این یادداشت، بخش چهارم مجموعه هشتقسمتی «از خیزش تا گذار» است؛ مجموعهای درباره الزامات تغییر حکومت و انتقال قدرت، بدون فروپاشی کشور و ساختار اداره آن.
در سه بخش نخست این مجموعه دیدیم که اعتراض گسترده بهتنهایی حکومت را تغییر نمیدهد؛ بحران هنگامی به ساختار قدرت منتقل میشود که اجرای تصمیمها و هماهنگی اجزای اصلی حکومت دشوار شود؛ و این دشواری زمانی تعیینکننده است که همکاری با وضع موجود برای افراد درون دستگاه دیگر انتخابی بدیهی نباشد.
اکنون پرسش این است: اگر خیابان بهتنهایی کافی نیست، آیا باید اعتصاب، نافرمانی مدنی، فشار اقتصادی، شکاف در حکومت و آلترناتیو سیاسی را به آن افزود؟ پاسخ کوتاه این است که گذار معمولاً به بیش از یک روش نیاز دارد، اما کنار هم قرارگرفتن روشها هنوز راهبرد نیست. راهبرد باید نشان دهد هر کنش چه تغییری ایجاد میکند، چگونه به کنش بعدی متصل میشود و در چه زمانی باید در اولویت قرار گیرد.
همزمانی با همافزایی تفاوت دارد
ممکن است در یک دوره، تجمعهای خیابانی، اعتصابهای صنفی، اعتراض دانشجویان، بحران اقتصادی و اختلاف درون حکومت همزمان شوند، اما حکومت همچنان بتواند هرکدام را جداگانه مهار کند. اعتراض دانشگاه را مسئلهای دانشجویی معرفی کند، اعتصاب را به اختلاف دستمزد تقلیل دهد، مطالبات مناطق را از یکدیگر جدا نگه دارد و اختلاف در بالا را با جابهجایی چند مدیر کنترل کند. فشارها متعددند، ولی هنوز به بحران واحد قدرت تبدیل نشدهاند.
همافزایی زمانی پدید میآید که نتیجه یک کنش، شرایط اثرگذاری کنش دیگر را تغییر دهد. برای نمونه، اعتراض گسترده به کارکنان و گروههای صنفی نشان میدهد نارضایتی محدود نیست. مشارکت آنان میتواند هزینه اداره عادی را افزایش دهد. این فشار ممکن است محاسبه مدیران و نیروهای درون ساختار را تغییر دهد. کاهش همکاری آنان نیز به جامعه نشان میدهد حکومت دیگر توان پیشین را ندارد و همین مشاهده، مشارکت بیشتری ایجاد میکند.
در این حالت با چند رویداد موازی روبهرو نیستیم؛ یک رابطه علّی و یک حلقه بازخورد شکل گرفته است. بنابراین مسئله اصلی تعداد روشها نیست. باید پرسید آیا اثر هر روش، راه را برای اثرگذاری روش دیگر باز میکند یا خیر.
هر روش باید یک کارکرد روشن داشته باشد
بحث سیاسی اغلب به رقابت میان روشها تبدیل میشود: خیابان یا اعتصاب؟ نافرمانی یا مذاکره؟ فشار خارجی یا سازماندهی داخلی؟ این صورتبندی گمراهکننده است، زیرا روشها الزاماً جایگزین یکدیگر نیستند. ارزش هر روش به حلقهای بستگی دارد که باید در فرایند گذار تقویت کند.
اعتراض خیابانی مخالفت پنهان را آشکار میکند، ترس و احساس تنهایی را کاهش میدهد و به جامعه و حکومت اطلاعات میدهد. اعتصاب، نارضایتی را از بیان مخالفت به کاهش همکاری عادی منتقل میکند. نافرمانی مدنی، اجرای سیاستهای غیرقانونی یا نامشروع را دشوار میسازد. شکاف درون حکومت میتواند اطمینان از انسجام مرکز قدرت را کاهش دهد. آلترناتیو معتبر نیز ترس از خلأ را کم میکند و میان گسست و انتقال پل میزند.
بر این اساس، پرسش مناسب این نیست که "کدام روش از همه بهتر است؟" باید پرسید کدام حلقه هنوز کار نمیکند. اگر نارضایتی گسترده است اما پنهان مانده، کنش آشکار اهمیت دارد. اگر مخالفت آشکار شده اما همکاری روزمره ادامه دارد، اعتصاب و نافرمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. اگر دستگاه دچار تردید شده ولی از آینده میترسد، قواعد انتقال و تضمینهای معتبر در اولویت قرار میگیرند.
خیابان باید نتیجهای بیرون از خیابان ایجاد کند
حضور خیابانی ممکن است جمعیت بزرگی را گرد آورد و با این حال پس از پراکندهشدن مردم، رابطه قدرت تقریباً بدون تغییر بماند. اثر سیاسی خیابان زمانی بیشتر میشود که نشانهای معتبر از گستردگی مخالفت بسازد، شبکههای تازهای پدید آورد، حمایت گروههای دیگر را جلب کند یا در دستگاه حکومت تردید بیفکند.
خیابان همچنین میتواند اثر معکوس داشته باشد. فراخوانهای مکرر و پرهزینه، بدون هدف روشن یا دستاورد قابل مشاهده، جامعه را فرسوده میکند. سرکوب سریع نیز ممکن است این پیام را منتقل کند که دستگاه امنیتی همچنان منسجم است. در نتیجه مشارکت کاهش مییابد و افراد درون حکومت به دوام نظام مطمئنتر میشوند. پس اندازه جمعیت تنها معیار نیست؛ باید دید حضور مردم چه اطلاعاتی تولید کرده و کدام رفتار را در بیرون از خیابان تغییر داده است.
اعتصاب باید فشار را به شبکه قدرت منتقل کند
اعتراض میگوید "ما مخالفیم"؛ اعتصاب میگوید "همکاری عادی را ادامه نمیدهیم". این تفاوت برای حکومتی که به جریان دائمی کار، درآمد و اجرای اداری وابسته است اهمیت دارد. بااینحال، هر اعتصابی اثر سیاسی ایجاد نمیکند. اعتصاب یک واحد میتواند در حد اختلاف صنفی بماند و اعتصاب چند بخش نیز ممکن است با انزوای شرکتکنندگان مهار شود.
کارکرد سیاسی اعتصاب به پیوند آن با جامعه وابسته است. اعتصابکنندگان باید بتوانند توضیح دهند مطالبه آنان چگونه با مسئله عمومی پاسخگویی قدرت ارتباط دارد. در عین حال، طراحی اعتصاب نباید خدماتی را که زندگی و امنیت مردم به آنها وابسته است بیمحابا از کار بیندازد. فشار مؤثر باید ظرفیت سیاسی حکومت برای تحمیل فرمان را کاهش دهد، بدون آنکه ظرفیت کشور برای ادامه زندگی روزمره نابود شود.
نافرمانی زمانی مؤثر است که از رفتار فردی عبور کند
نافرمانی مدنی یک گام از اعتراض فراتر میرود. فرد یا نهاد فقط خواهان تغییر سیاست نیست؛ از مشارکت در اجرای آن خودداری میکند. اما امتناع فردی را میتوان با اخراج، بازداشت یا جایگزینی مهار کرد. نافرمانی هنگامی به گسست کمک میکند که به الگویی قابل مشاهده تبدیل شود و افراد بدانند دیگران نیز رفتار مشابهی دارند.
در اینجا دوباره مسئله بخش سوم ظاهر میشود: مشاهده رفتار دیگران، هزینه تصمیم را تغییر میدهد. اگر کارکنان یک سازمان از همکار تنبیهشده دفاع کنند، اگر چند واحد از اجرای فرمانی مشابه سر باز زنند یا اگر شبکهای حمایتی هزینه نافرمانی را تقسیم کند، حکومت دیگر با چند فرد جداافتاده روبهرو نیست.
چرخه گسست و چرخه بقا
برای فهم نتیجه کنشها باید دو چرخه رقیب را دید. در چرخه گسست، مخالفت آشکار میشود، مشارکت گسترش مییابد، فشار به اقتصاد و دستگاه اداری منتقل میشود، بخشی از ساختار در بقای حکومت تردید میکند، همکاری کاهش مییابد و مشاهده ضعف حکومت افراد بیشتری را به مشارکت تشویق میکند.
در چرخه بقا، اعتراض مهار میشود، جامعه انسجام دستگاه سرکوب را میبیند، احتمال موفقیت را کمتر ارزیابی میکند و مشارکت کاهش مییابد. افراد درون حکومت نیز به بقای نظام مطمئنتر میشوند، همکاری خود را افزایش میدهند و حکومت توان بیشتری برای مهار اعتراض بعدی پیدا میکند. یک راهبرد را نمیتوان با شمار تجمعها، اعتصابها یا بیانیهها سنجید. معیار مهمتر این است که کدام چرخه در حال تقویتشدن است و چه عاملی میتواند جهت آن را تغییر دهد.
جنبش ۱۴۰۱ چه چیزی را نشان داد؟
جنبش "زن، زندگی، آزادی" نمونه روشنی از همافزایی در سطح اجتماعی بود. اعتراض خیابانی، نافرمانی فرهنگی و کنارگذاشتن حجاب اجباری یکدیگر را تقویت کردند. زنی که بدون حجاب اجباری در فضای عمومی ظاهر میشد، به دیگران نشان میداد این رفتار ممکن است. تکرار این رفتار نیز اجرای کامل سیاست رسمی را پرهزینهتر کرد. از این جهت، چرخهای پایدار از مقاومت اجتماعی شکل گرفت که آثار آن به پایان تجمعهای خیابانی محدود نماند.
بااینحال، این چرخه اجتماعی در آن مقطع به شکافی تعیینکننده در فرماندهی امنیتی، بوروکراسی یا مرکز سیاسی تبدیل نشد. این داوری ارزش جنبش را کم نمیکند. جنبش در تغییر فرهنگ، زبان سیاسی و رفتار روزمره دستاورد داشت، اما نتوانست بحران را به اندازه لازم از جامعه به شبکه قدرت منتقل کند. تفاوت میان موفقیت اجتماعی و گسست سیاسی برای طراحی مرحله بعد ضروری است.
پیوند مطالبات به معنای یکسانکردن آنها نیست
حکومت برای جلوگیری از همافزایی، هر اعتراض را در ظرفی جدا نگه میدارد: دستمزد را مسئله کارگر، حقوق بازنشستگی را مسئله سالمندان، آزادی دانشگاه را مسئله دانشجو، حقوق زنان را مسئله فرهنگی و محرومیت منطقهای را مسئلهای محلی معرفی میکند. سپس برای هرکدام ترکیبی متفاوت از سرکوب، وعده، امتیاز محدود یا تغییر مدیر به کار میبرد.
اتصال این مطالبات مستلزم حذف تفاوتها نیست. کارگر نباید مطالبه صنفی خود را رها کند و جنبش زنان نیز نباید حقوق برابر را به آینده موکول کند. پیوند زمانی شکل میگیرد که گروهها منشأ نهادی مشترک مشکلات را ببینند: قدرتی که پاسخگو نیست و امکان اصلاح و داوری آزاد را مسدود کرده است. همکاری بر سر قواعد مشترک مهمتر از همانندی هویتی و فکری گروههاست.
پژوهشهای اریکا چنووت و ماریا استفان درباره مقاومت مدنی نیز اهمیت مشارکت گسترده، تنوع اجتماعی و تغییر وفاداری در نهادهای حامی قدرت را برجسته میکند. دامنه مشارکت فقط با شمار شهرها سنجیده نمیشود؛ توان همکاری گروههایی با منافع و هویتهای متفاوت نیز بخشی از آن است.
آلترناتیو باید گسست را به انتقال متصل کند
ممکن است فشار اجتماعی افزایش یابد، اعتصابها گسترش پیدا کنند و بخشی از ساختار نیز درباره آینده حکومت دچار تردید شود، اما پرسشهای روز بعد بیپاسخ بماند: چه نهادی تصمیم میگیرد؟ قانون موقت چیست؟ فرماندهی نیروهای مسلح چگونه تعیین میشود؟ خدمات عمومی چگونه ادامه مییابد و انتخابات چه زمانی برگزار خواهد شد؟ این ابهام میتواند افراد آماده فاصلهگرفتن را در آخرین لحظه متوقف کند.
آلترناتیو در این مدل یک بازیگر دیگر در کنار خیابان و اعتصاب نیست. وظیفه اصلی آن کاهش عدمقطعیت و تبدیل گسست به انتقال قاعدهمند است. فشار اجتماعی بدون آیندهای معتبر ممکن است به دیوار ترس از خلأ برسد؛ طرح انتقال بدون فشار اجتماعی نیز روی کاغذ باقی میماند. راهبرد این دو مسیر را به یکدیگر متصل میکند.
زمانبندی بخشی از راهبرد است
حتی روش درست در زمان نامناسب میتواند نتیجه معکوس بدهد. اعتصاب پیش از شکلگیری حمایت اجتماعی ممکن است شرکتکنندگان را منزوی کند. نافرمانی گسترده بدون شبکه حمایتی هزینهای فراتر از توان جامعه تحمیل میکند. فراخوان خیابانی بدون هدف مرحلهای به فرسودگی میانجامد. شکلگیری دیرهنگام مرجع انتقال نیز ممکن است کشور را در لحظه بحران بدون سازوکار تصمیمگیری بگذارد.
راهبرد باید برای هر مرحله یک اولویت تعیین کند و در برابر نتیجه واقعی انعطاف داشته باشد. در مرحلهای ممکن است گسترش مشارکت مهمترین هدف باشد؛ در مرحلهای دیگر، انتقال فشار به دستگاه اداری؛ و در آستانه گسست، حفظ امنیت و آمادهبودن مرجع انتقال. انعطاف به معنای بیبرنامگی نیست. اصول ثابت میمانند، اما ترتیب و شدت اقدامات با توجه به واکنش جامعه و حکومت بازبینی میشود.
راهبرد باید رابطه میان روشها را توضیح دهد
هر طرح عملی باید به چند پرسش پاسخ دهد:
• هدف مشخص هر اقدام چیست و کدام گروه یا نهاد را تحت تأثیر قرار میدهد؟
• نتیجه آن چگونه امکان اقدام بعدی را افزایش میدهد؟
• چه نشانهای موفقیت، شکست یا ضرورت تغییر مسیر را نشان میدهد؟
• هزینه کنش چگونه میان مشارکتکنندگان تقسیم و از افراد در معرض خطر حمایت میشود؟
• چگونه خدمات حیاتی و ظرفیت اداره کشور حفظ میشود؟
شعار "اعتصاب سراسری" به این پرسشها پاسخ نمیدهد. راهبرد باید روشن کند اعتصاب در کدام بخش، با چه هدف مرحلهای، با چه پشتیبانی و با چه پیوندی به سایر کنشها انجام میشود. فراخوان "همه به خیابان" نیز تا زمانی که نقش حضور خیابانی در تغییر موازنه قدرت و مرحله پس از آن معلوم نباشد، برنامه سیاسی نیست.
نتیجه
ترکیب روشها لازم است، اما فقط هنگامی به راهبرد گذار تبدیل میشود که میان آنها رابطه علّی، توالی و سازوکار بازبینی وجود داشته باشد. اعتراض باید اطلاعات و مشارکت تولید کند؛ اعتصاب و نافرمانی باید این فشار را به شبکه همکاری حکومت منتقل کنند؛ تغییر رفتار درون ساختار باید برای جامعه قابل مشاهده شود؛ و آلترناتیو معتبر باید گسست را به انتقال منظم قدرت پیوند دهد.
نقطه تعیینکننده زمانی فرا میرسد که چرخه گسست از توان حکومت برای جداکردن و مهار بحرانها سریعتر عمل کند. اما حکومت در برابر این فرایند منفعل نیست. درست در حالی که مخالفان میکوشند اعتراض کارگر، زن، دانشجو، بازار و مناطق مختلف را به مسئله مشترک قدرت پیوند دهند، حکومت میکوشد آنها را جدا نگه دارد.
موضوع بخش پنجم این مجموعه همین سازوکار خواهد بود:
"حکومت چگونه مانع تبدیل بحرانهای پراکنده به یک بحران واحد میشود؟"

















