امروزنما | احمد علوی
قدرت در نظام بینالملل تنها از اقتصاد، جمعیت یا توان نظامی ناشی نمیشود؛ کنترل گلوگاههای حیاتی انرژی نیز منبع قدرت است. تنگه هرمز یکی از مهمترین این گلوگاههاست که بخش بزرگی از نفت خلیج فارس و تقریباً همه گاز طبیعی مایع (LNG) قطر از آن عبور میکند. رژیم ایران تهدید به اختلال در هرمز را ابزار قدرت نامتقارن خود میداند تا هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد و آنها را به عقبنشینی وادار کند. پرسش اصلی این است که چرا رژیم نتوانست اختلال را به انسداد کامل و پایدار تبدیل کند و از آن اجبار سیاسی مؤثر بسازد.
قدرت اجبار و محدودیت «کنترل»
بر اساس نظریه توماس کرامبی شلینگ (۱)، قدرت واقعی در تغییر محاسبات طرف مقابل نهفته است، نه صرفاً تخریب. اختلال در انرژی باید به افزایش هزینه، فشار سیاسی و در نهایت امتیاز سیاسی منجر شود. رابرت آنتونی پیپ (۲) نیز تأکید میکند که تحمیل هزینه بهتنهایی کافی نیست؛ دولت باید احساس کند ادامه سیاست فعلی ناممکن شده است. رژیم ایران توانست هزینه ایجاد کند، اما نتوانست این هزینه را به اجبار سیاسی پایدار تبدیل کند.
قدرت گلوگاه نیازمند وابستگی بالا، قابلیت کنترل و نبود مسیر جایگزین است. هرمز از نظر وابستگی مهم است، اما رژیم سپاهی حاکم بر ایران کنترل کامل آن را ندارد؛ بخشهایی از مسیر در آبهای عمان قرار دارد و رژیم حقوق بینالملل دریاها نیز مانع سیطره یکجانبه میشود. مسئله اصلی نه توانایی حمله، بلکه حفظ سیطره در برابر واکنش یک ائتلاف قدرتمند بود.
جمهوری اسلامی توانست جریان نفت را بهشدت مختل کند؛ کاهش از حدود ۲۱.۶ میلیون بشکه در روز در سهماهه چهارم ۲۰۲۵ به حدود ۴.۹ میلیون بشکه در سهماهه دوم ۲۰۲۶. این اختلال شدید بود، اما با توقف ۱۰۰ درصدی تفاوت اساسی داشت. رژیم کارکرد عادی را موقتاً مختل کرد، اما کارکرد حیاتی را نابود نکرد.
زیرساختهای جایگزین و مسیر جنوبی عمان
همانطور که پیشتر در امروزنما خواندید (۳)، عربستان سعودی با خط لوله شرقـغرب به دریای سرخ و امارات متحده عربی با خط لوله حبشانـفجیره، بخشی از صادرات خود را از وابستگی مستقیم به تنگه هرمز رها کردند. این ظرفیتها برای جایگزینی کامل کافی نبودند، اما برای شکستن راهبرد انسداد کامل کافی بودند.
با حضور نظامی آمریکا، مسیر جنوبی نزدیک سواحل عمان فعال شد و میلیونها بشکه نفت از این کریدور عبور کرد. قیمت نفت بهتدریج کاهش یافت و نااطمینانی بازار کمتر شد. رژیم سپاهی در معضل افزایش فشار ــ خطر درگیری مستقیم ــ یا محدود کردن حملات ــ ادامه جریان انرژی ــ گرفتار شد. تلاش برای بستن هرمز به محاصره بنادر ایران انجامید و هزینههای خود رژیم را افزایش داد.
ابزارهای نامتقارن رژیم ایران ــ پهپاد، موشک، مین و قایق تندرو ــ برای ایجاد ریسک مؤثر بودند، اما برای سیطره پایدار کافی نبودند. آمریکا با سامانههای شناسایی، مینروبی، اسکورت و قابلیتهای اطلاعاتی، بهتدریج محیط دریایی را قابلکنترلتر کرد.
حق بیمه جنگی و هزینه حملونقل بهشدت افزایش یافت، اما بازارها خود را تطبیق دادند: مسیرهای جدید، انتقال کشتیبهکشتی و اسکورت نظامی. قدرت ایجاد ریسک با قدرت سیطره بلندمدت تفاوت دارد.
پارادوکس گلوگاه و واکنش کشورهای منطقه
استفاده محدود از گلوگاه قدرت سیاسی ایجاد میکند، اما استفاده مکرر و گسترده آن را فرسوده میکند و کارآمدی آن را بهعنوان ابزار بازدارندگی بهشدت کاهش میدهد. کشورهای منطقه انگیزه بیشتری برای کاهش وابستگی پیدا کردند و ارزش استراتژیک هرمز برای رژیم سپاهی در بلندمدت کاهش یافت.
پادشاهی عربستان و امارات متحده عربی آسیبپذیری کمتری داشتند. قطر و کویت وابستهتر بودند، اما تهدید خارجی، وابستگی امنیتی آنها به آمریکا را تقویت کرد. فشار رژیم ایران بهجای ایجاد شکاف، ائتلاف امنیتی با آمریکا را محکمتر کرد.
افزایش فشار بر تنگه هرمز ناامنی ایجاد میکند، تقاضای حمایت آمریکا افزایش مییابد و حضور نظامی ایالات متحده تقویت میشود. راهبرد هرمز میتواند به تثبیت حضور واشنگتن کمک کند، نه خروج آن.
هزینههای اقتصادی و پارادوکس خودتحریمی
اختلال در تنگه هرمز هزینه حملونقل، بیمه، واردات و تجارت خارجی رژیم سپاهی حاکم بر ایران را نیز افزایش میدهد و بحران اقتصادی داخلی ــ تورم، بیکاری و افزایش نرخ ارز ــ را تشدید میکند. اگر هزینه تحمیلی به دشمن سریعتر از هزینه خود رژیم افزایش نیابد، ابزار اجبار به ابزار فرسایش متقابل تبدیل میشود.
افزایش قیمت نفت معیار موفقیت استراتژیک نیست. باید میان «هزینه ایجادشده» و «امتیاز سیاسی دریافتی» تفاوت گذاشت. رژیم ایران هزینه ایجاد کرد، اما به امتیاز سیاسی پایدار دست نیافت.
پیامدهای منطقهای و جهانی
وابستگی به هرمز همچنان بالاست، اما بازار جهانی انعطافپذیرتر شده است. هیچ جایگزینی در کوتاهمدت تمام حجم را جبران نمیکند، اما اهمیت اقتصادی هرمز به معنای قدرت سیاسی مطلق رژیم سپاهی نیست.
انگیزه سرمایهگذاری در خطوط لوله، بنادر جایگزین، ذخایر استراتژیک و مسیرهای متنوع افزایش یافته است. امنیت انرژی از مدل متمرکز بر هرمز به مدل شبکهای حرکت میکند و قدرت اجبار جمهوری اسلامی کاهش مییابد.
سرمایهگذاری در امنیت زیرساختی و دریایی افزایش خواهد یافت. جنگ اقتصادی و جنگ دریایی بههمپیوستهاند.
استفاده افراطی از تنگه هرمز ممکن است در کوتاهمدت اهرم ایجاد کند، اما در بلندمدت اعتماد همسایگان را کاهش میدهد و آنها را به خنثیکردن مزیت جغرافیایی وادار میکند؛ «اثر معکوس قدرت جغرافیایی».
نتیجهگیری
رژیم سپاهی حاکم بر ایران توانست جریان کشتیرانی را مختل، هزینه بیمه را افزایش و قیمت انرژی را بالا ببرد، اما نتوانست انسداد کاملی را بر تنگه هرمز اعمال کند یا طرف مقابل را به تسلیم سیاسی وادار سازد. محدودیتهای جغرافیایی، زیرساختهای جایگزین عربستان سعودی و امارات متحده عربی، برتری نظامی آمریکا و انعطاف بازار جهانی، راهبرد را خنثی کرد.
فشار بر کشورهای منطقه نتیجهای معکوس داشت و انگیزه تنوعبخشی و همکاری امنیتی با آمریکا را تقویت کرد. در بلندمدت کشورهای جنوب خلیج فارس تلاش میکنند تا از وابستگی به تنگه هرمز کاسته و در نتیجه آسیبپذیری خود را کاهش دهند.
بنابراین کنترل یک گلوگاه جغرافیایی لزوماً به معنای سیطره کامل آن هم به شکل همیشگی، شبکهای نیست که از آن عبور میکند. از این رو، هرچه رژیم سپاهی بیشتر تلاش کند تنگه هرمز را ابزار دائمی اجبار کند، انگیزه دیگران برای کاهش وابستگی به آن بیشتر خواهد شد. البته تنگه هرمز بهمثابه مسیر عبورومرور دریایی همچنان مهم است، اما ارزش آن بهعنوان «دکمه قرمز مطلق» دیگر کارآمدی سابق را نخواهد داشت.
٭ احمد علوی، اقتصاددان و استاد دانشگاه در سوئد است که کموبیش ۲ دهه است که تصویر و صدایش از طریق رسانههای جریان اصلی فارسیزبان دیده و شنیده شده است. تقریباً به عمر انقلاب، مطالبش در حوزه اقتصاد و سیاست، در رسانههای مختلف، از «ماهنامه شورا» چاپ پاریس و «مجله ایران فردا» چاپ تهران گرفته تا سایت «ایران امروز»، نشر و پخش شده و میشود.
نزدیک ۲ سال است که احمد علوی دست همکاری به ما داده است و اینک شما خواننده یادداشت اختصاصی ایشان برای مخاطبان امروزنما هستید.

















