ایران در آستانه یک انتخاب تاریخی: جنگ، گذار و ضرورت آشتی ملی
مهرداد خوانساری - خبرنامه گویا
کمتر تردیدی میتوان داشت که مسئله حمایت از جنگ یا مخالفت با آن، در ماههای گذشته به یکی از عمیقترین خطوط گسل در میان ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در میان جامعه گسترده ایرانیان خارج از ایران، بدل شده است. این شکاف، البته، در خلأ شکل نگرفت. ریشههای آن را باید در تجربه سالهای اخیر، در سرکوب خشن اعتراضات مردمی، در وخامت مستمر شرایط اقتصادی و اجتماعی و در سرخوردگی انباشتهشده جامعه جستوجو کرد.
در چنین فضایی، طبیعی بود که بخشی از جامعه، خشمگین و نومید از ناتوانی در ایجاد تغییر از درون، نگاه خود را به بیرون بدوزد و از «کمک خارجی» سخن بگوید. برای برخی، حتی مداخله نظامی خارجی، آنچه گاه در ادبیات سیاسی با عنوان «مداخله بشردوستانه» توصیف میشود، بهعنوان راهی برای رهایی از بنبست موجود مطرح شد.
در این میان، نباید نقش برخی جریانهای سیاسی را نیز نادیده گرفت که، با برخورداری از حمایت یا تشویق قدرتهای خارجیِ دارای منافع روشن در تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی، کوشیدند جنبشهای اعتراضی را در خدمت اهداف سیاسی خود قرار دهند.
اما در سوی دیگر این مناقشه، گروه بزرگی از ایرانیان، فعالان سیاسی و نیروهای مخالف حکومت قرار داشتند که مسئله را از منظری دیگر میدیدند. برای آنان، تصور حمله نظامی به ایران، کشته شدن هزاران شهروند بیگناه و نابودی سرمایهها و زیرساختهایی که به همه نسلهای ایرانی تعلق دارد، نه راهی برای آزادی، بلکه خطری بزرگ برای موجودیت و آینده کشور بود.
بنابراین، آنچه پس از آغاز جنگ شکل گرفت، صرفاً اختلافی بر سر یک تصمیم سیاسی نبود. در واقع، دو برداشت متفاوت از آینده ایران در برابر یکدیگر قرار گرفتند: یک برداشت که سقوط نظام را، حتی به بهای مداخله نظامی خارجی، راهی برای گشودن آینده میدید؛ و برداشتی دیگر که معتقد بود آزادی و دموکراسی اگر بر ویرانههای یک کشور فروپاشیده بنا شوند، ممکن است هرگز به ثبات و رفاه پایدار نینجامند.
پیچیدگی این وضعیت زمانی بیشتر شد که برخلاف تصور و محاسبات بسیاری از کسانی که به فشار نظامی امید بسته بودند، ساختار سیاسی ایران، با وجود از دست دادن رهبر خود و شماری از عالیترین مقاماتش، فرو نپاشید و همچنان نشانهای قطعی از فروپاشی قریبالوقوع آن دیده نمیشود.
ایران امروز، ایران آغاز جنگ نیست
اما از سوی دیگر، این نیز واقعیتی انکارناپذیر است که ایران امروز همان ایرانی نیست که در آغاز جنگ بود.
ماههای گذشته نهتنها هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرده، بلکه توازن نیروها و محاسبات درون ساختار قدرت را نیز دگرگون ساخته است. نیروهای ریشهدار در ساختار سیاسی و امنیتی کشور، آنچه در ادبیات سیاسی گاه از آن با عنوان «دولت پنهان» یاد میشود، همچنان در یک هدف اساسی اشتراک دارند: حفظ ساختار قدرت و تضمین جان و بقای خود.
اما درباره چگونگی رسیدن به این هدف، اختلافی جدی میان آنان شکل گرفته است.
یک جریان، متشکل از برخی نیروهای عملگرا و بانفوذ در ساختار نظام، به این نتیجه رسیده است که ادامه وضعیت کنونی نهتنها کشور، بلکه خود نظام را نیز بهسوی بحرانی عمیقتر سوق میدهد. از نگاه آنان، راه برونرفت از بحران در پایان دادن به جنگ، کاهش تنش و رسیدن به توافقی واقعبینانه با ایالات متحده قرار دارد.
چنین توافقی میتواند، از یک سو، به بحران تنگه هرمز پایان دهد و، از سوی دیگر، راهی برای خروج از بنبست پرونده هستهای فراهم آورد؛ بنبستی که سالهاست اقتصاد ایران را از امکان بازسازی و توسعه محروم کرده و آینده کشور را در وضعیتی از تعلیق نگه داشته است.
در برابر این جریان، نیروهای قدرتمندی در میان نهادهای تندرو مذهبی و بخشی از ساختار نظامی و امنیتی قرار دارند که هرگونه تنشزدایی با آمریکا را تهدیدی برای موجودیت خود تلقی میکنند. آنان همچنان به تداوم سیاستهایی باور دارند که در دوره رهبری پیشین دنبال میشد؛ سیاستهایی که حاصل آن، در نهایت، افزایش انزوای بینالمللی، فرسایش اقتصاد ملی و گسترش شکاف میان حکومت و جامعه بوده است.
بنبست میان این دو رویکرد، تاکنون هزینههای قابل توجهی داشته است. از جمله، فرصتهایی مانند تفاهمنامه اسلامآباد، که میتوانست زمینهای برای توافقی قابل قبول میان ایران و آمریکا و در عین حال کاهش نگرانیهای منطقهای و بینالمللی فراهم آورد، از دست رفته است.
معمای مخالفان جمهوری اسلامی
این وضعیت، مخالفان جمهوری اسلامی را نیز در برابر پرسشی جدی قرار داده است.
برای آن دسته از نیروهای مخالف که آشکارا از اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل حمایت کردهاند و امیدوار بودهاند که فشار خارجی به سقوط حکومت منجر شود، مسئله تا اندازه زیادی روشن است. آنان انتخاب سیاسی خود را کردهاند و در نهایت نیز جامعه ایران درباره پیامدها و مشروعیت آن قضاوت خواهد کرد.
اما برای مخالفانی که با جنگ مخالفت کردهاند، مسئله پیچیدهتر است.
آنان نه خواهان ادامه جمهوری اسلامی بودهاند و نه حاضر شدهاند آزادی ایران را به مداخله نظامی خارجی و ویرانی کشور گره بزنند. آنان از جنگی فاصله گرفتهاند که پیامدهای آن برای مردم ایران، از جمله فجایع انسانی، حملات به مراکز غیرنظامی، کشته و زخمی شدن هزاران نفر و خسارتهای گسترده اقتصادی و زیرساختی، غیرقابل چشمپوشی بوده است.
با این همه، این نیروها اکنون با یک خطر سیاسی نیز روبهرو هستند: اینکه مخالفتشان با جنگ بهاشتباه بهعنوان حمایت از حکومت تعبیر شود.
از همین رو، موضع آنان باید روشن، صریح و بدون ابهام باشد.
مخالفت با جنگ، حمایت از جمهوری اسلامی نیست. و تلاش برای صلح، به معنای چشمپوشی از آرمان آزادی و دموکراسی نیست.
صلح بدون تسلیم بر سر اصول
چالش اصلی در اینجاست که چگونه میتوان به پایان جنگ کمک کرد، بیآنکه اصول اساسیای که نیروهای دموکراتیک و آزادیخواه ایران دههها برای آنها مبارزه کردهاند، قربانی مصلحتهای کوتاهمدت شوند.
اگر در درون ساختار موجود سیاستهایی وجود دارد که به ضرورت پایان جنگ، کاهش تنش و خروج کشور از مسیر کنونی میانجامد، حمایت از این سیاستها میتواند بخشی از یک راهبرد واقعبینانه برای جلوگیری از ویرانی بیشتر ایران باشد.
اما چنین رویکردی باید بر پایهای روشن صورت گیرد: نه سازش بر سر آزادی، نه چشمپوشی از حقوق مردم و نه فراموش کردن مسئولیت تاریخی حکومت در برابر ملت.
در این میان، پرهیز از خشونت باید جایگاهی محوری داشته باشد.
هیچ کشور ویرانشده و گرفتار ناامنی داخلی نمیتواند بهآسانی مسیر توسعه و رفاه را بازسازی کند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که فروپاشی خشونتآمیز ساختارهای سیاسی، اگر با نبود نهادهای جایگزین همراه باشد، میتواند به هرجومرج، جنگ داخلی و سالها عقبماندگی منجر شود.
ایران، بیش از هر زمان دیگری، به حفظ انسجام ملی، امنیت اجتماعی و یکپارچگی سرزمینی خود نیاز دارد.
آشتی ملی بهعنوان راهی برای گذار
میدانیم اینک طرح آشتی ملی در چارچوب چنین حکومتی رویایی دستنیافتنی به نظر میرسد، ولی تجربه و مسئولیت تاریخی ایجاب میکند آن را بهعنوان تنها گزینهای که به نفع ملت و مملکت است، حداقل برای ثبت در تاریخ و در حافظه مردم، مطرح کنیم.
در چنین شرایطی، آشتی ملی میتواند نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ سیاسی باشد.
آشتی ملی به معنای فراموش کردن گذشته یا نادیده گرفتن ظلم و بیعدالتی نیست. بلکه به معنای یافتن راهی برای عبور از گذشته بدون گرفتار شدن در چرخه بیپایان انتقام است.
گذار موفق، گذاری است که بتواند میان ضرورت پاسخگویی و ضرورت ثبات، میان عدالت و پرهیز از انتقام، و میان تغییر سیاسی و حفظ انسجام ملی تعادل برقرار کند.
هدف باید ساختن ایرانی باشد که در آن شهروندان بتوانند آزادانه زندگی کنند، اقتصاد کشور فرصت بازسازی پیدا کند و ایران بتواند از انزوای بینالمللی خارج شود.
ایرانی که در آن رفاه، آزادی و ثبات نه اهدافی متضاد، بلکه اجزای یک آینده مشترک باشند.
مسئولیت نیروهای مترقی در دوران گذار
اما پایان جنگ و آغاز یک دوره جدید، بهخودیخود تضمینکننده تغییر نیست.
نیروهای مترقی، تغییرخواه و دموکرات در داخل کشور مسئولیتی اساسی بر عهده دارند: استفاده از هر دوره گذار برای ایجاد تدریجی شرایطی که در نهایت امکان برگزاری انتخاباتی واقعاً آزاد و رقابتی را فراهم کند.
دوره گذار نباید صرفاً فاصلهای نامعلوم میان دو وضعیت سیاسی باشد. باید دورهای برای بازسازی اعتماد عمومی، اصلاح نهادها و ایجاد قواعدی باشد که آینده کشور را از تصمیمهای فردی و ساختارهای غیرپاسخگو دور کند.
این روند باید تدریجی، حسابشده و واقعبینانه باشد.
از جمله اقداماتی که میتواند در چنین دورهای مورد توجه قرار گیرد، عبارتاند از:
- آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی
- قطع مداخلات و فشارهای تعصبآمیز در زندگی اجتماعی مردم و پایان دادن به اشکال مختلف آزار و محدودیت در عرصه عمومی؛
- سپردن اداره امور کشور به نیروهای متخصص و حرفهای و حذف دخالت ملاحظات ایدئولوژیک در مدیریت اقتصاد و نهادهای عمومی؛
- مبارزه جدی، شفاف و بدون تبعیض با فساد و ایجاد سازوکارهایی برای پاسخگو کردن صاحبان قدرت؛
- استقلال دستگاه قضایی و تضمین برابری همه شهروندان در برابر قانون؛
- تضمین آزادی بیان، آزادی رسانهها، آزادی تشکلها و حق فعالیت سیاسی و صنفی مسالمتآمیز؛
- ایجاد سازوکارهای مستقل برای برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و رقابتی؛
- تضمین حق مشارکت تمامی نیروهای سیاسی غیرخشونتطلب در تعیین آینده کشور؛
- و سرانجام، بازنویسی قانون اساسی بر محوریت حاکمیت ملت و تعهد به آشتی ملی و پرهیز از انتقامجویی و مجازات جمعی.
انتخابی برای آینده
ایران امروز بیش از هر چیز به دوراندیشی سیاسی نیاز دارد.
کشور به چرخهای دیگر از خشونت، انقلاب و سرکوب نیاز ندارد. ایران به گذری مسئولانه، تدریجی و مسالمتآمیز نیاز دارد؛ گذاری که بتواند کشور را از خطر ویرانی بیشتر حفظ کند، امکان بازسازی اقتصاد را فراهم آورد، شکاف میان ایران و جهان را کاهش دهد و در نهایت حق تعیین سرنوشت کشور را به صاحبان واقعی آن بازگرداند.
به همه مردمان ایران.
آیندهای پایدار تنها زمانی ساخته خواهد شد که آزادی، امنیت، عدالت و رفاه نه در تقابل با یکدیگر، بلکه بهعنوان پایههای یک قرارداد ملی تازه دیده شوند.
و شاید بزرگترین وظیفه نسل امروز همین باشد: یافتن راهی برای تغییر، بدون آنکه ایران در مسیر این تغییر از دست برود.

افشاگری نیویورکتایمز از نبرد قدرت در تهران

زمان حمله پیشدستانه اسرائیل















