Friday, Sep 11, 2026

صفحه نخست » آیا فشار اقتصادی به تغییر رفتار سیاسی رژیم حاکم بر ایران می انجامد؟ احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpg۱. مقدمه: چرا فشار اقتصادی الزاماً به تغییر رفتار سیاسی و مذاکره رژیم حاکم بر ایران منجر نمی‌شود؟

تحریم اقتصادی یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی برای تغییر رفتار حکومت‌هاست. منطق اولیه آن این است که افزایش هزینه ادامه یک سیاست، حکومت هدف را به این نتیجه برساند که مصالحه و مذاکره نسبت به ادامه وضعیت موجود گزینه مطلوب‌تری است. با این حال، حکومت‌ها صرفاً بر اساس شاخص‌هایی مانند تولید، صادرات نفت، نرخ ارز یا ذخایر ارزی تصمیم نمی‌گیرند؛ بلکه هم‌زمان بقای سیاسی، امنیت، انسجام ساختار قدرت و تهدیدهای خارجی را نیز در نظر می‌گیرند. بنابراین باید میان «هزینه اقتصادی» و «هزینه سیاسی» تمایز گذاشت. افزایش هزینه اقتصادی در رژیم‌های اقتدارگرا الزاماً به همان نسبت هزینه سیاسی مقامات حکومتی را افزایش نمی‌دهد.

۲. تحریم به‌عنوان ابزار چانه‌زنی

تحریم را باید بخشی از فرآیند چانه‌زنی دانست. فشار اقتصادی هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش می‌دهد، اما افزایش هزینه به‌تنهایی برای توافق کافی نیست. حکومت هدف باید باور کند که توافق واقعاً وضعیت را بهتر خواهد کرد. اگر مقامات حکومتی تصور کنند که حتی پس از امتیازدهی تحریم‌ها کاهش نمی‌یابد یا مطالبات جدیدی مطرح خواهد شد، ارزش اقتصادی توافق کاهش می‌یابد. این همان مسئله «تعهدات معتبر» (Credible Commitments) است که دانیل درزنر (Daniel Drezner) بر اهمیت آن در رابطه میان تحریم و چانه‌زنی تأکید کرده است. بنابراین موفقیت تحریم فقط به توانایی افزایش هزینه‌ها وابسته نیست؛ بلکه به وجود یک توافق معتبر و قابل اعتماد نیز بستگی دارد.

۳. سه شرط اساسی برای تبدیل فشار اقتصادی به مذاکره

نخست، باورپذیری کاهش فشار است. رژیم ایران باید باور کند که امتیازدهی واقعاً با کاهش فشار همراه خواهد شد. توافق همچنین باید از نظر سیاسی برای مقامات حکومتی قابل دفاع باشد.

دوم، وجود کانال معتبر مذاکره است. در شرایط دشمنی راهبردی، فقدان اعتماد می‌تواند مذاکره را بی‌معنا کند. طرفین باید دست‌کم باور داشته باشند که گفت‌وگو می‌تواند به یک معامله واقعی منجر شود، نه اینکه صرفاً برای خرید زمان یا جمع‌آوری اطلاعات مورد استفاده قرار گیرد.

سوم، سازگاری توافق با بقای سیاسی است. هیچ حکومت اقتدارگرایی صرفاً برای کاهش هزینه اقتصادی توافقی را نمی‌پذیرد که آن را تهدیدی علیه بقای خود بداند. در مورد رژیم استبدادی و رانتی ایران، ممکن است هزینه اقتصادی بسیار سنگین تحمل شود، اما امتیازی که تهدیدی علیه ساختار قدرت تلقی شود، پذیرفته نشود. از اینجا تفاوت میان «عقلانیت اقتصادی» و «عقلانیت بقای سیاسی» آشکار می‌شود.

۴. چرا فشار اقتصادی گاهی مقاومت را افزایش می‌دهد؟

تحریم می‌تواند هم منابع حکومت را محدود کند و هم به حکومت امکان دهد بحران اقتصادی را به مسئله‌ای امنیتی و ملی تبدیل کند. جودیت گرائوووگل و کریستوف فون زوست (Judith Grauvogel and Christoph von Soest) نشان داده‌اند که تحریم‌ها الزاماً به تضعیف رژیم‌های اقتدارگرا منجر نمی‌شوند. حکومت می‌تواند تحریم را در روایت مشروعیت خود ادغام و بخشی از مشکلات داخلی را به «تهدید خارجی» نسبت دهد. شدت این اثر به مشروعیت داخلی، ساختار رسانه‌ای، قدرت مخالفان و ظرفیت حکومت برای کنترل منابع بستگی دارد. بنابراین رابطه فشار اقتصادی و تغییر رفتار سیاسی خطی و قطعی نیست.

۵. چه کسی هزینه تحریم را می‌پردازد؟

از منظر اقتصاد سیاسی باید میان «کشور» و «حکومت» تمایز گذاشت. کاهش ارزش پول، تورم، کاهش قدرت خرید و افت سرمایه‌گذاری ممکن است هزینه‌های سنگینی بر جامعه تحمیل کنند، بدون آنکه همین هزینه‌ها به همان اندازه به رهبران سیاسی منتقل شوند. حکومت می‌تواند بخشی از هزینه را به جامعه انتقال دهد و منابع کمیاب را میان گروه‌های قدرت بازتوزیع کند.

همچنین محدود شدن تجارت رسمی می‌تواند ارزش شبکه‌های غیررسمی، واسطه‌گری، انحصار و دسترسی ویژه به منابع را افزایش دهد. بنابراین تحریم در کنار هزینه‌های گسترده اقتصادی ممکن است رانت‌های جدید ایجاد کند و برخی گروه‌ها را از تداوم اقتصاد غیررسمی منتفع سازد. در نتیجه، حکومت را نباید همیشه یک بازیگر یکپارچه فرض کرد.

۶. تحریم و شکاف درون ساختار قدرت

فشار اقتصادی می‌تواند میان گروه‌هایی که از رفع تحریم سود می‌برند و گروه‌هایی که از تداوم وضعیت تحریمی منافع اقتصادی یا سیاسی کسب می‌کنند، شکاف ایجاد کند. در شرایطی، گروه نخست ممکن است از مذاکره حمایت کند؛ در شرایط دیگر، گروه‌های برخوردار از اقتصاد غیرشفاف و شبکه‌های انحصاری ممکن است با عادی‌سازی روابط خارجی مخالفت کنند. بنابراین تحریم علاوه بر رابطه میان تحریم‌کننده و حکومت هدف، یک بازی چندلایه درون ساختار قدرت نیز ایجاد می‌کند؛ مسئله‌ای که درباره ساختارهای نهادی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و شبه‌دولتی رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه دارد.

۷. تجربه برجام: زمانی که فشار اقتصادی با مسیر خروج همراه شد

فشار اقتصادی پیش از برجام با محدودیت صادرات نفت، تحریم‌های بانکی و کاهش دسترسی به منابع مالی بین‌المللی، هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش داد. اما فشار اقتصادی به‌تنهایی برجام را ایجاد نکرد. تغییر فضای سیاسی داخلی، روی کار آمدن دولت حسن روحانی، تیم مذاکره‌کننده و وجود مسیر دیپلماتیک معتبر نیز اهمیت داشت. بنابراین فشار اقتصادی «انگیزه» مذاکره را افزایش داد، اما مسیر مذاکره امکان تبدیل این انگیزه به توافق را فراهم کرد.

۸. مشکل اعتبار توافق: چرا تجربه برجام اهمیت دارد؟

تجربه پس از برجام نشان داد که توافق زمانی می‌تواند مسیر خروج باشد که طرفین نسبت به دوام آن اطمینان نسبی داشته باشند. اگر حکومت تصور کند امتیازدهی امروز ممکن است به بازگشت فشار یا افزایش مطالبات در آینده منجر شود، ارزش توافق کاهش می‌یابد. این همان «مشکل تعهد» در نظریه بازی‌هاست. از این منظر، رژیم حاکم بر ایران در مذاکرات آینده فقط نمی‌پرسد «در برابر این امتیاز چه می‌گیریم؟»، بلکه می‌پرسد «چه تضمینی وجود دارد که پس از امتیاز دادن دوباره تحت فشار قرار نگیریم؟»

۹. فشار اقتصادی و نقطه تغییر رفتار

تحریم‌ها بی‌اثر نیستند. فشار اقتصادی می‌تواند به‌تدریج محاسبه حکومت را تغییر دهد. حکومت در ابتدا می‌تواند با ذخایر ارزی، کاهش واردات، کنترل تقاضا، محدودیت‌های ارزی و شبکه‌های غیررسمی بخشی از فشار را جذب کند. اما با فرسوده شدن این ظرفیت‌ها، هزینه حفظ وضعیت موجود افزایش می‌یابد و فشار می‌تواند به اهرم واقعی چانه‌زنی تبدیل شود. با این حال، حتی در این مرحله نیز باید گزینه‌ای برای خروج وجود داشته باشد؛ زیرا فشار شدید بدون مسیر قابل اعتماد برای کاهش آن ممکن است مقاومت را تقویت کند.

۱۰. وضعیت کنونی: آیا رژیم حاکم بر ایران در آستانه مذاکره قرار دارد؟

افزایش فشار اقتصادی در نگاه نخست باید احتمال مذاکره را افزایش دهد، اما واقعیت سیاسی پیچیده‌تر است. ممکن است هزینه ادامه وضعیت موجود بسیار بالا رفته باشد، اما اگر مقامات حکومتی هزینه مصالحه را همچنان بالاتر بدانند، مذاکره رخ نخواهد داد. هرچه بحران اقتصادی شدیدتر شود، اگر هم‌زمان برداشت از تهدید سیاسی نیز افزایش یابد، محاسبات امنیتی می‌تواند بر محاسبات اقتصادی غلبه کند.

۱۱. از بازی چانه‌زنی به بازی بقا

در بازی چانه‌زنی، مسئله میزان امتیاز و منفعت متقابل است؛ اما در «بازی بقا»، مسئله اصلی حفظ موجودیت سیاسی است. اگر مقامات حکومتی تصور کنند هدف نهایی فشار، نه تغییر رفتار محدود بلکه تضعیف یا سرنگونی ساختار سیاسی است، ارزش مقاومت افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی حتی هزینه‌های اقتصادی سنگین ممکن است از پذیرش توافقی که تهدیدی علیه بقای سیاسی تلقی می‌شود، قابل تحمل‌تر باشد. در این نقطه، تحریم ممکن است از ابزار چانه‌زنی به بخشی از منازعه بقا تبدیل شود و اقدامات نامتقارن و تشدید رویارویی را افزایش دهد.

۱۲. مسئله «مسیر خروج آبرومندانه»

یکی از متغیرهای تعیین‌کننده موفقیت فشار اقتصادی، وجود یک مسیر خروج معتبر و آبرومندانه است. منظور، خروج بدون هزینه نیست؛ بلکه امکان تغییر رفتار بدون آنکه رژیم آن را تسلیم کامل یا تهدید مستقیم علیه بقای سیاسی خود تلقی کند. توافق مؤثر باید هم هزینه ادامه وضعیت موجود را بالا نگه دارد و هم منفعت تغییر رفتار را به اندازه‌ای معتبر کند که مصالحه از نظر سیاسی قابل دفاع باشد. بنابراین موفقیت چانه‌زنی به ترکیب هزینه بالای عدم توافق و منفعت باورپذیر توافق وابسته است.

۱۳. آیا افزایش فشار می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد؟

بله، اما نه به‌صورت قطعی. احتمال نتیجه معکوس زمانی بیشتر است که حکومت فشار را تهدیدی علیه بقای خود بداند، هزینه مصالحه را بسیار بالا ارزیابی کند و نسبت به کاهش فشار پس از توافق اطمینان نداشته باشد. در این وضعیت، فشار می‌تواند مطلوبیت مقاومت را افزایش دهد. رژیم‌های اقتدارگرا همچنین قادرند بخشی از هزینه اقتصادی را به جامعه منتقل و از تهدید خارجی برای تقویت کنترل سیاسی استفاده کنند. البته این ظرفیت نامحدود نیست. بحران بودجه، کاهش توان پرداخت به نیروهای حکومتی، فرسایش شبکه‌های توزیع منابع و افزایش نارضایتی اجتماعی می‌تواند سرانجام هزینه سیاسی بحران را نیز افزایش دهد.

۱۴. نتیجه‌گیری: فشار به‌تنهایی کافی نیست

پرسش اصلی این است که آیا فشار اقتصادی رژیم حاکم بر ایران را به تغییر رفتار و مذاکره سوق می‌دهد یا رویارویی را تشدید می‌کند. هر دو سناریو امکان‌پذیرند. فشار اقتصادی می‌تواند هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش دهد و انگیزه مذاکره ایجاد کند، اما تنها زمانی احتمال توافق افزایش می‌یابد که رژیم باور کند امتیازدهی واقعاً فشار را کاهش خواهد داد، کانال مذاکره معتبر است و توافق با بقای سیاسی آن ناسازگار نیست.

اگر رژیم تصور کند هدف نهایی فشار، تغییر ساختار سیاسی است، ممکن است عقب‌نشینی را خطرناک‌تر از مقاومت بداند. در این صورت، نتیجه می‌تواند تشدید رویارویی و تلاش برای افزایش هزینه‌های طرف مقابل باشد. بنابراین رابطه میان فشار اقتصادی و امتیازدهی سیاسی مکانیکی نیست. مسئله تعیین‌کننده فقط میزان فشار نیست، بلکه رابطه میان فشار و گزینه خروج است.

اگر فشار اقتصادی همراه با مسیر معتبر کاهش فشار، توافق قابل اعتماد و امکان حفظ حداقل منافع سیاسی قشر حاکم باشد، می‌تواند به اهرم مذاکره تبدیل شود. اگر چنین مسیری وجود نداشته باشد، فشار ممکن است منازعه را از بازی چانه‌زنی به بازی بقا منتقل کند. در آن شرایط، بحران اقتصادی دیگر صرفاً مسئله‌ای اقتصادی نیست؛ بلکه به مسئله امنیت مقامات حکومتی و قشر حاکم تبدیل می‌شود و عقلانیت اقتصادی ممکن است تحت‌الشعاع عقلانیت بقای حکومت قرار گیرد.

ایران امروز



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy