاید؟
هر تصمیم شما جایی بر زندگی یک ایرانی فرود میآید و به تاولی تازه تبدیل میشود.
تاولی بر دست مادری که بسته گوشت را برمیدارد، قیمتش را میبیند و آرام، چنانکه کسی متوجه نشود، آن را سر جایش میگذارد؛ گویی هنگام دزدی مچش را گرفتهاند.
تاولی بر پای کودکی که کفش سال گذشته انگشتانش را میفشارد و مادرش میگوید: «یک ماه دیگر تحمل کن»؛ چون تحمل تنها چیزی است که هنوز ارزان مانده است. آه از آن «یک ماه دیگر» که برای بسیاری از کودکان هرگز از راه نمیرسد.
تاولی بر چشم پیرمردی که دیگر خطهای کتاب را نمیبیند و زندگی برایش به حرکت سایهها تبدیل شده است؛ مردی که ناچار شده زندگی را از حفظ بخواند.
تاولی بر دندان زنی که درد را ساعتبهساعت به تعویق میاندازد تا درمان نیز مانند قبضهایش معوق بماند.
تاولی بر دست پدری که قبضها را روی میز چیده و میداند هر طور حساب کند، بازنده است.
تاولی بر زبان مادری که میگوید «سیرم»، اما نیست.
تاولی بر دل جوانی که هرچه نقشه شهر را میگردد، جایی برای زندگی پیدا نمیکند.
تاولی بر زبان کودکی که زودتر از بزرگترها یاد گرفته است بگوید: «لازم ندارم.»
با تصمیمهایتان قفسی ساختهاید که میلههایش دیگر از اعداد و نمودارها نیست؛ از همین حسرتهای کوچک ساخته شده است: حسرت برخورداری از یک زندگی معمولی.
یکی از بیرحمانهترین اشکال حکمرانی آن است که مردم را به جایی برسانید که بزرگترین آرزویشان، ابتداییترین امکانات زندگی باشد:
میوهای که دانهای میخرند؛
کولری که خاموش میماند؛
دندانی که درمان نمیشود؛
تولدی که بیکیک میگذرد.
«فعلاً صبر کنیم» را به جمله ثابت زندگی یک ملت تبدیل کردهاید:
فعلاً ماشین را تعمیر نکن.
فعلاً دکتر نرو.
فعلاً لباس نخر.
فعلاً ازدواج نکن.
فعلاً بچهدار نشو.
فعلاً زندگی نکن.
تاول روی تاول؛ تا جایی که دیگر نقطه سالمی بر پوست زندگی مردم باقی نمانده است.
با این همه، هنوز از «مقاومت» حرف میزنید.
اما مقاومت را چه کسی میکند؟ مقامها و حامیانی که از پشت میز برای بستن تنگه و گسترش جنگ تصمیم میگیرند، یا مردمی که هر روز بخشی دیگر از زندگی خود را از دست میدهند؟
کسانی که از امنیت و رفاه کشورهای اروپایی برای مردم ایران نسخه مقاومت میپیچند، هزینه تصمیمهای خود را نمیپردازند. این هزینه بر دوش مردمی افتاده است که با گرانی، کمبود و فرسایش روزمره زندگی میکنند.
چند بار دیگر باید آتش بیفروزید؟ خودتان و خانوادههایی که در خارج از کشور زندگی میکنند، کنار شعلهها ایستادهاید و از مردمی که در آتش تصمیمهای شما میسوزند، انتظار تشویق دارید.
به خیال خود تنگه را بستید؛ اما آنچه سالهاست تنگتر کردهاید، راه تنفس مردم ایران است.
از همین رو، پایان حکومت شما شرط زندهماندن ایران است.
خبرنامه گویا: این یادداشت با حفظ مضمون و لحن اصلی، برای ایجاز، روانی و رعایت ملاحظات تحریریهای ویرایش شده است.


















