وقتی کارخانه، سرمایهگذاری و سیاستگذاری جواب نمیدهد، نوبت پارکینگ و پشتبام میرسد
حمید آصفی
محسن رضایی گفته است جوانان باید وارد اقتصاد شوند، «جهاد اقتصادی» به راه بیندازند و «در خانهها و محلات شروع به تولید کنند». شنیدن چنین نسخهای برای اقتصادی گرفتار تورم، رکود، نااطمینانی و فرار سرمایه، بیش از آنکه امیدبخش باشد، پرسشبرانگیز است: آیا پس از سالها مدیریت و سیاستگذاری، مشکل اصلی اقتصاد ایران واقعاً کمبود تولید در آشپزخانهها و پارکینگها بوده است؟
ظاهراً وقتی کارخانه، سرمایهگذاری و سیاستگذاری نتیجه نمیدهد، نوبت خانهها میرسد؛ هر خانواده یک کارخانه، هر محله یک کارگاه و شاید هر پشتبام یک پالایشگاه! تحریم، صادرات نفت و شبکه بانکی را هدف گرفته، اما پاسخ پیشنهادی این است که مردم در خانه شمع، ترشی، پوشاک و اپلیکیشن تولید کنند تا اقتصاد ملی دوباره نفس بکشد.
این همان «اقتصاد مقاومتی در ابعاد جیبی» است: خانوادهای که برای خرید گوشت مشکل دارد، باید دامداری هم راه بیندازد؛ مستأجری که از پرداخت اجاره ناتوان است، شاید باید خودش مسکن تولید کند. جوان ایرانی نیز باید همزمان کارگر، سرمایهگذار، مدیر، حسابدار، بازاریاب و صادرکننده باشد؛ فقط نباید از شرایط شکایت کند، چون ممکن است آمار موفقیت برنامه را زیر سؤال ببرد.
مشکل جوان ایرانی کمبود «روحیه جهادی» نیست. او سالهاست با دو شغل، مسافرکشی، فروش اینترنتی، حذف گوشت و میوه از سفره و بهتعویقانداختن ازدواج، برای ادامه زندگی تلاش میکند. مسئله این است که درآمد او در مسابقه با تورم تقریباً همیشه بازنده است.
پرسشهای اصلی نیز بیپاسخ ماندهاند: جوانی که برای تأمین اجاره و هزینههای روزمره مشکل دارد، سرمایه تولید را از کجا بیاورد؟ مواد اولیه را چگونه تهیه کند؟ برق، گاز، تجهیزات و مجوزها را چه کند؟ محصول خود را در کدام بازار بفروشد؟ اگر قرار است همه این موانع با «روحیه جهادی» برطرف شوند، پس بانک، بازار سرمایه، وزارت اقتصاد، وزارت صمت و دستگاه سیاستگذاری چه نقشی دارند؟
اقتصاد را نمیتوان با منطق پادگان اداره کرد. فرمانده میتواند فرمان «جهاد اقتصادی» بدهد، اما اقتصاددان ناچار است بپرسد: سرمایه، فناوری، زیرساخت، بازار و امکان صادرات کجاست؟ در اقتصاد دستوری ممکن است پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، اما یک چیز همیشه آماده است: فرمان.
پیشتر وعده میدادند برای مردم کار ایجاد میکنند؛ اکنون پیام عملاً این است: «خودتان شغل ایجاد کنید.» مرحله بعد نیز احتمالاً این خواهد بود که اگر موفق نشدید، به اندازه کافی تلاش نکردهاید. به این ترتیب، ناکارآمدی سیاستگذاری نه بهعنوان مسئولیت ساختار اقتصادی، بلکه بهعنوان کمکاری شهروند معرفی میشود.
اگر جوان ایرانی باید خودش سرمایه فراهم کند، تولید را به راه بیندازد، بازار پیدا کند، محصول بفروشد و اشتغال ایجاد کند، این همه وزارتخانه، سازمان، شورا، قرارگاه و مدیر اقتصادی دقیقاً چه مسئولیتی دارند؟ چرا یک شهروند باید همزمان نقش بانک، کارخانه، اتاق بازرگانی، شبکه توزیع و وزارت اقتصاد را بازی کند؟
این دیگر صرفاً «جهاد اقتصادی» نیست؛ نوعی برونسپاری مسئولیتهای حاکمیت به شهروندان است، با این تفاوت که تمام هزینه و ریسک آن را نیز خود شهروند باید بپردازد. اگر طرح موفق شود، به حساب مدیریت نوشته میشود و اگر شکست بخورد، کمبود سرمایه، بازار و زیرساخت جای خود را به سرزنش مردم و ضعف «روحیه جهادی» میدهد.
البته کسبوکارهای خانگی میتوانند بخشی مفید از یک اقتصاد سالم باشند و برای برخی خانوادهها درآمد و اشتغال ایجاد کنند؛ اما نمیتوانند جایگزین سیاست صنعتی، سرمایهگذاری گسترده، فناوری، زیرساخت و دسترسی به بازارهای داخلی و جهانی شوند. اقتصاد ملی را نمیتوان از شهرکهای صنعتی به زیرزمین و از کارخانهها به آشپزخانه منتقل کرد.
تولید با فرمان و شعار به راه نمیافتد. اقتصاد به ثبات، سرمایهگذاری، قوانین قابل پیشبینی، رقابت، امنیت مالکیت و ارتباط با بازارهای جهانی نیاز دارد. کارآفرین بهجای دستور، محیطی امن میخواهد و بهجای شعار، به سرمایه، فناوری و بازار نیاز دارد.
مردم ایران سالهاست سهم خود را با تحمل تورم، بیکاری، اجارههای سنگین، کاهش قدرت خرید و کوچکشدن سفرهها پرداختهاند. آنچه اقتصاد ایران کم دارد، «جهاد اقتصادی مردم» نیست؛ اصلاح سیاستها و پاسخگویی ساختاری است که با تصمیمهای خود این وضعیت را به وجود آورده است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که هرچه اقتصاد بیشتر از نفس میافتد، نسخه برخی مسئولان بیشتر بر تلاش مردم تأکید میکند؛ گویی پرسش اصلی این نیست که چرا اقتصاد درست اداره نشده، بلکه این است که چرا مردم هنوز به اندازه کافی برای جبران پیامدهای آن تلاش نکردهاند.

تنگه را بستید؛ خودتان در قفس افتادید















