Friday, Aug 28, 2026

صفحه نخست » کبوتر با کبوتر، باز با باز، امیر دها

Amir_Daha.jpgاظهارات اخیر عبدالکریم حسین‌زاده، معاون مسعود پزشکیان، در نگاه اول شاید صرفاً خبری درباره تماس حکومت با شماری از چهره‌های منتقد و مخالف جمهوری اسلامی به نظر برسد. اما در شرایط کنونی ایران، این سخنان معنایی فراتر از یک ارتباط سیاسی معمولی پیدا می‌کند.

حسین‌زاده از تماس با چهره‌هایی چون عبدالکریم سروش، پرستو فروهر، علی افشاری، مصطفی تاج‌زاده و برخی دیگر سخن گفته است. او همچنین از مواضع شماری از این افراد در جریان جنگ تقدیر کرده و آنان را برای کشور و حکومت «فرصت» دانسته است. همین تعبیر رژیم از چنین مخالفانی حائز اهمیت است.

چرا حکومتی که طی نزدیک به نیم قرن منتقدان و مخالفان خود را با زندان، محرومیت، تبعید و حذف سیاسی پاسخ داده است، امروز ناگهان بخشی از همان مخالفان برایش تبدیل به «فرصت» شده اند؟

به گمان من پاسخ را باید در دو تحول هم‌زمان جست‌وجو کرد: نخست، متزلزل‌تر شدن موقعیت جمهوری اسلامی و نگرانی فزاینده آن از آینده؛ و دوم، شفاف‌تر شدن صف‌بندی نیروهای سیاسی در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران.

در جست‌وجوی حاشیه امن سیاسی

حکومت‌های باثبات معمولاً نیازی ندارند مخالفان خود را به «قابل تعامل» و «خطرناک و برانداز» تقسیم کنند. اما هنگامی که یک نظام سیاسی هم‌زمان با بحران مشروعیت، فشار خارجی، نارضایتی گسترده داخلی و ظهور یک آلترناتیو جدی روبه‌رو می‌شود، مدیریت شکاف‌های درون اپوزیسیون به بخشی طبیعی از استراتژی بقای آن تبدیل می‌شود.

از این زاویه، تماس جمهوری اسلامی با برخی چهره‌های منتقد را می‌توان نه نشانه اعتمادبه‌نفس، بلکه یکی از نشانه‌های نگرانی حکومت از آینده دانست.

جمهوری اسلامی امروز بیش از گذشته به مخالفانی نیاز دارد که با نظام مرزبندی داشته باشند، اما در همان حال با آلترناتیو برانداز آن نیز مرزبندی عمیق‌تری داشته باشند.

در چنین شرایطی، آن بخش از اپوزیسیون که مخالفتش با جریان پهلوی و رضا پهلوی گاه بر مخالفتش با جمهوری اسلامی سایه می‌اندازد، طبیعتاً برای حکومت جذاب‌تر می‌شود.

این سخن به معنای آن نیست که چنین افرادی الزاماً «طرفدار جمهوری اسلامی» هستند. نسبت دادن چنین عنوانی به همه آنان هم نادرست است و هم غیرمنصفانه. بسیاری ممکن است نگرانی‌های موجهی داشته باشند: ترس از تمرکز دوباره قدرت، تجربه‌های تاریخی تلخ، اختلافات ایدئولوژیک عمیق یا نگرانی درباره حقوق قومی و منطقه‌ای. این نگرانی‌ها را نمی‌توان با برچسب‌زدن نادیده گرفت. اما در یک معادله سیاسی فقط اعتقاد شخصی بازیگران مهم نیست؛ اثر عینی رفتار آنان بر توازن نیروها نیز اهمیت دارد.

ممکن است کسی از جمهوری اسلامی بیزار باشد، اما اگر در لحظه‌های تعیین‌کننده بخش عمده انرژی سیاسی خود را صرف مقابله با آلترناتیوی کند که حکومت آن را تهدید اصلی خود می‌بیند، حاصل عملی این رفتار -- فارغ از نیت آن فرد -- می‌تواند به سود بقای وضع موجود تمام شود. اینجاست که تعبیر «فرصت» در سخنان حسین‌زاده اهمیت پیدا می‌کند.

وقتی یک مقام بلندپایه حکومتی آشکارا از مواضع برخی مخالفان ابراز رضایت می‌کند و آنان را «فرصت» می‌داند، اپوزیسیون حق دارد بپرسد: فرصت برای چه؟ و در برابر کدام تهدید؟

بزنگاه‌ها صف‌ها را روشن می‌کنند

شاید مهم‌تر از تلاش جمهوری اسلامی برای بهره‌برداری از شکاف اپوزیسیون، اتفاق دیگری باشد که هم‌زمان در حال رخ دادن است: شفاف‌تر شدن خودِ صف‌بندی‌ها.

در دوران عادی سیاست، مرزها می‌توانند مبهم بمانند. افراد می‌توانند هم‌زمان مخالف حکومت، منتقد اپوزیسیون، طرفدار اصلاحات، خواهان گذار و مدعی مخالفت بنیادی با جمهوری اسلامی باشند. واژه‌ها در روزهای عادی ارزان‌اند. در بزنگاه‌های تاریخی اما چنین نیستند.

هنگامی که مسئله قدرت و آینده یک نظام سیاسی به‌طور واقعی مطرح می‌شود، مواضع نظری ناگزیر جای خود را به انتخاب سیاسی می‌دهند. آن زمان دیگر پرسش اصلی این نیست که چه کسی جمهوری اسلامی را نقد می‌کند. پرسش تعیین‌کننده‌تر این است:

چه کسی خواهان پایان جمهوری اسلامی است و چه کسی -- با هر استدلال و انگیزه‌ای -- در لحظه تعیین‌کننده، حفظ آن را بر خطر تغییر ترجیح می‌دهد؟ این دو الزاماً یک چیز نیستند.

تجربه تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است که در بزنگاه‌های سیاسی، ائتلاف‌ها و شکاف‌هایی آشکار می‌شوند که در شرایط عادی پنهان مانده‌اند. بحران سیاسی نیروها را وادار می‌کند اولویت‌های واقعی خود را نشان دهند. امروز نیز ممکن است با فرآیندی مشابه روبه‌رو باشیم؛ البته با آرایشی متفاوت.

و در همین هنگام، خالد عزیزی

در چنین فضایی است که اظهارات اخیر خالد عزیزی، سخنگوی حزب دموکرات کردستان ایران، معنایی فراتر از یک اظهار نظر معمول سیاسی پیدا می‌کند.

عزیزی در گفت‌وگوی اخیر خود اعلام کرده است که اگر جمهوری اسلامی وجود «مسئله کرد» را بپذیرد و پیشنهاد مذاکره بدهد، حزب دموکرات آن را رد نخواهد کرد. او برای دفاع از این موضع نیز به سابقه مذاکرات عبدالرحمن قاسملو با جمهوری اسلامی اشاره کرده است. اصل مذاکره در سیاست نه جرم است و نه خیانت. یک حزب سیاسی می‌تواند حتی با دشمن خود مذاکره کند، به‌ویژه هنگامی که مسئله حقوق جمعی بخشی از شهروندان کشور در میان باشد.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که به سابقه مواضع همین حزب در برابر دیگر نیروهای اپوزیسیون نگاه کنیم.

مصطفی هجری، از رهبران اصلی حزب دموکرات کردستان ایران، در اسفند ۱۴۰۱ و در اوج جنبش «زن، زندگی، آزادی» در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی فارسی صراحتاً گفته بود که حزب دموکرات «به هیچ وجه» آماده همکاری با رضا پهلوی نیست. این موضع را نمی‌توان نادیده گرفت.

اکنون که سخنگوی همان حزب از آمادگی برای مذاکره با جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، یک پرسش سیاسی مشروع پدید می‌آید:

چگونه می‌توان درِ مذاکره با حکومتی را که نزدیک به نیم قرن کردستان را سرکوب کرده، رهبران حزب دموکرات را هدف قرار داده و فعالیت آزادانه این حزب را ناممکن کرده است، باز نگه داشت؛ اما در مقطعی دیگر همکاری با یکی از اصلی‌ترین نیروهای مخالف همان حکومت را پیشاپیش منتفی دانست؟

البته مواضع حزب دموکرات در سال‌های اخیر ثابت نمانده است و خالد عزیزی در اظهارات جدیدتر، اصل گفت‌وگو با طیف‌های مختلف اپوزیسیون را نیز رد نکرده است. همین نکته اهمیت پرسش را بیشتر می‌کند، نه کمتر.

مسئله دیگر صرفاً «گفت‌وگو» نیست. مسئله این است که در لحظه تعیین‌کننده، اولویت سیاسی هر جریان کجاست؟ مخالف جمهوری اسلامی، یا مخالف براندازی آن؟

شاید یکی از مهم‌ترین نتایج تحولات اخیر همین باشد که واژه «اپوزیسیون» به‌تنهایی دیگر معنای روشنی ندارد. اپوزیسیون بودن می‌تواند طیف بسیار گسترده‌ای را در بر گیرد: از اصلاح‌طلبی درون ساختار و مخالفت نظری با ولایت فقیه گرفته تا گذار تدریجی، تغییر قانون اساسی و براندازی کامل جمهوری اسلامی.

بنابراین پرسش دقیق‌تر این نیست که چه کسی «مخالف جمهوری اسلامی» است. پرسش این است که وقتی امکان تغییر واقعی پدیدار شود، هر نیروی سیاسی در کدام سوی معادله قرار خواهد گرفت.

می‌توان با رضا پهلوی مخالف بود و در عین حال برانداز جمهوری اسلامی نیز بود. هیچ تناقضی میان این دو وجود ندارد.

جمهوری‌خواه بودن، چپ بودن، کرد بودن یا منتقد پهلوی بودن، کسی را خودبه‌خود به حامی جمهوری اسلامی تبدیل نمی‌کند. خط تمایز واقعی جای دیگری است:

آیا اختلاف با دیگر نیروهای اپوزیسیون آن‌قدر بنیادی می‌شود که ادامه جمهوری اسلامی، در مقایسه با قدرت گرفتن رقیب سیاسی، گزینه‌ای قابل تحمل‌تر به نظر برسد؟

اگر پاسخ برخی نیروها به این پرسش در عمل مثبت باشد، آنگاه دیگر با اختلافی ساده میان جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه روبه‌رو نیستیم. با مسئله‌ای بنیادی‌تر درباره اولویت‌های سیاسی مواجهیم.

جمهوری اسلامی این شکاف را می‌شناسد

دستگاه سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی با نزدیک به نیم قرن تجربه مهار مخالفان به‌خوبی می‌داند که برای شکست یک آلترناتیو، لازم نیست همه مخالفان خود را به طرفداران حکومت تبدیل کند.

کافی است بخشی از آنان، به دلایل ایدئولوژیک، تاریخی، قومی یا شخصی، تهدید اصلی را نه در ادامه جمهوری اسلامی، بلکه در قدرت گرفتن رقیب خود در اپوزیسیون ببینند.

در چنین شرایطی حکومت حتی نیازی به «جذب» آنان ندارد. کافی است تضادهای موجود را تشدید کند.

از همین منظر است که تعبیر «فرصت» در سخنان حسین‌زاده معنا پیدا می‌کند. فرصت الزاماً به معنای پیوستن کسی به جمهوری اسلامی نیست.

شکاف میان مخالفان، برای حکومتی گرفتار بحران، خود یک فرصت سیاسی است.

و شاید هدف اصلی تماس با برخی چهره‌ها نیز نه تبدیل آنان به مدافعان جمهوری اسلامی، بلکه عمیق‌تر کردن همین مرزبندی باشد: ایجاد طیفی از مخالفان «قابل تعامل» در برابر مخالفانی که صریحاً مسئله پایان جمهوری اسلامی را مطرح می‌کنند.

تاریخ در بزنگاه‌ها نوشته می‌شود

بزنگاه‌های تاریخی یک ویژگی بی‌رحمانه دارند: منطقه خاکستری را کوچک می‌کنند. در روزهای آرام می‌توان پشت واژه‌ها پنهان شد؛ اما وقتی مسئله بقای یک حکومت یا گذار از آن مطرح می‌شود، رفتار سیاسی از بیانیه‌ها مهم‌تر می‌شود.

شاید آنچه اکنون شاهد آن هستیم آغاز همین فرآیند باشد. صفوف آرام‌آرام روشن‌تر می‌شوند.

نه صرفاً بر اساس اینکه چه کسی پادشاهی‌خواه است و چه کسی جمهوری‌خواه؛ نه بر اساس قومیت؛ نه بر اساس چپ یا راست بودن. بلکه بر اساس پرسشی بنیادی‌تر:

اگر پایان جمهوری اسلامی از یک آرزو به یک امکان واقعی تبدیل شود، چه کسی در جهت گذار از آن حرکت خواهد کرد و چه کسی عملاً به مانعی در برابر آن تبدیل خواهد شد؟

هیچ‌کس را نباید پیشاپیش خائن، مزدور یا عامل حکومت نامید. چنین ادبیاتی نه دموکراتیک است و نه کمکی به فهم سیاست می‌کند. اما همان‌قدر که باید از برچسب‌زنی پرهیز کرد، نباید از داوری درباره رفتار سیاسی نیز گریخت. هر نیروی سیاسی باید مسئولیت انتخاب‌های خود و پیامدهای عینی آن انتخاب‌ها را بپذیرد. و شاید تحولات کنونی، با همه مخاطراتش، یک حسن ناخواسته نیز داشته باشد:

هرچه لحظه تصمیم نزدیک‌تر می‌شود، منطقهٔ خاکستری کوچک‌تر و صف‌ها شفاف‌تر می‌شوند. و آن‌وقت است که آن ضرب‌المثل قدیمی معنایی سیاسی‌تر از همیشه پیدا می‌کند:

کبوتر با کبوتر، باز با باز

کند همجنس با همجنس پرواز



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy