«زمان رفتن فرا رسیده است»
این شاید صریحترین پیامی باشد که نسل امروز ایران به جمهوری اسلامی میدهد؛ نسلی که دیگر نمیخواهد در گذشته زندگی کند، نمیخواهد آینده خود را در چارچوب یک ایدئولوژی تحمیلی تعریف کند و نمیپذیرد که برای ابتداییترین حقوق فردی و اجتماعی خود از حکومت اجازه بگیرد.
نسل پاسارگادی، نسل آزادی و زندگی است؛ نسلی که میخواهد زندگی کند، شادی کند، انتخاب کند، عاشق شود، سفر کند، موسیقی گوش دهد، با جهان ارتباط داشته باشد و آینده خود را خودش بسازد. این نسل با جمهوری اسلامی بیگانه است و میان ارزشهای آن و جهانبینی نسل جدید فاصلهای عمیق وجود دارد. نسل امروز ایران خود را متعلق به جهان مدرن میداند؛ جهانی که در آن انسان حق انتخاب دارد و سبک زندگی، پوشش، اندیشه و روابط اجتماعی او نباید تحت کنترل یک حکومت ایدئولوژیک قرار گیرد.
این تغییر البته یکشبه به وجود نیامده است. سالها نارضایتی، مقاومت مدنی و تغییرات فرهنگی در جامعه ایران شکل گرفته بود و بستر این تحول از مدتها پیش آماده شده بود. اما انقلاب «زن، زندگی، آزادی» نقطه عطفی تاریخی بود که این تغییر را آشکار کرد. زنان و جوانان به خیابان آمدند و نشان دادند که دیگر حاضر نیستند درباره ابتداییترین حقوق و انتخابهای زندگی خود از حکومت اجازه بگیرند.
کنار گذاشتن حجاب اجباری نیز تنها تغییر در نوع پوشش نبود؛ بلکه به نمادی از شکستن یکی از مهمترین خاکریزهای اجتماعی جمهوری اسلامی تبدیل شد. زن ایرانی با انتخاب خود نشان داد که میخواهد صاحب بدن، زندگی و تصمیمهای خویش باشد. همین تغییر، در کنار مقاومت نسل جوان، نشان داد که حکومت دیگر نمیتواند مانند گذشته سبک زندگی جامعه را کنترل کند.
یکی از روشنترین نشانههای این تغییر را میتوان در خیابانهای شهر دید؛ جایی که موسیقی، آواز و شادی به بخشی از زندگی اجتماعی نسل جوان تبدیل شده است. نمونههایی مانند اکباتان تنها یک برنامه موسیقی یا چند لحظه رقص و آواز نیستند؛ این صحنهها بیانگر یک تغییر عمیق در سبک زندگی و نگرش نسلی هستند. دختران و پسران جوان در فضای عمومی میخوانند، میرقصند و شادی میکنند و با حضور خود در خیابان نشان میدهند که زندگی را پس گرفتهاند. خیابان دیگر فقط محل حضور حکومت و نیروهای آن نیست؛ به فضای زندگی، شادی و بیان خواست نسل جدید تبدیل شده است.
این اتفاقات نشان میدهد که تغییر فقط در شعارهای سیاسی خلاصه نمیشود؛ تغییر در خود زندگی روزمره مردم اتفاق افتاده است. وقتی جامعه سبک زندگی خود را تغییر میدهد و نسل جوان ارزشهای تحمیلی را کنار میزند، یک تحول عمیق اجتماعی شکل گرفته است؛ تحولی که نمیتوان صرفاً با ابزارهای سیاسی و امنیتی متوقفش کرد.
از همینجا باید به تحول بزرگتری رسید: جامعه ایران تغییر کرده است.
نسل جوان امروز موتور اصلی این تغییر است. نسلی که با اینترنت، فناوری، فرهنگ جهانی و ارتباطات گسترده رشد کرده و دیگر نمیپذیرد که میان ایران و جهان دیوار کشیده شود. این نسل مرزهای فکری گذشته را نمیشناسد و میخواهد ایران را کشوری آزاد، مدرن و مرتبط با جهان ببیند.
خیابان، دانشگاه، هنر، موسیقی، ورزش، فضای مجازی و حتی سبک زندگی روزمره مردم، به عرصههایی برای بیان خواست آزادی تبدیل شدهاند. جامعه در بسیاری از این عرصهها از حکومت جلوتر حرکت کرده است.
در چنین شرایطی، آنچه میتوان از آن با عنوان «انقلاب شیر و خورشید ۱۴۰۴» یاد کرد، ادامه همین روند تاریخی است؛ روندی که در آن جنبشها و جریانهای مختلف، با وجود تفاوت در مطالبات و روشها، در نهایت به یک خواست مشترک نزدیک شدند: عبور از جمهوری اسلامی و ساختن آیندهای متفاوت برای ایران.
مطالبات جامعه در این مسیر گسترده است؛ آزادیهای فردی و اجتماعی، حقوق زنان، آزادی بیان، کرامت انسانی، عدالت، زندگی بهتر، ارتباط با جهان و داشتن آیندهای دموکراتیک. ممکن است این خواستهها در ظاهر متفاوت باشند، اما در عمق یک معنا را دنبال میکنند: جامعه ایران دیگر نمیخواهد جمهوری اسلامی تعیینکننده سرنوشت او باشد.
این همان نقطهای است که باید میان «قدرت سیاسی» و «پذیرش اجتماعی» تفاوت گذاشت. جمهوری اسلامی ممکن است هنوز ساختارهای سیاسی و امنیتی خود را در اختیار داشته باشد، اما مشروعیت و پذیرش اجتماعی آن در بخش بزرگی از جامعه بهشدت فرسوده شده است.
من پیشتر نیز نوشتهام که جمهوری اسلامی سالهاست در ذهن مردم ایران سقوط کرده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، تلاش جامعه برای تبدیل این سقوط ذهنی به یک تغییر واقعی و تاریخی است.
مردم ایران در طول دههها تجربه، از انقلابهای گذشته تا جنبشهای اجتماعی معاصر، به این باور رسیدهاند که نمیتوان آینده کشور را بر پایه اجبار، سرکوب و ایدئولوژی ساخت. نسل جدید نیز این تجربه را با خود دارد، اما تفاوت مهمی با نسلهای گذشته دارد: این نسل حاضر به عقبنشینی نیست.
نسل پاسارگادی برای ویران کردن نیامده است؛ برای ساختن آمده است. برای جنگ نیامده است؛ برای زندگی آمده است. برای بازگشت به گذشته نیامده است؛ برای ساختن آینده آمده است. این نسل شادی میخواهد، آزادی میخواهد، امنیت میخواهد و میخواهد در کشوری زندگی کند که با جهان در ارتباط باشد و مردم آن بتوانند آزادانه درباره زندگی و آینده خود تصمیم بگیرند.
این نسل از جنگ و خشونت بیزار است و نگاهش به آینده است. نمیخواهد فرزندانش در ترس، محدودیت و انزوا بزرگ شوند. میخواهد ایران کشوری مدرن، آزاد، آباد و متصل به جهان باشد؛ کشوری که در آن انسان ایرانی صاحب انتخاب، کرامت و زندگی خویش باشد.
به همین دلیل جمهوری اسلامی باید واقعیت جامعه ایران را بپذیرد. جامعه تغییر کرده است و این تغییر را نمیتوان با اجبار و سرکوب متوقف کرد. هرچه این واقعیت زودتر پذیرفته شود، هزینه عبور از این وضعیت برای ایران و ایرانیان کمتر خواهد بود. آینده ایران نباید میدان جنگ و ویرانی باشد؛ آینده ایران باید میدان زندگی، سازندگی، شادی و پیشرفت باشد.
پیام نسل پاسارگادی روشن است: ایران آزادی میخواهد، ایران زندگی میخواهد، ایران شادی میخواهد و ایران آینده میخواهد. این نسل دیگر برای زندگی کردن از هیچ حکومتی اجازه نمیگیرد و آینده کشورش را با نگاه به جهان مدرن و با تکیه بر اراده مردم ایران خواهد ساخت.
ایران امروز میخواهد از عامل فقر، بحران، نابسامانیها، گرانی، تورم و فساد سیستماتیک گذر نماید و آن روز دیر نیست.
و خطاب به جمهوری اسلامی:
زمان رفتن فرا رسیده است؛
ایران میخواهد آزاد زندگی کند و آینده خود را خودش بسازد.
محمد زمانی
کنشگر سیاسی، جامعهشناس

اصلاح عدلیه یا بازآرایی برای روزهای بحران؟ س. روزبه

دانشگاهی که دیگر صدای نقد قدرت نیست، حامد آئينه وند















