در طول تاریخ، انسانها بارها میان خود مرز کشیدهاند و گروهی را برتر و گروهی را پایینتر دانستهاند؛ بر اساس جنسیت، قومیت، مذهب، نژاد، طبقه اجتماعی یا ملیت. یکی از قدیمیترین و گستردهترین شکلهای این تبعیض، تبعیض جنسیتی است. این تبعیض هنوز هم، حتی در بسیاری از کشورهای پیشرفته و دموکراتیک، وجود دارد؛ هرچند شکل و شدت آن در جوامع مختلف متفاوت است.
یکی از ویژگیهای تبعیض جنسیتی این است که به یک قوم، مذهب یا طبقه اجتماعی خاص محدود نمیشود، بلکه در درون این گروهها نیز وجود دارد. زنان ممکن است در هر یک از این گروهها، صرفاً به دلیل زن بودن، با تبعیض روبهرو شوند. به همین دلیل، مسئله زن و مرد را نمیتوان فقط مسئله یک قوم، مذهب یا طبقه خاص دانست؛ این مسئله به یکی از بنیادیترین روابط میان انسانها مربوط میشود.
از همینجا میتوان به اهمیت شعار «زن، زندگی، آزادی» پی برد. این شعار از تجربه مشخص زنان و اعتراض به تبعیض علیه آنان آغاز میشود، اما در همان حال پرسشی بزرگتر را پیش میکشد:
اگر پذیرفتنی نیست که انسانی صرفاً به دلیل زن بودن، از اختیار تصمیمگیری درباره زندگی خود محروم شود، چگونه میتوان پذیرفت که همان انسان به دلایلی مانند مذهب، قومیت، طبقه یا هر ویژگی دیگری نیز از حق تصمیمگیری درباره زندگی خود محروم شود؟
این شعار در ایران در اعتراض به وضعیتی شکل گرفت که در آن یک زن حتی درباره پوشش و بدن خودش اختیار کامل نداشت. اما مسئلهای که از این تجربه آشکار میشود، فقط حجاب یا حقوق زنان نیست. موضوع حق انتخاب درباره زندگی، تحصیل، کار، ازدواج، طلاق، حضور اجتماعی و در نهایت حق تصمیمگیری درباره زندگی خود است.
پس مسئله اصلی فقط رابطه زن و مرد نیست؛ مسئله، رابطه قدرت میان انسانهاست.
جمهوری اسلامی بسیاری از این تبعیضها را قانونی و نهادینه کرده و در مواردی شدت بخشیده است. اما ریشه مسئله فقط به جمهوری اسلامی برنمیگردد. ریشه عمیقتر آن در این فکر است که یک گروه خود را صاحب حق و اختیار بیشتری نسبت به گروهی دیگر بداند.
ممکن است این شعار در نگاه اول، شعاری رادیکال علیه یک حکومت به نظر نرسد، اما در واقع به یکی از ریشهایترین شکلهای سلطه، یعنی مناسبات پدرسالارانه، اعتراض میکند؛ مناسباتی که جمهوری اسلامی بسیاری از آنها را قانونی و نهادینه کرده است.
قدرت این شعار در همین سادگی آن است. از «زن» شروع میکند، اما به «زندگی» و «آزادی» میرسد. یعنی مسئله فقط حقوق زنان نیست؛ مسئله این است که هیچ انسانی نباید فقط به دلیل جنسیت، مذهب، قومیت، طبقه یا هر ویژگی دیگری، حق بیشتری برای تصمیمگیری درباره زندگی انسان دیگری داشته باشد.
به همین دلیل، «زن، زندگی، آزادی» را نمیتوان شعاری برای جایگزین کردن زن به جای مرد دانست. معنای آن برعکس است: هیچکس نباید جای دیگری بنشیند و بر او سلطه داشته باشد.
از این منظر، این شعار را میتوان یکی از روشنترین فراخوانها برای رهایی از جمهوری اسلامی دانست؛ زیرا به جای دعوت به سلطهای دیگر، بر آزادی، برابری، کرامت و حق انتخاب انسان تأکید میکند.
مردان و زنان هر دو ممکن است به دلیل هویت یا موقعیت اجتماعی خود مورد تبعیض و ستم قرار بگیرند؛ مثلاً به دلیل قومیت، مذهب، طبقه اجتماعی یا مخالفت سیاسی با حکومت. اما تفاوتی اساسی وجود دارد میان ستم بر زن و مرد به عنوان انسانهایی با هویتهای گوناگون، و ستم بر زن صرفاً به دلیل جنسیتش.
برای مثال، ممکن است یک زن و مرد بهایی، هر دو به دلیل بهایی بودن مورد تبعیض قرار بگیرند؛ اما زن بهایی ممکن است همزمان به دلیل جنسیتش، محدودیتهای دیگری را نیز در جامعه تجربه کند که مرد بهایی با آنها روبهرو نیست.
در شعار «زن، زندگی، آزادی»، «زن» به تجربه مشخص تبعیض علیه زنان اشاره دارد؛ زنی که صرفاً به دلیل زن بودن، از حقوق و اختیار خود محروم شده است. انتخاب این واژه اتفاقی نیست: شعار از یک تجربه مشخص آغاز میشود، اما معنای آن از این تجربه فراتر میرود و به حق انسان برای تعیین سرنوشت خود میرسد.
از این زاویه، مسئله شعار «مرد، میهن، آبادی» نیز روشنتر میشود.
اگر «مرد» نیز عمداً به معنای جنس مرد و در برابر «زن» به کار رفته است، پرسش مهمی مطرح میشود:
مردان صرفاً به دلیل مرد بودن، از چه حقی محروم شدهاند و یا با چه تبعیض جنسیتی روبهرو شدهاند که قرار است شعار «مرد، میهن، آبادی» از آن دفاع کند؟
بنابراین، اگر «مرد» در شعار «مرد، میهن، آبادی» قرار است در برابر «زن» قرار بگیرد، این شعار از نظر دفاع از حقوق جنسیتی مردان، معنای روشنی پیدا نمیکند؛ زیرا مسئله تاریخی و ساختاریِ غالب، محرومیت مردان از حقوق خود، صرفاً به دلیل مرد بودن نبوده است؛ بلکه در بسیاری از مناسبات مردسالارانه، مردان در مقایسه با زنان از قدرت و امتیاز بیشتری برخوردار بودهاند.
این البته به معنای نادیده گرفتن مشکلات مردان نیست. مردان نیز از دیکتاتوری، فقر، تبعیض قومی و مذهبی، فشارهای اجتماعی و حتی از تصور سنتی درباره اینکه «مرد باید چگونه باشد» آسیب میبینند. اما این مشکلات و تبعیضها را نباید تبعیض جنسیتی دانست. راهحل این مشکلات نیز قرار دادن «مرد» در برابر «زن» نیست.
از همین رو، نباید «زن، زندگی، آزادی» را تلاشی برای جایگزین کردن زن به جای مرد در یک سلسلهمراتب قدرت دانست. این شعار از «زن» شروع میکند، اما در برابر اصل سلطه و قیمومیت ایستاده است.
نکته مهم دیگر، مسیر خود این شعار است. «زن، زندگی، آزادی» ریشه کُردی دارد. شکل کردی آن، «ژن، ژیان، ئازادی»، سالها در مبارزات زنان کرد استفاده میشد. اما پس از کشته شدن ژینا مهسا امینی، این شعار در ایران معنای گستردهتری پیدا کرد و در مراسم خاکسپاری او در سقز سر داده شد و خیلی زود به شعار محوری یک جنبش سراسری در ایران تبدیل شد.
پس از آن، این شعار از مرزهای ایران نیز عبور کرد و با حمایت و همبستگی زنان افغان روبهرو شد. در افغانستان، این شعار با شرایط و خواستههای خاص زنان افغان پیوند خورد. برای مثال، در یکی از تظاهرات در هرات، شعار «زن، زندگی، آموزش، آزادی» سر داده شد. افزودن «آموزش» در اینجا معنای خاصی دارد؛ زیرا حق تحصیل، بهویژه برای دختران، یکی از مهمترین خواستههای زنان و دختران افغانستان است.
این تغییر نشان میدهد که یک شعار میتواند از یک مبارزه مشخص آغاز شود، اما وقتی به جامعه دیگری میرسد، با مشکلات و خواستههای همان جامعه نیز پیوند بخورد. اصل خواسته همان است: انسان باید بتواند درباره زندگی خود تصمیم بگیرد و از حق و آزادی برخوردار باشد.
مسئله دیگر در شعار «مرد، میهن، آبادی»، رابطه «مرد» با «میهن» است.
ترکیب «مرد، میهن، آبادی» یادآور تصویر سنتی مرد به عنوان سرباز، جنگجو، نانآور و محافظ میهن است. در این نگاه، مرد بیشتر به عنوان فاعل و سازنده تاریخ و میهن دیده میشود و زن بیشتر در نقش همسر، مادر یا کسی که باید از او محافظت شود قرار میگیرد.
اما این تصویر با واقعیت امروز جامعه سازگار نیست. زنان سالهاست در ساختن و اداره این کشور نقش دارند: پزشک، معلم، مهندس، کارگر، پژوهشگر، کشاورز، هنرمند، پرستار، راننده و فعال اجتماعیاند. آنان علاوه بر کار بیرون از خانه، بخش بزرگی از کارهای خانگی، مراقبتی و تربیتی را نیز انجام میدهند؛ کارهایی که اغلب دیده و ارزشگذاری نمیشوند.
زنان همیشه در آبادانی میهن شرکت داشتهاند، اما اختیار، ارزش و حقوق برابر با این مشارکت را نداشتهاند. میهن متعلق به مردان نیست و آبادی نیز وظیفه انحصاری مردان نیست. زنان نیز به همان اندازه سازنده این سرزمین و آینده آن هستند.
«زن، زندگی، آزادی» فقط یک بدیل سیاسی برای جمهوری اسلامی نیست؛ در سطحی عمیقتر، بدیلی فرهنگی در برابر مناسباتی است که جمهوری اسلامی نماینده و بازتولیدکننده آن است.
شاید یکی از دلایل آنکه این شعار توانست در ایران و فراتر از مرزهای آن با چنین گستردگیای همدلی و همراهی ایجاد کند، این باشد که از تجربه تاریخی و گسترده تبعیض و سلطهای میآید که زنان، نیمی از جمعیت جهان، از آن رنج بردهاند. از همین رو، در دنیای امروز که زنان دوشبهدوش مردان در عرصههای مختلف زندگی و در ساختن و آبادانی جامعه مشارکت دارند و دیگر نمیپذیرند جایگاهی فرودست داشته باشند، مبارزه زنان، بهویژه در جامعه سنتی ایران، از مبارزه برای رهایی خود فراتر رفته و به پیشگامی در مبارزه علیه هر شکل از تبعیض و ستم انجامیده است.
از همین منظر، «زن، زندگی، آزادی» را میتوان شعاری برازنده یک جنبش پیشرو و رهاییبخش دانست؛ شعاری که برخلاف بسیاری از شعارهای سیاسی و ایدئولوژیک پیشین، در مرکز خود نه قیم و منجی، بلکه انسان را قرار میدهد. در بسیاری از صورتهای تاریخی و سیاسی، مفاهیمی چون خدا، امام، رهبر و پادشاه نیز با ساختارهای سلسلهمراتبی و مردمحور پیوند خورده و گاه به بازتولید آنها کمک کردهاند. اما در «زن، زندگی، آزادی»، «زن» نقطه آغاز است، «زندگی» خواست آن و «آزادی» راه رسیدن به آن.
شاید از همینجا بتوان فهمید که چرا شعار «زن، زندگی، آزادی» توانسته است چنین روشن و فراگیر، آرمان این جنبش را بیان کند.

















