Tuesday, Aug 25, 2026

صفحه نخست » دانشگاهی که دیگر صدای نقد قدرت نیست، حامد آئينه وند

Hamed_Aiynehvand_3.jpgیادداشت دکتر مهدی ذاکریان درباره طرح مجلس با عنوان «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهادهای بیگانه در کشور» از یک واقعیت مهم و نگران‌کننده سخن می‌گوید: فاصله گرفتن قانون‌گذاری از مبانی حقوق عمومی، آزادی‌های اساسی و موازین علمی. با بخش مهمی از این نقد می‌توان همدل بود.

اما به گمان من، پرسش مهم‌تری در یادداشت ایشان بی‌پاسخ مانده است: چرا باید از دانشگاه و نهادهای علمی ایران انتظار داشت که اکنون، در برابر یک طرح مجلس، به صورت یکپارچه و نهادمند واکنش نشان دهند؟ ذاکریان از سکوت دانشکده‌های حقوق و علوم سیاسی، انجمن‌های علمی و نهادهای مدنی اظهار تأسف می‌کند و آن را نشانه‌ای از «خمودگی علمی، فقدان استقلال نهادهای دانشگاهی و بی‌توجهی به مسائل بنیادین کشور» می‌داند. اما شاید لازم باشد این گزاره را وارونه کنیم: اگر دانشگاه ایرانی طی چند دهه گذشته استقلال نهادی و توانایی نقد قدرت را حفظ کرده بود، آیا اساساً بسیاری از روندهایی که امروز به چنین طرح‌هایی در مجلس منتهی شده‌اند، می‌توانستند تا این اندازه پیش بروند؟

مسئله اصلی این نیست که چرا دانشگاه امروز در برابر این طرح واکنش نشان نمی‌دهد؛ مسئله این است که دانشگاه ایرانی چگونه و در چه فرایندی به نهادی تبدیل شد که از آن انتظار واکنش مستقل و جمعی دشوار شده است. دانشگاه زمانی می‌تواند در برابر قدرت سیاسی نقش انتقادی ایفا کند که استاد دانشگاه صرفاً عضوی از یک ساختار اداری نباشد، بلکه از استقلال حرفه‌ای، امنیت شغلی، منزلت علمی و آزادی بیان برخوردار باشد.

دانشگاه مستقل، نهادی نیست که فقط در هنگام تصویب یک قانون مناقشه‌برانگیز بیانیه صادر کند. دانشگاه مستقل باید پیش از آنکه بحران به مرحله قانون‌گذاری برسد، درباره روندهای سیاسی، حقوقی و اجتماعی هشدار دهد، پرسش ایجاد کند و در برابر قدرت سیاسی امکان «نه» گفتن داشته باشد

اما آنچه در ایران طی دهه‌های گذشته اتفاق افتاده، تضعیف تدریجی همین استقلال بوده است. دانشگاه در موارد متعدد از یک نهاد مستقل تولید و نقد دانش به بخشی از ساختار اداری و سیاسی کشور تبدیل شده است. در چنین شرایطی، استاد دانشگاه الزاماً نیازی ندارد که مدافع سیاست رسمی باشد؛ کافی است بداند که کدام پرسش‌ها پرهزینه‌اند، کدام موضوعات دردسرسازند و کجا باید سکوت کرد. این شاید یکی از مهم‌ترین اشکال‌های نظام دانشگاهی موجود باشد: قدرت سیاسی الزاماً مجبور نیست همه را سرکوب کند؛ کافی است هزینه استقلال را بالا ببرد.

وقتی امنیت شغلی، ارتقای علمی، موقعیت اداری و آینده حرفه‌ای استاد به ساختاری وابسته باشد که خود موضوع نقد اوست، طبیعی است که بخشی از استادان ترجیح دهند آهسته بروند و آهسته بیایند تا به قول معروف «گربه شاخشان نزند». در این وضعیت، مسئله دیگر صرفاً فقدان شجاعت فردی نیست؛ با یک مسئله ساختاری روبه‌رو هستیم. از این منظر، گزاره «ما در ایران استاد دانشگاه نداریم» اگرچه ممکن است در بیان سیاسی جذاب باشد، اما دقیق نیست. استاد مستقل، پژوهشگر منتقد و دانشگاهی شجاع در ایران کم نبوده و نیست. مسئله این است که ساختار دانشگاه ایرانی امکان تبدیل این استقلال فردی به یک استقلال نهادی و جمعی را به‌شدت تضعیف کرده است. ممکن است استادی به تنهایی مقاله‌ای انتقادی بنویسد، مصاحبه‌ای انجام دهد یا درباره یک سیاست عمومی هشدار دهد؛ اما میان «استاد منتقد» و «دانشگاه مستقل» فاصله بسیار زیادی وجود دارد.

دانشگاه مستقل یعنی دانشکده حقوق بتواند درباره یک طرح حقوقی موضع بگیرد، انجمن علمی بتواند بدون نگرانی از تبعات سیاسی درباره آن بحث کند، هیئت علمی بتواند در برابر سیاستی که آن را مغایر با اصول حقوقی می‌داند ایستادگی کند و استاد بداند که مخالفت علمی با قدرت، پایان زندگی حرفه‌ای او نخواهد بود. در غیاب چنین شرایطی، انتظار واکنش یکپارچه هیئت‌های علمی شاید بیش از آنکه واقع‌بینانه باشد، نادیده گرفتن تاریخ چند دهه دانشگاه در ایران است. از سوی دیگر، باید میان «سکوت» و «بی‌تفاوتی» نیز تمایز گذاشت. سکوت همیشه به معنای موافقت یا بی‌اعتنایی نیست.

گاهی سکوت محصول محاسبه هزینه و فایده است؛ محصول سال‌ها تجربه‌ای که به فرد آموخته است مخالفت با قدرت ممکن است هزینه‌ای بسیار بیشتر از فایده آن داشته باشد. جامعه دانشگاهی نیز از این قاعده مستثنی نیست. به همین دلیل، شاید بهتر باشد به جای سرزنش استادانی که امروز سکوت کرده‌اند، درباره ساختاری پرسش کنیم که آنان را به چنین موقعیتی رسانده است. البته این سخن به معنای سلب مسئولیت اخلاقی و حرفه‌ای از دانشگاهیان نیست. استاد دانشگاه، به‌ویژه در رشته‌هایی مانند حقوق، علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، مسئولیتی فراتر از تدریس چند واحد درسی و انتشار مقاله برای ارتقای شغلی دارد. اما مسئولیت فردی را نباید جایگزین تحلیل نهادی کرد. اگر ساختاری برای دهه‌ها استقلال دانشگاه را محدود کرده باشد، نمی‌توان انتظار داشت که دانشگاهیان در لحظه بحران، ناگهان همان استقلال نهادی را که از آنها گرفته شده است بازتولید کنند.

از همین منظر، نقد طرح مجلس نیز نباید صرفاً به این محدود شود که آیا با یک یا چند اصل قانون اساسی تعارض دارد یا نه. مسئله عمیق‌تر، منطق قانون‌گذاری و جرم‌انگاری در حوزه‌ای است که مفاهیمی مانند «نفوذ»، «همکاری با بیگانه» و «ارتباط با نهادهای خارجی» می‌توانند تعاریف بسیار گسترده و گاه مبهم پیدا کنند. در نظام حقوقی مدرن، حتی هدفی مشروع مانند حفاظت از امنیت ملی نمی‌تواند به‌تنهایی مجوز محدود کردن آزادی‌های اساسی باشد. قانون باید روشن، قابل پیش‌بینی، ضروری و متناسب باشد و میان رفتار مجرمانه واقعی و رفتار مشروع علمی، مدنی و بین‌المللی مرز مشخصی ایجاد کند. در غیر این صورت، مفاهیم امنیتی می‌توانند به ابزاری برای گسترش قلمرو جرم‌انگاری تبدیل شوند.

اینجا اتفاقاً دانشگاه مستقل باید نقش خود را ایفا کند. دانشکده حقوق باید بتواند بپرسد «نفوذ» دقیقاً چیست؟ مرز میان جاسوسی و همکاری علمی کجاست؟ ارتباط یک پژوهشگر ایرانی با دانشگاه یا نهاد علمی خارجی در چه شرایطی جرم محسوب می‌شود؟ چه نهادی صلاحیت تشخیص آن را دارد؟ چه تضمینی برای جلوگیری از تفسیر موسع و سلیقه‌ای قانون وجود دارد؟ و چگونه می‌توان میان امنیت ملی و آزادی علمی توازن برقرار کرد؟اما برای طرح این پرسش‌ها، دانشگاه باید استقلال داشته باشد. از این منظر، شاید مهم‌ترین بخش یادداشت ذاکریان نه نقد خود طرح مجلس، بلکه گلایه او از سکوت دانشگاه باشد.

این گلایه درست است، اما باید یک مرحله عقب‌تر رفت و پرسید: چه بر سر دانشگاه آمده است که دیگر انتظار واکنش جمعی و مستقل از آن، به یک آرزو تبدیل شده است؟ دانشگاهی که نتواند در برابر قدرت استقلال خود را حفظ کند، در لحظه‌ای که قدرت قانون‌گذاری می‌کند نیز ناگهان به نهاد مقاومت مدنی تبدیل نخواهد شد.اگر دانشگاه قرار است دوباره نقش تاریخی خود را ایفا کند، مسئله فقط واکنش به این طرح یا آن طرح نیست. مسئله بازسازی استقلال دانشگاه است؛ استقلالی که بدون آن، علم به تولید مقاله، استاد به کارمند علمی و دانشگاه به بخشی از بوروکراسی رسمی تقلیل پیدا می‌کند.

بنابراین، شاید به جای اینکه فقط بپرسیم «چرا استادان در برابر این طرح سکوت کرده‌اند؟»، باید پرسش بنیادی‌تری مطرح کنیم: چرا در جامعه‌ای که دانشگاه باید یکی از مهم‌ترین نهادهای تولید نقد و نظارت بر قدرت باشد، دانشگاه خود به نهادی تبدیل شده است که برای حفظ موقعیتش، بیش از آنکه با قدرت وارد گفت‌وگو شود، تلاش می‌کند از برخورد با آن اجتناب کند؟ شاید لازم باشد در پایان یک نکته شخصی را نیز روشن کنم. من این نقد را از موضع کسی نمی‌نویسم که با دکتر مهدی ذاکریان بیگانه است. من شاگرد ایشان بوده‌ام و همچنان ایشان را از جمله استادانی می‌دانم که شجاعت، دانش و دغدغه ایران و منافع ملی را در کنار یکدیگر داشته‌اند.

اتفاقاً بخشی از جسارت در پرسشگری و نگاه انتقادی‌ای که امروز بر اساس آن با این یادداشت وارد گفت‌وگو شده‌ام، محصول همان کلاس‌ها و همان نسلی از استادانی است که دانشگاه را چیزی فراتر از محل تدریس و دریافت حقوق می‌دانستند. از این رو، نقد من به دکتر ذاکریان، نقد یک شاگرد به استاد خویش است؛ نه برای نفی سخن او، بلکه برای ادامه دادن همان گفت‌وگوی انتقادی‌ای که دانشگاه باید امکان آن را فراهم کند.

شاید بتوان گفت اگر امروز هنوز می‌توان از «زنده بودن دانشگاه» در ایران سخن گفت، بخشی از آن را مدیون معدود چهره‌هایی است که در این سال‌ها تلاش کرده‌اند استقلال علمی و مسئولیت اجتماعی دانشگاه را زنده نگه دارند؛ چهره‌هایی مانند مهدی ذاکریان، محمود سریع‌القلم، مصطفی مهر آئین و بسیاری دیگر که هر یک، به شیوه خود، کوشیده‌اند دانشگاه را از تبدیل شدن کامل به یک دستگاه اداری و بوروکراتیک دور نگه دارند. اما درست به همین دلیل است که شاید انتظار من از چنین استادانی بیشتر باشد. از کسانی که خود بخشی از سنت نقد و استقلال دانشگاه بوده‌اند، انتظار می‌رود پرسش را یک مرحله عمیق‌تر ببرند.

مسئله فقط این نیست که چرا استادان امروز درباره یک طرح مجلس سکوت کرده‌اند؛ مسئله این است که چه بر سر دانشگاه آمده که چنین سکوتی دیگر تعجب‌برانگیز نیست. شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که «چرا دانشگاه در برابر این طرح واکنش نشان نمی‌دهد؟» بلکه این باشد که «چه بر سر دانشگاه آمده است که دیگر نمی‌توان از آن انتظار واکنشی نهادمند و مستقل داشت؟» این پرسش را، بیش از هر چیز، از موضع شاگردی می‌پرسم که بخشی از آنچه آموخته است را از استادانی چون دکتر ذاکریان آموخته؛ استادانی که به ما یاد دادند دانشگاه، اگر قرار است دانشگاه باشد، باید بتواند قدرت را به پرسش بکشد. اگر چنین نباشد میان باز یا بسته بودنش تفاوت معنا داری نیست.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy