بهزاد مهرانی، تلگرام - شبکه اکس
رضا براهنی از برجستهترین چهرههای فرهنگیِ مخالف شاه بود؛ نویسندهای که پس از آزادی از زندان، در رسانهها و محافل دانشگاهی غرب کارزاری گسترده علیه حکومت محمدرضاشاه پهلوی به راه انداخت و روایتهایی بسیار شدید از شکنجه در زندانهای ایران منتشر کرد؛ شماری از جزئیات این روایتها، بهویژه ادعاهای بسیار هولناک مطرحشده از سوی او، محل مناقشه بوده و برای برخی از آنها تأیید مستقل روشنی ارائه نشده است.
او این ادعاها را در نشریاتی چون "فهرست سانسور، نیویورک ریویو و پنتهاوس" بازتاب داد و سهمی مؤثر در ساختن تصویر «شاهِ شکنجهگر» در افکار عمومی غرب داشت. (۱)
براهنی در این گزارش مدعی شد زندانیان سیاسی را وارونه میآویختند و میزدند؛ در صورت اعترافنکردن به آنان تجاوز میکردند؛ شوک الکتریکی میدادند؛ ناخنها و گاه همهٔ دندانهایشان را میکشیدند؛ میلهای گداخته را از یک سوی صورت وارد میکردند؛ و آب جوش را با تنقیه وارد مقعد زندانی میساختند. او همچنین ادعا کرد باتوم برقی را روی بدن برهنه و اندام جنسی زنان میکشیدند. (۲)
براهنی در روایتهای بعدی خود، مخالفت با نظام پهلوی را عمدتاً در چارچوب آزادی، حقوق بشر و دموکراسی توضیح میداد؛ حال آنکه نوشتههای او در آستانه انقلاب، تصویر پیچیدهتری از مواضع سیاسیاش ارائه میکنند.
همان براهنی، در آستانهٔ انقلاب، خمینی را برخوردار از «خرد عظیم سیاسی» و «مشروعترین رهبر یک مملکت» خواند و بازگشت او را نویدبخش «دموکراسی گسترده، عمیق و واقعی» دانست؛ قضاوتی که سرنوشت خونبار انقلاب، پوچی آن را خیلی زود آشکار کرد.
براهنی در ۷ دی ۱۳۵۷، از ایالت مریلند آمریکا، نامهای برای ابراهیم یزدی فرستاد تا آن را به «حضرت آیتاللهالعظمی روحالله خمینی، مبارز بزرگ انقلاب ایران» در نوفللوشاتو برساند.(۳)
او در این نامه خود را از دوستان «شادروانان جلال آلاحمد و دکتر شریعتی و نویسندهٔ شجاع ایران، دکتر علیاصغر حاجسیدجوادی» معرفی کرد و از «خرد عظیم سیاسی» خمینی نوشت.
براهنی سپس خطاب به خمینی افزود:
«مردم عزیز، نجیب و انساندوست ما که قرنها تحت فشار خودکامگی چون شاهان پهلوی زیسته، سروش آزادی را از زبان آن حضرت شنیده و با افشاندن خون خود و نثار جانهای عزیز خود بدان سروش پاسخ مثبت دادهاند.» (۴)
این ادبیات صرفاً احترام متعارف به یک رهبر مذهبی نبود؛ براهنی خمینی را برخوردار از خرد سیاسی، الهامبخش انقلاب و منادی آزادی معرفی میکرد و از ابراهیم یزدی میخواست نوشتههایش را به خمینی برساند تا او و یارانش دربارهٔ «نحوهٔ فکر» براهنی نظر بدهند و راهنماییاش کنند.
براهنی در مقالهای که روزنامهٔ اطلاعات در ۲ بهمن ۱۳۵۷ منتشر کرد، به دفاعی پرحرارت از روحانیان مخالف شاه پرداخت و نوشت:
«علمای عالیقدر اسلام که بهرغم برچسبهای بیشرمانه و دروغها و افترا و تهمت و بهتان سرمایهداری و متحد پلیدش صهیونیسم، صدای آزادیخواهی در سراسر ایران در دادهاند، مردمان سراسر گیتی را یکسره متحیر و مبهوت کردهاند.» (۵)
او هشدار دربارهٔ ارتجاعی و قرونوسطاییبودن انقلاب تحت رهبری روحانیان را نه خطری واقعی، بلکه تبلیغات «امپریالیسم و صهیونیسم» برای آمادهسازی کودتا معرفی میکرد.
براهنی خمینی را «مظهر آزادی ایرانیان» مینامید و مدعی بود بازگشت او، ایران را به سوی «دموکراسی گسترده، عمیق و واقعی» خواهد برد؛ مسیری که در پایان آن:
«فقر، افلاس، خفقان، ورشکستگی، نومیدی، آزمندی و حرص سرمایهدارانه از میان برخواهد خاست.» (۶)
براهنی در همان مقاله، آمریکا را «پلیدترین و کثیفترین چهرهٔ تاریخ جهان» نامید و دولت بختیار را دولتی معرفی کرد که امپریالیسم آمریکا برای پرکردن جای شاه در ایران «کاشته است». (۷)
رضا براهنی در سال ۱۳۶۳ کتابی با عنوان «سفر مصر و جلال آلاحمد و فلسطین منتشر کرد» و در آن، اسرائیلستیزی، صهیونیسمستیزی و آمریکاستیزی خود را آشکارتر ساخت.
جلال آلاحمد هنگام سفر به اسرائیل در بهمن ۱۳۴۱، اسرائیل را نه از منظر لیبرالدموکراسی، بلکه بهعنوان نمونهای از سوسیالیسم بومی، دولتسازی ملی و آشتی سنت با تجدد میدید. او بیش از همه تحتتأثیر کیبوتصها قرار گرفت و کیبوتص را «سنگ اول بنای اسرائیل» نامید. (۸)
براهنی در کتاب خود، آلاحمدِ نویسندهٔ «ولایت اسرائیل» را یک «نیمهصهیونیست» معرفی کرد و او را در برابر آلاحمدِ پس از جنگ ۱۹۶۷ قرار داد که به تعبیر براهنی، به یک «ضدصهیونیست تمامعیار» تبدیل شده بود. (۹)
آشکار است که از نظر براهنی، این تغییر موضع، حرکتی مطلوب و رو به جلو بود.
براهنی در اسرائیلستیزی خود تا آنجا پیش رفت که حتی شماتت کسانی را که از «به دریا ریختن اسرائیل» سخن میگفتند را نادرست دانست.
او راهحل نهایی بحران خاورمیانه را نه مصالحه و همزیستی، بلکه یک انقلاب منطقهای برای «به زانو درآوردن» اسرائیل میدانست:
«راهحل قضیه به زانو درآوردن صهیونیسم و اسرائیل صهیونیست از طریق به راه انداختن یک انقلاب واقعی در منطقه است.
رضا براهنی راهحل نهایی بحران خاورمیانه را نه مصالحه و همزیستی، بلکه یک انقلاب منطقهای برای «به زانو درآوردن» اسرائیل میدانست:
«راهحل قضیه به زانو درآوردن صهیونیسم و اسرائیل صهیونیست از طریق به راه انداختن یک انقلاب واقعی در منطقه است.
تکلیف امپریالیسم، نوچهاش اسرائیل و دستنشاندههایش را در منطقه فقط انقلاب تودههای محروم در منطقه روشن خواهد کرد.» (۱۰)
براهنی از اینکه همهٔ روشنفکران ایرانی بهاندازهٔ او درگیر مسئلهٔ اعراب و فلسطین نبودند نیز ناخشنود بود و نوشت:
«در بسیاری از روشنفکران ایران، حتی در بعد از انقلاب، نوعی حالت پانایرانیستی مبتذل دیدهام.» (۱۱)
از نگاه او، بیاعتنایی روشنفکران ایرانی به سرنوشت اعراب، محصول همین «پانایرانیسم مبتذل» بود.
در ۲۷ مرداد ۱۳۵۸، براهنی همراه با گروهی از نویسندگان، شاعران و هنرمندان، بیانیهای جمعی در حمایت از «انقلاب فلسطین» امضا کرد. امضاکنندگان تأکید داشتند که حمایت از فلسطین نباید به کمک معنوی محدود بماند:
«باید به هر وسیلهٔ ممکن و بهصورت عملی به کمک این انقلاب شتافت.» (۱۲)
در این بیانیه تصریح شده بود که این کمک باید تا «پیروزی نهایی خلق فلسطین» ادامه پیدا کند. (۱۳)
امضاکنندگان همچنین از مبارزه علیه «سرمایهداری جهانی اسرائیل»، «صهیونیزم بینالمللی» و «امپریالیسم آمریکا» حمایت کردند.
براهنی حتی پس از آنکه روحانیان بر ایران مسلط شدند و پیامدهای انقلاب آشکار شد، از بخش مهمی از جهانبینی ضدامپریالیستی و ضداسرائیلی خود دست نکشید. او در دیماه ۱۳۸۷ بیانیهای جمعی دربارهٔ جنگ غزه را امضا کرد که سیاست اسرائیل را:
«آپارتاید و نژادپرستی عریان» (۱۴)
مینامید و مدعی بود اسرائیل نابودی فلسطینیان را هدف گرفته است. او در سالهای بعد نیز بیانیههای مشابهی در محکومیت اسرائیل و حمایت از مبارزهٔ فلسطینیان امضا کرد. (۱۵)
منابع
(۱) رضا براهنی، "The Shah's Executioner"، Index on Censorship، دورهٔ ۵، شمارهٔ ۱، مارس ۱۹۷۶، صص ۳۹-۴۶.
۲) رضا براهنی، "Terror in Iran"، The New York Review of Books، ۲۸ اکتبر ۱۹۷۶.
۳) رضا براهنی، نامه به ابراهیم یزدی و نامه به روحالله خمینی، مریلند، ۷ دی ۱۳۵۷؛ منتشرشده در جلد دوم خاطرات ابراهیم یزدی؛ بازنشر متن کامل در پایگاه رسمی آثار خمینی.
۴) همان.
۵) رضا براهنی، مقاله در روزنامهٔ اطلاعات، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۵۷.
۶) . رضا براهنی، «ایدئولوژی ورشکستهٔ آمریکا قدرت کودتا در ایران را ندارد»، روزنامهٔ اطلاعات، سهشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۵۷، ص ۵.
۷). همان.
۸) جلال آلاحمد، سفر به ولایت عزرائیل.نخستین انتشار مطالب سفر با عنوان «ولایت اسرائیل» در مجلهٔ اندیشه و هنر، ۱۳۴۳.
۹) رضا براهنی، سفر مصر و جلال آلاحمد و فلسطین، تهران: نشر اول، چاپ اول، ۱۳۶۳.
۱۰) همان، صص ۲۲۱-۲۲۲.
۱۱)همان
۱۲) بیانیهٔ جمعی نویسندگان، شاعران و هنرمندان در حمایت از انقلاب فلسطین، روزنامهٔ اطلاعات، شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۵۸، ص ۱۲.
۱۳) همان.
۱۴) «با پشتیبانی از حقوق مردم فلسطین، سیاست اسرائیل دایر بر جنگ و کشتار را محکوم میکنیم»، بیانیهٔ جمعی دربارهٔ جنگ غزه، دی ۱۳۸۷.
۱۵) بیانیهٔ ۷۱ فعال سیاسی و فرهنگی پس از ماجرای کشتی ماوی مرمره، خرداد ۱۳۸۹.

چرا ناصر همیشه خوشبین است؟

واکنش زهرا عبدی به مواضع علی کریمی















