Sunday, Aug 30, 2026

صفحه نخست » وقتی اختلاف از پشت تریبون آشکار می‌شود؛ فرمان "انسجام" چه چیزی را پنهان می‌کند؟ حسین عرب

arab.jpgرهبر جمهوری اسلامی در پیام ششم شهریور به مناسبت هفته دولت جمله‌ای گفته است که شاید از بسیاری از توصیه‌های اقتصادی و مدیریتی این پیام مهم‌تر باشد:

"قاطعانه اعلام می‌کنم که ارتکاب هر آنچه به‌ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است."

اگر این جمله به‌تنهایی خوانده شود، می‌توان آن را توصیه‌ای معمول به حفظ وحدت در شرایط بحرانی دانست. اما وقتی به جملات قبل از آن توجه کنیم، معنای سیاسی متفاوتی پیدا می‌کند. رهبر مشخصاً از "دوگانه‌سازی‌های موهوم" نام می‌برد و مثال می‌زند: "جنگ یا مذاکره"، "وفاق یا تندروی" و "سازش یا جنگ‌طلبی".

چرا رهبر جمهوری اسلامی در این مقطع لازم دیده است که مشخصاً درباره این دوگانه‌ها هشدار دهد و حتی طرح آنچه را به انسجام اجتماعی لطمه می‌زند "ممنوع" اعلام کند؟

برای پاسخ شاید لازم باشد به یکی از ویژگی‌های دیرپای نظام سیاسی جمهوری اسلامی توجه کنیم: مسئولان این نظام بارها به‌جای آنکه با یکدیگر سخن بگویند، از پشت تریبون با یکدیگر سخن می‌گویند.

مردم؛ واسطه انتقال پیام میان مسئولان

سال‌ها پیش علی شمخانی در محفلی خصوصی خاطره‌ای نقل کرده بود. به گفته او، پادشاه عربستان با تعجب از وی پرسیده بود: مگر مسئولان جمهوری اسلامی با یکدیگر جلسه ندارند؟ پس چرا حرف‌هایشان را از طریق رسانه‌ها به یکدیگر می‌زنند؟ صرف‌نظر از جزئیات آن گفت‌وگوی خصوصی، پرسش بسیار دقیقی است.

در جمهوری اسلامی نهادهای تصمیم‌گیری کم نیستند: شورای عالی امنیت ملی، دولت، مجلس، شورای هماهنگی اقتصادی، نیروهای مسلح، دفتر رهبری و مجموعه‌ای از شوراها و نهادهای رسمی و غیررسمی. مسئولان ارشد نیز مرتباً با یکدیگر جلسه دارند. بااین‌حال، هنگامی که اختلافی جدی ایجاد می‌شود، بخشی از گفت‌وگوی واقعی آنان نه در همین جلسات، بلکه در سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و رسانه‌ها صورت می‌گیرد.

در نتیجه، مردم گاهی به واسطه‌ای برای انتقال پیام میان صاحبان قدرت تبدیل می‌شوند.

یک مقام از پشت تریبون می‌گوید کشور پول ندارد؛ دیگری از ضرورت مقاومت سخن می‌گوید. یکی درباره هزینه ادامه جنگ هشدار می‌دهد؛ دیگری مذاکره را بی‌فایده یا خطرناک معرفی می‌کند. یکی از کمبود انرژی، بنزین یا منابع مالی سخن می‌گوید و دیگری تأکید می‌کند که کشور در اوج قدرت قرار دارد. ظاهر امر این است که همه با مردم سخن می‌گویند، اما مخاطب واقعی بسیاری از این سخنان در جای دیگری درون ساختار قدرت نشسته است.

پزشکیان با چه کسی سخن می‌گوید؟

سخنان ماه‌های اخیر مسعود پزشکیان نمونه روشنی از این وضعیت است. وقتی رئیس‌جمهور از کمبود منابع، مشکلات اقتصادی، انرژی، تورم، هزینه جنگ و ضرورت تعیین تکلیف رابطه با جهان سخن می‌گوید، آیا فقط در حال اطلاع‌رسانی به مردم است؟ بعید است. رئیس‌جمهور بیش از مردم از وجود این مشکلات اطلاع دارد و مسئولان ارشد نظام نیز از آنها بی‌خبر نیستند. بنابراین تکرار علنی این هشدارها کارکرد دیگری هم دارد: پزشکیان مسئله‌ای را که درون ساختار قدرت قادر به حل آن نیست، به عرصه عمومی می‌آورد. به زبان ساده‌تر، او به بخش دیگری از حاکمیت می‌گوید: با منابع و اختیارات موجود نمی‌توان هم این سیاست‌ها را ادامه داد و هم از دولت انتظار داشت اقتصاد و زندگی مردم را اداره کند.

اما این حرف را لزوماً به همین صراحت در جلسه پشت درهای بسته نمی‌زند، یا اگر می‌زند و نتیجه نمی‌گیرد، آن را در برابر افکار عمومی تکرار می‌کند. این همان پدیده‌ای است که می‌توان آن را "سیاست‌ورزی از پشت تریبون" نامید.

چرا مسئولان مستقیم با یکدیگر سخن نمی‌گویند؟

بخشی از مسئله احتمالاً به فرهنگ سیاسی بازمی‌گردد. در فرهنگ مدیریتی جمهوری اسلامی نوعی "رودربایستی سیاسی" وجود دارد. مخالفت صریح با مقام بالاتر یا حتی هم‌سطح می‌تواند هزینه داشته باشد. بنابراین مخالفت گاه به‌صورت غیرمستقیم بیان می‌شود. اما مسئله فقط رودربایستی نیست. سخن گفتن از پشت تریبون یک مزیت سیاسی دیگر نیز دارد: مسئولیت را جابه‌جا می‌کند. مقام مسئول می‌تواند بعداً بگوید: من هشدار داده بودم. گفته بودم منابع کافی نیست. گفته بودم ادامه این وضعیت ممکن نیست. گفته بودم باید تصمیم دیگری گرفت.

تریبون در چنین شرایطی تنها وسیله ارتباط با مردم نیست؛ تبدیل به دفتر ثبت مسئولیت تاریخی نیز می‌شود. هرکس تلاش می‌کند در پرونده آینده خود جمله‌ای داشته باشد با این مضمون که: "من قبلاً گفته بودم."

و اکنون فرمان سکوت درباره اختلاف؟

پیام ششم شهریور رهبر جمهوری اسلامی را می‌توان در همین چارچوب خواند. او ابتدا از دولت و شخص پزشکیان حمایت می‌کند و رئیس‌جمهور را "صادق و دلسوز" می‌نامد. اما چند سطر بعد نکته‌ای می‌گوید که مستقیماً با روش سخن گفتن رئیس‌جمهور ارتباط پیدا می‌کند: "ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجسته‌سازی نیست." حتی از این فراتر می‌رود و هشدار می‌دهد که گاه "بیان صادقانه ضعف‌های خود" می‌تواند به دشمن کمک کند و دوستان را نگران سازد. این سخن بسیار معنادار است. رئیس‌جمهوری که مرتباً مشکلات و محدودیت‌های کشور را علناً بیان می‌کند، اکنون با قاعده تازه‌ای روبه‌رو می‌شود: مشکلات را حل کنید، اما آنها را به موضوع اصلی گفت‌وگوی عمومی تبدیل نکنید. رهبر سپس یک گام دیگر جلو می‌رود و مشخصاً "جنگ یا مذاکره" و "سازش یا جنگ‌طلبی" را نمونه دوگانه‌سازی زیان‌بار معرفی می‌کند. اما پرسش اساسی این است:

اگر واقعاً درون حکومت درباره جنگ و مذاکره اختلافی وجود ندارد، چرا باید طرح این دوگانه ممنوع شود؟ و اگر اختلاف وجود دارد، ممنوع کردن بیان آن چه چیزی را حل می‌کند؟

ممنوع کردن صورت مسئله، مسئله را از میان نمی‌برد

فرض کنیم دولت معتقد باشد بدون کاهش تنش خارجی امکان مهار بحران اقتصادی وجود ندارد، در حالی که بخش دیگری از ساختار قدرت ادامه سیاست تقابل و بازدارندگی را ضروری بداند.

این یک اختلاف واقعی سیاسی است. می‌توان درباره اینکه کدام طرف درست می‌گوید بحث کرد، اما نمی‌توان با اعلام اینکه "جنگ یا مذاکره" یک دوگانه موهوم است، خود اختلاف را از میان برد. اگر یک طرف می‌گوید ادامه وضع موجود اقتصاد را از پا درمی‌آورد و طرف دیگر معتقد است عقب‌نشینی امنیت کشور یا بقای نظام را به خطر می‌اندازد، با یک اختلاف واقعی درباره اولویت‌ها، هزینه‌ها و راهبرد کشور روبه‌رو هستیم. فرمان به حفظ انسجام ممکن است جلوی علنی شدن اختلاف را بگیرد، اما الزاماً اختلاف را حل نمی‌کند. در واقع، ممکن است فقط محل منازعه را تغییر دهد: از جامعه و رسانه‌ها به پشت درهای بسته.

انسجام یا پنهان کردن اختلاف؟

انسجام اجتماعی زمانی پایدار است که جامعه بداند چه تصمیم‌هایی گرفته می‌شود، چه کسانی آنها را می‌گیرند و مسئولیت نتایج آن تصمیم‌ها با چه کسانی است. اگر اختلافات واقعی وجود داشته باشد اما سخن گفتن درباره آنها به دلیل لطمه زدن به "انسجام" ممنوع شود، حاصل لزوماً انسجام نیست؛ ممکن است صرفاً پنهان شدن اختلاف باشد. مردم همچنان تورم، کمبود، تحریم، جنگ و ناامنی را تجربه می‌کنند. پنهان کردن اختلاف مسئولان درباره نحوه مواجهه با این مشکلات، خود مشکلات را ناپدید نمی‌کند. از این جهت شاید مهم‌ترین بخش پیام رهبر همان جمله‌ای باشد که در نگاه اول دعوتی ساده به وحدت به نظر می‌رسد. وقتی رأس یک نظام سیاسی ناچار می‌شود مشخصاً بگوید دوگانه "جنگ یا مذاکره" را مطرح نکنید و هرآنچه به انسجام لطمه می‌زند ممنوع است، می‌توان پرسید آیا مسئله اصلی فقدان انسجام اجتماعی است، یا آشکار شدن اختلافی در درون قدرت که دیگر نمی‌توان به‌آسانی آن را پنهان کرد؟

یک پرسش قدیمی، این بار جدی‌تر

پرسشی که سال‌ها پیش پادشاه عربستان، بنا بر روایت شمخانی، مطرح کرده بود هنوز پابرجاست: اگر مسئولان جمهوری اسلامی با یکدیگر جلسه می‌گذارند، چرا باید حرف‌هایشان را از طریق رسانه‌ها به یکدیگر بزنند؟ اکنون می‌توان پرسش دیگری نیز به آن افزود: اگر اختلافی وجود ندارد، چرا بیان آن باید ممنوع شود؟ و اگر اختلاف وجود دارد، چرا مردم ـ که هزینه نهایی تصمیم‌ها را می‌پردازند ـ نباید بدانند اختلاف بر سر چیست، چه کسانی چه راهی را پیشنهاد می‌کنند و در نهایت مسئولیت تصمیمی که گرفته می‌شود بر عهده چه کسی است؟

شاید مسئله اصلی جمهوری اسلامی نه زیاد بودن اختلاف، بلکه نبود سازوکاری شفاف برای به‌رسمیت شناختن، حل کردن و پذیرفتن مسئولیت اختلاف باشد. در یک نظام سیاسی پاسخگو، اختلاف میان مسئولان امری غیرعادی نیست؛ بخشی از سیاست است. آنچه اهمیت دارد این است که اختلاف چگونه حل می‌شود، چه کسی تصمیم نهایی را می‌گیرد و چه کسی مسئول نتیجه آن است. اما هنگامی که اختلاف از پشت تریبون مطرح و سپس از پشت تریبونی بالاتر ممنوع می‌شود، صورت مسئله همچنان باقی است: مسئولان جمهوری اسلامی هنوز با یکدیگر سخن نمی‌گویند؛ از طریق مردم با یکدیگر سخن می‌گویند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy