Wednesday, Aug 26, 2026

صفحه نخست » کوره مدرنیته: هزاره‌گرایی ایدئولوژیک و محدودیت‌های نهادی قیام‌های مردمی در ایران، آریا کنگرلو

kangarloo.jpgاز انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی در ایران جایگاه منحصر به فردی در نظریه ژئوپلیتیک معاصر داشته است. در حالی که رژیم‌های توتالیتر و اقتدارگرای استاندارد، دستگاه‌های دولتی را حول محور بقای ملی، توسعه اقتصادی یا هژمونی منطقه‌ای ساختار می‌دهند، دولت آخوندی مستقر در تهران تحت یک الزام اساساً متفاوت عمل می‌کند: یک جنگ ساختاری و دائمی علیه پارامترهای جهان مدرن. این رویارویی که توسط آخوندهای حاکم آن به عنوان یک مبارزه وجودی علیه "استبداد استکبار آمریکایی" چارچوب‌بندی شده است، صرفاً یک استراتژی دیپلماتیک یا یک موضع تاکتیکی نیست. این یک جنگ هستی‌شناختی علیه خود مدرنیته - حکومت سکولار، چارچوب‌های حقوق بشر، تجارت آزاد و فلسفه خردگرایانه آن - است.

از آنجا که رژیم عمداً بقای خود را در ایجاد و مدیریت بحران‌های دائمی گره زده است، سازوکارهای سنتی داخلی برای تغییر سیاسی - مانند نافرمانی مدنی، اعتصابات عمومی و قیام‌های مردمی - با محدودیت‌های ساختاری روبرو هستند. وقتی یک فرمانده سپاه، ماموریت خود را از دریچه هزاره‌گرایی با هدف بازسازی یک آرمان قرن هفتمی می‌بیند، هزینه کردن کامل منابع ملی و به کارگیری خشونت جمعی علیه مردم خود را مشروعیت می‌بخشد. در نتیجه، جنبش‌های اجتماعی کلاسیک در یک مبارزه نامتقارن گرفتار می‌مانند. تضاد اساسی حاکم بر آینده ایران صرفاً داخلی نیست، بلکه یک تضاد تمدنی بین رژیم و نظم جهانی مدرن است - که در درجه اول توسط ایالات متحده نمایندگی می‌شود.

۱. بنیاد ایدئولوژیک: جنگ با مدرنیته

برای درک اینکه چرا جنبش‌های اجتماعی سنتی برای دستیابی به تغییر رژیم در ایران تلاش می‌کنند، ابتدا باید موتور ایدئولوژیک محرک حکومت را تجزیه و تحلیل کرد. انقلاب ۱۳۵۷ صرفاً یک جنبش ضد سلطنتی نبود؛ بلکه رد رادیکال روشنگری غربی و نظام جهانی ساخته شده بر اساس آن بود.

برجسته کردن امر قرن هفتمی

ساختار دولتی که توسط خمینی تأسیس شد، برای تحقق یک دیدگاه تاریخی ویژه طراحی شده بود: بازآفرینی یک ساختار حکومت ایده آل و شبه دوران صدراسلام. دکترین ولایت فقیه ادعا می‌کند که اقتدار سیاسی نهایی بر عهده یک آخوند است که به جای رضایت مردم، در برابر امر الهی پاسخگو است.

این مدل حکومتداری مستقیماً با اصول اساسی دولت-ملت مدرن در تضاد است. مدرنیته به قصد تفویض حاکمیت به مردم بنانهاده شده است، قوانین منوط به مشورت هستند و حقوق فردی جهانی است. رژیم آخوندها این اصول را فساد اخلاقی می‌داند. بنابراین، دردرگیری آن با غرب اختلاف بر سر مرزها یا شرایط تجاری نیست، بلکه رد اومانیسم سکولار است.

کاربرد تاکتیکی «استکبارستیزی»

رژیم برای توجیه رد هنجارهای مدرن، ماموریت خود را به عنوان یک جنبش آزادی‌بخش جهانی علیه «استکبار» که در موجودیت آمریکا رنگ آمیزی میکند به مسلمانان عرضه می‌کند. این نگرش به جهان هستی دو هدف اصلی را دنبال می‌کند:

همسویی ایدئولوژیک: این یک پل ایدئولوژیک به جنبش‌های مرتجع در کشورهای اسلامی و چپ ضد امپریالیستی در سطح جهانی فراهم می‌کند و به یک دولت ارتجاعی و مذهبی اجازه می‌دهد تا با جناح‌های چپ غربی و داخلی که موضع ضد آمریکایی دارند، اتحاد ایجاد کند.

کنترل داخلی: این امر مخالفت‌های داخلی را به تجاوز خارجی تبدیل می‌کند. در این چارچوب، شهروندی که خواستار کمک‌های اقتصادی، حقوق زنان یا آزادی بیان است، به عنوان یک رأی‌دهنده با شکایات مشروع تلقی نمی‌شود، بلکه به عنوان عاملی برای تهاجم فرهنگی غرب در نظر گرفته می‌شود.

۲. بحران به عنوان استراتژی بقای حکومت

در نظام‌های سیاسی متعارف، بحران یک ناهنجاری است که دولت را بی‌ثبات می‌کند. برای جمهوری اسلامی، بحران یک استراتژی اساسی حکومتداری است. با حفظ وضعیت درگیری دائمی - چه از طریق شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای، چه از طریق موشک پرانی و چه از طریق مانور هسته‌ای یا سرکوب‌های داخلی - رژیم شرایط اضطراری لازم برای حفظ کنترل کامل را ایجاد می‌کند.

هنگامی که دولتی در وضعیت جنگی مداوم فعالیت می‌کند، فرآیندهای سیاسی عادی به حالت تعلیق در می‌آیند. اقدامات اضطراری دائمی می‌شوند، سرویس‌های امنیتی بودجه نامحدود دریافت می‌کنند و بحث آزاد به عنوان خیانت تلقی می‌شود. منطق بقای رژیم ایجاب می‌کند که بحران هرگز حل نشود، زیرا حل بحران، دولت را مجبور می‌کند وجود خود را بر اساس معیارهای استاندارد توجیه کند: سلامت اقتصادی، خدمات عمومی و رفاه فردی - حوزه‌هایی که چارچوب ایدئولوژیک آن به طور مداوم رکود ایجاد می‌کند.

۳. عدم تقارن قیام‌های مردمی در مقابل خشونت آخرالزمانی

قیام‌های مردمی به یک قرارداد اجتماعی ضمنی متکی هستند: اگر اکثریت کافی از جمعیت، دولتی را رد کنند و به خیابان‌ها بریزند، هزینه سرکوب در نهایت از مزایای باقی ماندن در قدرت بیشتر خواهد شد. این پویایی باعث فروپاشی رژیم‌های استبدادی در اروپای شرقی در سال ۱۹۸۹ و انقلاب‌های مختلف در طول قرن بیستم شد.

با این حال، این مدل فرض می‌کند که نخبگان حاکم در قید و بند محاسبات بقای سیاسی استاندارد یا درجه‌ای از تردید اخلاقی در مورد خشونت جمعی هستند.

به‌کارگیری نامحدود خشونت

برای جمهوری اسلامی، دفاع از کشور نه به عنوان یک موضوع بقای سیاسی، بلکه برای حفظ موجودیتش به عنوان یک وظیفه مقدس تلقی می‌شود. از آنجا که رژیم اقتدار خود را الهی می‌داند، سرکوب مخالفان داخلی به عنوان ریشه‌کن کردن فساد اخلاقی (مفسد الارض) در نظر گرفته می‌شود.

این اعتقاد آخرالزمانی، مکانیسم‌های خود محدودکننده موجود در استبدادهای سنتی را از بین می‌برد:

دستگاه امنیت ایدئولوژیک: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای سرکوب بسیج به صراحت مغزشوئی شده‌اند که بقای رژیم را بر جان غیرنظامیان اولویت دهند. وفاداری آنها به ولی فقیه و حفظ اسلام است، نه به ملت یا مردم ایران.

نبود «نقطه عطف»: در نظریه استاندارد جنبش اجتماعی، یک رژیم زمانی سقوط می‌کند که نیروهای نظامی از دستور تیراندازی به معترضان مسالمت‌آمیز سر باز زنند. در ایران، دستگاه امنیتی از نظر ساختاری از عموم مردم جدا شده و با کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد پاداش می‌گیرد و همسویی نهادی خود را با حکومت تضمین می‌کند.

آمادگی برای اقدامات شدید: همانطور که در امواج مختلف اعتراضات سراسری نشان داده شده است، حکومت پیوسته تمایل خود را برای به کارگیری نیروی کشنده، اعمال خاموشی‌های کامل دیجیتال و استفاده از بازداشت‌های گسترده برای سرکوب مقاومت مدنی نشان داده است.

از آنجا که رژیم حفظ نظام خود را یک ضرورت مطلق می‌داند، جامعه مدنی با خشونت غیرقابل عبوری روبرو است. یک جمعیت غیرنظامی متعهد به اعتراض مسالمت‌آمیز یا اعتصابات عمومی نمی‌تواند بر یک دولت امنیتی به شدت مسلح که آماده استفاده از نیروی نامحدود برای تضمین بقای خود است، غلبه کند.

۴. هم‌پیمانان نامتجانس: تجدید آرایش چپ‌گرایان و دیدگاه‌های ضدامپریالیستی

یکی از عناصر مهم استراتژی رژیم، توانایی آن در نمایش جنگ ایدئولوژیک خود به عنوان یک مبارزه مترقی علیه امپریالیسم است. این امر به جمهوری اسلامی اجازه داده است تا با جناح‌های سیاسی که در غیر این صورت ممکن است با بنیادگرایی مذهبی آن مخالفت کنند، اتحاد ایجاد کند.

با اتخاذ زبان ضداستعماری و ضدهژمونی، رژیم با موفقیت دیدگاه اجتماعی ارتجاعی خود را برای سیاستمداران ٫ روزنامه نگاران و دانشگاهیان غرب پنهان می‌کند. جنبش‌های چپ داخلی و بین‌المللی، که عمدتاً انگیزه ضدآمریکایی‌دارند، رژیم را به عنوان وزنه تعادل قدرت غرب در میبینند.

این اتحاد یک سپر ایدئولوژیک قابل توجه ایجاد می‌کند:

پوشش بین‌المللی: این امر اجماع جهانی را پیچیده می‌کند، زیرا برخی از جناح‌های سیاسی بین‌المللی، فشار بر جمهوری اسلامی را از دریچه مداخله‌گرایی غرب به جای حمایت از حقوق بشر می‌بینند.

چندپارگی داخلی: این امر ائتلاف‌های اپوزیسیون را در داخل و خارج از ایران دچار شکاف می‌کند و توجه را از مسئله اصلی منحرف می‌کند: رد اساسی حقوق بشر مدرن و هنجارهای دموکراتیک توسط رژیم.

۵. نقش ساختاری ایالات متحده

اگر قیام‌های داخلی به دلیل تمایل رژیم به استفاده نامحدود از زور با محدودیت‌های ساختاری شدیدی روبرو شوند، حل این بن‌بست به عرصه بین‌المللی گسترده‌تر منتقل می‌شود. از آنجا که جمهوری اسلامی هویت اصلی خود را از طریق مخالفت با ایالات متحده تعریف کرده است، محور اصلی درگیری همچنان بین تهران و واشنگتن باقی می‌ماند.

موقعیت منحصر به فرد توانایی ایالات متحده

ایالات متحده به دلیل چندین مزیت ساختاری متمایز، وزنه تعادل اصلی در برابر توانایی‌های رژیم است:

برتری مالی و اقتصادی: واشنگتن از طریق کنترل معماری مالی جهانی و نقش دلار آمریکا، توانایی منزوی کردن رژیم از سرمایه بین‌المللی را دارد و شبکه‌های مالی که سپاه پاسداران و دستگاه‌های امنیتی آن را تأمین مالی می‌کنند را هدف قرار می‌دهد.

بازدارندگی نظامی متعارف: ایالات متحده زیرساخت‌های نظامی و ظرفیت اطلاعاتی لازم برای تضعیف دارایی‌های استراتژیک رژیم، قابلیت‌های موشکی و شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای را حفظ می‌کند و توانایی آن را برای صدور بحران به خارج خنثی می‌کند.

مشروعیت نهادی: ایالات متحده، به عنوان معمار اصلی نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم، از دسترسی دیپلماتیک لازم برای هماهنگی فشارهای بین‌المللی، اعمال تحریم‌ها و منزوی کردن رژیم در مجامع جهانی برخوردار است.

از آنجا که رژیم هرگونه سازش با غرب را تهدیدی برای هویت اصلی خود می‌داند، نمی‌تواند به طور دائم در سیستم بین‌المللی مدرن ادغام شود. ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تضمین می‌کند که تا زمانی که دولت در شکل فعلی خود وجود دارد، در مخالفت مستقیم با ایالات متحده و نظم بین‌المللی مورد حمایت آن باقی خواهد ماند.

نتیجه‌گیری: حل مناقشه

تاریخ جمهوری اسلامی ایران محدودیت‌های نظریه کلاسیک جنبش اجتماعی را در مورد یک دولت آخرالزمانی نشان می‌دهد. رژیم با تعریف هدف خود به عنوان یک جنگ مقدس علیه مدرنیته و "استکبار آمریکایی"، یک ساختار حکومتی ایجاد کرده است که در بحران رشد می‌کند و سرکوب داخلی را یک وظیفه مقدس می‌داند.

از آنجا که دولت آماده است برای دفاع از دیدگاه ایدئولوژیک خود مرتکب خشونت گسترده جمعی شود، قیام‌های داخلی به تنهایی با موانع ساختاری فوق‌العاده‌ای در دستیابی به تغییر رژیم روبرو هستند. نخبگان حاکم عمداً تمام راه‌های اصلاحات داخلی را بسته‌اند و جمعیتی را در دام دستگاه دولتی گرفتار کرده‌اند که برای فدا کردن منابع ملی در راه اهداف ایدئولوژیک طراحی شده است.

در نهایتدشمنی جمهوری اسلامی با ملت ایران یک مسئله داخلی منزوی نیست، بلکه یک چالش ساختاری بزرگ برای نظام بین‌المللی مدرن است. از آنجا که بقای رژیم به رویارویی آن با مدرنیته غربی - که توسط ایالات متحده تجسم یافته است - گره خورده است، حل این بحران به تمایل نظام جهانی برای مقابله و از بین بردن توانایی دولت برای اعمال خشونت چه در داخل و چه در سطح بین‌المللی بستگی دارد. تنها زمانی که پایه‌های ساختاری این دولت آخرالزمانی به طور کامل شکسته شود، مردم ایران می‌توانند حاکمیت خود را بازپس گرفته و دوباره در دنیای مدرن ادغام شوند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy