خبرنامه گویا: این مقاله برای رعایت معیارهای تحریریه درباره حجم مطالب کوتاه شده است؛ متن کامل آن را میتوانید از طریق این لینک بخوانید
نگاهی به کتاب «مقدمهای بر کشتار دگراندیشان» اثر مسعود نقرهکار
کتاب «مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران» نوشته مسعود نقرهکار، اثری است که در نگاه نخست موضوعی تاریخی را دنبال میکند، اما در لایههای عمیقتر، با مسئلهای بسیار فراتر از ثبت مجموعهای از قتلها و کشتارها مواجه است. پرسش اصلی کتاب را میتوان چنین صورتبندی کرد: چرا انسان و جامعه، دیگریِ متفاوت را تحمل نمیکنند و چگونه تفاوت، در شرایطی خاص، به تهدید، تهدید به دشمنی، دشمنی به مشروعیت خشونت و سرانجام به حذف و کشتار تبدیل میشود؟
اطلاعات کتابشناختی ناشر، این اثر را نوشته مسعود نقرهکار، منتشرشده توسط انتشارات فروغ در آلمان، در چاپ چهارم سال ۲۰۲۱ و در ۳۵۲ صفحه معرفی میکند. اهمیت واقعی کتاب در انتخاب مسئلهای است که مرزهای یک دوره سیاسی یا یک حکومت مشخص را پشت سر میگذارد و به موضوعی تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، فلسفی و انسانی تبدیل میشود.
عنوان کتاب نباید ما را به این برداشت محدود کند که با فهرستی از قربانیان و وقایع خونین مواجهیم. در زیرلایه اثر، موضوع اصلی فقط «کشتار» نیست؛ مسئله، «فرایند تولید کشتار» است. کشتار معمولاً در لحظه شلیک یا اجرای حکم آغاز نمیشود. پیش از آن، ممکن است در زبان، ذهن، فرهنگ، ایدئولوژی، قانون، نهاد و مناسبات قدرت، مقدمات آن شکل گرفته باشد.
انسان ابتدا با دیگری مواجه میشود؛ سپس ممکن است او را متفاوت، بیگانه، منحرف یا خطرناک تعریف کند. اگر این روند ادامه پیدا کند، تفاوت میتواند به دشمنی و دشمنی به سلب حق و مشروعیتبخشی به خشونت تبدیل شود. هنگامی که این منطق با قدرت و سازمان پیوند بخورد، حذف فیزیکی نیز امکانپذیر میشود.
از این منظر، میتوان یکی از خطوط تحلیلی قابل استخراج از کتاب را چنین بازسازی کرد:
تفاوت، دیگریسازی، برچسبزنی، نامشروعسازی، سلب حق، دشمنسازی، مشروعیتبخشی به خشونت، سازمانیابی خشونت، حذف و سپس انکار یا فراموشی.
این زنجیره را نباید نظریهای رسمی و صریح از سوی نویسنده تلقی کرد؛ بلکه باید آن را صورتبندی تحلیلیای دانست که از مجموعه مباحث کتاب قابل استخراج است. اهمیت این صورتبندی در آن است که نشان میدهد خشونت فیزیکی معمولاً آخرین حلقه یک فرایند طولانیتر است. پیش از آنکه بدن انسان هدف قرار گیرد، ممکن است جایگاه انسانی او در زبان و ذهن جامعه یا قدرت تخریب شده باشد.
یکی از ویژگیهای مهم پروژه نقرهکار، گستردهکردن مفهوم دگراندیش است. در نوشته نظری او درباره علل عدم تحمل و کشتار دگراندیشان، مسئله به مخالف سیاسی محدود نمیشود و تفاوتهای فکری، رفتاری، مذهبی، اجتماعی و سیاسی را نیز دربر میگیرد. او همچنین خشونت را پدیدهای دارای طیف میبیند که میتواند از توهین، تحقیر و طرد آغاز شود و تا محرومیت، تبعید، زندان، شکنجه و کشتار امتداد یابد.
این گسترش، از یک سو نقطه قوت اثر است؛ زیرا نشان میدهد مسئله دگراندیشی صرفاً مسئلهای سیاسی نیست. اما از سوی دیگر، همین گستردگی مستلزم دقت مفهومی است. مخالف سیاسی، اقلیت دینی، منتقد فکری، فرد دارای سبک زندگی متفاوت و قربانی سرکوب سازمانیافته، اگرچه میتوانند در چارچوب کلی «دیگریسازی» با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما از نظر تاریخی و جامعهشناختی یکسان نیستند. بنابراین، برای خوانشی دقیقتر، باید «دگراندیش» را مفهوم محوری و «دیگری» را مفهوم عمیقتر تحلیلی دانست و مصادیق متفاوت آن را در هر دوره جداگانه بررسی کرد.
شاید مهمترین لایه تفسیری کتاب دقیقاً همین باشد: دگراندیش در نهایت یکی از صورتهای «دیگری» است. مسئله بنیادیتر، چگونگی ساختهشدن مرز میان «ما» و «آنها»ست. فرد ابتدا فقط متفاوت است؛ اما در فرایندی اجتماعی و سیاسی ممکن است به «بیگانه»، سپس «منحرف»، «خطرناک»، «خائن» و سرانجام «دشمن» تبدیل شود. در این نقطه، اختلاف دیگر صرفاً اختلاف نیست؛ به مسئلهای درباره حق وجود تبدیل میشود.
اینجاست که مفهوم رواداری اهمیت پیدا میکند. در بحث نظری نقرهکار، مدارا صرفاً تحمل منفعلانه اندیشه یا رفتاری نیست که فرد آن را نمیپسندد؛ رواداری مثبت مستلزم فراهمکردن شرایطی است که در آن اندیشهها و شیوههای متفاوت زندگی بتوانند وجود داشته باشند و رشد کنند.
این برداشت، مفهوم رواداری را از «من تو را نمیکشم» فراتر میبرد و به «تو حق داری متفاوت باشی» میرساند. جامعه مداراگر فقط جامعهای نیست که در آن مخالف را سرکوب نمیکنند؛ جامعهای است که در آن مخالف حق دارد مخالف باقی بماند.
مسئله دگراندیشی به مسئله قدرت و انحصار حقیقت پیوند میخورد. هرگاه فرد، گروه، حکومت، مذهب یا ایدئولوژی خود را مالک حقیقت نهایی بداند، اختلاف نظر میتواند از سطح اختلاف فکری به سطح تهدید سیاسی و اخلاقی ارتقا پیدا کند. در چنین شرایطی، مخالف دیگر فقط کسی نیست که «اشتباه میکند»؛ ممکن است منحرف، فاسد، خائن یا دشمن معرفی شود. هنگامی که این تعریف با قدرت سیاسی و ساختار اجتماعی پیوند بخورد، فاصله میان اختلاف نظر و خشونت کاهش پیدا میکند.
یکی از نکات مهم در اندیشه نقرهکار این است که عدم تحمل را صرفاً به حکومت محدود نمیکند. او در بحث نظری خود به این نکته نیز توجه میدهد که گروههای مخالف و اپوزیسیون میتوانند الگوهای اقتدارگرایانه و عدم تحمل را بازتولید کنند. اهمیت این دیدگاه در آن است که مسئله را از سطح «چه کسی در قدرت است؟» به سطح عمیقتر «منطق قدرت چگونه عمل میکند؟» منتقل میکند.
اگر مشکل فقط حکومت استبدادی باشد، تغییر حکومت میتواند راهحل تلقی شود؛ اما اگر مسئله، فرهنگ انحصار حقیقت، خودی و غیرخودی کردن و حذف دیگری باشد، تغییر صاحبان قدرت الزاماً به تغییر منطق قدرت منجر نخواهد شد. ممکن است حکومت تغییر کند، اما زبان و فرهنگ حذف باقی بماند.
بحث دین نیز در همین چارچوب نیازمند خوانشی دقیق است. نقرهکار دین، حقیقت مطلق و ساختارهای اعتقادی را در بحث عدم تحمل مورد توجه قرار میدهد؛ اما از نظر تحلیلی نباید این بحث را به گزاره ساده «دین علت خشونت است» تقلیل داد. میان متن دینی، تفسیر دینی، نهاد دینی، فقه، قدرت سیاسی و استفاده سیاسی از دین تفاوت وجود دارد. این تفکیک برای هر پژوهش جدی ضروری است.
همین مسئله درباره ایدئولوژی نیز صادق است. ایدئولوژی زمانی میتواند به ساختاری حذفگر تبدیل شود که خود را مالک حقیقت نهایی بداند، نقدپذیری را نفی کند، جامعه را به خودی و غیرخودی تقسیم کند و حذف مخالف را برای تحقق آیندهای مطلوب توجیه نماید. بنابراین، مسئله بنیادیتر از دینی یا غیردینی بودن یک نظام فکری است؛ مسئله، انحصار حقیقت و تبدیل آن به ابزار قدرت است.
از مهمترین ارزشهای کتاب، توجه به قربانیان و حافظه تاریخی است. ثبت نامها، سرگذشتها و موارد سرکوب صرفاً گردآوری اطلاعات نیست. هر نام، بازگرداندن فردیت انسانی به کسی است که در فرایند خشونت ممکن است به یک عدد یا آمار تبدیل شده باشد. از این منظر، کتاب تلاشی برای مقاومت در برابر فراموشی نیز هست.
«مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران» را میتوان همزمان کتاب تاریخ، کتاب حافظه و کتاب مسئولیت دانست. تاریخ، برای ثبت آنچه رخ داده است؛ حافظه، برای جلوگیری از محو قربانیان؛ و مسئولیت، برای جلوگیری از تکرار سازوکارهایی که به خشونت انجامیدهاند. تأکید نقرهکار بر به یاد آوردن کشتارها و مقابله با انکار و فراموشی، نشان میدهد که از نظر او پژوهش تاریخی هنگامی به پایان نمیرسد که واقعه روایت شود؛ بلکه باید به مسئله عدالت، حقیقت و پیشگیری از تکرار نیز امتداد یابد.
در اینجا «حافظه» از یک امر روانی یا عاطفی فراتر میرود و به نهاد اخلاقی و مدنی تبدیل میشود. نام قربانی، ثبت واقعه و حفظ روایت، در برابر حذف دوم قرار میگیرد: نخست انسان را میکشند و سپس تلاش میکنند حقیقت مرگ او را نیز از میان ببرند. بنابراین مبارزه با فراموشی، ادامه مبارزه با حذف است.
با این حال، در ارزیابی علمی اثر باید میان «مستند بودن» و «اثبات شدن» تفاوت گذاشت. وجود منابع و اسناد، ارزش پژوهشی کتاب را افزایش میدهد، اما هر ادعا همچنان باید از نظر منشأ، اعتبار، استقلال منبع، امکان تأیید متقابل و تعارض احتمالی منابع بررسی شود. بنابراین، کتاب را میتوان منبعی مهم برای آغاز، گسترش و ساماندهی پژوهش درباره این موضوع دانست، بدون آنکه تمام دادهها و داوریهای آن را بینیاز از راستیآزمایی مستقل تلقی کنیم.
این نکته از ارزش آرشیوی اثر نمیکاهد؛ برعکس، جایگاه آن را دقیقتر میکند. یک اثر میتواند همزمان ارزش حافظهای و آرشیوی بالایی داشته باشد و در عین حال، دادههای آن موضوع پژوهشهای بعدی، تطبیق اسناد و بازبینی علمی قرار گیرد.
از نظر روششناختی نیز باید میان گستره تاریخی و تبیین علّی تفاوت گذاشت. کتاب در گردآوری نمونهها و نشاندادن تداوم مسئله در دورههای مختلف ظرفیت قابل توجهی دارد؛ اما برای تبدیل این مجموعه گسترده به یک نظریه علّی کاملاً نظاممند، لازم است میان «علت»، «زمینه»، «شرط»، «محرک»، «توجیه»، «مکانیسم» و «عامل» تمایز روشنتری برقرار شود.
فقر ممکن است زمینه ایجاد تنش باشد؛ بحران سیاسی میتواند فرصت خشونت ایجاد کند؛ ایدئولوژی ممکن است خشونت را توجیه کند؛ ساختار سازمانی میتواند امکان اجرای آن را فراهم سازد و تصمیم یک کنشگر میتواند آن را بالفعل کند. این عناصر را نمیتوان بدون تفکیک دقیق، همگی در یک مفهوم کلی به نام «علت» قرار داد.
از همینجا یکی از مهمترین پرسشهای تکمیلی درباره کتاب پدیدار میشود: چرا در برخی شرایط، با وجود اختلاف، بحران، فقر، ایدئولوژی یا تعارض سیاسی، کشتار رخ نمیدهد؟ مطالعه این موارد میتواند به همان اندازه مطالعه موارد خشونتآمیز اهمیت داشته باشد؛ زیرا تنها از طریق بررسی «موارد مخالف» است که میتوان عوامل محافظ و سازوکارهای مهار خشونت را بهتر شناخت.
در کنار عامل خشونت و قربانی نیز باید به گروه سوم، یعنی تماشاگران، توجه کرد؛ کسانی که میبینند، میدانند، سکوت میکنند، انکار میکنند یا در شرایطی برای نجات دیگری مداخله میکنند. تاریخ خشونت فقط تاریخ قاتلان و قربانیان نیست؛ تاریخ سکوت، بیتفاوتی، همدستی و مقاومت نیز هست.
همچنین کشتار جمعی را نمیتوان فقط یک پدیده روانشناختی یا اخلاقی دانست. کشتار در مقیاس وسیع معمولاً به تصمیم، دستور، سازمان، پرونده، فهرست، ارتباطات، مجری، مکان و سازوکار اجرایی نیاز دارد. بنابراین یکی از مسیرهای مهم برای تعمیق پروژه کتاب، مطالعه «بوروکراسی و سازمانیافتگی خشونت» است؛ یعنی بررسی اینکه چگونه نفرت یا دشمنسازی به تصمیم تبدیل میشود، تصمیم چگونه سازمان مییابد و سازمان چگونه به عمل خشونتآمیز منجر میشود.
رابطه نویسنده با موضوع نیز رابطهای بیرونی و خنثی نیست. نقرهکار صرفاً گردآورنده اسامی و حوادث نیست؛ پژوهشگر، طبقهبندیکننده، مفسر، راوی و صاحب موضع اخلاقی نیز هست. پرسش مهم دیگر فقط این نیست که «او درباره کشتار دگراندیشان چه میگوید؟» بلکه این است که چرا این مسئله برای او به یک پروژه فکری پایدار تبدیل شده و این پروژه در طول زمان چگونه اندیشه او را تغییر داده است؟
نقرهکار در بحثی درباره گورها و گورستانها تصریح کرده که تجربه حکومت اسلامی موجب شده در برخی دیدگاههای پیشین خود، از جمله نسبت به روانشناسیگرایی و ذاتگرایی، تجدیدنظر کند. این بازنگری فکری اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد رابطه پژوهشگر با موضوع الزاماً یکطرفه نیست: نویسنده موضوع را مطالعه میکند، اما موضوع نیز نویسنده را تغییر میدهد.
از این منظر، حتی عنوان کتاب نیز قابل تأمل است. واژه «مقدمه» معنایی مهم دارد: گویی این اثر خود را پایان بحث نمیداند، بلکه دروازه ورود به یک پژوهش بزرگتر است. بنابراین میتوان کتاب را نه فقط یک محصول نهایی، بلکه بخشی از یک پروژه باز دانست؛ پروژهای که ظرفیت گسترش به بانک اطلاعاتی قربانیان، تاریخ تطبیقی عدم تحمل، مطالعه سازوکارهای سازمانی کشتار، تحلیل نقش نهادها، بررسی حافظه جمعی و تدوین الگویی برای پیشگیری از خشونت را دارد.
در عمیقترین سطح، کتاب با یک پرسش فلسفی مواجه است: آیا هیچ حقیقت، آرمان، مذهب، حزب، دولت یا ایدئولوژیای میتواند حق حیات انسان مخالف را از او سلب کند؟
اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه بنیان اخلاقی پروژه کتاب آشکار میشود: هیچ اندیشهای، هرقدر مقدس یا مطلوب، نمیتواند بهخودیخود مجوز حذف انسان دیگری باشد.
از این منظر، «مقدمهای بر کشتار دگراندیشان در ایران» را نه باید صرفاً فهرستی از کشتارهای تاریخی دانست و نه نظریهای کامل و نهایی درباره تمام اشکال خشونت در ایران. جایگاه دقیقتر آن، یک پروژه تاریخی، اجتماعی، انتقادی و میانرشتهای است که مسئله عدم تحمل، دگراندیشی، دیگریسازی، قدرت، دین، ایدئولوژی، خشونت، حافظه و رواداری را در یک میدان فکری مشترک قرار میدهد.
بزرگترین ارزش اثر شاید این نباشد که برای همه پرسشها پاسخ نهایی ارائه میکند؛ بلکه در این است که پرسش را چنان گسترده و جدی مطرح میکند که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.
کشتار از لحظه شلیک آغاز نمیشود؛ از لحظهای آغاز میشود که انسان، انسان متفاوت را از دایره حق، کرامت و انسانیت بیرون میراند.
و از همینجاست که پرسش تاریخی به پرسشی برای امروز تبدیل میشود:
چگونه میتوان فرایند حذف دیگری را پیش از آنکه به نقطه خشونت و کشتار برسد، متوقف کرد؟
شاید درست در همین نقطه باشد که کتابی درباره کشتار، از «تاریخ مرگ» عبور میکند و به مطالعه «امکان زندگی مشترک انسانهای متفاوت» میرسد.

وجدانهای بیدار، بهروز ورزنده
















