در تاریخ معاصر ایران، خطای اولویتشناسی بارها سرنوشت یک ملت را دستخوش تغییرات بنیادین کرده است. نگاهی به مسیر طیشده در چند دهه اخیر نشان میدهد که چگونه ایدئولوژیزدگی و نگاه انتزاعی به مناسبات بینالمللی، گاه نیروهای سیاسی را از واقعیتهای ملموس جامعه دور کرده و آنان را در نقطهای قرار داده که با خواست عمومی مردم همخوانی ندارد.
از جمله عملکرد حزب توده در دهه ۱۳۲۰--گواه آن است که وقتی هدف، «مبارزه با امپریالیسم» یا «پیشبرد ایدئولوژی» تعریف شود، حقیقت و جان انسانها به مسائلی حاشیهای تبدیل میشوند.
نمونههای تاریخی مانند ترور محمد مسعود و بهرهبرداری تبلیغاتی از آن، هشداری ماندگار در تاریخ ماست که نشان میدهد چگونه آرمانهای ایدئولوژیک میتوانند اخلاق سیاسی را قربانی کنند. سرودن و بعدها پسگرفتن اشعار در وصف شخصیتهای مبارز، نمادی از سرخوردگی روشنفکرانی است که حقیقت تاریخی را دیرتر از واقعیت درک کردند.
ماجرای جایزه آزادی و فرار از همبستگی ملی
نمونهٔ روشن این تناقض تحلیلی در واکنش اخیر برخی گروههای چپ به تصمیم بنیاد فریدریش ناومن تجلی یافته است. این بنیاد آلمانی «جایزه آزادی ۲۰۲۶» را به مردم ایران اهدا کرده و از رضا پهلوی خواسته است آن را به عنوان نمایندهای شناختهشده به صورت امانی دریافت کند.
با این حال، مخالفت شدید و نامهنگاریهای گسترده جریانهای چپ علیه این اقدام، نشاندهنده ترجیح خطکشیهای حزبی بر نمادهای توجه بینالمللی به مبارزات ملت است. در حالی که جامعه ایران درگیر بحرانهای شدید اقتصادی، سلب آزادیهای فردی و انزوای بینالمللی است، تمرکز بر کارشکنی علیه دیپلماسی اپوزیسیون و مبارزه با «دنیای متمدن»، دقیقاً همان خط تبلیغاتی است که حاکمیت برای تضعیف صدای مخالفان به آن نیاز دارد.
در دنیایی که دانش، فناوری و ارتباطات بینالمللی مرزهای گذشته را درنوردیدهاند، محصور ماندن در ادبیات جنگ سرد دهه ۱۹۶۰ میلادی، نشانهای از عقبماندگی تحلیلی است.
توسعه ملی، حقوق بشر، جذب سرمایه و پیوند با اقتصاد جهانی، ابزارهای واقعی برای نجات یک کشور هستند؛ نه شعارهای ضد غربی که نتیجة عملی آنها حاشیهنشینی ملتها بوده است.
نقد چهرهها یا جریانهای مخالف حکومت، حق طبیعی هر نیروی سیاسی است؛ اما زمانی که این نقدها به تخریب فرصتهای بینالمللی و همنوایی با شعارهای اصلی حاکمیت میانجامد، باید در مبانی آن تجدیدنظر کرد. آینده ایران نه در بازخوانی کینههای ایدئولوژیک گذشته، بلکه در عقلانیت، پذیرش قواعد دنیای متمدن و تقدم منافع ملی بر تعصبات حزبی رقم خواهد خورد !
آرش رحیمی

نامادری، فرامرز پارسا















