چند نفتکش ایرانی در جریان حملات آمریکا منهدم شدهاند؛ نفتکشهایی که بخشی از سرمایه و دارایی ملی ایراناند. اما واکنش حکومت به این حملات، دستکم در ظاهر، تناسبی با اهمیت این خسارت ندارد. نفتکشها هدف قرار میگیرند و میسوزند، اما سپاه همچنان به شلیک موشکهایی ادامه میدهد که بخش مهمی از آنها رهگیری میشوند یا دستکم نتیجهای متناسب با هزینه و ریسکشان ندارند. اینجا یک سؤال ساده اما اساسی شکل میگیرد: چرا میان نابودی سرمایه اقتصادی کشور و واکنش نظامی جمهوری اسلامی چنین عدم توازنی وجود دارد؟
چرا حفظ تصویر «اقتدار» و شلیک موشک همچنان در اولویت است، اما نابودی نفتکشهایی که حامل سرمایه ایران هستند، واکنشی متناسب با اهمیت اقتصادی آنها ایجاد نمیکند؟ برای فهم این تناقض باید به سالهایی برگردیم که تحریمها فروش نفت ایران را از مسیرهای رسمی خارج کردند.وقتی نفت دیگر از مجاری عادی و شفاف فروخته نمیشود، وقتی امکان انتقال رسمی پول وجود ندارد و فروش نفت به شبکهای از واسطهها، شرکتهای پوششی و افراد مورد اعتماد حکومت سپرده میشود، رابطه میان نفت، دولت و مردم نیز تغییر میکند.
در یک سازوکار شفاف، نفت متعلق به مردم است؛ دولت آن را میفروشد؛ قراردادها و قیمتها قابل بررسیاند؛ درآمد نفت باید به حسابهای مشخص بازگردد و نمایندگان واقعی مردم میتوانند درباره میزان فروش، قیمت، درآمد و هزینههای آن سؤال کنند.
اما وقتی فروش نفت به دلیل تحریم از این سازوکار خارج میشود، شفافیت و حسابرسی نیز تضعیف میشود.
اینجاست که «تراستیها» وارد معادله میشوند؛ کسانی که به دلیل اعتماد حکومت، وظیفه فروش نفت و انتقال درآمد آن را بر عهده میگیرند.مسئله این نیست که بگوییم همه تراستیها دزدند. چنین ادعایی درباره افراد مشخص، نیازمند سند است.
مسئله بسیار بنیادیتر است: چه کسی آنها را به نمایندگی از مردم ایران حسابرسی میکند؟ چه کسی میداند نفت دقیقاً با چه قیمتی فروخته شده؟ چه کسی میتواند میزان تخفیفها و کارمزدها را بررسی کند؟ چه کسی مسیر پول را از لحظه فروش نفت تا بازگشت درآمد به کشور دنبال میکند؟ و مهمتر از همه، چه کسی از طرف مردم ایران اختیار و امکان نظارت واقعی بر این شبکه را دارد؟ حالا باید همین سؤال را به نفتکشهای منهدمشده برگرداند. وقتی فروش نفت در یک سازوکار غیرشفاف انجام میشود و نظارت عمومی و مؤثر بر آن وجود ندارد، آیا نابودی یک نفتکش برای همه کسانی که در این شبکه حضور دارند، همان معنایی را دارد که برای مردم ایران دارد؟ اینجاست که واکنش جمهوری اسلامی به حمله آمریکا معنای دیگری پیدا میکند. نفتکشهای ایران زده میشوند، اما سپاه همچنان موشک شلیک میکند تا تصویر «پاسخ سخت» و «اقتدار» حکومت حفظ شود. گویی در محاسبه حکومت، نمایش قدرت سیاسی و نظامی از حفظ سرمایه اقتصادی کشور مهمتر است.
اگر نفتکشها واقعاً دارایی ملیاند، چرا نابودی آنها واکنش تعیینکنندهای ایجاد نمیکند؟ اگر نفت ایران ثروت مردم است، چرا حفظ مسیر فروش و انتقال آن نباید در مرکز محاسبات حکومت باشد؟ پاسخ شاید در همان ساختار غیرشفاف فروش نفت نهفته باشد.
وقتی مردم در فروش نفت نقشی ندارند، وقتی نمایندگان واقعی آنها امکان نظارت بر حسابها را ندارند و وقتی بخش مهمی از این تجارت از مسیر شبکههای مورد اعتماد حکومت انجام میشود، فاصله میان «دارایی مردم» و «دارایی تحت کنترل حکومت» تقریبا از میان رفته است.
نفتکش میسوزد، درآمد احتمالی از بین میرود و سرمایه کشور نابود میشود؛ اما موشک شلیک میشود تا دوربینها تصویر «پاسخ» را ثبت کنند.
مردم ایران هم هزینه نفتکشهای از دسترفته را میپردازند، هم هزینه موشکهایی را که شلیک میشوند، هم هزینه تحریم و جنگ و در نهایت هزینه اقتصادی سیاستی را که خودشان در تعیین آن هیچ نقشی ندارند.
بنابراین مسئله فقط این نیست که آمریکا چرا نفتکشهای ایران را هدف قرار داده است.
مسئله این است که چرا جمهوری اسلامی برای نابودی سرمایه نفتی کشور، واکنشی به اندازه نمایش موشکی خود نشان نمیدهد؟
و پرسش نهایی شاید از همه مهمتر باشد:
وقتی نفت ایران از مسیرهای شفاف خارج شده، وقتی نظارت واقعی مردم و نمایندگان آنها بر درآمد نفت وجود ندارد و وقتی شبکهای از واسطههای مورد اعتماد حکومت در قلب این تجارت قرار گرفتهاند، واقعاً چه کسی باید از نابودی این نفتکشها بیش از همه نگران باشد؟ ملت ایران، بیتردید.
اما آیا کسانی که از تاریکی وغیرشفاف بودن این تجارت نفتی سود میبرند نیز به همان اندازه زیان میکنند؟ اگر زیان میکردند باید جگرشان می سوخت اما ککشان هم نمیگزد

















