تحولات یمن بار دیگر نشان داد که معادلات قدرت در خاورمیانه تا چه اندازه پیچیده و در حال تغییر است. عربستان سعودی با وجود برخورداری از منابع مالی گسترده، تجهیزات نظامی پیشرفته و حمایتهای طولانیمدت آمریکا، طی سالهای گذشته نتوانسته است مسئله حوثیها را به شکل قطعی حل کند. ادامه توانایی حوثیها در ایجاد تهدید علیه منافع عربستان و مسیرهای راهبردی منطقه نشان میدهد که قدرت اقتصادی و نظامی بهتنهایی برای تثبیت یک نظم منطقهای کافی نیست.
اما اهمیت تحولات یمن فراتر از این کشور است. آنچه در یمن، دریای سرخ و خلیج فارس جریان دارد، بخشی از رقابت بزرگتری برای شکل دادن به نظم آینده خاورمیانه است؛ نظمی که آینده ایران در آن یکی از تعیینکنندهترین متغیرها خواهد بود.
عربستان سعودی جمهوری اسلامی ایران را بهطور کامل حذفشده نمیخواهد، بلکه به دنبال جمهوری اسلامی کنترلشدهای است که توان تهدید مستقیم علیه منافع ریاض را نداشته باشد و در چارچوبی قابل پیشبینی رفتار کند. رقابت تهران و ریاض در سالهای گذشته در عراق، سوریه، لبنان و یمن ادامه داشته است. با این حال، ریاض در مقاطع مختلف با تهران وارد مذاکره شده و تلاش کرده روابط خود را مدیریت کند. ترکیه نیز سیاست مشابهی را در پیش گرفته و همزمان با رقابت منطقهای، روابط اقتصادی و سیاسی خود با ایران را حفظ کرده است.
این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا ایران و جمهوری اسلامی را نباید یک مفهوم واحد دانست. جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه گذشته با ساختاری ایدئولوژیک و سیاست خارجی مبتنی بر تقابل با آمریکا و اسرائیل، بخش مهمی از معادلات امنیتی منطقه را شکل داده است. اما ایران پس از حذف جمهوری اسلامی الزاماً چنین ویژگیهایی نخواهد داشت.
اگر در ایران نظامی باثبات، ملی، دموکراتیک و مبتنی بر حاکمیت قانون شکل بگیرد، کشور میتواند از انزوای اقتصادی خارج شود، به بازارهای جهانی بازگردد، سرمایهگذاری خارجی جذب کند و ظرفیتهای گسترده صنعتی، انرژی، علمی و انسانی خود را فعال سازد.
ایران از نظر جمعیت، جغرافیا، منابع انرژی، نیروی انسانی، ظرفیت صنعتی و موقعیت ارتباطی، یکی از مهمترین کشورهای منطقه است. رفع تحریمها و عادیشدن روابط خارجی میتواند این ظرفیتها را آزاد کند و وزن اقتصادی و سیاسی ایران را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.
در چنین شرایطی، مسئله برای کشورهای منطقه دیگر صرفاً نحوه مواجهه با جمهوری اسلامی کنترلشده نخواهد بود؛ بلکه نحوه مواجهه با ایرانی خواهد بود که میتواند پس از سالها انزوا دوباره به یکی از قدرتهای اصلی منطقه تبدیل شود.
این موضوع برای عربستان اهمیت ویژهای دارد. در سالهای گذشته، بخشی از جایگاه منطقهای ریاض بر پایه ثروت انرژی، روابط نزدیک با آمریکا و نگرانی مشترک از قدرت ایران شکل گرفته است. ظهور ایرانی که همزمان با آمریکا و اروپا روابط عادی داشته باشد و از ظرفیتهای اقتصادی خود استفاده کند، میتواند برخی از این محاسبات را تغییر دهد.
ترکیه نیز با وضعیت مشابهی روبهرو خواهد شد، هرچند موقعیت آن متفاوت است. ایران و ترکیه دو قدرت تاریخی منطقه هستند که در سوریه، عراق، قفقاز، آسیای مرکزی، انرژی و مسیرهای ترانزیتی همزمان با یکدیگر همکاری و رقابت داشتهاند. یک ایران قدرتمند میتواند برای ترکیه بازار بزرگی ایجاد کند، اما در عین حال وزن نسبی آنکارا را در برخی عرصههای منطقهای با چالش مواجه سازد.
به همین دلیل، آینده ایران برای ترکیه تنها یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه موضوعی اقتصادی و ژئوپلیتیکی است. آنکارا ممکن است از پایان تحریمهای ایران و افزایش تجارت میان دو کشور سود ببرد، اما همزمان باید خود را با بازگشت یک رقیب تاریخی قدرتمند به معادلات منطقهای وفق دهد.
در این زمینه، دیدگاههای عبدالباری عطوان، روزنامهنگار و تحلیلگر شناختهشده عرب، قابل توجه است. او در تحلیلهای مختلف خود درباره ایران و روابط آن با غرب، بر نگرانی برخی کشورهای عربی از افزایش قدرت و نفوذ ایران تأکید کرده است. از این زاویه میتوان دریافت که بخشی از نگرانی موجود ممکن است نه فقط متوجه حذف جمهوری اسلامی، بلکه متوجه آیندهای باشد که در آن ایران از انزوا خارج شود و قدرت اقتصادی و سیاسی خود را بازسازی کند.
در چنین برداشتی، برخی دولتهای عربی ممکن است جمهوری اسلامی کنترلشده موجود را، با وجود اختلافات و تهدیدهای آن، نسبت به ظهور یک ایران قدرتمند و عادیشده، قابل پیشبینیتر بدانند.
اگر این نگاه را در کنار تحولات منطقه قرار دهیم، یک سناریوی مهم دیگر نیز قابل تصور است: شکلگیری نوعی ائتلاف یا شراکت راهبردی میان آمریکا، اسرائیل و ایران پس از حذف جمهوری اسلامی. چنین تحولی، در صورت تحقق، میتواند معادلات قدرت در خاورمیانه را بهکلی دگرگون کند. ایران در چنین نظمی دیگر یک بازیگر منزوی یا صرفاً منطقهای نخواهد بود، بلکه میتواند به یکی از بازیگران اصلی نظم نوین خاورمیانه تبدیل شود و نقش بسیار بیشتری در تعیین معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه داشته باشد.
هراس برخی کشورهای منطقه نیز دقیقاً میتواند از همین نقطه ناشی شود؛ نه صرفاً از حذف جمهوری اسلامی، بلکه از ظهور ایرانی که پس از حذف جمهوری اسلامی بتواند با آمریکا و اسرائیل روابط عادی یا حتی راهبردی برقرار کند، به اقتصاد جهانی بازگردد و همزمان قدرت تاریخی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود را بازیابد. چنین تغییری میتواند وزن ایران را در برابر عربستان، ترکیه و دیگر قدرتهای منطقهای به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
تحولات یمن را نیز باید در همین چارچوب دید. عربستان در سالهای گذشته تلاش کرده است با اتکا به قدرت نظامی و حمایت آمریکا تهدید حوثیها را مهار کند، اما تجربه نشان داده است که جنگ نامتقارن، موشکها و پهپادها میتوانند حتی برای قدرتهای بزرگ هزینههای سنگینی ایجاد کنند.
اهمیت این مسئله در تحولات اخیر بیشتر آشکار شده است. محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، در شرایط تشدید حملات حوثیها شخصاً از دونالد ترامپ درخواست کمک نظامی آمریکا برای مقابله با حوثیها کرد. بر اساس گزارش رویترز، ترامپ با انجام حملات مستقیم آمریکا علیه حوثیها موافقت نکرد و واشنگتن به ارائه حمایت اطلاعاتی و کمکهای مربوط به هدفگیری اکتفا کرد. این تحول نشان میدهد که حتی عربستان سعودی، با وجود توان مالی و نظامی گسترده، در برابر تهدیدهای پیچیده منطقهای همچنان به حمایت آمریکا نیاز دارد؛ اما آمریکا نیز الزاماً حاضر نیست در هر شرایطی مستقیماً هزینه نظامی این حمایت را بر عهده بگیرد.
این اتفاق را میتوان از زاویهای گستردهتر نیز بررسی کرد. عربستان در سالهای اخیر میان چند گزینه راهبردی قرار گرفته است: از یک سو نزدیکتر شدن به آمریکا و اسرائیل و حرکت به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل و پیوستن به توافق ابراهیم؛ و از سوی دیگر ایجاد ترتیبات امنیتی مستقلتر با کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان. توافق دفاعی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان را نیز میتوان در همین چارچوب مورد توجه قرار داد.
اگر عربستان به سمت توافق ابراهیم حرکت میکرد، احتمالاً میتوانست از ظرفیتهای بیشتری در همکاریهای امنیتی، فناوری، اقتصادی و سیاسی با آمریکا و اسرائیل برخوردار شود. در واقع، دولت ترامپ نیز همچنان پیوستن عربستان به توافق ابراهیم را یکی از اهداف مهم سیاست منطقهای خود میداند و در سال ۲۰۲۶ نیز بر گسترش این روند تأکید کرده است. در مقابل، ریاض تاکنون عادیسازی روابط با اسرائیل را به تحقق یک مسیر روشن برای حل مسئله فلسطین مشروط کرده است.
از این منظر میتوان تحلیل کرد که عدم پیوستن عربستان به توافق ابراهیم و همزمان حرکت به سمت ترتیباتی مانند پیمان مکه ممکن است برای ریاض هزینههایی نیز ایجاد کند؛ بهویژه اگر چنین ترتیباتی نتوانند در لحظه بحران، حمایت نظامی مؤثر و قابل اتکایی برای عربستان فراهم کنند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که حتی در شرایط تشدید تهدید حوثیها، درخواست مستقیم محمد بنسلمان از آمریکا برای ورود نظامی با پاسخ مثبت روبهرو نشد.
البته میان یک توافق دفاعی و شکلگیری یک ائتلاف نظامی واقعی تفاوت وجود دارد. پیمان مکه میتواند برای عربستان از نظر سیاسی و امنیتی اهمیت داشته باشد، اما ارزش واقعی هر ترتیبات دفاعی زمانی مشخص میشود که در برابر یک بحران واقعی بتواند ظرفیت عملیاتی و بازدارندگی ایجاد کند. از این زاویه، اگر چنین پیمانی نتواند برای عربستان دستاورد ملموس امنیتی ایجاد کند، ممکن است ریاض ناچار شود درباره هزینه و فایده راهبرد کنونی خود بازنگری کند.
توافق دفاعی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان را نمیتوان صرفاً در چارچوب مقابله با حذف جمهوری اسلامی تحلیل کرد. از یک منظر گستردهتر، میتوان آن را بخشی از تلاش عربستان برای ایجاد ظرفیتهای امنیتی جدید و کاهش وابستگی کامل به ترتیبات سنتی امنیتی دانست. با این حال، توافق مکه نهتنها در برابر حذف جمهوری اسلامی، بلکه باید بهعنوان توافقی در برابر اسرائیل نیز تحلیل شود؛ توافقی که میتواند بازتاب نگرانی ریاض از پیامدهای امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی گسترش نقش اسرائیل در نظم جدید خاورمیانه باشد و تلاشی برای ایجاد موازنهای مستقل در برابر نفوذ اسرائیل و حامیان آن تلقی شود.
حضور ترکیه و پاکستان در این چارچوب نیز اهمیت دارد. هر دو کشور دارای ظرفیت نظامی و سیاسی قابل توجه هستند و روابط خود را با عربستان، ایران، آمریکا و دیگر قدرتهای منطقهای به شکل مستقلی مدیریت میکنند.
از سوی دیگر، این توافق را میتوان در ارتباط با نقش اسرائیل در نظم امنیتی جدید خاورمیانه نیز بررسی کرد. اگر عربستان به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل و پیوستن به توافق ابراهیم حرکت کند، احتمال شکلگیری همکاریهای گستردهتر امنیتی، اقتصادی و فناوری میان ریاض، واشنگتن و تلآویو افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، عربستان میتواند از حمایتهای امنیتی و اقتصادی بیشتری برخوردار شود، اما در مقابل احتمالاً باید در چارچوب معادلات جدید منطقهای امتیازاتی نیز ارائه کند. به همین دلیل، تصمیم ریاض درباره رابطه با اسرائیل صرفاً یک موضوع دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از محاسبه بزرگتر این کشور درباره آینده جایگاهش در خاورمیانه است.
در همین حال، این پرسش نیز مطرح میشود که آیا انتخاب مسیرهای امنیتی جایگزین به جای عادیسازی با اسرائیل و تعمیق همکاری با آمریکا، در بلندمدت میتواند جایگزین مؤثری برای تضمینهای امنیتی واشنگتن باشد یا خیر. تجربه اخیر یمن نشان میدهد که پاسخ به این پرسش برای عربستان اهمیت عملی و نه صرفاً نظری دارد.
با این حال، میان یک توافق دفاعی و شکلگیری یک ائتلاف نظامی واقعی تفاوت وجود دارد. تجربه یمن نشان داده است که مشارکت سیاسی کشورها الزاماً به معنای آمادگی آنها برای ورود مستقیم به جنگ نیست. بنابراین، میزان کارآمدی چنین ترتیباتی در یک بحران واقعی همچنان به عوامل متعددی وابسته است.
ترکیه نیز در این میان تلاش میکند نقش مستقلی در معماری امنیتی منطقه داشته باشد. عضویت در ناتو از یک سو و روابط نزدیک با ایران، روسیه و کشورهای اسلامی از سوی دیگر، به آنکارا امکان داده است سیاستی چندلایه در پیش گیرد. به همین دلیل، تغییر توازن میان ایران، عربستان، اسرائیل و آمریکا مستقیماً بر محاسبات ترکیه اثر خواهد گذاشت.
واشنگتن نیز در حال بازتعریف نقش خود در خاورمیانه است. آمریکا از متحدان خود انتظار دارد مسئولیت بیشتری در حوزه امنیت منطقه بر عهده بگیرند و همزمان تلاش میکند همکاریهای سیاسی و اقتصادی میان اسرائیل و کشورهای عربی را گسترش دهد.
در این میان، آینده ایران میتواند یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده باشد. اگر ایران پس از حذف جمهوری اسلامی به سمت روابط عادی با غرب حرکت کند، بازار خود را به روی سرمایه و فناوری جهانی باز کند و سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی تنظیم کند، بسیاری از محاسبات موجود تغییر خواهد کرد.
ایران میتواند در حوزه انرژی، ترانزیت، فناوری، صنعت و تجارت به یکی از مراکز اصلی منطقه تبدیل شود. موقعیت جغرافیایی آن نیز امکان اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، دریای عمان و اروپا را فراهم میکند.
این تحول برای کشورهای منطقه هم فرصت است و هم چالش. عربستان میتواند از بازار و ظرفیت اقتصادی ایران سود ببرد، ترکیه میتواند تجارت و ترانزیت خود را توسعه دهد و کشورهای اروپایی نیز میتوانند به منابع انرژی و بازار بزرگ ایران دسترسی پیدا کنند. اما همزمان، توزیع قدرت در منطقه دیگر مانند گذشته نخواهد بود.
بنابراین، پرسش اساسی آینده خاورمیانه تنها این نیست که جمهوری اسلامی کنترلشده چگونه با عربستان، ترکیه یا آمریکا مواجه خواهد شد. پرسش مهمتر این است که عربستان، ترکیه، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه چگونه با ایران پس از حذف جمهوری اسلامی تعامل خواهند کرد.
ایران آینده میتواند کشوری باشد که به جای صدور ایدئولوژی بر منافع ملی، توسعه اقتصادی و روابط متوازن خارجی تمرکز کند؛ کشوری که به جای انزوا، در اقتصاد جهانی حضور داشته باشد و به جای تقابل دائمی، از دیپلماسی و قدرت اقتصادی برای افزایش نفوذ خود استفاده کند.
در چنین صورتی، حذف جمهوری اسلامی الزاماً به معنای کاهش اهمیت ایران نخواهد بود؛ بلکه میتواند آغاز مرحلهای تازه در تاریخ منطقه باشد.
موضوع اصلی تنها تغییر حکومت در ایران نیست؛ مسئله، تغییر جایگاه ایران در ساختار قدرت خاورمیانه است. کشوری با چنین ظرفیتهای انسانی، اقتصادی، جغرافیایی و انرژی، اگر از محدودیتهای سیاسی و اقتصادی موجود عبور کند، میتواند توازن قدرت منطقه را به شکل اساسی دگرگون سازد.
از این منظر، بحران یمن، رقابت عربستان و ایران، روابط ایران و ترکیه، توافق دفاعی مکه و روند عادیسازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل، همگی بخشی از یک معادله بزرگتر هستند؛ معادلهای که در مرکز آن پرسش درباره آینده قدرت در خاورمیانه قرار دارد.
شاید مهمترین تحول ژئوپلیتیکی نه صرفاً حذف جمهوری اسلامی، بلکه ظهور دوباره ایران بهعنوان یک قدرت بزرگ منطقهای باشد؛ ایرانی که این بار میتواند با تکیه بر منافع ملی، توسعه اقتصادی، روابط عادی با جهان و ظرفیتهای واقعی خود، جایگاه متفاوتی در خاورمیانه پیدا کند. مهمترین تحول در آینده، ورود ایران به معادلات جهانی است و کشورهای منطقه نیز باید این واقعیت را درک کنند. نه کشورهای منطقه و نه حتی ترکیه نمیتوانند جلوی این تحولات را بگیرند و ناچارند نظم جدید خاورمیانه را بپذیرند. از یک سو، اراده مردم ایران و اپوزیسیون است که میخواهند نظم جدید خاورمیانه را شکل دهند و از سوی دیگر، سیاست اسرائیل و آمریکا بر حذف جمهوری اسلامی استوار است. در نهایت، آینده منطقه نه صرفاً از سوی دولتهای موجود، بلکه از برهمکنش اراده مردم ایران، نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و سیاستهای قدرتهای جهانی شکل خواهد گرفت.
محمد زمانی، کنشگر سیاسی، جامعهشناس

دو فضا: فضای حق و فضای قدرت، حمید رفیع
















